رمان آشوب پارت ۱۰

#پارت۳۹
#آشوب

-ما آدم های زنده کش مرده پرست هستیم ،زنده تا زنده هست قدرشو نمیدونیم ،وقتی که مرد دلمون براش تنگ میشه؛برای خوبی هاش!…
برای محبت هاش!….
برای دوست داشت های بی منت !…

**************

روی تختش نشسته است وبرای بار چندم خبر جدید را می خواند:

-نوه دختری امیر جهان دیده،کارگردان مشهور!..

عکسی را که امروز پست اینستاگرامش کرده بود را می بیند.

خنده اش میگیرد !…

چقدر مردم بیکار وبی دغدغه بودن که هرچیزی را سریع انتشار می دادند!…

چند تقه به در اتاقش می خورد ،بفرماییدی می گوید.

حدسش را نمیزد که پدرش پشت در باشد،تعجب میکند پدرش در این ساعت خانه باشد!…

پدرش به بالکن اتاقش میرود ،اوهم بلند میشود و به بالکن میرود ،روی صندلی مینشینند پدرش یک ماگ قهوه را به دستش می دهد، پدر ودختر هر دو عاشق قهوه بودند!..

قهوه را عمیق بوه میکشد ،آرامشی کل وجودش را در بر میگیرد.

+میدونی چرا اِسمت رو آشوب گذاشتم؟!‌
یا تعجب به سمت پدرش برمیگردد ،انتظار چنین سوالی را ندارد.

سریع میگوید:

-نه!…متاسفانه اینقدر درگیر کار بودین که وقتی برای پرسیدن سوال نداشتم!…

کنایه میزند ،پدرش می فهمد آهی میکشد وسری تکان می دهد.

-ساعت چهار صبح بود!خبر دادن بچتون به دنیا اومده ،آشور رو صحیح سالم دادن بغلم ،منتظر بودم یه دختر بچه رو بیارن بدن بغلم با خوشی رو کردم روبه دکتر وگفتم:دخترم پیش مادرشه؟!…

دکتر گفت :متاسفانه قلب دختر ضعیف میزنه ،احنمال زنده بودن کمه.
همونجاه آور شدم !

آشور رو دادم دست خان دادش ،پرستار اومد وگفت فرزند دختر فوت شده ،دیگر هیچی نمیشنیدم ؛فقط گریه میکردم وتوی سر خودم میزدم .

اینقدر از خدا گله کردم اینقدر نفرین کردم کفر گفتم ،الان یادم میتد خجالت میکشم ،شرمنده خدامم .

داخل حال هوایی خودم بودم،نمیدونم چند دقیقه چند ساعت گذشته بود که صدای جیغ نوزادی کل بیمارستان رو فرا گرفت،اونقدر صدا بلند بود که همه پرستار ودکترا جمع شدن #پارت۴۰
#آشوب

زن خان داداش با گریه اومد گفت:

-داداش امیر،کتایون جون مژده گونی بدید !معجزه شده بچه ضربان قلبش برگشته وسالمه !بلند شدم رفتم بیرون اون شب بارون خیلی شدیدی میبارید ،نشستم روی زمین وبلند گفتم:

-نوکرتم خدایا !این بنده حقیرت رو ببخش !ببخش که نفرین کردم،کفر گفتم ،وبلند بلند گریه کردم ،

اینارو میگم بدونی میدونم داغ فرزند چقدر سخته!

همین که وارد شدم دکتر به سمتم اومد وگفت:

-آشوبتون حالش از فرزند اول هم بهتره ،ولی اِسم دخترتون رو بزارید آشوب نیم وجب کل بیمارستان رو گذاشت روی سرش!

هر دو خندیدیم ،سریع اومدم بخش وگرفتمت تو بغل اونقدر کوچیک وظریف بودی که میترسیدم بشکنی ،از اون روز مثل چشم هام مراقبت بودم ،تا هشت سال پیش ،تا قبل از اون اتفاق نه من ونه مادرت کم کاری نکردیم براتون ،من عذاب وجدان دارم بابا جان ،اگه اون روز من نمیگفتم ،الان زنده بود ،الان پیش ما بود ،حال تو این نبود ،بابا جان من مقصر بودم من گفتم بزارین دخترم تنها باشه!…
بعد از اون شرمنده ات شدم؛نه به خودم ونه به مادرت اجازه ندادم نزدیکت بشیم ،خجالت میکشیدم ،

اون روز داخل خونه کتایون گفتی که دلت محبت پدر مادر میخواد، محبت ندیدی ،اومدم بگم حس عذاب وجدانم نمی ذاشت نزدیکت شم!

درست من ومادرت توی این هشت سال کم گذاشتیم ،بخدا جبران میکنم ،باباتو ببخش؟!

