67 دیدگاه

رمان آشوب پارت ۲

5
(1)

#پارت۶

#آشوب

******************

چند تقه به در میخورد

از فکر بیرون می اید

بفرماییدی میگوید.

آشور وارد میشود

از چهره غمگین خواهرش می فهمید دوباره غرق درخاطرات گذشته شده است.

میرود جثه اش را درآغوش میکشد

آغوشش بوی امنیت برای او می دهد .

آشور پدرش مادرش وبرادرش بود

دنیاش آشور بود

روبه آشور میکند ومیگوید‌:

-آشور وقتی میگم اندازه کل دنیا دوستت دارم ، وقتی اذیت میشی یعنی کل دنیا منو اذیت کردن !….

میخندد عاشق محبت هایش بود

ناخواسته دوباره وارد گذشته میشود ومیگوید:

-آشور یادته بچه که بودیم .من تو تازه از یزد برگشته بودیم ..

اشور وسط حرف هایش میپرد ومی گوید‌:

-اره با ماه بی بی رفته بودیم باغ پسته ،چقدر فؤاد حسودی کرد …

هردو میخندن .

ادامه می دهد ومی گوید:

-همون روز که برگشتیم. یاس .علی .فؤاد درحال بازی بودند ..حتی اوهم بود !.

یادت میاد سر لی لی بازی یاس منو انداخت چه آشوبی بپا کرد ..

گفت هرکس که آشوبم رو اذیت کند .زندگیش را آشوب میکنم .

آشور میداند اگه ادامه ندهد .او فکر میکند دارد برایش دل میسوزاند .برای همین میخندد ومی گوید:

+اره از همون اولم غُد ویه دنده بود .اون روزم به من گفت اگه حواست به خواهرت نباشه دیگه روی من حساب نکن ..میدونست چقدر دوسش دارم

– بعد اومد روبه من گفت :«پاشو بزرگ شدی!بازی اِشکنک دارد سر شکستنک دارد»

دگر ادامه نمی دهند وهردو آهی میکشند .

آشوب خودش شروع کرده بود خودش هم بحث را عوض میکند ومی گوید:

-پدرومادر کجان؟!…..

#پارت۷

#آشوب

آشور پوزخند میزند

موهایش را با دستش بالا میزند که دوباره
لجوجانه پایین می اید .

از دیدن این صحنه لبخندی میزند

آشور میگوید:

-یعنی تو نمیدونی کجان؟!……

مهمانی باشه وپدرمادر ما نباشن …

اشوب خسته است چشم هایش را میمالد

حوصله بحث های تکراری را ندارد

تنها جوابی که میدهد :

-شب بخیر

آشور میداند پشت این شب بخیر چیست .

بلند میشود وپیشانی اش را میبوسد .

واز اتاق خارج میشود

****************************************

پشت چراغ قرمزاست .

ثانیه هارا میشمارد .

۱۰
۹
۸
۷
۶
۵
۴
۳
۲
۱
چراغ سبز میشود وپایش را روی گاز میگذارد .

اهنگ مورد علاقه اش را زمزمه میکند .

اهنگی که بعد او همه وجودش بود

– «ابر میبارد و من میشوم از یار جدا
چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا……»
***

#پارت ۸

#آشوب

******************

آخرین بیمارش را ویزیت میکند

وخسته چشم هایش را می بنند

نمیداند چند دقیقه گذشته است که در با ضربه بدی باز میشود .

با اخم سرش را روی میز بلند میکند

دختری را با ظاهر آشفته می بیند وبعداز آن منشی اش را .

با اخم روبه هردو میکند ومیگوید‌:

-اینجا چخبر ؟!….

مگه اینجا را با کجا اشتباه گرفتین؟!…

دری چیزی …

خانم ارغوانی این چه وضعشه قبلش یه خبر بدید !!!…..

دخترک با گریه خودش را جلو می اندازدوروبه او می کند ومی گوید:

-خانم دکتر .. تورو به جون عزیز به دادم برسید…

کارم شده هر روز بیام مطبتون الان دوماه دارم میام ولی دریغ از یک جواب ….هروقت میام منشیتون میگه خبرتون میکنم …..

ولی خبری نمیشه…

روبه دخترک میکند ومیگوید‌:

-بفرمایید بشینین روی کاناپه ….

به سمت منشی اش میرود

همانطور که با او صمیمی است ورفتار خوب دارد همانجور هم می تواند عصبانی وتند بشود

با اخم روبه او می گوید:

-آیرین ؟!….

چرا من الان باید خبر دار شم ؟!…..

