رمان استاد خلافکار پارت 69

 

#هانا

با تموم شدن جملم؛ جوری عصبی نگاهم کرد که از ترس غالب تهی کردم و به یکباره کل تنم یخ بست.
به سختی از روی مبل بلند شد و به سمتم قدمی برداشت.
حتی با این وضعیتی هم که داشت باز ازش می ترسیدم…!

غضبناک نگاهم کرد و غرید:
_چه گهی خوردی هانا…؟جرعت داری یبار دیگه تکرارکن تا دندوناتو توی دهنت خورد کنم.
به سختی آب دهانم رو قورت دادم.
سعی کردم ترس رو کنار بزارم و در مقابلش جدی باشم.
اگه جلوش کم میاوردم قطعا از این ضعفم سو استفاده می کرد و آیلا رو ازم می گرفت…
نفس عمیقی کشیدم و به سمتش رفتم و مقابلش ایستادم.
دستام از شدت هیجان و استرس می لرزید اما اینبار نمی خواستم ضعفی از خودم نشون بدم.
باید می فهمید که آیلا تا چه حد برام مهم بوده و هست…!

دستای لرزونم رو مشت کردم و گفتم:
_نمیزارم آیلا رو ازم بگیری…بخوای حتی یه قدم ازم دورش کنی،یا بخوای با چرندیاتت مغزشو شست و شو بدی من هم ساکت نمیشینم آرمین…!

با چشمای ملتهب و قرمزش فقط زل زل نگاهم کرد و چیزی نگفت.
این نگاهاش برام از صدتا فوش بدتر بود.
بعد از چند ثانیه سکوتی که بین مون حاکم بود،انگشتش رو تهدید آمیز بالا آورد و مقابل چشمانم تکون داد و با لحن جدی و قاطعی زمزمه کرد:
_حواستو جمع کن هانا…بلایی سره این بچه بیاد،زندنت نمیزارم…دارم جدی بهت میگم.

اینقدر در لحنش جدیت و تحکم وجود داشت که زبونم به کل بند اومد و ته دلم حسابی خالی شد…!

هربار که با آرمین درمورد این بچه ای که اصلا وجود نداره بحث می کنم استرس و دلشوره بدی میاد سراغم…
استرس اینکه اگر بفهمه بچه ای در کار نیست چه واکنشی نشون میده و چه بلایی سره من میاره…!
آشفته دستی میون موهام کشیدم و سعی کردم بحثو عوض کنم.
برای همین آروم پرسیدم:
_آیلا کجاست…؟
سرد جواب داد:
_توی اتاقش خوابیده.
سری تکون دادم و به سمت اتاقه آیلا قدم برداشتم.
فقط چند میلی متر با دره اتاق فاصله داشتم که دوباره صداش بلند شد و رعشه به تنم انداخت:
_اگه مادر بودی بچه رو تا این موقع ول نمی کردی و با خیال راحت به هرزه بازی هات نمی رسیدی.

با حرص به سمتش برگشتم.
اینقدر به خاطر حرفی که زد از دستش عصبی شدم که به کل کنترلم رو از دست دادم.
با صدایی که به خاطر عصبانیت زیاد می لرزید گفتم:
_آره آره اصلا من هرزم…اصلا حق با تو و تو داری درست میگی…ولی کی باعث شد من اینی بشم که الان هستم…؟هاااان…!کی باعث شد آرمین…؟
در سکوت نگاهم کرد که ادامه دادم:
_شوهرم باعث شد اینی بشم که الان هستم…شوهرم وقتی من پاک بودم بهم ننگ هرزه بودن زد.
بازم فقط در سکوت نگاهم کرد.

با بغض بینیمو بالا کشیدم و تلخ گفتم:
_تو مقصر همه ی اینا هستی آرمین…تو مقصری…من که داشتم زندگیم رو می کردم.
بالاخره دهن باز کرد تا چیزی بگه که همون لحظه دره اتاق آیلا به یکباره باز شد و دستگیره در محکم در پهلوم فرو رفت.

با درد پهلوم رو چسبیدم و نالیدم:
_آخ…!
آرمین وحشت زده نگاهم کرد و داد زد:
_چیشد هانا…؟!

 

#لیلی

**************************
نمیدونم چه مدت گذشت که مقابل عمارت شیک و مجللی ماشین رو پارک کرد.
البته ماشین با دره وروردی عمارت حداقل ده متر فاصله داشت…
متعجب به عمارت زل زدم و پرسیدم:
_اینجا دیگه کجاست…؟
سرد جواب داد:
_اینجا جایی که ماموریت تو ازش شروع میشه.
گنگ نگاهش کردم و گفتم:
_متوجه نمیشم…! فکر می کردم پروانه داخل ایران زندانیه و من قراره از اونجا فراریش بدم…اصلا وایسا ببینم…! این عمارت چه ربطی به من و به شغلم داره…؟
با انگشتاش چندین بار بی قرار روی فرمون ماشین ضربه زد و گفت:
_پروانه زندانی هست اما نه در ایران…اسیر دستای اون امیره عوضیه.
با شنیدن اسم امیر احساس کردم به یکباره روحم از بدن پرکشید…!

