رمان حورا پارت 271

4.2
(187)

 

 

 

 

 

 

به سمت دفتر مدیر حرکت کردم، دیگر مثل دفعه‌ی قبل به سمت سالن خواب نرفتم.

دلم نمیخواست بار دیگر گذشته را هجی کنم، به قدر کافی گذاشتن پایم در این مکان یادآور خاطرات ریز و درشت میشد.

 

پشت در ایستادم و نفس عمیقی کشیدم، زود خسته میشدم و با این شکم کمی سخت بود مسافت طولانی را طی، یا پله را بالا پایین کرد.

 

دست بالا اوردم و چند تقه به در چوبی رنگ و رو رفته زدم، آبی بود، قبلا… حالا بیشتر به یک خاکستری نزدیک شده بود و قسمت‌های زیادی از ان هم کنده شده و رنگ چوب زیرش پیدا بود.

 

_ بفرمایید…

 

صدای خاله نبات بود که با کمی تاخیر شنیدم، داخل رفتم و حتی میزش هم از ان سالها جابه‌جا نشده بود.

 

_ حورا؟

 

به سمت صدا برگشتم، جلوی درب توالتش بود و داشت دستش را خشک میکرد.

لبخندی زدم:

 

_ سلام خاله نبات…

 

با شوق به سمتم آمد:

_ سلام به روی ماهت دخترم، نگاش کن…چه تپل و خوشگل شدی!

 

خندیدم و از خجالت گوشه‌ی شالم را کمی درست کردم:

 

_ ممنون، حالت چطوره خاله نبات ؟

 

با لبخند از احوالاتش برایم گفت:

_ میگذرونیم دخترم، بشین سر پا نمون…با بچه‌ها میریم و میایم، گاهی اردو، گاهی گردش، گاهی هم وقتی بعضیاشون به سرپرستی گرفته میشن هم غصه میخورم.

 

#پارت574

 

 

 

 

 

با تعارفش روی صندلی جلوی میز نشستم، همان صندلی چرمی سالها پیش بود، از آنجا که بچه‌ها زیاد به این اتاق نمی‌آمدند، فقط کمی گوشه‌هایش پارگی داشت!

 

_ تو چخبر؟ با شوهرت آشتی کردی؟

 

خوب به یادش مانده بود، لبخند تلخی به لبم نشست و با سر انگشتانم مشغول بازی شدم:

 

_ نه خاله‌جون، راستش شوهرم خبر نداره که باردارم، خیلی وقته گذاشتم رفتم…

 

دستی روی ران پایش کوبید و خودش را جلو کشید:

 

_ خدا مرگم بده، چی میگی دختر؟ چرا آخه؟ فردا پس فردا طفل معصوم به دنیا بیاد پدر میخواد!

 

اب دهانم را فرو خوردم:

 

_ نشد دیگه خاله نبات، چیکار کنم؟ مینشستم تحقیر شدنمو میدیدم؟ وقتی زن دومش پیشش بود و منو محل نمیداد و اذیتم میکردن خونوادگی، چیکار میکردم؟

 

نگاهش غمگین شد، کمی سر کج کرد:

 

_ بمیرم برای دلت دخترم…ولی به فکر بچه‌ت باش، فردا شناسنامه میخواد، میره مدرسه، بهونه‌ی بابایی رو میگیره که نشونش ندادی و دوستاش دارنش…نباید بذاری احساس کمبود کنه!

 

سری به تایید جنباندم:

 

_ قصد ندارم پنهون کنم ازش بچه‌رو، فقط چون میدونم نمیتونم موقع بارداری طلاقمو راحت بگیرم این تصمیمو گرفتم، بچه‌ به دنیا بیاد، هم باباشو داره هم مادرشو، فقط جدا از هم…

 

_ همین کارات پرونده‌ساز میشه برای طلاق اخه دخترم، پنهون کاری و فرار از دستش و پنهون شدنت خودش بر ضد تو مطرح میشه تو دادگاه متوجهی که؟ میدونی چقد ازین آدما دیدم؟ این همه بچه فکر کردی با کیا طرفم من؟

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.2 / 5. شمارش آرا 187

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…
دانلود رمان بوی گندم

دانلود رمان بوی گندم جلد دوم pdf از لیلا مرادی 5 (1)

