رمان دلارای پارت 338

4.3
(303)

 

 

 

 

دلارای خودش را عقب کشید

 

زمان مناسبی برای روبرویی با هنگامه نبود

 

او را دوست داشت و مدیون کمک های هنگامه و آزاده بود اما الان توان شنیدنِ گله و دلخوری‌اشان را نداشت

 

ارسلان دوربین را مقابل هاوژین گرفت و هنگامه با ذوق نالید

 

_ وای من دورت بگردم عمه … چقدر خوشگلی تو

 

دلارای زانوهایش را در آغوش کشید و مغموم منتظر ماند

 

به هاوژین حسادت میکرد!

 

پدر و مادر داشت

حالا همه عمه برایش پیدا شده بود

میدانست مروارید خانم و هومن هم با دیدنش کوتاه می آیند

حتی شاید حاج ملک شاهان…

 

خودش را بخاطر اینکه تا این سن بچه را از داشتنشان محروم کرده بود سرزنش کرد

 

هنگامه با هر حرکت هاوژین قربان صدقه اش می‌رفت

 

بچه اما حال و حوصله نداشت

 

با اخم چشمش را میخاراند تا دست از سرش بردارند و بتواند بخوابد

 

#part1453 🖤

 

هنگامه دستش را روی قلبش گذاشت و نالید

 

_ قربونت برم … ارسلان چشم و ابروش شبیه خودته

 

دلارای با تمسخر لبخند زد

 

چشم های آبی اش هیچ شباهتی به ارسلان نداشت!

 

ارسلان چشم غره ای به لبخند او رفت و در جواب هنگامه گفت

 

_ حاضرشو تا صبح نشده برو

نمیخوام با داراب روبروشی

 

هنگامه پوزخند زد و به هاوژین اشاره کرد

 

_ مامانِ بی معرفتش کجا تشریف داره؟

 

ارسلان با اخم جوابش را داد

 

_ اینجا نیست ، میری یا نه؟

 

هنگامه پشت چشم نازک کرد اما گفت

 

_ میرم ، یک ساعت دیگه زنگ میزنم حواست به گوشیت باشه نرم اونجا علاف شم

 

_ مراقب باش داراب گازت نگیره

 

_ غلط اضافه … دندوناشو میریزم تو دهنش

من زنت نیستم که تا تقی به توقی بخوره فرار کنم

 

دلارای بی صدا پوزخند زد و ارسلان به تماس خاتمه داد

 

_ بهش میگفتی شاید بخاطر همین که زنم نیستی فراری نمیشی

هر کی زن من بشه دوتا پا داره ، دوتای دیگه هم قرض میگیره برو که رفتیم

 

#part1454 🖤

 

ارسلان نگاه بدی به او انداخت و به هاوژین اشاره زد

 

_ جای زبون درازی اینو بخوابون

بچه تربیت کرده واسه من

یک ثانیه دهنش بسته نمیمونه

یا جیغ میکشه یا مامان مامان میکنه

 

دلارای هاوژین را سمت خودش کشید و دفاع کرد

 

_ بدخواب شده ، وقتی من تنها تو فقر و بدبختی بزرگش میکردم زندگیش آروم تر بود تا وقتی تو پیدامون کردی

 

هاوژین خوابالود سینه‌ی دلارای را چنگ زد

 

_ شی‌شی

 

ارسلان شیشه‌شیر را از روی پاتختی برداشت و سمتش گرفت

 

_ بابا نمیگه ، بعد بخاطر شکمش شیشه رو کامل و واضح میگه

 

تا دو ساعت بعد که هنگامه تماس بگیرد بی قرار هاوژین را در آغوشش تکان داد

 

بالاخره ارسلان دومین تماس هنگامه را جواب داد

 

صدای دختر شاکی بود

 

_ چرا جواب نمیدی؟ مگه نگفتم حواست به گوشی باشه؟

میخواستم دیگه بزنم بیرون

هزارجور فیلم بازی کردم تا اجازه بدن بیام بالا

 