به سختی آب دهانم رو قورت دادم و با تپه تپه گفتم:
_ت…و…تو…از من…می خوای…برم…تو دهن…شیر…؟پروانه…از…چنگال…امیر… آزاد…کنم…؟!
فقط در جوابم سرشو تکون داد.
ناگهان با تعجب داد زدم:
_دیوونه شدی…؟من بمیرمم سمت امیر نمیرم…اصلا تو با خودت چی فکر کردی…! امیر کسیه که منو به اون خراب شده فرستاد…امیر کسیه که منو فلج کرد…امیر کسیه که مسبب تموم بدبختیای منه…اون سایه منو با تیر می زنه بعد من چه طوری قراره پروانه از دستش نجات بدم…؟ این فکر رسما دیوونگیه…!

توی جاش کمی جا به جا شد و خونسرد گفت:
_می دونم سوالای زیادی برات پیش اومده لیلی و مطمئن باش که من به تک تک سوالات جواب میدم اما قبل از اینکه جواب سوالاتو بهت بدم،دوتا راه جلوی پات میزارم…!

منتظر نگاهش کردم که ادامه داد:
_یا میری توی باند امیر و از توانایی هات استفاده می کنی و پروانه نجات میدی و یا من برمی گردونمت به همون خونه…انتخاب با خودته.

دو راهی خیلی سختی بود…!
و به قول معروف باید از بین گزینه بد و بدتر یکی رو انتخاب می کردم.
اگر وارد باند امیر میشدم،مرگم حتمی بود و اگر به اون خونه برمی گشتم تا آخر عمرم زجر می کشیدم.
حداقل اگه وارد باند امیر میشدم نهایتش این بود که امیر با یه تیر خلاصم می کرد…
ولی اون خونه…!
و عروسک شدن…!

با انزجار چهرمو جمع کردم.
حتی فکرش هم دردناک بود…
دانیل موشکافانه پرسید:
_خب…!چیکار می کنی لیلی…؟
کلافه نگاهش کردم و گفتم:
_باشه…وارد باند امیر میشم اما به دو شرط…!
مغرورانه گفت:
_حواست باشه…تو در جایگاهی نیستی که بتونی شرطی بزاری.
تلخ زمزمه کردم:
_شرطام اصلا سخت نیستن…!

چشماشو باز و بسته کرد و لب زد:
_باشه…قبوله…حالا شرطات رو بگو.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
_اولین شرطم اینه که می خوام با آرش صحبت کنم.
دهن باز کرد تا با غیظ چیزی بگه که تند ادامه دادم:
_نگران نباش…! چیزی راجب امیر و این موقعیتی که توش گیر افتادم بهش نمیگم…فقط می خوام صداش رو بشنوم و بهش بفهمونم که زندم.
با آشفتگی آشکاری دستی میون موهاش کشید و گفت:
_اونوقت دنبالت می گرده و سعی می کنه هرجور شده پیدات کنه.
با اندوه نالیدم:
_وارد باند امیر که بشم دیگه دستش بهم نمی رسه.

خیلی تیز بود.
متوجه اندوه کلامم شد و برای همین بحثو عوض کرد:
_قبوله…میزارم باهاش تماس بگیری…حالا شرط دومت چیه…؟!
قاطع گفتم:
_می خوام به تک تک سوالام صادقانه جواب بدی…مخصوصا راجب امیر…!می دونم که در جریان تموم کاراش بودی و هستی…اگه می خوای وارد باندش بشم باید یه چیزایی رو درموردش بدونم.

خیلی تند گفت:
_شرط دومت رو هم قبول می کنم…اما اول برمی گردیم به عمارت و اونجا من همه چیز رو برات توضیح میدم.
سری تکون دادم که ماشینو روشن کرد
و به راه افتاد.
توی راه هیچ سوالی ازش نپرسیدم و فقط ترجیح دادم به موزیکی که در حال پخش بود گوش بدم اما اینقدر فکرم درگیر بود که اصلا نمی فهمیدم خواننده داره چی بلغور می کنه…!

فکرم به شدت درگیر امیر و آزادی پروانه بودش…
اصلا چه جوری باید وارد باند امیر می شدم…؟
امیر قطعا با دیدنم یا من رو می کشت یا دوباره به فکر عذاب دادن من میوفتاد…
که احتمال دوم خیلی قوی تره…!

با صداشدن اسمم توسط دانیل از افکار درهمم فاصله گرفتم و گیج و منگ بهش زدم.
دانیل:کجایی تو…؟پنج دقیقس که دارم صدات می کنم…رسیدیم…پیدا شو.
متعجب از شیشه ماشین به بیرون زل زدم.
توی باغ عمارت بودیم…!
اینقدر تو فکر بودم که نفهمیدم کی رسیدیم.
از ماشین پیاده شدم و دنبال دانیل به سمت ساختمون عمارت به راه افتادم.
وارد سالن عمارت که شدیم بی قرار گفتم:
_خب…حالا بگو…!
به سمتم برگشت و گفت:
_یک ساعت دیگه بیا به اتاقم…اون موقع صحبت می کنیم.
و بعد خیلی ریلکس به سمت طبقه بالا رفت و من رو با یک دنیا سوال تنها گذاشت.

