رمان استاد خلافکار پارت 100

 

 

آرمین که رگ گردنش بیرون زده بود و عصبانیت از صورتش می بارید خواست به سمتش حمله کنه که قبل از اینکه من بتونم جلوشو بگیرم دونفر از مردایی که کنار در ایستاده بودن جلوی آرمین و سد کردن و من خودمو بهش رسوندم و گفتم
بیا بریم مهم نیست تا ۱۱ شب انجامش میدم…

منو کنار زد و با صدای بلندی فریاد زد
_یعنی چی که یازده شب ؟
من اینجا مثل بوق بشینم و نگاه کنم که تو برای این عوضی های بی سر و پا میرقصی؟

اصلا به نظرت ممکنه ؛میشه ؟
به قدری بلند داد زده بود که ترسیده خودمو عقب کشیدم دوباره به سمت شیخ رفت و گفت
_ ببین چی دارم بهت میگم خوب گوش کن دو برابر شو بهت میدم حتی سه برابر باشه؟
فقط این قرار و کنسل می کنی!

شیخ دوباره خندید و گفت
_حتی اگه ده برابر این پولم بهم بدی من فقط کاری که خواستم و می خوام نه هیچ چیزه دیگه ای پس الانم از اینجا برو اما بدونه لیلی چون لیلی چند ساعت دیگه قراره برای ما برقصه …

دیگه نمیشد جلو داره آرمین بود اون دو مرد به زور نگهش داشته بودن و آرمین داشت مشت و لگد به سمتش مینداخت اما دستش بهش نمیرسید کشون کشون آرمین و از اتاق بیرون بردن و من موندم و اون شیخ پیر خرفت عصبانی بهم نگاه کرد و گفت

_دیگه از این غلطا نکن چون اینطوری هم خودت هم بچه ات هم شوهرت دیگه باید با زندگی خداحافظی کنید من در حق تو لطف کردم و تو داری چیکار می کنی دنبال راه میگردی تا بزنی زیر قراری که گذاشتیم؟

بغض بدی توی گلو نشسته بود اما تمام سعیمو کردم که از صدام معلوم نباشه رو بهش گفتم این ۱۱ شب و همینجا میمونم اما هیچ وقت یادت نره وقتی امیر بیدار شد و این چیزها به گوشش رسید دیگه کار تو با کرامالکاتبینه..

از اتاق بیرون رفتم و به سمت آرمین که داشتن از خونه به سمت بیرون می بردنش رفتم درست کنارش که رسیدم هنوز داشت داد و بیداد می کرد وقتی منو دید گفت

_یه راهی پیدا می کنم باشه ؟

بهت قول میدم نمیزارم این سگ صفت به خواستش برسه لیلی تو دیگه تنها نیستی تو مارو داری و مطمئنم امیر خیلی زود بیدار میشه!

از محوطه عمارت که بیرون بردنش من داخل برگشتم و به اتاق دیشبی رفتم و نگاهم روی لباس روی تخت افتاد با قدم‌هایی لرزون و آهسته به سمتش رفتم لباس که نه یه شورت و سوتین روی تخت بود که کنارش یه لباس بلند حریر سفید رنگ بود یعنی باید اینارو میپوشیدم ؟
نگاهم روی لباس ثابت مونده بود و خشکم زده بود بالاخره روی زمین آوار شدم و با صدای بلندی شروع کردم به گریه کردن

امیر و صدا کردم و التماسش کردم دیگه بیدار بشه واقعا دیگه وقتش بود که برگرده تا من بتونم نفس راحتی بکشم

نفهمیدم چقدر گریه کردم که هم از خستگی هر روز بیمارستان بودن هم از خستگی و کم جونی اتفاقات اخیر به خواب رفته بودم که لگدی به پهلو خورد چشمامو باز کردم و اون زنه چاق دیروزی رو بالای سرم دیدم سر جام نشستم و چند باری چشمامو بازو بسته کردم

_مگه اومدی هتل که گرفتی خوابیدی پاشو زودتر آماده شو مهمونا کم کم دارن میرسن..
به لباسی که روی تخت بود اشاره کردم و پرسیدم من باید اینو بپوشم خنده ی خبیثی کرد و گفت

_ آره لباس امشبت اینه بهت قول میدم فردا شب دیگه این حریرم نباشه که روی شورت و سوتین به این قشنگی بپوشی…

به این حرف مزخرفی که زده بود با صدای بلند خندید و به سمت در اتاق رفت اما بیرون نرفته برگشت و گفت
_شیخ گفتن رژه قرمز بزن چون قراره امشب مخصوص بعده رفتن مهمونا برای خود شیخ برقصی..

