6 دیدگاه

رمان سکانس عاشقانه پارت 53

0
(0)

ـ نه و کوفت … الان باس من آستین بالا بزنم ؟ …
ـ ولش کن … غذا حاضری ..
نمی ذاره جمله م تموم بشه و میگه : نافه تو با غذا آماده بریدن انگاری … مریض میشی بدبخت …
ـ من بلد نیستما …
ـ از اولشم به تو امید نبسته بودم که حالا فک کنی نا امیدم کردی …. مرغا رو بشور … دو تا پیاز هم خورد کن … سیر گرفتم … اونارو هم بشور و خورد کن …
شاکی و پررو میگم : یه بارکی بگو من درست کنم دیگه ! …
آریا دستاش رو به کمرش میزنه و چشماش رو ریز میکنه : بفرما … این گوی و این میدان ! …
لبخند ژکوندی میزنم و چشمام رو ریز میکنم : غلط کردم ! …
*

صدای قاشق چنگالا سکوته بینمون رو میشکنن … مامان حتی به بابا نگاه نمیکنه و من حواسم به بابا هست که تو فکر رفته … همین بین آریا هویج های ریخته شده توی بشقابش رو می ندازه توی بشقابم … جا می خورم … اون می دونه من هویج دوست دارم ! ….
مامان غذاها رو کشیده و هویج های بیشتر توی بشقابه اون موندن … آریا منو بهتر از من می شناسه ! … جواب میدم به محبتش : مرسی …
نگاهم نمیکنه … حتی اخماش هم باز نمیشن …. مامان حواسش هست … بابا هم … تهش بابا رو به مامان میگه : بازی بازی نکن … غذاتو بخور …
مامان تشر میزنه : خودم میدونم دارم چیکار کنم ! …
پوفی میکشم و میگم : زشته مامان خانوم …
دست آخر بابا شاکی میگه : بگم تو این پروژه کار نمیکنم تو خسارتش رو میدی ؟ …
مامان ـ بگو کار نمیکنم من خسارت میدم …
بابا رو به آریا گِله میکنه : می دونه ازش پول نمیگیرم داره ماهی میگیره تو این اوضاعه گل آلود …
آریا لبخند میزنه : دوست داشتن حسادت میاره دیگه …
بابا کمی مکث میکنه و تهش میگه : کنسل میکنم این قرار داد رو … بخند حالا ! …
مامان استقبال میکنه و لبخندش پهن میشه توی صورتش … میگه : راست میگی امیر علی ؟ …
بابا شاکی سر تکون میده و آریا میخنده به این مسخره بازی های بی انتهای مامان و بابا …
بعد از شام با لب خندون بیرون میزنن و میرن خونه ای که بابا هر وقت قرار داد می بنده و تهران میاد اونجا ساکن میشن … به قوله خودش خلوت های دو نفره شون مزاحم نداشته باشه ….

خداحافظی میکنن و بیرون میرن … می مونیم منو آریا … بعد از بدرقه داخل میرم و میبینم که روی مبل نشسته و چشم بسته تکیه داده سرش رو به تکیه گاه مبل ! …
جلو می رم و روی دسته ی همون مبل میشینم … میگم : خسته شدی ! …
جواب میده : زنه خونه که کد بانو نباشه این میشه دیگه …
ـ عوضش از هر انگشتت یه هنر میباره …
چشماش رو باز میکنه و زل میزنه به چشمام … میگه : چیه ؟ … وقته شوهرمه ؟ …
بی هوا خم میشم و گونه ش رو می بوسم … خیلی غیر ارادی … هوس ؟ … نه … آریا برام هوس نیست … از اول دوسش داشتم … از اوله اول …
آریا ابرو بالا می ندازه … لب میزنم : جایزه ی زحمتات ! …
بی هوا بلند میشه … مچ دستم رو میکشه و هلم می ده سر جای خودش روی مبل و این بار اون خم میشه … صورتم رو قاب میگیره با دستاش و لباش رو روی لبام می ذاره … جا می خورم … اونقدری جا می خورم که بهت زده بهش نگاه میکنم ! .. حتی دستام روی سینه ش می مونه !
اونم چشماش باز موندن … لبام رو می بوسه … مِک می زنه … ریز … قلبم تند میکوبه … بی مکث … گُر میگیرم و گرمم میشه … چشمام رو می بندم و بی شک آریا تنها کسیه که همیشه تشنه ش می مونم … اما پلک بستن من همانا و فاصله گرفتنه آریا همانا ! …
اخم داره … سر پا میشه ومن نفس نفس میزنم هنوزم ، هنوزم جا خورده موندم … لب میزنه : صاحابه عطره مونده روی تنت دمه عصری رو ، پیدا کنم سرویسش میکنم رها … این باشه واسه دمه دستی بودنه امروزت … چه یه نفر ، چه دو نفر !
یخ میکنم …. برای یه لحظه نفسم وایمیسه .. آریا تند فاصله میگیره و کتش رو از روی مبل چنگ میزنه … بیرون می زنه … در خونه رو محکم می کوبه و من اما زل زده موندم به دیوار رو به رویی … چه یه نفر چه دونفر ؟ … چی فکر کرده با خودش ؟ …حناق میشه این بغض … تهش دق میکنم ؟ …
قلبم اینطوری می گه … اینطوری کوبیدنش یعنی مُردَن … این بی نظم کوبیدنش یعنی … یعنی … قطره اشکم سُر می خوره و اندازه ی همه ی عمرم دلگیر می شم از آریا … من هیچوقت پا کج نذاشتم و کج نرفتم … اون می دونه … خودش می دونه ….
شک می کنم به این فکرم … خودش کاری کرد شک کنم …
*

