رمان سکوت تلخ پارت 61

4.3
(181)

 

 

 

صدای زنگ در و آمدن پیک مهلت آنکه جواب او را بدهد را نداده بود.

 

هر چند که بعد از آن هم سر میز شام همان که قصد باز کردن سر صحبت را داشت تماس سارا اجازه نداده بود

 

هاکان شامش را خورده نخورده رفته بود

 

با این پیغام که مشکلی برای خانه سارا پیش آمده و باید برود

 

گفته بود برمیگردد..

 

تاکید هم کرده بود که او شامش را تمام کند.

 

قاشق در ظرف یکبار مصرفی که مقابل خود گرفته بود فرو میبرد .

 

بعد از رفتن هاکان دوش گرفته بود

 

ابتدا از خوردن شام صرف نظر کرده بود اما بعد از حمام گرسنگی چندان اجازه پایبند ماندن به عقیده اش را نداد

 

نشسته بود پای تلویزیون

 

شبکه های ماهوره را بالا و پایین میکرد و در همان حال غذایش را میخورد .

 

هنوز نصف غذایش مانده بود که آن را روی میز میگذارد و روی کاناپه دراز میکشد.

 

سردرد داشت

چشمانش هم میسوخت

 

آنقدر به صفحه تلویزیون خیره مانده بود که بالاخره که پلک های سنگین شده اش روی هم افتاده و همانجا به خواب رفته بود.

 

#پارت_صدونودویک

 

ساعت از نیمه شب گذشته بود

 

تلویزیون تیتراژ پایانی سومین فیلمی که برای در و دیوار خانه پخش کرده بود را نشان میداد و هاکان برگشته بود

 

ابتدا از روشن بودن چراغ های خانه تعجب کرده بود

 

طبق تجربه این مدتش از آن دختر

 

اکثرا ساعت یازده شب میخوابید..

 

حین باز کردن دکمه های پیراهنش از راهرو دم ورودی میگذرد

 

نگاهی سمت در نیمه باز مانده اتاق مانلی می اندازد

 

میخواهد سوی آشپزخانه رود که او را مچاله شده روی کاناپه روبروی تلویزیون می بیند.

 

دهان باز میکند بپرسد چرا تا این موقع شب بیدار است که نگاهش به آن پلک های بسته می افتد

 

جلو می رود

 

کنترل تلویزیون را از کنارش برمیدارد و آن را خاموش میکند..

 

نگاهی به حوله کوچیکی که زیر سرش مچاله شده بود می اندازد …

 

کمی به طرفش خم میشود ..

 

بوی آن موهای نم دار که در مشامش می پیچد بی اختیار پلک می بندد و دم عمیقی میگیرد .

 

#پارت_صدونودودو

 

از این فرفری هایش خوشش می آمد…

 

بویشان را هم دوست داشت …

 

نرم بودند

 

پیچ و تابشان از سر وز بودن یا خشکی نبود ..

 

روز اول شاید این چنین برداشتی داشت اما حالا که لمسشان میکرد نه ..

 

دوستشان داشت…

 

اگر موقعیتش بود

 

می نشست و ساعتها زمانش را صرف ورانداز کردنشان میکرد …

 

او از آن دسته مردها بود که به تک تک خصوصیات یک زن دقت میکرد.

 

صورتش را نزدیک تر میبرد

 

میخواست بیدارش کند

 

باید موهایش را خشک میکرد

 

لباس میپوشید

 

این‌ چنین قطع به یقین مریض شد …

 

– مانلی ..

 

آرام صدا زده بود.

 

پلک هایش لرزیده بود …

 

عکس العمل نشان ندادنش باعث شده بود تا او دست پیش ببرد

 

تا صورتش را لمس کند و متوجه داغی تنش شود

 

انگار که کار از کار گذشته بود

 

آن خیسی موها و حمام شبانه کار خودش را کرده بود

 

#پارت_صدونودوسه

 

به زور از خواب بلندش کرده بود‌‌…

 

هر چند که حال او خوب نبود

 

از درد گلو شکایت داشت..

 

تن خسته و درد عضلات هم به گریه اش انداخته بود

 

– ولم کن ..