حرفی که زده بود باور نکردم حتماً داشت منو اذیت میکرد
یعنی چی که باید برای خود شیخ می رقصیدم به ناچار بلند شدم و شروع کردم به آرایش کردن به جای رژه قرمز صورتیه کمرنگی زدم موهامو شونه کردم و همونطور باز گذاشتم و لباسامو در آوردم وقتی چیزایی که برام گذاشته بودن و پوشیدم و توی آینه به خودم نگاه کردم به خودم امید دادم که امیر خیلی زود بیدار میشه و منو از این چاهی که توش افتادم بیرونم میاره

وقتی همون زن دوباره سراغم اومد و بهم گفت باید برم پایین پشت سرش راه افتادم دوباره صدای آهنگ عربی عمارتو پر کرده بود از بالای پله ها نگاهی به پایین انداختم…..

دخترای زیادی داشتن اون وسط عربی میرقصیدن خیلی توکارشون ماهر بودن با وجود این دخترا چرا گیر داده بود به من که براشون برقصم که حتی نصف رقصیدن اونارم بلد نبودم ؟
احمقی نثاره خودم کردم و گفتم خوب معلومه بخاطر اینکه امیر و دیونه کنه فقط و فقط همین .

اون زن از پشت منو به سمت پله ها هل داد و گفت
_چرا اینجا وایسادی برو پایین امشب خیلی کار داری …

حرف های مشکوک و نامفهومی می زد که منو گیج می کرد از پله ها که پایین رفتم خیلی سریع موزیک عوض شد انگار که منتظر من بودن رقاص ها کنار رفتن و به من خیره شدن..

شیخ با دستش به وسط سالن و درست پیست رقص رقاص ها اشاره کرد جونی نداشتم انگار پاهام به کف زمین چسبیده بود.
اما مجبور بودم به خاطر امیر به خاطر اینکه زنده نگهش دارم…

چشمامو بستم و خودم رو دست خدا سپردم وسط وسط پیست رقص رفتم
سعی می‌کردم که به اطراف نگاه نکنم نگاهم به زمین بود یا سقف بالای سرم تمام سعیم این بود که به صداهایی که از اطرافم میشنیدم توجه نکنم اما حرفهایی که می زدن داشت حالمو بد و بدتر می کرد خودمو با آهنگ تکون می دادم و تمام تلاشمو می کردم تا روی زمین پخش نشم .
بلاخره که آهنگ تموم شد تا خواستم کنار سالن و پیشه و بقیه رقصنده ها برم دوباره صدای آهنگ همه جا رو پر کرد نگاهم با التماس به شیخ بود اما اون با خنده حال به هم زنی که روی صورتش بود با دستش دوباره به وسط پیست اشاره کرد و من ناچار دوباره شروع کردم به رقصیدن کردم.

تپش قلبم هر لحظه داشت بیشتر و بیشتر می شد احساس می کردم که هر آن ممکن قلبم منفجر بشه پاهام داشت می لرزید و انگار با هر تکونی که به بدنم می دادم یه قدم به مردن نزدیکتر میشدم الان که هانا و آرمین اینجا بودن با خیال راحت می تونستم اینجا بمیرم چون مطمئن بودم اونا مراقبه پسرم هستند
نفسم بند اومده بود دیگه نایی توی تنم نمونده بود آهنگ که تموم شد بدون وقفه دوباره آهنگ دیگه ای شروع شد شیخ باخنده داشت به منی که دیگه توانه رقصیدن نداشتم نگاه می‌کرد

همه داشتن با چشمهای هیز شون بهم نگاه می کردن.