 

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 303

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان خواهر شوهر

رمان خواهر شوهر 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان خواهر شوهر خلاصه : داستان ما راجب دونفره که باتمام قدرتشون سعی دارن دونفر دیگه باهم ازدواج نکنن یه خواهر شوهر بدجنس و یک برادر زن حیله گر و اما دوتاشون درحد مرگ تخس و شیطون این دوتا سعی می کنن خواهر و برادرشون ازدواج نکنن چه…
IMG ۲۰۲۱۱۰۲۱ ۲۱۵۴۳۱ scaled

دانلود رمان اسمارتیز 5 (1)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان:     آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه اونم بلاهایی…
چشم دختر زیبا

دانلود رمان نارگون pdf از بهاره شریفی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       نارگون، دختری جوان و تنها که در جریان ناملایمتی های زندگی در پیله ی سنگی خودساخته اش فرو رفته و در میان بی عدالتی ها و ناامنی های جامعه، روزگار می گذراند ، بازیچه ی بازی های عجیب و غریب دنیا که حال…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۲۸۲۵۳۰۴

دانلود رمان عاشک از الهام فتحی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     عاشک…. تقابل دو دین، دو فرهنگ، دو کشور، دو عرف، دو تفاوت، دو شخصیت و دو تا از خیلی چیزها که قراره منجر به ……..   عاشک، فارسی شده ی کلمه ی ترکی استانبولی aşk و به معنای عشق هست…در واقع می تونیم اسم…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۱۵۳۹۲۱۳۶۸

دانلود رمان لهیب از سحر ورزمن 0 (0)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان :     آیکان ، بیزینس من موفق و معروفی که برای پیدا کردن قاتل پدرش ، بعد از ۱۸ سال به ایران باز می گردد.در این راه رازهایی بر ملا میشود و در آتش انتقام آیکان ، فرین ، دختر حاج حافظ بزرگمهر مظلومانه قربانی…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۸۰۲۵۸۳۸۵

دانلود رمان طلاهای این شهر ارزانند از shazde_kochool 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     یه مرد هفتادساله پولداربه اسم زرنگارکه دوتا پسر و دوتا دختر داره. دختردومش”کیمیا ” مجرده که عاشق استادنخبه دانشگاهشون به نام طاهاست.کیمیا قراره با برادر شوهر خواهرش به اسم نامدار ازدواج کنه ولی با طاها فرار می کنه واز ایران میره.زرنگار هم در…
IMG 20230127 013752 8902 scaled

دانلود رمان نیم تاج pdf از مونسا ه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       غنچه سیاوشی،دختر آروم و دلربایی که متهم به قتل جانا ، خواهرزاده‌ی جهان جواهری تاجر بزرگ تهران و مردی پرصلابت می‌شه، حکم غنچه اعدامه و اما جهان، تنها کس جانا… رضایت می‌ده، فقط به نیت اینکه خودش ذره ذره نفس غنچه‌رو بِبُره!
InShot ۲۰۲۳۰۷۱۳ ۰۰۲۸۰۵۰۲۰

دانلود رمان طلوع نزدیک است pdf از دل آرا دشت بهشت 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:         طلوع تازه داره تو زندگیش جوونی کردنو تجربه می‌کنه که خدا سخت‌ترین امتحانشو براش در نظر می‌گیره. مرگ پدرش سرآغاز ماجراهای عجیبیه که از دست سرنوشت براش می‌باره و در عجیب‌ترین زمان و مکان زندگیش گره می‌خوره به رادمهر محبی، عضو محبوب شورای…
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان جانان 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     جانان دختریه که در تصادفی در سن 17 سالگی به شدت مجروح می شه و صورتش را از دست می دهد . جانان مادر و برادرش را مقصر این اتفاق می داند . پزشک قانونی جسد سوخته دختری را به برادر بزرگ و…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۴ ۱۳۲۸۴۴۱۱۹