مگر چیزی برای جبران بود؟!…

مگر بخشیدنی بود؟!…

اصلا حوصله ای بود؟!…

آشوب ،آشوب بود هرچقدر بدی ببیند او خوبی ومهربانی دوباره میکند،

قهوه اش را یک نفس می نوشد ،

حرف هایش را در ذهنش مرتب میکد،وپس از چندثانیه مکث کردن می گوید:

-من بخشیدم پدر!اونقدرها خسته ام که حوصله برای نبخشیدن ونفرین ندارم ،دگر حوصله ای نیست پدر!!

تو سن بیست خورده بزرگ شدم ،به اندازه یک انسان دنیا دیده ،زودتر از سنم بعضی چیزا رو درک کردم ،یه چیزهای رو الان درک کردم که نمیخواستم !..

نگاهی به چشم های اَشک آلودش میکند، اَشک های پدرش دنیابش را ویران میکند ‌.

با بغض می گوید،:

-پدر ،ما محکوم شدیم!…

محکوم شدیم در سلولی چهار دیواری به نام زندگی بشینیم وبه بدبختی هایمان زل بزنیم!… #پارت۴۱
#آشوب

پدرش روبه او می کند ومی گوید:

-فراموش کن آشوب ،فراموش کن چه اتفاقی افتاده ؛زندگی جدید شروع کن ،به قلبت بگو اشتباه کردم!

آدم جدیدی وارد زندگیت کن!..

فراموشش کن آشوب ،اون هیچ وقت برنمیگرده ؛اون بخوادم نمی تونه .

توده ای در گلویش دارد اورا خفه میکند ،دستی به گلوی خشکش میکشد ؛چشم هایش میسوزد .

نفس عمیقی میکشد اکسیژن وارد ریه اش میشود!..

نگاهش به روبه رو است وبا بغض میگوید:

-به قلبم بگم اشتباه کردی؟! …

اشتباه کردی عاشق شدی!!

بگم کارت اشتباه بود،راید دوباره از نوع بسازی ،باید ریشه ات رو قطع کنم ،یه گل جدیدتر میخوام بکارم !…

بهش بگم میخوام از نوع بسازم ؟!…

از کجا معلوم فردی که بیاد بدتر نشکنش؟!..

پدر جواب قلبم رو چی بدم ؟!…

این ته نامردیه ،من این همه محبت ریختم این گل مثل گل پیچک کل قلبم رو گرفته !..

چطوری بسوزنمش!!

چطوری بهش بگم تو دیگه بدرد نمیخوری!

بهش بگم از اول استباه بود؟!..

به سمت پدرش بر میگردد ومی گوید:

یا کاش روی پیشونی آدمایی که دارن زیر بار غصه‌هاشون له می‌شن یه چیزی نوشته بود تا بقیه کمی مراعاتشون رو می‌کردن.
مثلا نوشته بود:
من :بدبخت ..یا
این آقا دارد از صدمین جایی که فرم پر کرده و استخدام نشده برمیگردد
این خانم سالهاست بغل نشده
این آقا را دارند می‌گذارند خانه‌ی سالمندان
این خانم مادرش مریضی صعب‌العلاج دارد
این آقا قول داده تابستان برای پسرش دوچرخه بخرد ولی پول ندارد
این خانم تا حالا کسی عاشقش نشده
این آقا خیلی حالش بد است و اگر یقه‌اش را بگیرید امشب خودش را می‌کشد…
این آدم شکستنی‌ست…

«#حمید باقرلو» #پارت۴۲
#آشوب

-وایی !..
الوان دردت نکرد؟!

-چیز بی دردم تو دنیا هست؟!…
ولی خو دردش اذیت نکرد !…

نگاهی به خالکوبی روی دست چپ الوان میکند ،

ٍ«آشوبم،آرامشم تویی»

با بغض میگوید:

-الوان !من راضی نیستم بخاطر من دردت بکشی!…

الوان اخم می کند وبا تلخی میگوید:

-آشوب، خودم خواستم؛با خواسته قلبی خودم بوده !هیچ اجباری در کار نبوده !لطفا درموردش صحبت نکن !!

برمیگردد ونگاهش میکند ومی گوید:

-بغض نکن!!..

-اخه الوان و…..

-آشوبببببب !!..

با تشر صدایش. می کند ،دگر حرفی نمیزند .

********************

تلفنش زنگ میخورد ،

اسم الناز روی گوشی اش می افتد ،

سریع جواب میدهد ،الناز با بغض میگوید:

-آشوب ! من میخوام طلاق بگیرم !

فردا بریم !میشه؟!….

می داند مشکلی پیش آمده است که اینطور گریه میکند.

+چیزی شده الناز؟!