نفس نفس میزدم و دیگه مردایی که اونجا بودن کم کم داشتن لب به شکایت باز می کردن که دوباره شروع کردم به رقصیدن یکی از عرب هایی که کنارم بود و جوان تر از بقیه به نظر می‌رسید نزدیکم شد و با دستش حریری که تنم بود و گرفت و از پشت کشید که باعث شد از تنم در بیاد و توی دستای اون ازم جدا بشه

دیگه کاملا لخت شده بودم دنیا داشت دور سرم می چرخید دیگه الان وقتش بود که من بمیرم این آرزویی بود که الان توی دلم داشتم روی زمین نشستم و با دستام بدنه خودمو پوشوندم تا از نگاه هرزه این آدما در امان باشم

با صدای بلندی که شنیدم همگی به سمت در سالن نگاه کردیم آرمین با علی و عادل وارد جمع شدن و به سمت من اومدن آرمین کتی که تنش بود و در آورد و روی بدن من انداخت و با صدای بلندی فریاد زد

_شما یه مشت حرومزاده ی سگ صفتین حیوونای عوضی…

🍁🍁
🆔 @romanman_ir

3.9/5 - (14 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
372 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
رها
رها
2 سال قبل

سلام دوستان به جمع اتون خوش اومدم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  رها
2 سال قبل

سلام عزیزم،
بیا چت روم

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

یاسی توعم مث من زباله میخونی هر هر میخندی یا دلت میسوزه؟!!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

من میخونم از خنده وا میرم جون تو 🤣🤣

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

من دلم میسوزه!

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

فاطمه ( دوازدهمی!)
چه خبری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منظورتو نگرفتم!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

بامنی

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

بله فاطمه

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اوهوم

Fatemeh
Fatemeh
2 سال قبل

ادمین داداش خبریه؟!
امشب نا پرهیزی کردی تا ساعت ۴و نیم تایید کردی!!!
جلل جالب بر انگیزه!شگفتا!

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

فاطی تو وات داری؟

ayliiinn
عضو
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

نفس انی بیا حرف بزنیم نرو!
یاسیم قرار بیاد همینجا!

Nafas
Nafas
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اومدم

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

نفس یاسی گفت میام سایتاااااااا
حتما نتونسته

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

من اووومدم

Alnaz
پاسخ به 
2 سال قبل

خوش اومدیی من عین چی خودمو انداختم وسط😂ببخشید

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Alnaz
2 سال قبل

ادمین بیا تل دیگه
ادمو میزاری تو خماری

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اووف ایلین
تو هم خماری 😓

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

اره، حل شد ولی

Nafas
Nafas
پاسخ به 
2 سال قبل

خوش اومدی😊

پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

چطوری خانمی
کم پیدایی
با امتحانات حال میکنی ؟؟
خوش میگذره ؟؟
😂😂

Nafas
Nafas
پاسخ به 
2 سال قبل

مرسی عشقم تو خوبی😘😂
نه بابا چه حال کردنی امتحان عربی رو چند دقیقه پیش گند زدم😑

پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

خوبم عزیزم
نفسی اشکال نداره مگه تو دنیا ادمی پیدا میشه که عربی رو گند نزنه 😑😂

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

یلداااااا جون
چطوری عزیزم

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

یلدا کی بود یاسی؟
کدوم بود؟!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

ایلین همون یلدا دیگه 😂 اره همون ، درست فکر کردی 😉😉

پاسخ به 
2 سال قبل

پارتتتتتت جدیدددد میخواهیممممممم .

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به 
2 سال قبل

هنننن؟
یاسی یلدا کیه؟
قاط زدی؟!