لعنتی…!
اصلا درک نمی کرد که من اینجا برای فهمیدن حقیقت دارم بال بال می زنم.
کلافه به سمت اتاقم رفتم و بعد از عوض کردن لباسام روی تخت ولو شدم و منتظر به ساعت دیواری داخل اتاق زل زدم.

این یک ساعت برای من اندازه یک عمر گذشت…
هر لحظه…
هر ثانیه…
و هر دقیقش برام عذاب آور بود.
اما بالاخره این انتظار به پایان رسید.

با استرس از روی تخت بلند شدم و از اتاقم بیرون زدم و به سمت طبقه بالا رفتم.
وقتی به پشت دره اتاق دانیل رسیدم،احساس کردم نفسم داره بند میاد…!
با دستم،آروم به گونم ضربه ای زدم و زیرلب زمزمه کردم:
_خودتو جمع کن لیلی…! آخه این چه وضعی که تو داری.
نفس عمیقی کشیدم و تقه ای به در زدم که بعد از گذشت چند ثانیه صدای بم و مردونش بلند شد:
_بیا داخل.
با دستای لرزون دستگیره به سمت پایین کشیدم و وارد اتاق شدم که گفت:
_درم پشت سرت ببند.
باشه ای زیرلب گفتم درو پشت سرم بستم.
به سمتش برگشتم که دیدم روی تخت نشسته و یه کتاب در دست داره.
متوجه نگاه خیره ی من شد و سرشو بالا آورد و گفت:
_بیا بشین…!
و با دستش به صندلی چرمی که کنار تختش قرار داشت اشاره کرد.
به سمت صندلی قدم برداشتم و روش نشستم.
منتظر بهش چشم دوختم که کتابشو بست و بهم زل زد و گفت:
_من نمی خوام به عنوان جاسوس و یا با یه اسم دیگه یا چهره دیگه وارد باند امیر بشی…من می خوام به عنوان خوده لیلی وارد باندش بشی.

پوزخندی زدم و گفتم:
_میشه بگی چه جوری…؟ توی ماشین هم بهت گفتم…امیر تا من رو ببینه خلاصم می کنه…بعد تو از من می خوای که وارد باندش بشم…؟ اونم با همین چهره و اسم واقعیم…!؟

از روی تخت بلند شد و در حالی که داشت به سمت کتابخونه کوچکی که گوشه اتاقش قرار داشت می رفت گفت:
_امیر خلاصت نمی کنه…چون براش مهمی…!

با تموم شدن جملش بلند زدم زیره خنده…!
مهم…؟
من…!
اونم برای امیر…؟
وای…مثل جوک می مونه.

درحال خندیدن بودم که یه جوری با اخم نگاهم کرد که رسما دستشویی لازم شدم و دست از خندیدن کشیدم.
با همون اخمش گفت:
_بزار من حرفم تموم بشه بعد تو نیشتو باز کن.
زیر لب ببخشیدی گفتم که ادامه داد:
_من توسط یکی از افراد امیر متوجه حضور تو داخل اون خونه شدم…!

🍁🍁🍁🍁
🆔 @romanman_ir

4.5/5 - (13 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
251 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
faranak
2 سال قبل

مریم خانم هیچوقت راجب خدا اینجور نگید خدا هیچوقت برای بندهاش بد نمیخواد من به سرنوشت اعتقاد ندارم سرنوشتو خودمون رقم میزنیم اگه قرار بود خدا ما رو افرید که دست سرنوشت باشه پس اون موقع خودت چیکار این وسط اگه عاشق نیستی طلاق بگیر و مطلقه بودن از نظر کشور ما یکم دیدگاه بدی بعد طلاقت به این فک کن که مستقل بشی و بتونی تو زندگیت موفق بشی نه اینکه منتظر یه مرد باشی تنها کسی که میتونه خوشبختت کنه خودتی نگران نباش فقد ایمان داشته باش به خدا همچی حله

محدثه پلیس آینده
محدثه پلیس آینده
2 سال قبل

سلام زینب خانوم خیلی زیبا بود. بااجازتون کپیش کردم

ayliin
ayliin
2 سال قبل

پریسا جان اگه با منی ممنون از نظرت عزیز…

ayliin
ayliin
2 سال قبل

باید بگردم،
بگردم و آن لعنتی که گفته
سکوت علامت رضاست را از دل تاریخ
پیدا کنم و بیرون بکشم،
یقه اش را بگیرم و بگویم:
مرا نگاه کن، خوب نگاهم کن!
من تمام قد سکوت را ببین، رضایتی در من می بینی؟
گاهی سکوت
تقدیر توفیقی ات می شود،
نه رضایت!
نه رضایت!
زینب ایلخانی

ayliin
ayliin
2 سال قبل

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان… نه به دستی ظرفی را آلوده میکنند، ونه به حرفی دلی را آلوده…. تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوت….* حسین پناهی*

