رمان آبشار طلایی پارت 44

4.1
(142)

 

 

 

 

شوکه نگاهم را در آشپزخانه چرخاندم.

 

 

زندگی‌ام در یک سرآشیبی بسیار بلند و دلهره‌آور افتاده بود.

 

سرآشیبی که هیچ جوره توان کنترلش را نداشتم…!

 

 

 

_♡_

 

 

 

-خبر جدیدی از بابات هست؟

 

 

صاف نشستم و در قلبم را هم محکم مهر و موم کردم، موضوع به دریایم مربوط بود.

 

 

-همون چیزی که آخرین بار بهتون… بهت گفتم. قمارهای جدید شروع کرده و انگار این بار خیلی جدی‌تر از همیشه‌س و مبلغ های بالایی رو شرط بستن. مطمئن نیستم اما چون دریا میگه اصلاً خونه پیداش نیست، حدس می‌زنم شکار این دفعه‌ش بزرگ باشه!

 

 

دستی به ریشش کشید و متفکر گفت:

 

 

-یعنی اگه ببازه براش بد تموم میشه؟!

 

 

-آره فکر کنم!

 

 

-اوکی اما باختن به تنهایی برای ما بس نیست. باید یه جوری سر و تهشو به هم گره بزنیم که نفهمه از کجا خورده.

 

 

فرزند بدی بودم که از نقشه های پشتِ سر پدرم نه تنها ناراحت بلکه هیجان زده هم می‌شدم؟!

 

 

-چه فکری داری؟

 

 

به سختی جمله هایم را مفرد می‌کردم و شهراد با لبخندی بدجنسانه به دست و پا زدن هایم خیره بود.

 

 

-زیاد دونستن برات خوب نیست کوچولو اما نگران نباش بابات برای من اصلاً شکار سختی نیست، گنده‌تر از اوناشو خام خام خوردم!

 

 

یکدفعه صدایش جدی و چشمانش تبدیل به کوهی از یخ شد!

 

 

 

#پارت۱۹۵

#آبشارطلایی

 

 

 

تاریکی صورتش را فرا گرفته و این اولین باری نبود که او را با این حالت می‌دیدم.

 

 

رنگ از رخم پرید و ترسی که هر روز سعی داشتم فراموشش کنم، دوباره در ذهنم پررنگ شد.

 

 

اگر روزی می‌فهمید من اول با چه قصدی نزدیکش شدم، دقیقاً چه بلایی بر سرم می‌آورد؟!

 

 

_♡_

 

 

 

-خوبه آدم خودش یه کم فهم و شعورش برسه و تو کارها کمک کنه، والا من پیرزن مُردم اِنقدر خم و راست شدم.

 

 

با صدای پری نامادری شهراد از صفحه‌ی موبایلم و پیامک دریا که گفته بود مامان بزرگ اسارتش را برداشته چشم گرفتم و نگاهم را به او دوختم.

 

 

ناخودآگاه از جمله‌ی دریا تپش قلب گرفته بودم و تیکه های تمام نشدنی زن بیشتر حالم را خراب می‌کرد.

 

 

با آنکه هر روز یک خدمه می‌آمد و تمامه کارهای خانه را می‌کرد اما اثری از رضایت در چشمانش دیده نمیشد.

 

 

لحظه‌ای چشم بستم تا مانند همیشه در جوابش سکوت کنم و به طور حتم اگر روزی حالم را نمی‌گرفت، روزش شب نمیشد!

 

 

-شرمنده متوجه نشدم… کاری هست بگید حتماً انجام میدم.

 

 

شهراد گفته بود این کارها وظیفه‌ی من نیست. اما هنوز آنقدر احمق نشده بودم که این را با صدای بلند به زن بگویم. شاید هم از جانم سیر نشده بودم چراکه این پیرزن تنها منتظر یک بلبل زبانی از جانبم بود تا چشم هایم را از حدقه دربیاورد.

 

 

 

 

 

#پارت۱۹۶

#آبشارطلایی

 

 

 

-اگه سختتون نیست ملکه بلندشو ببین لباس کثیف چی هست بزنم ماشین بشوره، این ساعت پول برق کمتر میاد.

 

 

ناخودآگاه لبخند کوچکی روی لب هایم نشست

اما چشم گرفتم و برای فرار از چشمان عصیانگرش سریع سراغ اتاق بچه ها رفتم.

 

 

به طور قطع صفرهای حساب بانکی های شهراد ماجد حتی قابل خواندن هم نبود و آنوقت زن نگران پول برقی که پسرخوانده‌اش باید پرداخت می‌کرد شده بود!

 

 

نمی‌دانستم از این همه مادرانه بودنش و به فکر بودنش شخصیتش را قضاوت کنم یا از قساوت های تمام نشدنی‌اش نسبت به خودم!

 

 

دخترها خواب بودند پس با آرام ترین حالت ممکن سبد عروسکی لباس های کثیفشان را برداشتم و سریع بیرون رفتم و در راهرو مستاصل ایستادم و به اتاق شهراد خیره شدم.

 

 

بعد از ناهار گفته بود می‌خواهد دوش بگیرد اما نمی‌دانستم ورودم به اتاقش آن هم در حالی که خودش حضور دارد تا چه حد کار درستی‌ست!