(آریا)
ـ حواست هست آریا ؟ …
بی حواس نگاش می کنم … سینا می دونه یه جای کار می لنگه … فهمیده حال و اعصابه درست ندارم که تهش می گه : بذاریم برای بعد ؟ …
بی حوصله سر تکون میدم و سینا دو دل بلند میشه و بیرون میزنه از اتاق …. وسطه این معرکه و گندی که بالا آوردم شیفت شب ایستادن و چونه زدن برای گزارشای نصفه نیمه چه صیغه ایه ؟ …
دستی بین موهام میکشم و با خودم فکر میکنم از همون غروبی .. از همون جا که ایستاده بود و سرک میکشید لا به لای کارهای آشپزی دلم می خواست بغلش کنم ! …
من اما دلیل خوبی برای این دست از پا خطا کردن نیاوردم … چشماش … اون لعنتی ها از همون موقع تا الان که 3 صبحه نمیره از جلوی چشمم … حتی یه لحظه … گند زدی پسر … گند ! …
*
(رها)
سِرُمِش رو چک میکنم … نبضش رو … همینطور خِس خِسی که داره نشون از حال و احواله ریه ش داره … چک که میشه تختش رو دور میزنم و از اتاق بیرون میام … صدای گوشیم اخمام رو باز نمیکنه … دو روزی هست که هک شده این اخم

لعنتی بین ابروهام و دست توی جیب روپوشم میبرم و گوشیم رو در میارم … ناشناسه ! …
تماس رو وصل میکنم و بیخ گوشم میذارم : بله …
ـ سلام …
مکث میکنم … صداش رو می شناسم و از خودم شاکی میشم …. جواب میدم : خوبین آقا تارخ ! …
با مکث اما لبخندی که من حسش میکنم جواب میده : انتظار می رفت صدامم نشناسی ! ..
اون منو جمع نمیبنده من اما میگم : اختیار دارین … شرمنده م به خدا …. اونقدر کار پیش اومد که نشد تماس بگیرم …
دروغ میگم … کار ؟ … کدوم کار ؟ … من حتی دیروز رو به خاطر اون سر درد لعنتی مرخصی گرفته بودم … به خاطر همون جمله ی دو شب پیش که به هم ریخته بود منو از ریشه …
ـ اشکالی نداره … فردا که میبینمت ، نه ؟ …
به مغزم فشار میارم و تهش یادم میاد اون کارت دعوت … اون مهمونی … پارتی ؟ … تند میگم : باید ببینم چی …
ـ نمی خواد ببینی چی میشه … من برات میگم … اماده میشی میای … یا .. یا اصلا آماده شو میام دنبالت …
ـ ولی …
باز بین جمله م می پره : ولی و اما نداره دختره خوب … خوشحال باش .. میزبان داره میاد می بره تو رو توی مهمونیش ! …
ـ چی بگم والا …
ـ بگو ممنونم ! …
ابروهام بالا می پرن و میخوام باز یه کاری کنم تا کنسل بشه که تلفن قطع میشه … صدای بوق اِشغال می پیچه و زشته بگم نمیام ؟ .. اونم با این دعوته به خصوص به قوله خودش ؟ …

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 0 / 5. شمارش آرا 0

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
رمان دل کش

دانلود رمان دل کش به صورت pdf کامل از شادی موسوی 4.1 (14)

17 دیدگاه
  خلاصه: رمان دل کش : عاشقش بودم! قرار بود عشقم باشه… فکر می کردم اونم منو می خواد… اینطوری نبود! با هدف به من نزدیک شده بود‌…! تموم سرمایه مو دزدید و وقتی به خودم اومدم که بهم خبر دادن با یه مرد دیگه داره فرار می کنه! نمی…
photo 2020 01 18 21 23 452

رمان آبادیس 0 (0)