Parisa
Parisa
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

واااای خیلی قشنگ بود

فلورا
فلورا
2 سال قبل

پارت بعدی رو کی میزارین ؟

فلورا
فلورا
2 سال قبل

امممممممممممم منم ی شعر بگم /: به چشمم چشم مینازد که ازچشمم نیاندازد به چشمانت که چشمانم به چشمان تو مینازد
واسه شوهرتون بگید دلبری کنین تخخخخ 🙂 یکی دیگه هم هست دوستان این زمانه مثل گل انارند از دور جلوه دارن نزدیک وفا ندارن دبیر ادبیاتمون میگه موقع حضور غیاب ی بیت شعر یا متن ادبی بخونیم /:

فلورا
فلورا
2 سال قبل

متن های سروش کلهر هم خوبه /: البت به جز بعضیا

*آزاده*
*آزاده*
2 سال قبل

حالا بزارید من یه شعر بگم:
یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفیدو آبیه
میزنم زمین هوا میره نمیدونی تا کجا میره
حالا دست دست😂😂😂😂

Parisa
Parisa
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

من این توپ و نداشتنم
مشقام و خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه شوهر منگل داد
😂😂😂😂😂
ی تخته مون کمههه

زینب
زینب
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

ژان ژان شتعر کی بودی تو؟

Parisa
Parisa
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

شوهرم
شوهرم گفت فقط برام شعر بگو
منم هی براش میخونم
مثلا
ی شوهر دارم تا نداره از منگلی پا نداره
دیگه از این قبیل شعر هااا

زینب
زینب
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

شاعر:|

mersad
mersad
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

حتما این توپو نداشتی مشقاتم خوب نوشتی باباتم بهت عیدیش داده نه خخخخ

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

اوهوم
بابام گفت پول توپ ندارم
شوهر برات گرفتم اون برات بخره
😂😂😂😂😂😂😂😂

mersad
mersad
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

راستی ازاده خانم از حرفتون ناراحت شدم من رو دخترخاله هام عین ابجیای خودم غیرت دارم مطمعن باشید اگه به داداش سجادم اطمینان نداشتم و نفهمیده بودم چقدر باشخصیته عمرا ایشونو به دخترخالم معرفی نمیکردم
اون حرفایی که زدید از هر جهت درست نبود 🙂

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

آزاده ولش کن بزار ناراحت باشه
اصلن مهم نیست😂😂😂😂😂
شوخی کردم
بابا مرصاد آزاده ی چیزی گفت برای مزاح

*آزاده*
*آزاده*
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

خب عزیزم من لطفا از این کارا نکن
منم رو استاد سجاد کراش دارم از همه مهم تر روش غیرت دارم
لطفا با غیرت من بازی نکن
اینو دور از شوخی میگم

Parisa
Parisa
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

دقیقا عزیزت تون مرصاده؟؟؟؟
والا دفعه ی اول من نمیدونستم چیه
الان دوباره مرصاد میاد میگه
فک کنم سوء تفاهم پیش اومده
ولی اگه شما اینجوری راحتی منم راحتم
😂😂😂😂😂
فک کنم همین بود

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

ایول ابجی کوچولوی خودم هخخخ
اجی پیش دبستانی می ری
البته اجی ناراحت نشی ها دارم شوخی میکنم باهات

Parisa
Parisa
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

نه بابا آزاده هنوز دندون هم درنیورده
پیش دبستانیش کجا بود
😂😂😂😂

زهرا
زهرا
2 سال قبل

بچه ها میخوام یه شعر قشنگ براتون بذارم کیف کنین فقط نظراتتون را بهم بگین .
چه خوش است حال مرغی ک قفس ندیده باشد
خوش تر انکه ز قفس پریده باشد
پروبال ما بریدند ودر قفس گشودند
چه بسته چه رها مرغی ک بال وپرش بریده باشند
من این شعر را خیلی دوس دارم
تقدیم به همگی .

زینب
زینب
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

قشنگ تر از خودش معنیش بود.ممنون بابت شعر قشنگت

آرام
آرام
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

هزار هزار تا آفرین
خیلی قشنگ بود زهرا جون

Yasi
2 سال قبل

معرفت
یه روزی لباس رفاقت بود
الان منفعت جاشو گرفته …

کسایی که موافقن دستا بالا ✋🏻

زینب
زینب
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

من بدجور موافقم چون خیلی شاملم شده و برام اتفاق افتاده:|

Yasi
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

فقط زینب موافق بود :/(

زینب
زینب
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

خخخ بیخیال همه ی طرف من و تو یه طرف

Yasi
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

والا به خدا …
اصلا مثل خودمون پیدا نمیشه :))
یدونه ایم ::))

ayliin
ayliin
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

یاسی منم موفقم باهات در تمام شرایط…

Negar
Negar
2 سال قبل

با اين نظرات قشنگ شما نويسنده كلا تخريب شخصيتى شد رفت 😂

Fateme
Fateme
2 سال قبل

سلام عزیزم.اول اینکه ان شاء الله مشکلت حل بشه‌‌‌… و هر چی خیره برات پیش بیاد…
دوم اینکه ب نظر من هیچوقت مشکلاتت رو تو فضای اجتماعی درمیون نزار…