#پارت۹

#آشوب

منشی اش سریع شروع به توضیح دادن میکند:

-شرمنده !!..اخه خودت گفتی هروقت اخرین نفر اومد نوبت نده ..هیچ وقت اول وقت نمی اومد همیشه اخرین نفر بود هیچ وقت سرموقع نمی اومد …….

از عصبانیتش کم میشود

روبه او میکند ومیگوید:

-دیگه نکرار نشه قبلش به من خبر بده …حالا هم یه قهوه اسپرسو ویک لیوان آب بیار …..

میرود و روبه روی دخترک می نشیند

مثل ابر بهار اشک میریزد

آیرین پس اوردن سفارشاتش بیرون میرود ودر میبندد.

روبه دخترک میکند ومی گوید:

-عزیزم من رو که میشناسی .ولی دوباره میگم ،من آشوب جهان دیده هستم روان شناسم .حرف ما از اینجا بیرون نمیره وقراره یه دوست باشیم

.اینجا که میرسد با خنده میگوید:

-ادم خوار نیستم نترس عزیزم…حالا هم گریه نکن …

لیوان آب را به دست اش میدهد

یک نفس آب را سر میکشد

وپس از چند ثانیه شروع میکند به حرف زدن :

-من الناز ایمانی هستم ۲۹سالمه ..پدرم طلبه ای بود که در شرکت چوب سازی امیران کار میکرد ومادرم دختر رئیس یکی از سامداران بود .بابام عاشق مادرم میشه ولی خوب از دو قشر متفاوت بودن .پدرم از خانواده تعصبی بزرگ شده بود ولی ومادرم در خانواده آزاد .

اینجا که میرسد آشوب لبخند میزند ومی گوید:

-«وای به حال آن
بسیجی، که دلش یک دختر بد حجاب را می خواهد!…….»

دختری که حالا میداند اسمش الناز هست لبخند میزند وادامه می دهد:

-دقیقا ای وای ..پدر ومادرم پس از کلی دردسر ومکافات ازدواج میکنند .

من به دنیا میام همه چی خوب بود تا من بزرگتر میشوم وخواهرم به دنیا میاد .

۱۵سالم بود که پسر عموم اومد خاستگارم بود .خانواده پدرم چون تعصبی بودن جوابم نه بود .سخت گیرای بی موردی داشتن .دختر نباید لاک بزنه .دختر نباید آرایش کنه .

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG ۲۰۲۴۰۴۲۰ ۲۰۲۵۳۵

دانلود رمان نیل به صورت pdf کامل از فاطمه خاوریان ( سایه ) 3.6 (7)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:     بهرام نامی در حالی که داره برای آخرین نفساش با سرطان میجنگه به دنبال حلالیت دانیار مشرقی میگرده دانیاری که با ندونم کاری بهرام نامی پدر نیلا عشق و همسر آینده اش پدر و مادرشو از دست داده و بعد نیلا رو هم رونده…
IMG 20230128 233633 5352

دانلود رمان کابوک 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     کابوک داستان پر فراز و نشیبی از افرا یزدانی است که توی مترو کار می‌کنه و تنها دغدغه‌ش بدست آوردن عشق همسر سابقشه… ولی در اوج زرنگی، بازی می‌خوره، عکس‌هایی که اونو رسوا میکنه و خانواده ای که از او می‌گذرن ولی از…
photo 2017 04 20 14 37 49 330x205 1

رمان ماه مه آلود جلد دوم 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان ماه مه آلود جلد دوم   خلاصه : “مها ” دختری مستقل و خودساخته که تو پرورشگاه بزرگ شده و برای گذروندن تعطیلات تابستونی به خونه جنگلی هم اتاقیش میره. خونه ای توی دل جنگلهای شمال. اتفاقاتی که توی این جنگل میوفته، زندگی مها رو برای همیشه…
IMG 20240530 001801 346

دانلود رمان قصه ی لیلا به صورت pdf کامل از فاطمه اصغری 3.1 (37)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   ده سالم بود. داشتند آش پشت پایت را می‌پختند. با مامان آمده بودیم برای کمک. لباس سربازی به تن داشتی و کوله‌ای خاکی رنگ کنار پایت روی زمین بود. یک پایت را روی پله‌ی پایین ایوان گذاشتی. داشتی بند پوتینت را محکم می‌کردی.…
IMG 20240529 155741 508 scaled

دانلود رمان لیلی به صورت pdf کامل از آذر _ ع 4 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   من لیلی‌ام… دختر 16 ساله‌ای که تنها هنرم جیب بریه، بخاطر عمل قلب مادربزرگم  مجبور شدم برای مردی که نمیشناختم با لقاح مصنوعی بچه بیارم ولی اون حتی اجازه نداد بچم رو ببینم. همه این خفت هارو تحمل کردم غافل از اینکه سرنوشت چیزی دیگه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۱ ۰۷۱۹۰۴۲۳۰