11 دیدگاه
      رمان: بوی گندم جلد دوم   ژانر: عاشقانه_درام   نویسنده: لیلا مرادی   مقدمه حالا چند ماه از اون روزا میگذره، خوشبختی کوچیک گندم با یه اتفاقاتی تا مرز نابودی میره   تو این جلد هدف نویسنده اینه که به خواننده بفهمونه تو پستی بلندی‌های زندگی نباید…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۱ ۰۷۱۹۰۴۲۳۰

دانلود رمان آوای جنون pdf از نیلوفر رستمی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       سرگرد اهورا پناهی، مأموری بسیار سرسخت و حرفه‌ای از رسته‌ی اطلاعات، به طور اتفاقی توسط پسرخاله‌اش درگیر پرونده‌ی قتلی می‌شود. او که در این راه اهداف شخصی و انتقام بیست ساله‌اش را هم دنبال می‌کند، به دنبال تحقیقات در رابطه با پرونده، شخص…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۹۱۷۶۲۱

دانلود رمان انار از الناز پاکپور 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خزان عکاس جوانی است در استانه سی و یک سالگی که گذشته سختی رو پشت سر گذاشته دختری که در نوجوانی به دلیل جدایی پدر و مادر ماندن و مراقبت از پدرش که جانباز روحی جنگ بوده رو انتخاب کرده و شاهد…
IMG 20230128 233813 8572 scaled

دانلود رمان شکارچیان مخفی جلد اول 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       متفاوت بودن سخته. این که متفاوت باشی و مجبور شی خودتو همرنگ جماعت نشون بدی سخت تره. مایک پسریه که با همه اطرافیانش فرق داره…انسان نیست….بلکه گرگینه اس. همین موضوع باعث میشه تنها تر از سایر انسان ها باشه ولی یه مشکل…
IMG 20230123 230208 386

دانلود رمان آبان سرد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   میان تلخی یک حقیقت دست پا میزدم و فریادرسی نبود. دستی نبود مرا از این برهوت بی نام و نشان نجات دهد. کسی نبود محکم توی صورتم بکوبد و مرا از این کابوس تلخ و شوم بیدار کند! چیزی مثل بختک روی سینه ام…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۵۴۸۵۵

دانلود رمان سیاهپوش pdf از هاله بخت یار 3 (1)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان :   آیرین یک دختر شیطون و خوش‌ قلب کورده که خانواده‌ش قصد دارن به زور شوهرش بدن.برای فرار از این ازدواج‌ اجباری،از خونه فراری میشه اما به مردی برمیخوره که قبلا یک بار نجاتش داده…مردِ مغرور و اصیل‌زاده‌ایی که آیرین رو عقد میکنه و در…
رمان دلدادگی شیطان

رمان دلدادگی شیطان 5 (1)

13 دیدگاه
  دانلود رمان دلدادگی شیطان خلاصه: رُهام مردی بیرحم با ظاهری فریبنده و جذاب که هر چیزی رو بخواد، باید به دست بیاره حتی اگر ممنوعه و گناه باشه! و کافیه این شیطانِ مرموز و پر وسوسه دل به دختری بده که نامزدِ بهترین رفیقشه! هر کاری میکنه تا این…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۰۴۳۷۲۶

دانلود رمان بچه پروهای شهر از کیانا بهمن زاده 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       خب خب خب…ما اینجا چی داریم؟…یه دختر زبون دراز با یه پسر زبون درازتر از خودش…یه محیط کلکلی با ماجراهای پیشبینی نشده و فان وایسا ببینم الان میخوایی نصف رمانو تحت عنوان “خلاصه رمان” لو بدم؟چرا خودت نمیخونی؟آره خودت بخون پشیمون نمیشی…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آنا
آنا
9 روز قبل

شروع شد ، چهااااار روز پارت ندادی ادمین عزیز

آنی
آنی
12 روز قبل

پارت خیلی طولانیه وقتی ندارم برای مطالعه 🤏🏻🙂

Yas
Yas
13 روز قبل

و دوباره روز از نو روزی از نو
یعنی این نویسنده چی فکر میکنه با خودش که این‌جوری می‌نویسه
خب احترام بذار به مخاطب

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x