دانلود رمان روشنایی مثل آیدین pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:   دختری که با تمام از دست رفته هایش شروع به سازش می کند… به گذشته نگریستن شده است عادت این روزهایم… نگاه که می کنم می بینم… تو به رویاهایت اندیشیدی… من به عاشقانه هایم…ع تو انتقامت را گرفتی… من تمام نیستی ام را… بیا همین…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

22 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Raha
Raha
20 روز قبل

تلگرام پارت جدید داده

Diyana
Diyana
20 روز قبل

کی میزارین پارت بعدیو؟🥺

delvin
delvin
20 روز قبل

خیلی بی نظمید،دو روزه پیام گذاشتم هنوز تو صف تاییده؟!!

میو
میو
20 روز قبل

خطاب به نویسنده:
خانوم لوبیا مردی؟

در انتظار...
در انتظار...
21 روز قبل

اینوووو😐

delvin
delvin
21 روز قبل

دوستان کسی از سرنوشت جلد دوم رمان افگار خبر داره؟

هاوژین
هاوژین
1 ماه قبل

این نویسنده مشکل داره به قرآن دیوانه هستاااا ملتو مسخره کرده

Moongirl
Moongirl
1 ماه قبل

این واقعا ایستگاه ما رو گرفته😶

بنده خدا
بنده خدا
1 ماه قبل

بَه‌بَه چه رمان نامبر وانی، خیلی متشکرم از شما💗
فقط یه سوال داشتم خدمتتون، ارسلان کی بود؟

زهرا
زهرا
1 ماه قبل

تلف نشی ی وقت

delvin
delvin
1 ماه قبل

واقعا این نویسنده روانش مشکل داره

مادر ارسلان:)
مادر ارسلان:)
1 ماه قبل

هعی چ بگویم

سارا
سارا
1 ماه قبل

دوستان کی نویسنده رمان ماتیک رو میشناسه من که نمیدونم کیه فقط میگم لعنت بهش هرکی هست با این طرز پارت گزاری وکوتاه بودن مسخره پارتاش همینطورنویسنده دلارا وحورا که باز شروع کرده کش دادن رمان از زبان حورای لس تنبل پرخور

مادر ارسلان:)
مادر ارسلان:)
پاسخ به  سارا
1 ماه قبل

همین نویسنده دلارای

delvin
delvin
پاسخ به  سارا
1 ماه قبل

نویسنده عزیزِ رمان ماتیک،نویسنده همین دلارای هس
حنانه فیضی جان!!
هر رمانی که دیدی ماه به ماه پارت نمیاد اول به حنانه فیضی شک کن

delvin
delvin
پاسخ به  سارا
1 ماه قبل

هر جا اسم حنانه فیضی رو شنیدیم باید فرار کنیم فقط
ما گرفتار ماتیک و دلارایش شدیم بعضی ها علاوه بر این دوتا گرفتار مرگ ماهی ش هم شدن

delvin
delvin
1 ماه قبل

آفتاب از کدوم طرف در اومده که هم برا دلارای پارت گذاشتین هم ماتیک؟

مادر ارسلان:)
مادر ارسلان:)
پاسخ به  delvin
1 ماه قبل

نویسندشون یکیه ک
همیشه هر وقت دلارای پارت داده اونم گذاشته پارتشو

delvin
delvin
پاسخ به  مادر ارسلان:)
1 ماه قبل

آره میدونم
نه پارت گذاری ماتیک از این بدتره،خیلی دیر تر از دلارای پارت هاشو میزارن
این بار زمان پارتگذاریشون یکی شده تعجب کردم

delvin
delvin
1 ماه قبل

حیف نِت

گوربه
گوربه
1 ماه قبل

انقدر از روش گذشته اصلا جریان چیه اینا کین من فقط دلارای و ارسلان رو میشناسم 🤣🤣🤣🤣

Aramesh
Aramesh
1 ماه قبل

هعی

دسته‌ها

22
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x