زینب
زینب
2 سال قبل

خووب هنوز کسی شعر نذاشته من شعرمو میذارم البته ببخشیدا دوباره میفرستمش ولی خوب ویرایشش کردم اشکالاتشو تا جایی که تونستم گرفتم اول از همه تقدیم به جناب ادمین خیلی محترم که هی تند تند نظرارو میذاره و بعد آبجیای گل سایت:آیلین و یاسی و ستایش و زهرا آزاده و نفس و مریم و فاطیما و پرینازو فلورا و پریساونفس
و نینا و مهی و…و برادران محترمه خخ جناب مرصاد و سورن و ساشا و همون عاقله که پروفایل داره و سجاد و….
بی تو مهتابشبی باز از آن کوچه گذشتم
چون خسته شدم بر لب جویی بنشستم
به گوش آمد صدایی
که عشقی و صفایی
سرم بالا گرفتم
ندایی را شنفتم
ندای عاشقی را
دل و دلدادگی را
شنیدستم که از معشوق می گفت
دلش را با غزل آرام میشست
می سرایید
از آن چشم سیاهش
از ان صورت ماهش
از آن کوچه و راهش
از معشوقه و جاهش
از آن جام شرابش
آن حال خرابش
لب گزیدم
بند اشکم را بریدم
پس ای فرهاد من کوشی کجایی؟
منتظر در کوچه ها شاید بیایی
مدتی قبل
من نیز از این کوچه گذشتم
فرهاد را دیدم و از دل نگذشتم
اندکی بعد سرم بالا گرفتم
لحظه ای خیره به چشمان شگفتم
دزدید آن نگاهش را
آن برق چشان را
محو شدم من
غرق شدم من
در برق نگاه اش
آن حجب و حیایش
آسمان صاف و شب آرام
دل من قطره ی باران
عشق لبریز شد از جام وجودم
که من خام و حسودم
وزید باد بهاری
پرید مرغ قناری
شد آزاد موج گیسوی فراری
صدای خر خر آن چرخ گاری
نغمه ی عشق در کوچه جاری
گذشت آن مردک گاری سواری
پرسید که یارم می شوی؟
مونس و غمخوار جانم میشوی؟
محرم و نامحرم هر پرده ی دل میشوی؟
مرهم هر محرم آشفته ی دل میشوی؟
گفتم که آری میشوم
در کنارعشق جاری میشوم
داد سروی را نشانم
که این باشد نشانم
ناگهان هلهله شد
شادی و ولوله شد
ماه بر عشق من و عشق دلم خندید
حاشا که پس از این در این بندید
پرسیدم که چه بندی؟
گفتاچه بندی بد تر از بندی؟
که بی یار چشت را نتوانی تو ببندی
نفهمیدم بیانش را
طعنه ی تلخ کلامش را
ناگهان صبح شد
همه چی در نظرم قبح شد
ناگهان هلهله پاشید
چشمه ی اشک غمم جوشید
ماه خندید
همه در جنب و خروشید
این میان فرهاد من گم شد
آخر او گفت بیا و خانم من شو!
این میان این منم و ماه و همین سرو
کسی نیست تسکینی بر این درد
کوچه خلوت
به غم من همه دعوت
آمدم من به خودم
خاطراتم را زدودم
سایه ای رعنا بدیدم
تا به امروز تو را جایی ندیدم؟
آن صدا آمد باز
سخنش کرد آغاز
دل من شد بیتاب
من و او در مهتاب
آشنا بود دلم با دل او

کیستی برو تنها بگذارم!
فرهادم و ازعشق طلبکارم!
اشک در چشم ترم رقصید
عشق در قلب و سرم جوشید
باز هلهله شد
حاشا ولوله شد
ماه خندید
حاشا که پی بندید
سرو من گریید
دل من شورید
جان من مویید:
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
#زینب
بازم ببخشید:)

mersad
mersad
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

سلام زینب خانم خوبید؟
اول همه اینکه واقعا بهتونتبریک میگم به خاطر این ذوق هنریتون واقعا قابل ستایشه و من مطمعنم با تمرین هرروز هرروز بهتر میشه
چندتا نکته به ذهنم رسید که با اجازه شما دلم نیمد که نگم
اول این که فضای شعربین نیمایی و سهراب سپهری گیر کرده و در طول شعر به خاطر این عوض شدن فضا ها برخا داستان از دست من به عنوان خواننده در میرفت اگر سعی کنید با مطالعه بیشتر ، فضای شعراتونو به سمت نیمایی ببرید خیلی بهتره
دوما در سبک های سهراب سپهری و نیمایی اوردن قافیع الزامی نیست و در هرچند سطر با انتخاب شاعر اورده میشه
خیلی جاها شما به خاطر رعایت کردن قافیه مجبور شده بودید از کلمات نامناسب و بیمعنی در سط استفاده کنید که حیف شعرتونه که این کلمات خرابش کنن پس دویاره باز بینی کنید و رها از قافیه کلمات با معنی و مناسب انتخاب کنید
سومین نکته نقش حذف در اشعار نیمایی و سهرابی
مثلا سهراب در کوتاه ترین تعبیر ها بهترین تصاویر رو به ما میده : رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
تصویر این سطر اینه که مردی تنها که در شب در حال گذر در ساحل بود سیگارشو از لبش به ساحل پرت کرد
پس سهراب اومده با مناسب ترین کلمات و کوتاه ترین تعابیر تصویر خیلی زیبایی به ما داده
در شعر شما چند جا من تکرار های بیهوده میدیدم که حذفش از شعر از روند طی شدن داستان شعرتون هیچ تاثیری نداره و اتفاقا شعرتون هم روان تر میشه بیشترشم به خاطر همون قافیه ها بود این تکرار ها
و اخرین نکته انتخاب کلمات مناسب با فضای شعری مثلا یه جا که خیلی به چشم میومد کلمه ” کوشی ” بود که اصلا با فضای شعر همخوانی نداشت چون شعر شما ادبی و این کلمه محاوره ایه
امیدوارم استفاده کنید و ازین ذوق هنری بالاتون ، بهترین بهره رو ببرین