دانلود رمان آوای جنون pdf از نیلوفر رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       سرگرد اهورا پناهی، مأموری بسیار سرسخت و حرفه‌ای از رسته‌ی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخاله‌اش درگیر پرونده‌ی قتلی می‌شود. او که در این راه اهداف شخصی و انتقام بیست ساله‌اش را هم دنبال می‌کند، به دنبال تحقیقات در رابطه با پرونده، شخص…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۲۰۴۲۰۰۳۰

دانلود رمان قصاص pdf از سارگل حسینی 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     آرامش دختر هجده ساله‌ای که مورد تعرض پسر همسایه شون قرار میگیره و از ترس مجبور به سکوت میشه و سکوتش باعث میشه هاکان بخواد دوباره کارش رو تکرار کنه اما این بار آرامش برای محافظت از خودش ناخواسته قتلی مرتکب میشه که زندگیش…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۸ ۲۲۴۱۰۰۴۵۶

دانلود رمان ربکا pdf از دافنه دوموریه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       داستان در باب زن جوان خدمتکاری است که با مردی ثروتمند آشنا می‌شود و مرد جوان به اوپیشنهاد ازدواج می‌کند. دختر جوان پس از مدتی زندگی پی می‌برد مرد جوان، همسر زیبای خود را در یک حادثه از دست داده و سیر داستان…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

67 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
MaRmAr
MaRmAr
3 سال قبل

نسی تو قصد نداری پارت بزاری؟!

Artamis
Artamis
پاسخ به  MaRmAr
3 سال قبل

چرا الان میخوام بزارم..

MaRmAr
MaRmAr
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اجی الان گذاشتی و برا من نشون نمیده؟!

Artamis
Artamis
پاسخ به  MaRmAr
3 سال قبل

همین الان الان گذاشتم..

تیر
تیر
3 سال قبل

واییی نسبی خیلیییییی گشنگه ✨✨✨😍😍❣️❣️

Yasiii
Yasiii
پاسخ به  تیر
3 سال قبل

توام قشنگی عجقم😁

تیر
تیر
پاسخ به  Yasiii
3 سال قبل

مرسییییی 😍✨✨❣️ خودم میدونم 🤩😌😌😉😎😎

Artamis
Artamis
پاسخ به  Yasiii
3 سال قبل

توهم مشنگی یاسی من.

Aban
3 سال قبل

نسی شرمنده
میتونی یه دیقه بیای روبیک؟

Artamis
Artamis
پاسخ به  Aban
3 سال قبل

اومدممم

Aban
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

کشته مرده اومدنتم!😂
رفع شد دیگه نیا!😂😂

MaR mAr
MaR mAr
3 سال قبل

چقد سایت ساکته!
صدا مــــیـــــپـــــــچـــــــهههه~

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  MaR mAr
3 سال قبل

سلام مری خوبی عزیزم؟ ارع ساکته

MaR mAr
MaR mAr
پاسخ به  Niayesh
3 سال قبل

سلام آجی…
مرسی خبم *-*
تو خبی؟

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  MaR mAr
3 سال قبل

همیشه خوب باشی گل من ❤️منم خوبم😍

ayliiinn
عضو
پاسخ به  MaR mAr
3 سال قبل

مر مر مر مر . . . !

MaR mAr
MaR mAr
پاسخ به  ayliiinn
3 سال قبل

یم یم یم یم . . . !

Niayesh
Niayesh
3 سال قبل

نسی افرین اجی عالییییی بود رمانتو خیلی دوست دارم 🌹🌹🌹عزیزم موفق باشی ❤️❤️❤️

Artamis
Artamis
پاسخ به  Niayesh
3 سال قبل

قربونت نیای من فدای تو بهترینمم😍😍

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

وووووییی مرسی جوجوی من❤️🌹🌹🌹مهربون ترینی

Artamis
Artamis
پاسخ به  Niayesh
3 سال قبل

فدای تو نیا قشنگمم تو جانمی😍😍

Artamis
Artamis
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

فدای تو عشقممم😍😍😍مثل خودت.