-اره ،دوباره شروع کرده به کتک زدن !میگه از کجا معلوم بچه من بوده ،بهم گفت خیانت کردی بچه من نیست!!…

آشوب خسته شدم؛ از بس تحمت ،طعنه میزنه ،تنها جوابم سکوت هست !

آشوب با آرامش می گوید:

– جواب یه حرف های
«یه نفس عمیقه »
بزار توی دلت بمونه ،اینجوری قشنگتره!!…

3.7/5 - (4 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
38 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نازی
نازی
5 ماه قبل

سلام نویسنده مه ک هچی از رمانت نفهمیدم خعلی گنگ بود بعرشم اسکول کردی چرا پارت دیه نمیزاری یه دو سال گذشت باو میخواین بنویسین حداقل ادامه بدید و منظم پارت بزارید اگرم میخاید اینکارا رو کنید ننویسید اع بابا

مناشرفی
مناشرفی
11 ماه قبل

سلام با ارزوی موفقیت برای شما محتواتون بسیار عالیه منا شریف هستم از کاربران وبسایت خرید بلیط هواپیما کیش زوم ممنون که نظرم رو میبینید🌹🙏🏻

ayliiinn
عضو
1 سال قبل

نسیییییییییییی!

نسی
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

جونمممم عشقممم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  نسی
1 سال قبل

من ادامه رمانو میخوااام!

1 سال قبل

ایلیننن خامه اییی اجی قشنگم یکی ید‌ونم خوبی چخبرا

چیکارا میکنی دلم به شدتت تنگت یوداا کنکور رو زودی بده من مطمعنم تو ونفس ویاسی خدیج میترکونین وبهترین هارو فبول میشید وانشالله موفق باشی به امید روزی که بیایی وبگی که بگی من رشته مورد علاقم قبول شدم اجی توروخدااااا هروقت گوسی گرفتی سریع تل نصب کن وایدیت بهم بده

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

عه خامه اییییییی دوس دارم!
سلام عشقم!
منم خیلی دلم واست تنگ شده!
کاش برگردی و رمانتو ادامه بدی!!

.
.
فداااااااات اره ایشالا که هممون موفق بشیم!
چشم عزیزم
مطمئن باش اولین نفر به شما ها آیدیمو میدم
ووویی خداکنهههههه عشخمّ!

.
.
ایشالا که خودتم تو آزمونای پیش رو موفق باشی!
مراقب خودت باشی خواهرکم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

راستی نسی میتونی تو پی وی سایت هم بهم پیام بدیا!
الان من بهت پیام میدم بیا جواب بده!

نسی
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

واییییییییییی دورت بگردممم عزیزمممم فدای مهربونیت!

Dlaram
دلآرام
پاسخ به  ayliiinn
6 ماه قبل

سلام

رمان تون نقاط مبهم داره، و این جالبش میکنه….

ممنون

1 سال قبل

یاسی مهربونم خواهر قشنگم از وقتی که فهمیدم کرونا گرفتی واز اخرین باری که خداحافظی کردی نشد که یه شب بهت پیام ندم ونگرانت نباشم من وخدیج خیلی نگرانت بودیم چندبار حالت رو از دادش قادر هم پرسیدم از بچه هاا …خیلی دلم فکرت بود خواهری زودی خوب شو نبینم حالت بده تو خیلی قوی هستی خیلی تو با خیلی چیزا کنار اومدی تو غمو شکست میدی تو خیلی قوی یادت نره دوست دارم اجی زودی برگرد تلگرام پیش هم باشیم

Nassii
1 سال قبل

نویسنده نوشت ‌:

سلام دوستان وهمرهان همیشگی آشوب ببخشید بابت که چند روز پلرت نداریم شرمنده همه هستم ،تا پارت ۵۹اماده هست ولی به دلیل یک سری از مشکلات نمی تونم بزارم یعنی دلم میخواد بزارم ولی نمیشه امیدوارم درکم کنید واگه خدا بخواد انشالله به زودی پارت ها رو براتون بزاریم وجبران کنیم

#شرمنده-دوستون دارم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nassii
1 سال قبل

عزیزم ایشالا زودتر مشکلت حل شه رمانتو بزارررررری!