 

توجهی به غرغرش نکرد…

 

بیخیال راه آمدن او به دنبال خود شد و خود در یک حرکت میان آغوش

بلندش کرد

 

مانلی آنقدری گیج بود که نخواهد بابت آن شکایتی داشته باشد…

 

با ورود به اتاق ابتدا او را

لبه تخت نشاند

 

هر چند که مانلی اصرار به دراز کشیدن داشت اما او اجازه اش را نداده بود..

 

سشوار را آورده بود

 

کنار او نشسته و همانطور که سرش را به سینه خود تکیه میداد تا آرام بگیرد مشغول خشک کردن موهایش میشود .

 

#پارت_صدونودوچهار

 

پس از اتمام کار و راحت شدن خیالش از بابت خشک کردن آن موها دست پشت گردن او گذاشت و به آرامی روی تخت خواباندش

 

نمی توانست با همان حوله تن زده رهایش کند ‌.

 

سمت کمد لباس داخل اتاق رفت‌.

 

شلوارک و تیشرتی برداشت و پای تخت برگشت ‌.

 

شاید اگر مانلی در چنین موقعیتی هوش و حواسی داشت خود را به در و دیوار می کوبید که چنین اتفاقی نیفتد

 

نزدیکی هاکان را نمیخواست ..

 

حالا اما هاکان گره حوله اش را باز کرده بود‌‌.

 

هر چند که این دختر به لحاظ شرعا و قانونا زنش به حساب می آمد و چنین سفت و سخت مرعات کردنی مسخره به نظر می رسید اما طوری آن شلوارک و تیشرت را به تنش کرده بود که چشمش به آن اندام های زنانه نیفتد .

 

تیشرت را از دو طرف پهلوهایش پایین کشید و با برداشتن حوله تن پوش از روی تخت بلند شد.

 

از اتاق بیرون آمد و سوی آشپزخانه رفت .

 

از کشو ورق قرص و دما سنج را برداشت

لیوانی هم از اب پر کرد و حین برگشتش به اتاق بود که متوجه لرزش تلفنش در  جیب شلوار میشود

 

#پارت_صدونودوپنج

 

ندیده هم می دانست که فرستده آن پیام ساراست.

 

به هرحال در آن لحظه اهمیت نداده و سوی مانلی می رود.

 

به زور کمی هشیارش کرده بود

 

قرص را به خوردش داده و دمای بدنش را هم چک کرده بود ..

 

پس از اطمینان خاطر شدن هم پیام سارایی که گفته بود عکس های دونفره اشان را برایش ارسال کرده است را چک کرده بود.

 

هر چند که نه آن عکس های فرستاده شده را چک کرده بود

 

و نه جوابی به پیامک سارا داده بود.

 

پس از تعویض لباس هایش

 

کنار مانلی روی تخت خوابیده بود.

 

ترجیح میداد او دم دستش باشد و بتواند در طول شب چندین بار مرتب دمای بدنش را چک کند.

 

می دانست مسئله آنقدر ها هم جدی نیست اما خب …

 

نیم نگاهی سوی مانلی که به پهلو جنین وار در خود مچاله شده بود می اندازد و لبخندی میزند

 

در خواب بیش از حد معصوم به نظر میرسید

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 181

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230128 233719 6922 scaled

دانلود رمان کابوس نامشروع ارباب pdf از مسیحه زاد خو 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :     کابوس ارباب همون خیانت زن اربابه ارباب خیلی عاشقانه زنشو دوس داره و میره خواستگاری.. ولی زنش دوسش نداره و به اجبار خانواده ش بله رو میده و به شوهرش خیانت میکنه … ارباب اینو نمیفهمه تا بعد از شش سال زندگی مشترک، پسربچه‌شون…
رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی

رمان شولای برفی به صورت pdf کامل از لیلا مرادی 4.1 (10)

7 دیدگاه
خلاصه رمان شولای برفی : سرد شد، شبیه به جسم یخ زده‌‌ که وسط چله‌ی زمستان هیچ آتشی گرمش نمی‌کرد. رفتن آن مرد مثل آخرین برگ پاییزی بود که از درخت جدا شد و او را و عریان در میان باد و بوران فصل خزان تنها گذاشت. شولای برفی، روایت‌گر…
IMG 20230123 235654 617

