3 دیدگاه

رمان تدریس عاشقانه پارت 18

3
(4)

 

ماشین و راه انداخت و با سرعت روند.چند دقیقه ی بعد توی پارکینگ خونش پارک کرد.
با اخم گفتم
_گفتم منو برسون خونه ی خودم نه اینجا.
اعتنایی به حرفم نکرد و پیاده شد.
در سمت منو باز کرد و دستم و کشید.
عصبی گفتم
_چته وحشی؟
دستم و دنبال خودش کشوند. از شانسش آسانسور توی همون طبقه بود.. هلم داد داخل و خودشم اومد و دکمه رو زد.
_تو زده به سرت نه؟چی کار می‌خوای بکنی؟
با اخم گفت
_می‌خوام معنی هوس بازی و نشونت بدم.میخوام حالیت کنم.زنمی اما دست بهت نمیزنم اون وقت هرزه م؟هوس بازم؟من که اسمم بد دررفته چرا باهات حال نکنم عزیزم؟
رنگ از رخم پرید.آسانسور که ایستاد دستم و دنبال خودش کشید.
در خونه رو باز کرد و باز شوتم کرد داخل.
با وحشت گفتم
_تو این کار و نمیکنی آرمان.
شالم و از سرم در آورد و دکمه های مانتوم و دونه دونه باز کرد و غرید
_چرا نکنم وقتی عالم و آدم متهم کردن؟زنمم باید بفهمه هوس بازی یعنی چی…
پشت بند حرفش با خشم لب هام و حبس کرد

دکمه های مانتو مو یکی یکی باز کرد و از تنم درش آورد.
دستش که زیر تاپم رفت رنگ از رخم پرید.
اگه کاری می‌کرد و همه چی و می فهمید… اگه ميفهميد به همه می‌گفت خودشم از پیشم می‌رفت اون وقت…
لب هاش و که جدا کرد با چشمای نیمه باز نگاهش کردم و گفتم
_اگه این کار و بکنی بعدش خودم و می‌کشم آرمان… به قرآن می‌کشم!
خیره نگاهم کرد و با خشم عربده ای کشید و به دیوار مشت کوبید.
دستش و لای موهاش فرو برد و داد زد
_چرا انقدر عذابم میدی؟
اشکم در اومد و مظلوم نگاهش کردم. کاش ميفهميد من بیشتر از اون عذاب می‌کشم..کاش…
عصبی گفت
_گریه نکن سوگل وگرنه کار نیمه تموم مو تموم میکنم.
اشکام و پاک کردم که با همون خشمش گفت
_آخه رو چه حسابی میگی هوس بازم؟اوکی قبل از عقد دوست دختر داشتم غلط کردم… اگه می‌فهمیدم بعدا عشقم واسه این منو پس می‌زنه من گه می‌خوردم نگاه به دختر جماعت بندازم. اما از وقتی به تو تعهد دادم سمت دختر دیگه ای نرفتم.
مات نگاهش کردم. گفت عشقم؟؟ ‌ یعنی اونم…
با دیدن نگاه مات بردم انگار متوجه ی حرفی که زده شد…
تا خواست حرف بزنه تند مانتو مو برداشتم و گفتم
_من باید برم.
کلافه نگاهم کرد. شالم و روی سرم انداختم که جلوم ایستاد..

بدون نگاه کردن به چشماش گفتم
_برو کنار آرمان می‌خوام برم!
بازوهام و گرفت و گفت
_بمون… اذیتت نمی‌کنم.
نگاهش کردم. خدا می‌دونست چه قدر دلم می‌خواست بمونم.
بغلم کرد و گفت
_یه ساعتم که ازم دوری حالم بده. بمون!
کیفم از روی ‌شونم افتاد و این بار عقلم و پس زدم و دستامو محکم دور گردنش حلقه کردم.
از روی زمین بلندم کرد و به سمت اتاق خواب رفت و درو با پاش بست
* * * *
چشمام و باز کردم و باهاش چشم تو چشم شدم. خواب آلود کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم
_ساعت چند شده؟
_سه ظهر!
دوباره چشمام و بستم و گفتم
_می‌خوام تا فردا بخوابم درس و دانشگاه خیلی خستم کرده.
پلکامو که باز کردم دیدم همچنان بهم زل زده.
ابرو بالا انداختم و گفتم
_تو نخوابیدی؟
سر تکون داد
_چرا منم الان بیدار شدم.
بر خلاف زبونش چشماش یه چیز دیگه می گفتن.
خودم و نزدیکش کردم. فقط همین یه بار خدا جونم فقط همین یه بار…
کامل توی بغلش فرو رفتم و سرم و روی سینش گذاشتم و چشمام و بستم.
دستش دورم حلقه شد و نفس عمیقی لای موهام کشید