زینب
زینب
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

بله خیلی ممنون از راهنماییتون:)
حرفتون درسته خودمم قبول دارم.مامانم برگشته بهم میگه من آخر نفهمیدم زن گاری سوار شد یا فرهاد خخخخ

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

اوووووووف
داداش شاعر بودی ما خبر نداشتیم
زینب جون همه رو الکی گفت
تو گوش نکن
نگو حرفش متینه

زینب
زینب
پاسخ به  Parisa
2 سال قبل

خخخخخ نه باو من کی گفتم حرفش متینه؟فقد تشکر کردم حرف خودم متین تره خخخ

mersad
mersad
پاسخ به  Parisa
2 سال قبل

بله پریسا خانم اگه خدا بخواد هرازگاهیی چند کاغذسیاهی شعر میگیم

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

اه بابا شاعر چندتا بیت بگید مافیض ببریم

mersad
mersad
پاسخ به  Parisa
2 سال قبل

یه روز اقا خرگوشه افتاد دنباله موشه موشه مرید تو سوراخ خرگوشه گفت اخ اخ وایسا وایسا کارت دارم من خرگوش بی ازارم برای شروع فعلا همین بسه در ادامه یه توپ دارم قل قلیه شما عرض کردم :/ خخخ

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

من خرگوش بی آزارم کاریت ندارم
موشه رفت با ننش حرف زد
ننش گفت اون دوسته تو
برو باهاش یه توپ داری بازی کن
خسته شدم ازت بدمت بهش ببرتت

آرام
آرام
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

ماشاالله چقد نکته داشتی!!!!

ayliin
ayliin
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

زینب جاااانم… خیلی زیبا, خیییلی عااالی…. دقیق یادم نیست شعر قبلیت ولی فکر کنم یکی دو مصرع اضافه شده بود….. آفرررین گلم….

زینب
زینب
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

قربونتت عشقمم مرسییییییییی

ayliin
ayliin
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

کوشیو شنفتیو منم گفتم ولی حذف نکرده بودی زینب… مرصاد منم شعر خانه دوست کجاست سهرابو خییلی دوست دارم… جواب فریدون مشیری به این شعرو حتما بخون عااالیه…

زینب
زینب
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

آیلین خیلی روش فک کردم هم قافیه به ذهنم نرسید وگرنه قبول دارم این دوتا کلمه خیلی تو ذوق میزنن.اگه تو کلمه به ذهنت میرسه بگو بذارم

ayliin
ayliin
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

نه والا.. حالا فکر میکنم چیزی به ذهنم رسید میگم بهت…

mersad
mersad
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

کلا سهراب عالیه به جز چند شعر اخرش کلا عالیه
فریدون مشیریم که اصلا کراش منه خیلی شعراشو دوست دارم

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

عشق فقط قیصر امین پور
سهراب اینا کین دیگه
فقط قیصر خودم
روحش شاد و یادش گرام

زینب
زینب
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

وای فریدونننننننننن خعلییییییییییی خوبه لامصب خیلیییییی عالیههه شعراش اصن

mersad
mersad
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

ایلین خانم یه سری کل کلام با اشعار حافظ خیلی جالبن مثلا
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
بعد یکی دیگه میگه
در میخانه که باز است چرا حافظ گفت
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند؟
بعد یکی دیگه در جواب میگه
در میخانه که باز است ولی حرمت می
واجب امد که ملایک در میخانه زنند

ayliin
ayliin
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

بله مرصاد , آدم گاهی اوقات از ذهن خلاق و زیرک شاعرا خیلی متعجب میشه، حتی بعضی وقتا به این ذهن بازشون حسودی میکنم که چرا من نمیتونم اینطوری شعر بگم؟… یه سری کل کل قبلا نوشتم تو پارتای قبل از سهراب و فریدون و حمید مصدق و فروغ و هما… چند روزیه شعرایی که میخونم زیاد به دلم نمیشینن به خاطر همین دیگه شعر نزاشتم ولی شما و دوستان زحمت کشیدین گذاشتین…