نسي
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

دورت بگردم ايلينم خيلي دلتنگتم كاش تل يا جايي يا همينجا بودي فدات شم

چند بار صدات زدم خواهريم!

ayliiinn
عضو
پاسخ به  نسي
1 سال قبل

ببخشید عشقم ندیدم!
تل که خودت میدونی ندارم!
.
.
چی شده نسی جانم؟
حالت خوبه؟

nasii
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

اشکالی نداره گلم همین که خوبی وهستی خودش یک دنیا ارزش داره

جویای حالت از الی بودم تا وقتی خودم بودم چند چت روم صدات زدم

کلی دلتنگت بودم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  nasii
1 سال قبل

عاخ منم دلم برات خیلی تنگه!
هعیی!
یادش بخیر..
.
.
ایشالا که حال دلت همیشه خوب باشه

nasii
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

اره دعا کن هممون مثل قبل خوب شیم همتون با نمره هات عالی ونتایج خوب کنمورتون بدید یه گروه بزنیم شلش کن بخونیم چشم چشم دو ابرو نفس بخونه من به علی بگم عجوزعه حرص بخوره ،به تو بگم زن داداشم سر داداش های نفس دعوا کنیم یاسی بیاد اسم پسرونه بزار اذیتمون کنه پری بیاد یکم مسخره بازی کنه ودراخر ستی اخر از همه بیاد بگه اعهه چی شده چی بوده

ayliiinn
عضو
پاسخ به  nasii
1 سال قبل

عاه نسی اینا رو گفتی اصن دگر گون شدم..
چه روزای خوبی داشتیما
چقدر دور به نظر میاد..
.
.
هعیی
باشه عزیزم
دعا میکنم
توعم دعا کن زودتر بگذره..
.
.
ممنونم/

پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

واقعااا چه روز های بوداااا والا من که همیشه دعا میکنم قشنگم

پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

ایلیننننننننننننننننن

nasii
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

فدات شم عزیز دلمممممممم ایلین من فرشته مهربون!

ayliiinn
عضو
پاسخ به  nasii
1 سال قبل

تو مهربون تری کهههه

nasii
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

فدات بشم ایلینی چت روم پر بود نتونستم ریپلای کنم !

انشالله کنکورت دادی تل نصب کن وبیا که بشدتت دلم تنگته عزیزممم امیدورام روزی بیایی با خبر خوش درمورد کنکورت

دعا کن مشکلاتمون حل شه بازم مثل قبل شیم من هر روز دعا میکنم،!

ayliiinn
عضو
پاسخ به  nasii
1 سال قبل

باشه حتمااا
گوشی که خریدم اولین کاری که میکنم تل نصب میکنم!
.
.
ممنونم!
مرسی که انقدر خوبی
هعیی

پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

اره اره نصب کننن دور هم باشیممممم عاشقتممم منن

پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

ارع ارع نصب کنننن شمارتم بهم بده!

!!!
!!!
1 سال قبل

خیلس جذاب‌ِ خفنه ک تو دوتا زمان داستان داره پیش میره!
جدا الوان مرده!؟🥺
مرسی نسیی خسته نباشی😘

nasii
پاسخ به  !!!
1 سال قبل

فدوت ابان

خودمم عاشقشمم

الوان اره مرده !

ayliiinn
عضو
1 سال قبل

عالی بود نسترن جانم
پر قدرت ادامه بده!
نمیتونم باور کنم الوان مرده باشه!

nasii
پاسخ به  ayliiinn
1 سال قبل

مرده مرده
نمدونم هیچی از من بعید نیست شاید زنده بود ولی اشوب مرد!

رها
رها
1 سال قبل

سلام نویسنده جان.خوبی گلم؟ راستش نمیخوام غر بزنم ولی متنت نیاز به ویرایش داره چون غلط تایپی زیاد داره اگه بعد از تایپ مرور بشه مطمئن هستم کیفیت کار بالا میره ومشکلات نوشته بر طرف.موفق باشی،🌹

nasii
پاسخ به  رها
1 سال قبل

فدات عزیزنه گلم تازه خوشحالمم کردی نظرت رو گفتی چشم

Tir
1 سال قبل

حرف نداشت نسبی جونم ❣️😍
بی نظیر بود ✨❣️
.
.
اندر دل من ؛
درون و بیرون
همه اوست ….

nasii
پاسخ به 
1 سال قبل

فدات تیر خوشحالم دوس داشتی خواهری

Roz
Roz
1 سال قبل

واقعا خیلی خوشم اومد از کلمه زنده کش مرده پرست چون خودم اینو با کل وجود حس کردم!!🙃
.
از طرز حرف زدنتم پیداس نسی جااانمم عشقم که ناخوش احوالی قطعا میدونی که تمام اینا گذارس مث بقیه چیزا که بوده و گذشته و اینم میدونی که اکثر ادما زندگیشون بر وفق مرادشون نبوده و نیس که تو نه اولیشی نه آخریش عزیزدلم
.
و پارتم عاولی بود😍😘

nasii
پاسخ به  Roz
1 سال قبل

نا گلم عالیم خوبم

خوشحالم دوست داشتی عزیزمی

1 سال قبل

https://t.me/joinchat/KQbeHY0bC303MGM8

بچه ها لینک کانال تلگرامی ما لطفا عضو شوین ومارو حمایت کنید!

38
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x