 

 

-اووف بیخیال دنیز فقط سریع برو و لباس هاشو بیار. اگه بخوای نصفه نیمه کار انجام بدی اون پیرزن شهر قصه ها دهنتو با تیکه هاش آسفالت می‌کنه!

 

 

برای خود درونی‌ام سر تکان دادم و با قدم های بلند به سمت اتاق شهراد رفتم.

 

 

در عین حال سعی داشتم هیچ به این فکر نکنم که وارد اتاق آن مرد شدن و جمع کردن لباس هایش تا چه حد حالت صمیمانه‌ای به خود دارد!

 

 

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.1 / 5. شمارش آرا 142

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۱ ۲۰۰۸۰۲۶۰۸

دانلود رمان لانه‌ ویرانی جلد دوم pdf از بهار گل 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :         گلبرگ کهکشان دختر منزوی و گوشه گیری که سالها بابت انتقام تیمور آریایی به دور از اجتماع و به‌طور مخفی بزرگ شده. با شروع مشکلات خانوادگی و به‌قتل رسیدن پدرش مجبور می‌شود طبق وصیت پدرش با هویت جدیدی وارد عمارت آریایی‌ها شود…
IMG 20230128 233751 1102

دانلود رمان دختر بد پسر بدتر 2 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خم‌نشده. در هم‌نشکسته! تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه. کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن…
nody عکس های شخصیت بهار و کامران در رمان ازدواج اجباری 1626111507

رمان ازدواج اجباری 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان ازدواج اجباری   خلاصه : بهار یه روز که از مدرسه میاد خونه متوجه ماشین ناشناسی میشه که درخونشون پارکه که مسیر زندگیش و تغییر میده… پایان خوش  
IMG 20230123 230118 380

دانلود رمان خاطره سازی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         جانان دختریِ که رابطه خوبی با خواهر وبرادر ناتنی اش نداره و همش درگیر مشکلات اوناس,روزی که با خواهرناتنی اش آذر به مسابقه رالی غیرقانونی میره بعد سالها با امید(نامزدِ سابقِ دوستش) رودررو میشه ,امید بخاطر گذشته اش( پدر جانان باعث ریختن…
IMG 20230123 230820 033

دانلود رمان با هم در پاریس 5 (1)

10 دیدگاه
  خلاصه رمان:     داستانی رنگی. اما نه آبی و صورتی و… قصه ای سراسر از سیاهی وسفیدی. پسری که اسم و رسمش مخفیه و لقبش رباته. داستانی که از بوی خونی که در گذشته اتفاق افتاده؛ سر چشمه می گیره. پسری که اومده تا عاشق کنه.اومده تا پیروز…
IMG 20230123 235746 955

دانلود رمان آمیخته به تعصب 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     شیدا دختریه که در کودکی مامانش با برداشتن اموال پدرش فرار میکنه و اون و برادرش شاهین که چند سالی از شیدا بزرگتره رو رها میکنه.و این اتفاق زندگی شیدا و برادر و پدرش رو خیلی تحت تاثیر قرار‌ میده، پدرش مجبور میشه…
1050448 سیم خاردار روی حصار تاریک عکس سیلوئت تک رنگ

دانلود رمان حصاری به‌خاطر گذشته ام به صورت pdf کامل از ن مهرگان 5 (2)

1 دیدگاه
  خلاصه رمان:       زندگی که سال هاست دست های خوش بختی را در دست های زمستانی دخترکی نگذاشته است. دخترکی که سال هاست سر شار از غم،نا امیدی،تنهایی شده است.دخترکی با داغ بازیچه شدن.عاشقی شکست خورده. مردی از جنس عدالت،عاشق و عشق باخته. نامردی از جنس شیطانی،نامردی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۰۳ ۱۷۳۲۵۴۰۸۹

دانلود رمان عقاب بی پر pdf از دریا دلنواز 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:           عقاب داستان دختری به نام دلوینه که با مادر و برادر جوونش زندگی میکنه و با اخراج شدن از شرکتِ بیمه داییش ، با یک کارخانه لاستیک سازی آشنا میشه و تمام تلاشش رو میکنه که برای هندل کردنِ اوضاع سخت زندگیش…
رمان تابو

رمان تابو 0 (0)

4 دیدگاه
دانلود رمان تابو خلاصه : من نه اسم دارم نه خانواده، تنها کسی که دارم، پدرمه. یک پدر که برام همه کار کرده، مهربونه، دلرحمه، دوست داشتنیه، من این پدر رو دوست دارم، اون بهم اسم داد، بهم شخصیت داد، اون بهم حس انتقام داد. من این پدر رو می‌خوام…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
2 ماه قبل

دنیز بیچاره نمیدونه شهراد چه نقشه ای براش کشیده

me/
me/
پاسخ به  خواننده رمان
2 ماه قبل

انگار فقط عاشق کردن و ولش کردن نیست ,با دریا و باباش تحدیدش میکنه شاید

سارا
سارا
پاسخ به  خواننده رمان
2 ماه قبل

هرچی باشه بنظرم تهش بهم رسیدنشون ولی با این تفاوت که شهرادارباب ودنیز مطیع خودش میکنه

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x