Yasi
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

خیییییییلی هم عالی ….
افرررین دختر 👏🏻👏🏻

زینب
زینب
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

مچکر مچکر بسیار مچکر عزیزم

آرام
آرام
2 سال قبل

حال میکنی مریم جون؟هممون یه پا روانشناسیم

ارتمیس
2 سال قبل

ببخشید یه سوال دداشتم

Fateme
Fateme
پاسخ به  ارتمیس
2 سال قبل

بفرمایین

ارتمیس
2 سال قبل

هنگم هنوز

ayliin
ayliin
2 سال قبل

ادمین به نظرت چرا رمان برتر برا من باز نمیشه؟…

ارتمیس
پاسخ به  ghader
2 سال قبل

اقا من سسسسسووووااالللل دارم

Nafas
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

آیلین من همین الان رمان برتر رمان معشوقعه جاسوسو خوندم چرا واست بالا نمیاره

ayliin
ayliin
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

نمیدونم والا نفس, مثل اینکه برا همه باز میشه فقط برا من نمیاره…. تو گوگلم سرچ کردم باز نکرد….

trese
trese
2 سال قبل

امیدوارم این رفتارهای آرمین که به هانا میگه از زندگیم برو برون و این حرفا به خاطر همون تیک عصبی باشه که دکتر گفته بود ممکنه بهش دست بده

زهرا
زهرا
2 سال قبل

سلام به همه برو بچه ها خوبین ایلین .آزاده.یاسی.ساشا .مرصاد.زهرا.رزیتا.مهی.نفس.سجاد .ادمین.مریم.زینب.نینا. و….بقیه ک یادم نمیاد خوبین .
یه جمله میذارم سنگین ومفهومی ☺
شعور یعنی پیش از انکه درک شویم ،درک کنیم .

ayliin
ayliin
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلااااام زهرااا چه طوری خوووبی؟!…. منم خوووبم…. من که کمرم به خاطر شیش تا بچه خم شده بود، با این جملت نااابوووود شد!….

زینب
زینب
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

وای آیلین ماشائالله مهدکودک راه انداختیا.خاله قربونشون بره خخ.حالا اسمشون چیه؟

ayliin
ayliin
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

دخترم شن آی…. پسرامم فعلا سه تاشو انتخاب کردم بقیشو باید باباشون بگه:قادر(!)، میر باقور، قدرت الله…. خیلیم نانازن!…

زینب
زینب
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

الهیی عزیزم از اسماشون معلومه چین خخخخخ
فقط به مناسبت سال جدید اسماشونو بهروزرسانی کن خخخ
میر باقور از همشون جذاب تره لعنتی خخخخخخ

ayliin
ayliin
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

ارررره میر باقور سوگولی خودمه… قربوونش برم من! …. اسماشون خییلی قشنگه که به روز رسانی نمیخواد!… واج ارایی ق دارن… قیمت هم اسم خوبیه ها؟!…

*آزاده*
*آزاده*
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

ببخشید
این شیش تا بچت باباشون کیه

ayliin
ayliin
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

سکرته….

زهرا
زهرا
پاسخ به  ayliin
2 سال قبل

خخخخ.فدای تو ایلین جونی

ayliin
ayliin
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

قرربانت زهرا خاانم

Yasi
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلام عشق خودم و مهربون ترین مادر دنیاااا …چطورییی؟؟؟؟
گل پسری خوبه ؟؟

زهرا
زهرا
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

فدات یاسی مهربونم تو خوبی .چه خبر
پسرمم خوبه دس بوسه عزیز.

Yasi
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

حالا فهمیدم کدوم زهرایی ..مامان علی اگه درس بگم …
من عالیم عزیزم . تو چطوری ؟؟ چ خبر ؟؟ گل پسری بهتر شده ؟؟

Zahra
Zahra
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلام زخراگلی خوبیم ممنون لایک برا جمله قشنگت که صد در هزار واقعیته

Yasi
پاسخ به  Zahra
2 سال قبل

خخخ من زهرا ها رو با هم اشتباه گرفتم ….
ولی هر دوتون عشق منین 😘😘

Nafas
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلام زهرا جان شما خوبی عزیزم پسر کوچولوت خوبه

Yasi
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

اون زهرا هم پسر داره ؟؟؟
اصلا این کدوم زهراست …گیج شدم کلا …
مامان آریا ؟؟؟
یا اون زهرا دیگه که فکر کنم گفت بچم مریضه ؟؟
یا یکی دیگه که من نمیشناشم ؟؟؟

زهرا
زهرا
پاسخ به  Yasi
2 سال قبل

من همونیم ک بچم مریضه 😔

زینب
زینب
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

به به سلام عزیزم چطوری؟گل پسر جیگریت چطوره؟
به به با این جمله ای که گذاشتی فهمیدم چقد خودم و دوستام بیشعوریم خخخ
ولی خیلی جمله ی قشنگیه بارک الله

زهرا
زهرا
پاسخ به  زینب
2 سال قبل

فدای تو زینب جونی بشم من .

زهرا
زهرا
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

ممنون نفس نفس جونی ِ.پسرمم خوبه دس بوسه عزیز.