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

واااای قلبمممم😍😍😍😍مرسییییی عزیزترینم 🌹🌹 خدایا شکرت دوستایی به این خوبی بهم دادی 😍😍😍❤️❤️😍🌹🌹😍عاشقتمممم عزیزدلم سلامت باشی

Khadijeeh
Khadijeeh
3 سال قبل

عااالی بود عزیزم
قربون دستو پنجت نسی جون ادامه بده😍🥰❤👌

Artamis
Artamis
پاسخ به  Khadijeeh
3 سال قبل

چشم عزیز دلممم ..فدای تو خجانم😍😍

ayliiinn
عضو
3 سال قبل

افرین نسی کوچولوی من
خیلی قشنگگگگگگگ بود

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
3 سال قبل

فدای تو بهترین خواهری دنیا…من عاشقتم ..
میدونستی که ایلین اونقدر خاطرات زیاده که تو تاریخ ثبت شده …بخاطر تو داخل دل وعقلم انقلابه…

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اوه مای گاااد!
گوربونت عشقم!

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
3 سال قبل

فدای تو عشق جان..

ناشناس
ناشناس
3 سال قبل

نسی کی میای روبیک؟ 🤪

Artamis
Artamis
پاسخ به  ناشناس
3 سال قبل

اومدم

BITA
BITA
3 سال قبل

رمان جالبیه ولی کاش ده تا پارت اول رو همینجوری می‌ذاشتید بعد چند روز ی بار می‌ذاشتید

Artamis
Artamis
پاسخ به  BITA
3 سال قبل

بخدا پارت اماده هم دارم …ولی خو نمیشه ..
هر دور روز بکبار پارت میدم بعضی نویسنده هاا یک هفته طول میکشه تا یه پارت بدن

خسته
3 سال قبل

عالی خیلی قشنگ بود
آشوب چه اسم قشنگی وچه پروف نازی برای پارتتون دارید .

من که به شخصه از رمانتون خوشم اومده دلم میخواد بدونم آشوب چرا آشوبه

Artamis
Artamis
پاسخ به  خسته
3 سال قبل

واقعااااا واقعاااا این حرفت قشنگ بود .

😍آشوب چرا مثل اسمش آشوبه 😍

قربونت پروفش رو دریا که رفته بودیم کشیدم😂😍😍

Aban
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

لهنتی این آشوب چ کرده با تووو😂😂
که اسمشم رو ماسه‌های ساحل کشیدی!..
.
دلم دریا خواس..

Artamis
Artamis
پاسخ به  Aban
3 سال قبل

اره عاشق آشوب شدم😂😂😂

هرجاه خونمون هم بگردی نوشته اشوب😂😂😂

شیرین
شیرین
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

وای نگید آشوب که منم دلم خواست یه آشوب
می خوام که بشه همه چیزم ….وای دلم دوباره گرفت
اینجا اصلا صفایی نداره بی وجودت …
اینجا هوا برای از تو نوشتن کمه …
قلم نای نوشتن ندارد …
اینجا همه دل تنگ تو هستند ای بهتری ای خوبترین
تو را چگونه بنویسم که کم نیاورد قلم هم نمی تواند نامت را با یدک کش بکشد
هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ای
با هر قدم که دور شدی استخوان شکست
پ=پدر
ب=بابا
F=FOTHER
D=DADDY
P=PAPA
و در آخر اگر می گویند سلطان غم مادر من می گویم پدر سلطان درد = کوه درد
3 روزه که خونه نیومدی بزرگ خونه اینجا جات خیلی خالیه خیلی درد دارد جای خالیت زود برگرد عزیز دلم …..
سکوت مملو از نا نوشته هاست

Artamis
Artamis
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

عزیزممم چه متن قشنگی بود …

آشوب واقعا مثل اسمش آشوبه ..

شیرین
شیرین
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اره مثل دل من که توش آشوبه آشوبه

Artamis
Artamis
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

عزیزممممم ..قربون دلت برمممم❤❤❤

شیرین
شیرین
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

خدا نکنه دلی نمونده دیگه همش پاره پاره
است

Artamis
Artamis
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

خدانکنه جان دلم تو عشقی..

شیرین
شیرین
3 سال قبل

نسترن جونم عالی بود
پارت قبلیم خوندم خیلی قشنگ بود
فقط یه سئوال این آشوب پسر یا دختر؟
واقعا خسته نباشی

Artamis
Artamis
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

قربونت شیرینم خوشحالم که خوشت اومده…

ببین من بگم دختره یا پسر جذابیتش از دست میره الان بعضیا فهمیدن که جنسیتش چیه وقسمتی از داستان براشون کمی مشخص شده ..

از نظر من اگه نفهمیدی بزاری با پارت های اینده متوجه شی..