1 دیدگاه
  دانلود رمان آبادیس خلاصه : ارنواز به وصیت پدرش و برای تکمیل. پایان نامه ش پا در روستایی تاریخی میذاره که مسیر زندگیش رو کاملا عوض میکنه. همون شب اول اقامتش توسط آبادیسِ شکارچی که قاتلی بی رحمه و اسمش رعشه به تن دشمن هاش میندازه ربوده میشه و…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۸ ۰۵۳۰۳۳۸۰۹

دانلود رمان شهر بی یار pdf از سحر مرادی 5 (1)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان :     مدیرعامل بزرگترین مجموعه‌ی هتل‌‌های بین‌الملی پریسان پسری عبوس و مرموز که فقط صدای چکمه‌های سیاهش رعب به دلِ همه میندازه یک شب فیلم رابطه‌ی ممنوعه‌اش با مهمون ویژه‌ی اتاقِ vip هتلش به دست دخترتخس و شیطون خدمتکار هتلش میفته و…؟   «برای خوندن این…
porofayl 1402 04 2

دانلود رمان آرامش پنهان به صورت pdf کامل از سمیرا امیریان 3.3 (9)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       دلارا دختری است که خانواده خود را سال ها پیش از دست داده است و به تنهایی زندگی می گذراند. روزی آگهی استخدام نیرو برای یک شرکت مهندسی کامپیوتر را در اینستا مشاهده می کند و برای مصاحبه پا به این شرکت می گذارد…
IMG 20240717 160404 360

دانلود رمان قاصدک های سپید به صورت pdf کامل از حمیده منتظری 5 (4)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   رستا دختر بازیگوش و بی مسئولیتی که به پشتوانه وضع مالی پدرش فقط دنبال سرگرمی و شیطنت‌های خودشه. طی یکی از همین شیطنت ها هم جون خودش رو به خطر میندازه و هم رابطه تازه شکل گرفته دوستش سایه با رضا رو بهم میزنه. پدرش…
InShot ۲۰۲۳۰۲۱۱ ۱۹۵۵۲۰۶۸۰

دانلود رمان بن بست 17 pdf از پگاه 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     رمانی از جنس یک خونه در قدیمی‌ترین و سنتی‌ترین و تاریخی‌ترین محله‌های تهران، خونه‌ای با اعضای یک رنگ و با صفا که می‌تونستی لبخند را رو لب باغبون آن‌ها تا عروس‌شان ببینی، خونه‌ای که چندین کارگردان و تهیه‌کننده خواستار فیلم ساختن در اون هستن،…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۳۵۰۰۹۵

دانلود رمان طعم جنون pdf از مریم روح پرور 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     نیاز دختر شرو شیطونیه که مدرک هتل داری خونده تا وقتی کار براش پیدا بشه تفریحی جیب بری میکنه اما کیف و به صاحباشون برمیگردونه ( دیوانس) ازطریق یه دوست کار پیدا میکنه تو هتل تهران سر یه اتفاقاتی میشه مدیراجرایی هتل دستشه…
unnamed 22

رمان تژگاه 5 (1)

3 دیدگاه
  دانلود رمان تژگاه خلاصه : داستان زندگی دختری مستقل و مغرور است که برای خون خواهی و انتقام مرگ مادرش وارد شرکت تیموری میشود، برای نابود کردن اسکندر تیموری و برخلاف تصورش رییس آنجا یک مرد میانسال نیست، مرد جذاب و غیرتی داستانمان، معراج مسبب همه اتفاقات گذشته انجاست،پسر…
IMG 20230127 013512 6312 scaled

دانلود رمان می تراود مهتاب 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       در مورد دختر شیطونی به نام مهتاب که با مادر و مادر بزرگش زندگی میکنه طی حادثه ای عاشق شایان پسر همسایه ای که به تازگی به محله اونا اومدن میشه اما فکر میکنه شایان هیچ علاقه ای به اون نداره و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

6 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
deliiiii
deliiiii
4 سال قبل

چظوربایدرمان نوشت؟؟؟؟

دلارا
دلارا
4 سال قبل

چه یه نفر چه دو نفر؟؟؟ میزان تخریب کنندگیش خیلی بالا بود اصلا کشنده بود لامصب!

yalda
yalda
پاسخ به  دلارا
4 سال قبل

معنیش چی بوداصلا!!؟؟؟

دلارا
دلارا
پاسخ به  yalda
4 سال قبل

بهش تیکه انداخت که تو روابط خیلی آزاد شده و از قید و بند خارج شده و دیگه مهم نیست با چند نفر باشه به قول نویسنده دم دستی شده!

yalda
yalda
پاسخ به  دلارا
4 سال قبل

اهان!!

طناز
طناز
پاسخ به  دلارا
4 سال قبل

وای زدن این حرف عقل از سر آدم میپره واقعا چه یه نفر چه دو نفر

دسته‌ها

6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x