پاسخ به  Fatemeh
2 سال قبل

اااا
پوزش ، یلدا مال اون یکی سایت بود من حواسم نبود 😐😑

ولی بازم بگم
یلدا جوووووووووون چطوری خوشملم 😂😂
بدون همیشه بیادتم 😉 (مگه نه ایلین؟؟؟)

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

بله یاسی جان!
حتما همینطوره

Nafas
Nafas
پاسخ به 
2 سال قبل

آره بخدا آخه عربی واسه چیه دیگه همون فارسیش رو ما موندیم😐

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

درضمن ایلین یه پیشوند پسوند اضافه کن که فاطمه ها قاطی نشن

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اره آیلین

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Fatemeh
2 سال قبل

خب فاطمه ها چی دوست دارین صداتون کنم؟

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

هرچی عشقته

پاسخ به  Fatemeh
2 سال قبل

فاطمهههههههههههههههه واتتتتتتت پیامممممممم دادمممم نبودی بیا کارت دارم مهمااااا

azin
azin
2 سال قبل

بچه ها من دیگه اعصابم داره گلاب به روتون چیز مرغی میشه این پارت جدید چرا نمیاد؟ آها راستی سلام خوبین؟

ayliiinn
عضو
پاسخ به  azin
2 سال قبل

نیومده هنوز،
بیاد ادمین میزاره

2 سال قبل

سلام بچه ها✋🏻😍😌
چطورین؟خوبین؟؟؟
چه خبرا؟؟؟
من که پختم اینجا هوای شهر شما چطوره؟؟؟؟
!Qué calor
(منم نشستم چند تا چیز میز اسپانیایی یاد گرفتم😌🤩کیمی جون دست بزن برام😅😂)

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

سلام،
سلامتی،
شما خوبی؟
اینجا بارونیه هوا

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

سلامتی…
نه بابام اینجا عین کویر شده…پوستم سوخت😅نه به اون زمستون سردش نه به این بهار گرمش😐

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

چقد خوشگلی آیلین!

ayliiinn
عضو
پاسخ به  ghader
2 سال قبل

خخخخخخخخخخ
وای کلی خندیدم!
این یه ایلین دیگست!
ولی خب منم خوشگم!

ayliiinn
عضو
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

چه عجب بیدار شدی!
میخوابیدی حالا ادمین خان!

Nafas
Nafas
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

فکر کنم باران تخم کفتر بهش داده🤨😁

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

باران خودش تخم کفتر میخواد!

پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

اره راس میگی نفس
داداش قادر
تخم کفترا خوشمزست ؟؟؟

پاسخ به  ghader
2 سال قبل

به به جناب ادمین
افتاب از کدوم طرف طلوع کرده شما تشریف اوردین داداش 😂

Alnaz
پاسخ به  ghader
2 سال قبل

میگم ادمین امشب رمان کلا نمیزاری آخه نه تو تل گذاشتی نه سایت

پاسخ به  ghader
2 سال قبل

افتاب ازکدوم سمت دراومده که داداش قادر اومده ؟؟؟؟؟

Alnaz
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اینجا گرمه و کسل کننده
هوس دردسر کردم چند وقته خونه نشستم ازش روز بودم😜😂

پاسخ به 
2 سال قبل

سلام ایلین جدید جون
من خوبم
خودت چطوری عزیزم ؟؟
پبش ما که هوا خنکه 😍

پاسخ به 
2 سال قبل

سلام دوتااااا ایلین خوبین ایلین ۲اینجا شهر ماهم گرمه که تخم زن خروس (تخم مرغ خومون )خوبزاری بیرون سرخ میشه ولی چند روز پیش یعنی دوروز پیش شیراز دشت ارژن بارون نم نمی میزد اینقدر خوش بود ولی این برازجوناااا گرما میمیریییی

زینب
زینب
2 سال قبل

بچه ها شما غیر از سایت کجا باهم در ارتباطین؟🧐
یاسی اگه پروفت خودتی خیلی خوشملی😍😍
آیلین مگه این هانده نیست رو پروفت؟میگی خودمم🧐
ساقیا می بریزان و بخوان از بر من
فکر‌ ماهِ رویش پر شده در سر من
ساقیا چنگ بزن که بر دلم چنگ زدند
این حال خرابی های من یک از صدند
زینب

ayliiinn
عضو
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

ما تلگرام زینب جانم،
نه عکس خودمو گذاشته بودم برداشتم،
این هانده خانومه!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