آرامشی داشتم که تا حالا توی زندگیم تجربه نکرده بودم.نمی دونم چه قدر توی اون حالت موندیم که جا به جا شدم و نشستم.
با لذت نگاهم کرد. کش و قوسی به بدنم دادم و گفتم
_آخییییی چه خوب از شر دانشگاه راحت شدم. می‌گما تو چه استاد خوبی هستی باید توی گینس ثبتت کنم. استادی که دانشجو شو به جای دانشگاه می‌بره تا کمبود خواب شو جبران کنه.
ابرو بالا انداخت و گفت
_ولی می‌دونی که امشب و باید بشینیم و تا صبح جزوه بخونیم؟
ناله م بلند شد و گفتم
_نهههه لطفا! فرار می‌کنما…
ابرو بالا انداخت و گفت
_می‌تونی از دست من فرار کنی؟
خیره بهش گفتم
_پس چی؟دست به فرارم خیلی خوبه.
جلو اومد و گفت
_منم دست به گرفتنم خیلی خوبه.
تند از جام پریدم و شروع به دویدن کردم که گفت
_وایستا ببینم.
دنبالم دوید..جلوی مبل ایستادم که رو به روم ایستاد. زبونم و تا ته در آوردم و گفتم
_نمی تونی منو بگیری…
پرید روی مبل که جیغی زدم و رفتم توی آشپزخونه.
از روی اپن پرید توی آشپزخونه و گفت
_دیگه تو مشتمی.
چسبیدم به در و دنبال یه راه فرار بودم که دوید سمتم. جیغ کشیدم و خواستم از سمت دیگه برم که دستگیرم کرد. منو روی کولش انداخت و گفت
_بهت که گفتم.
به کتفش کوبیدم و گفتم
_بازم فرار می‌کنم.
خندید و گفت
_دیگه تو چنگ خودمی خانوم موشه!

🌹🍂🌹🍂🌹🍂

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3 / 5. شمارش آرا 4

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
Screenshot ۲۰۲۲ ۰۳ ۳۱ ۲۲ ۴۴ ۲۴

دانلود رمان خلسه 5 (2)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:       “خلسه” روایتی از زیبایی عشق اول است. مارال دختر سرکش خان که در ۱۷ سالگی عاشق معراج سرد و مغرور میشود ولی او را گم میکند و سالها بعد روزی دوباره او را می‌بیند و …      
IMG ۲۰۲۱۰۹۲۶ ۱۴۵۶۴۵

دانلود رمان بی قرارم کن 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:       #شایان یه وکیل و استاد دانشگاهه و خیلی #جدی و #سختگیر #نبات یه دختر زبل و جسور که #حریف شایان خان برشی از متن: تمام وجودش چشم شد و خیابان شلوغ را از نظر گذراند … چطور می توانست یک جای پارک خالی…
IMG ۲۰۲۱۱۰۰۶ ۱۷۰۶۰۹

دانلود رمان شهر بی شهرزاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         یه دختر هفده‌ساله‌ بودم که یتیم شدم، به مردی پناه آوردم که پدرم همیشه از مردونگیش حرف میزد. عاشقش‌شدم ، اما اون فکر کرد بهش خیانت کردم و رفتارهاش کلا تغییر کرد و شروع به آزار دادنم کرد حالا من باردار بودم…
IMG 20230123 235130 203

دانلود رمان آغوش آتش جلد دوم 5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         آهیر با سن کَمِش بزرگه محله است.. در شب عروسیش، عروسش مرجان رو میدزدن و توی پارک روبروی خونه اش، جلوی چشم آهیر میکشنش.. آهیر توی محل میمونه تا دلیل کشته شدن مرجان و قاتل اونو پیدا کنه.. آهیر که یه…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۴ ۲۳۱۴۳۵۵۹۹

دانلود رمان حبس ابد pdf از دل آرا دشت بهشت و مهسا رمضانی 2.7 (3)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:     یادگار دختر پونزده ساله و عزیزدردونه‌ی بابا ناخواسته پاش به عمارت عطاخان باز شد اما نه به عنوان عروس. به عنوان خون‌بس… اما سرنوشت جوری به دلش راه اومد که شد عزیز اون خونه. یادگار برای همه دوست شد و دوست بود به جز توحید……
1 1

رمان کویر عشق 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان کویر عشق خلاصه رمان کویر عشق : بهار که به تازگی پروانه‌ی وکالتشو بعد از چند سال کار آموزی کنار وکیل بنامی گرفته و دفتری برای خودش تهیه کرده خیلی مشتاقه آقای نوید رو که شُهره‌ی خاصی در بین وکلا داره رو از نزدیک ببینه و از…
f1d63d26bf6405742adec63a839ed542 scaled

دانلود رمان شوماخر به صورت pdf کامل از مسیحه زادخو 3 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان:   داستان از جایی آغاز میشود که دستها سخن میگویند چشم هاعشق میورزند دردها زخم بودند و لبخند ها مرهم . قصه آغاز میشود از سرعت جنون از زیر پا گذاشتن قوائد و قانون بازی …. شوماخر دخترک دیوانه ی قصه که هیچ قانونی…
IMG 20240623 094802 068

دانلود رمان دو دلداده به صورت pdf کامل از پروانه محمدی 5 (2)

بدون دیدگاه
        خلاصه رمان:   نیمه شب بود، ماه میان ستاره گان خودنمایی میکرد در حالیکه چشمانش بسته بود، یاد شعر موالنا افتاد با خود زیر لب زمزمه کرد. به طبی بش چه حواله کنی ای آب حیات! از همان جا که رسد درد همانجاست دوا    
IMG 20210725 110243

دانلود رمان دلشوره 1.5 (2)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:       هم اکنون داستان زندگی پناه را تهیه کرده ایم، دختری که بین بد و بدتر گیر کرده و زندگی اش دستخوش تغییراتی شده، انتخاب مردی که برای جان خودش او را قربانی میکند یا مردی که همه ی عمرش عاشقانه هایش را با…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
:/
:/
3 سال قبل

عاقااا چرا همش ساعت سه ظهره ؟؟؟؟ 😐😐😐

Fatemeh
Fatemeh
4 سال قبل

پارت جدید رو کی میزارید

الهه
الهه
4 سال قبل

پس کی پارت میزارید

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x