دانلود رمان التهاب 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     گلناز، دختری که برای کار وارد یک شرکت ساختمانی می‌شود، اما به‌ واسطهٔ یک کینه و دشمنی، به جرم رابطه با صاحب شرکت کارش به کلانتری می‌کشد…      
55e607e0 508d 11ee b989 cd1c8151a3cd scaled

دانلود رمان سس خردل به صورت pdf کامل از فاطمه مهراد 3.4 (9)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:     ناز دختر فقیری که برای اینکه خرجش رو در بیاره توی ساندویچی کوچیکی کار میکنه . روزی از روزا ، این‌ دختر سر به هوا به یه بوکسور معروف ، امیرحافظ زند که هزاران کشته مرده داره ، ساندویچ پر از سس خردل تعارف میکنه…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۲ ۱۱۲۵۵۲۴۵۵

دانلود رمان کام بک pdf از آنید 8080 2 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : کام_بک »جلد_دوم فلش_بک »جلد_اول       محراب نیک آئین سرگرد خشن و بی رحمی که سالها پیش دختری که اعتراف کرد دوسش داره رو برای نجاتش از زندگی خطرناکش ترک میکنه و حالا اون دختر رو توی ماموریتش میبنه به عنوان یک نفوذی..
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۸۳۷۶۸۲

دانلود رمان ماه صنم از عارفه کشیر 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     داستان دختری به اسم ماه صنم… دختری که درگیر عشق عجیب برادرشِ، ماهان برادر ماه صنم در تلاشِ تا با توران زنی که چندین سال از خودش بزرگ‌تره ازدواج کنه. ماه صنم با این ازدواج به شدت مخالفِ اما بنا به دلایلی تسلیم…
IMG 20240425 105152 454 scaled

دانلود رمان تکتم 21 تهران به صورت pdf کامل از فاخته حسینی 4.6 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان : _ تاب تاب عباسی… خدا منو نندازی… هولم میدهد. میروم بالا، پایین میآیم. میخندم، از ته دل. حرکت تاب که کند میشود، محکم تر هول میدهد. کیف میکنم. رعد و برق میزند، انگار قرار است باران ببارد. اما من نمیخواهم قید تاب بازی را بزنم،…
InShot ۲۰۲۳۰۳۰۴ ۲۱۴۷۲۱۹۷۸

دانلود رمان کنار نرگس ها جا ماندی pdf از مائده فلاح 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان : یلدا پزشک ۲۶ ساله ایست که بخاطر مشکل ناگهانی که برای خانواده‌اش پیش آمده، ناخواسته مجبور به تغییر روش زندگی خودش می‌‌شود. در این بین به دور از چشم خانواده سعی دارد به نحوی مشکلات را حل کند، رویارویی او با مردی که در گذشته درگیری…
Screenshot 20220925 090711 scaled

دانلود رمان شوگار 1 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         مَــــن “داریوشَم “…خانزاده ای که برای پیدا کردن یه دُختر نقابدار ، وجب به وجب خاک شَهر رو به توبره کشیدم… دختری که نزدیک بود با سُم های اسبم زیرش بگیرم و اون حالا با چشمهای سیاه بی صاحبش ، خواب…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

5 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
آدم معمولی
آدم معمولی
13 روز قبل

یعنی خداوکیلی بعد این همه تاخیر همین قدر 😐
موندم واسه چی آدم مسئولیت کاری که نمی تونه رو کردن میگیره خوب ننویس

ستاره
ستاره
14 روز قبل

به به مثل اینکه این هاکان خان سارا دوست عاشق مانلی خانم شده😂🤭

فرشته منصوری
فرشته منصوری
14 روز قبل

کم کم هاکان هم داره میاد توراه مانلی

نازی برزگر
نازی برزگر
15 روز قبل

کی نویسنده از کما در امد فکر کنم کم کم مرگ مغزی میشه با اینهمه تلاش برای نوشتن

خواننده رمان
خواننده رمان
15 روز قبل

چه عجب نویسنده یاد خوانندهها کرده

دسته‌ها

5
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x