ایلین امشب بیا تل 😉

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

اوکی،
چه خبره؟

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

مگه قراره خبری باشه 😐

پاسخ به  زینب
2 سال قبل

چشات خوشگل میبینه عزیزم😍😘

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

یاسی اومدی بالاخره؟؟؟؟؟

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

ایلین
من که بودم ، تو گم و گور شدی عزیزم 😐

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

نه بابا
چشمم به پی وی خشک شد!
نفس و آزاده هستن،
از تو و پری خبر نداشتم،
بارانم جواب نمیده،
ادمینم از ظهر خوابه،
هنوز بیدار نشده انگار!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

صبح اومدم تو نبودی
الان بچه ها همه هستن

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

اها
باشه

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

دست من اگر بود
آنقدر برای با تو بودن ،
دست دست نمی کردم …
دستت را می گرفتم
و با خود
به دورترین نقطه ی زمین می بردم …
جایی که آگهی گمشده ی
هیچ روزنامه ای
پیدایمان نکند…
نیلوفر لاری

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

‏ما احساسیا اگه یکی در حقمون بدی کنه و بیاد عذرخواهی کنه، اون لحظه از خجالت آب می‌شیم می‌ریم تو زمین😂😂

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

هعی یاسی
اره واقعا!
باران کو؟

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

نفس، سید خدیجه سادات سلام رسوند!

Nafas
Nafas
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

آخ آیلین دلم برای خدیجه سادات جونم خیلی تنگ شده ولی چون امتحان دارم نمیتونم بهش سر بزنم☺😂

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

فکر میکردم بهش حسودی میکنی نمیری خونشون!

Nafas
Nafas
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

آخه من به چیه اون باید حسودی کنم🤔🤨😂

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

دلتم بخواد!

Milad
Milad
2 سال قبل

سلام بر دوستان گرام چطورین
من نیستم کامنتا از 400بالاتر نمی ره 😀😀حالا هی بگین بود و نبودت فرقی نمی کنه😉

جریان این یالا گرفتنه چیه 😂

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Milad
2 سال قبل

مرصاد کم بود،
شما اومدی…

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

سلامممممممم سلاممممم داداش میلاد سلاممم داداش میلاد خوبی چطوری. همگی سلاممممم دخترا خوبین چطورین

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

سلام خوبی نسترن؟

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

سلاممممممم ایلیننننن جونمممممممممم خوبیییییی چطورییی . منم عالییییممممم .

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

خداروشکر، منم خوبم

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به  Milad
2 سال قبل

به داش میلاد سلام چطوری
چرا یهو غیب میشی

Alnaz
پاسخ به  Milad
2 سال قبل

پیدات کردممم
حالا داداش بگو ببینم چیو ازم توقع نداشتی از پارت قبل انقدر فکر کردم مخم ترکید که چی گفتم 😐
جایی هم خواستی بری جواب سوال منو بده بعد غیب شو

پاسخ به  Milad
2 سال قبل

به به
سلام میلاد خان
چطوری داداش
حال و احوالت

پاسخ به  Milad
2 سال قبل

نوچ داش میلاداینجانب به همراه خواهران گرام سرمون توکتابه وقت نمیشه
زیاد به خودت نگیر
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
داداش میلاد ناراحت نشیا شوخی کردم

Negah
2 سال قبل

پارت بعدی کی میاد اخه ☹💔جون ب لب شدیم از بس همه جا گشتیم دنبال ادامش🌻

پاسخ به  Negah
2 سال قبل

فاطمههههههههههه

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به 
2 سال قبل

جونم اجی نسترن
پایین شعرت سلام کرده بودما

دکاروس
دکاروس
2 سال قبل

تلخ و شیرین جهان بی تو چه فرقی می کند
سن من پیر و جوان بی تو چه فرقی می کند
لحظه هایم مثل چرخه مکرر تکرار است
چون بچرخد لحظه ام دیگر چه فرقی می کند
جای من اینجا یا آنجا چه فرقی می کند
آبادی یا بیابان بی تو چه فرقی می کند
من تمام خاطرات را کاشتم اما بدان
زندگان با مردگان دیگر چه فرقی می کند
ساکتم ساکت مثل سنگ خموشی زیر آب
سنگ ، خموش یا شادان دیگر چه فرقی می کند
دکاروس

ayliiinn
عضو
پاسخ به  دکاروس
2 سال قبل

کیمی عااااااااااااااااالی

پاسخ به  دکاروس
2 سال قبل

عاااالییی بود کیمی 😘

azin
azin
2 سال قبل

آغا من دیگه اعصابم خورد شد برا چی پارت جدید نمیاد خواهرای گل شما خبر ندارین ؟

ayliiinn
عضو
پاسخ به  azin
2 سال قبل

نه والا!
اذین اصن رمان کجا مونده بود؟!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