شیرین
شیرین
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اینا که میدونستم
فقط می خواستم خودت بگی دختره

Artamis
Artamis
پاسخ به  شیرین
3 سال قبل

حالا شد …دختره😂😂

Maede.r
Maede.r
3 سال قبل

عالیه نسی جونم😍😍
خسته نباشی عزیزدلم💙

Artamis
Artamis
پاسخ به  Maede.r
3 سال قبل

فدای تو ماهی جونممم…

قربونت عزیزدل 😍😍😍❤❤

ناشناس
ناشناس
3 سال قبل

بسیار عالی!!!
.
.
.
اُلََََلََ
میبینم که ماه بی بی اینجاس…لابد حرفای منم هس در ادامه….🤪
مکشمت اسم منم پایان رمان نباشه😂😂😂
برم به همه پزشو بدم😂
(چه جو گرفته منو…بگو بذار حرفات بیاد بعد پاچه منو بکن)

Artamis
Artamis
پاسخ به  ناشناس
3 سال قبل

اره حرف های توهم هست ولی متاسفاته اخر داستانه😂😂😂😂

میخواستم چندتا حرف دیگه که ازت کش رفتم برات بگم …ولی خو خودت فهمیدی فک نمکردم بخونی😂😂😂

نه سالاد شیرازی من حرفات هستتت ولی خواستم چندتا دیگه که ازت کش رفتم بگم برات😂😂😂

Betty
Betty
3 سال قبل

سلام نویسنده عزیز این رمانتون از اون دوتا رمان خیلی خیلی قشنگ تره تبریک میگم ♥️♥️♥️✨💋
فقط یه سوال شما دیگه اون دو رمان ادامه نمی‌دین ؟ آخه هنوز تمام نشده و پارتیم ندادین .

Artamis
Artamis
پاسخ به  Betty
3 سال قبل

قربونت گلممم خودمم عاشقشمم😂😂😂

چرا عزیزمممم دوتا رمانمم تا تابستون تموم میشه …

اونا هم تایپ شدن وباید وایریش بشن بزارم سایت ..

MaR mAr
MaR mAr
3 سال قبل

خسته نباشی نسی♥✨
ولی من داره اعصابم خورد میشع…
هیچی نمیفهمم•-•
یکم از اونجا
یکم از اینجا
یهو همه رو باهم بزار😂💔

Artamis
Artamis
پاسخ به  MaR mAr
3 سال قبل

قربونت گلمممم😍😍فدای تو مرمر.

کجاشو نمیفهمی تا برات بگم …

خوب ببین این مدلشه نمیشه همه اش از اینده باشه باید گذشته هم باشه وبدونی چه اتفاق های افتاده …

نمیشه همه اش رو باهم😝😝

❤برام هیچ حسی شبیهه تو نیست❤
3 سال قبل

وای به حال آن
بسیجی، که دلش یک دختر بد حجاب را می خواهد!…….»

نمیدونم در وصف این جمله چی بگم …

فقط می تونم بگم خیلی خیلی خیلی قشنگ بود نویسنده …

Artamis
Artamis

فدات دوست خوبممم …
خوشحالم که خوشت اومده گلمممم❤❤❤❤

اره خیلی قشنگه …
😍😍

....
3 سال قبل

خوشم اومد قشنگ بود …مخصوصا که آشوب هنوز معلوم نیست دختره یا پسر😂😂
نمیخوایی برامون بگی دختره یا پسر؟!

Artamis
Artamis
پاسخ به  ....
3 سال قبل

😂😂😂فک کنم الان دیگه فهمیده باشین دختره یا پسرااا؟!😂😂

قربونت گلم خوشحالم خوشت اومده.
❤❤❤❤

Fafa
3 سال قبل

عالی بود …

زیبا 😍😍

دستتون درد نکنه نویسنده..

Artamis
Artamis
پاسخ به  Fafa
3 سال قبل

قربونت گلممم …
عزیز دلی😍😍😍

Aban
3 سال قبل

عجب!
.
❤❤

Artamis
Artamis
پاسخ به  Aban
3 سال قبل

چی عجب😍😍😍😂😂😂

Aban
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اینکه آشوب دختره!
من فکر میکردم اسم پسره!.
.
بهر حال جا خوردم😅
دمت گرم😂❤

Artamis
Artamis
پاسخ به  Aban
3 سال قبل

پخخخخخ بالاخره جنسیتش معلوم شد😂😂😂

اسم هردو
هست😂😂

خیلیا تا پارت ۳۰هم فرستادم فکر میکردن پسره😂😂

دم شما بخاری😂😂😍😍

Aban
پاسخ به  Artamis
3 سال قبل

اونا عاشق بودن!😂😂

Artamis
Artamis
پاسخ به  Aban
3 سال قبل

پخخخخ😂😂😂

دسته‌ها

67
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x