زهرا
زهرا
پاسخ به  Nafas
2 سال قبل

ممنون نفس نفس جونی .توخوبی

mersad
mersad
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلام خواهرم کمرم خم شد اصلا …
بذارید منم یه جمله شاخ بگم
حرفی که پشت سرت گفته میشه جاش دقیقا همونجاس ؛پشت سرت

زهرا
زهرا
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

.به به چه جمله زیبایی 👌👌👌

Yasi
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

به بعضیا هم باید گفت تو مثل مانکن پشت ویترینی ،
خوشتیپی
ولی مغز نداری …

اینم جمله ای بود که من دوست دارم :)):))

زینب
زینب
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

به به عجب جمله ی پرملاتی

Parisa
Parisa
پاسخ به  mersad
2 سال قبل

اووووووووف
اصلن لنتی زیر این فشار حرفت الان سر به بیابون گذاشتم

Sajjad
Sajjad
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

جمله تون زیبا بود

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  Sajjad
2 سال قبل

اصلا کمرم شکست خیلی سنگین بود مغزم هنوز هضمش نکرده خخخ شوخی کردم خیلی جمله ی زیبایی بود

زهرا
زهرا
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

ممنون اقا ساشا راستی شما پرستار بودی یا مرصاد یه سوال دارم ازتون .

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

من پرستارم چی شده سوالتون چیه درمورد چیه زهرا خانم

زهرا
زهرا
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

من پسرم مشکل ریه داره بخور نبولایزر بهش میدم سالبوتامول با پولمیکورت نیم درصد هر 6 ساعت .حالا دکترش نیس گفته یه فته دیگه میاد گوشیش راهم جواب نمیده حالا هنوز استفاده کنم یا نه .چون هنوز سرفه داره
حالا ببرمش یه دکتر دیگه یا میتونی راهنماییم کنی داداش

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

زهرا خانم شما یا باید ببرینش پیش دکتر خودش یا باید ببریش پیش یه دکتر دیگه چون ما پرستار ها هم براساس دستور دکتر کار میکنیم من الان نمیتونم چیزی بگم چون حتما باید برین پیش دکتر متخصص چون ریه هم هست خطرناک تازه اگه درست فهمیده باشم پسرتون کودک هستش پس حساس تره وتوصیه ای که می کنم برای این جور کارها فقط فقط نظر پزشک متخصص رو قبول داشته باشین چون بحث مصرف کردن دارو هستش بدون نظر پزشک مصرف کردن خطرناکه حتما یا پیش پزشک خودش برید یا ببرینش پیش یع متخصص دیگه

زهرا
زهرا
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

ممنون اقا ساشا دمت گرم خیلی اقایی

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

خواهش زهرا خانم شرمنده اگه نتونستم کمکتون کنم ولی حتما ببریدش پیش پزشک

Zahra
Zahra
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

آقا ساشا ی آقایی بود تو روبیکا اسمش ساشا بود پرستارم بود 😂😂😂 بعد ی چن وقت قبل از باردار شدنم‌ ک تو فضای مجازی فعال بودم این آقا تو ی پیج بود ک منم بودم عکسمو توی فالوور های اون پیج دیده بود دم ب ساعت مزاحمم میشد ی بارم گفت بذا عکسمو نشونت بدم عاشقم میشی عکسشو داد خداییش هم ب چشم برادری مرد زیبایی بود ولی هرچقد میگفتم من متاهلم ولم کن گوش نمیداد در آخر مجبور شدم بلاکش کردم.
نمیدونم چرا تا اسمتون رو میبینم یاد اون میفتم. البته ببخشید ها شعور و مردونگی شما و اون اصلا قابل قیاس نیست فقط خواستم ی تجدید خاطره ای بکنم. امیدوارم ناراحت نشده باشین.

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  Zahra
2 سال قبل

والا من روبیکا تاحالا نصب نکردم

Zahra
Zahra
پاسخ به  ساشا*
2 سال قبل

میدونم منم منظورم این نبود ک اون ادم شما بودین

*آزاده*
*آزاده*
پاسخ به  Sajjad
2 سال قبل

حالا بزارید من بگم :
*هر خرابی را می شود درست کرد ؛جز ذات خراب که هرگز درست بشو نیستند *

ساشا*
ساشا*
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

ایول به ابجی خودم الحق که سخن نابی بوده

آرام
آرام
پاسخ به  *آزاده*
2 سال قبل

ولی از نظر من ذات هیچکس خراب نیست.

زهرا
زهرا
پاسخ به  Sajjad
2 سال قبل

ممنون اقا سجاد

آرام
آرام
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

بزار منم چنتا از اون جمله کمر شکنا بزارم ؛ فکر کردی فقط خودت بلدی. خخخخخ
1)زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)
2)هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترقیب کنید (برنارد شاو)
3)مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از دو گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
4)اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

زینب
زینب
پاسخ به  آرام
2 سال قبل

به به عالییی بود آرام جوون.نتیجه میگیریم زنا چقد عشقننن خخ

Parisa
Parisa
پاسخ به  زهرا
2 سال قبل

سلام زهرا جون
بله بله
جمله ی متینی بود

251
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x