گاهی دلم میگیرد…….

از عالم وآدم……

ازخودی وغریبه……….

از زمین وآسمان……..

که برای حالم وزندگیم ام می بارد…..

گاهی دلم میخواد

منم پرنده بودم وپرواز میکردم …..

که نه دردی داشتم ونه غصه ای…‌‌…

نسترن

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به 
2 سال قبل

سلام اجی نستررررررن گل
مث همیشه شعرات عاااااالـــــــــــــــــــــــی

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Fatemeh
2 سال قبل

فاطمه چند ساعتی نبوددی!

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

اجی آیلینم ساعتیه؟!
😍

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Fatemeh
2 سال قبل

خخخخخخ نه!

ayliiinn
عضو
2 سال قبل

یاسی از پری خبر داری؟

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

امتحان منطق داره
داره درس میخونه بچم 😂

پاسخ به 
2 سال قبل

یاسی یاسی یاسی

پاسخ به 
2 سال قبل

جونم فاطمه چیه عزیزم ؟؟؟؟

پاسخ به 
2 سال قبل

کجایی سیستر زیرپام جنگل سبز شد

پاسخ به 
2 سال قبل

فاطی رفتم یه چرت زدم و اومدم 😴

پاسخ به 
2 سال قبل

خواهری خوابم موقعیتی داره دیگه زدی توخال به خرس گفتی زکی برومن جات وامیسم

پاسخ به 
2 سال قبل

وای فاطی نمیتونم
تو حموم هم که باشم خوابم بیاد هونجا چرت میزنم 😴

عشقم خوابمه 😍😘

پاسخ به 
2 سال قبل

نوچ نوچ

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

عجب!
داره درس میخونه؟!

پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

ایلین خانم برات دارم فقط دستم به تو برسه میدونم چیکارت کنم
نه خبری نه چیزی هیچ

پاسخ به 
2 سال قبل

کاش آدم ها…

آینه بودند!

آن وقت …..

اِنعکاسِ دوست داشتن

دوست داشتن بود؛

نه سکوت …..

نه تنهایی ……

نه دلتنگی!….

نه دردی…..

نه زخم …..

نه . . .

#نسترن_k

بچه ها سلامممممم چقدر دلمممم براتونن تنگ شده بود خوبید چخبرااااا چیکار میکنینن .

Maede
maede
2 سال قبل

سلام
خوبید
ینی پارت جدید کی میاد؟؟👀

پاسخ به  maede
2 سال قبل

سلام خوبیم
والله ماهم چشممون به مانیتورلب تاپ خشک شدببینیم کی میاد!!!!!!!!!!!!

زینب
زینب
2 سال قبل

گفته بودی عاشقم هستی
 ولی انگار نه!
در نبودم غافل و مستی
ولی انگار نه!
گفته بودی غیبتم آتش زند جانت
ولی انگار نه!
نبودم بد کند داغان کند حالت
ولی انگار نه..!
گفته بودی بی تو هرگز با تو شاید
ولی انگار نه!
از غم هجران چشمت گریه ها  باید
ولی انگار نه!
گفته بودی عاشقم هستی
ولی انگار نه!
#زینب
بچه هایی که ن من میشناسمشون ن اونا منو اصل بدین😐

Rad
Rad
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

خیلی زیبا بود
ماشاالله ،تعداد شاعرای این سایت زیاده ،خوش حال شدم که این سایت افراد دست به قلمش زیاده.

پاسخ به  Rad
2 سال قبل

شاعراهم خوشحالن که یه نویسنده باتجربه بینشونه

Fatemeh
Fatemeh
پاسخ به 
2 سال قبل

صددرصد😐

Nafas
Nafas
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

به به زینب عالی بود😊
فک کردم آهنگ حمید هیراد ولی انگار نه!😁

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

نفس محسن چاووشی منظورته؟!

Nafas
Nafas
پاسخ به  ayliiinn
2 سال قبل

نه آخه حمید هیراده همش میگه بمان سلام انگار. فک کردم آهنگ جدیدشه😐
ولی بعد یادم اومد آهنگ چاووشی که فکر کنم تیتراژ پایانی شهرزاد هم بود😑😄

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

اهاااااااان
اونو نشنیدم!

زینب
زینب
2 سال قبل

دوسان برید کنار اسفند آوردم واستون بدودم لا حول و لا قوت الا به الله شوصون هزارتا کامنت گذاشتین”-
راستی کیمیا جان رمانتو خونوم عالیه خیلی خوشحالم ک تونستی تو همین سایت بذاریش و اینکه نوشتن از زبان سوم شخص بسیار سخته و باید طوری نوشت که مخاطب خسته نشه اما تو به نحو احسنت این کار و انجام دادی و اینکه بابت برادرتم متاسفم روحش قرین رحمت هیچکسی نیست که مشکل داشته باشه تو ام سعی نکن حال و آیندتو تو گذشتت بسوزونی آیلین چرا ۲ تا آیلین داریم جفتش خودتی؟

پاسخ به  زینب
2 سال قبل

نه زینب اون یه ایلین جدیده و ترک هم هست 😊

ayliiinn
عضو
پاسخ به 
2 سال قبل

بله همینطور که یاسی جان فرمودند!
من عکسم اینه که میبینی!
شعرت هم خیلی قشنگ بود زینب جانم

دکاروس
دکاروس
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

مرسی که رمانمو خوندی زینب ممنونم از وقتی که واسش گذاشتی .نمیشه نمی تونم دیشب خوابشو دیدم دیگه واقعا تو فکر تموم کردن زندگیمم هر چند ذره ای دوست ندارم شما ها رو ناراحت کنم یا اینکه جو سایتو افسرده کنم . دست خودم نیست هفت ساله که دارم درد می کشم …خسته شدم واقعا از این درد کشیدنا از این که نمی تونم خودمو دوست داشته باشم . شاید تنها انگیزه من شما ها باشین و واقعا هم همینطوره …ولی خب لحظه های کاغذی همیشه سنجاق میشن توی ذهنت درسته ؟ امیدوارم توی اون تسلیت ها اسم منم یه روزی یادگاری بمونه… فراموشم نکنید …

ayliiinn
عضو
پاسخ به  دکاروس
2 سال قبل

نه کیمی فراموشت نمیکنیم هرگز…

Alnaz
پاسخ به  دکاروس
2 سال قبل

ما که همیشه به یادت خواهیم بود تو فراموشمون نکنی یه وقت😉

زینب
زینب
پاسخ به  دکاروس
2 سال قبل

کیمیا خواهر من قلشو از دست داد و متاسفانه ناتوانی حرکتی پیدا کرد میدونم که میتونی درک کنی که چقدر سخته بعد از اون من شدم قل خواهرم😔همیشه هم حواسم بهش هست آبجی الان تو جای داداشت بودی خوشحال میشدی غصه خوردن برادرتو ببینی؟قشنگ از رمانت احساسات عمیقی که به برادرت داشتی هویداس ولی یکم به پدر مادرتم فکر کن مطمئن باش اگه تو رم از دیت بدن دیگه کمرشون صاف نمیشه لطفا خودخواه نباش انسان ها فقط به خودشون متعلق نیستن امیدوارم زود زود مشکلاتت حل بشن عزیز دلم😘😘😘😘

نیوش
نیوش
2 سال قبل

باران ببین این اسم مورد تاییدته؟؟ :
عمو قادر😂
واقعاا فک کنم سنش دو برابر من باشه و عمو براش خوبه😂
مرسی کیمی، حتما واسه دعا میکنم🤲🏻

372
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x