رمان صیغه استاد پارت 22

 

یه قدم عقب تر رفتم و با ترس گفتم من روی زمین افتاده بودم از کسی کمک نخواستم خودش کمکم کرد دیدی که بخدا راس میگم
فکم و توی دستش گرفت و گفت
_خودش کمکت کرد یعنی من نگاه شو که بهت دوخته بود ندیدم یعنی میخوای بگی من انقدر نفهمم ؟

راستشو بگو چیزی بینتونه؟

سراسیمه و ترسیده دستم روی دستش گذاشتم و گفتم به خدا هیچی بین ما نیست
من هیچی ازش نمیدونم

کنار صندلیش افتادم اونم کم کم کرد بلند بشم به خدا هیچی بین ما نیست.

عصبانی گفت

_ نمیتونه ان باشه نبایدم باشه مگه میشه بین زن منو همکلاسیش چیزی باشه ؟

سرم مو تند تند تکون دادم و گفتم نه نمی تونه نمی تونه چیزی باشه هیچی نمیتونه باشه ازم دور شد
به میزش تکیه کرد دست به سینه بهم نگاه کرد و گفت

_عصبانیم نکن ساغر من عصبی بشم نمیفهمم چی کار می کنم حواست به کارات باشه نمیخوام اذیتت کنم پس کاری نکن که مجبور به این کار بشم.

من خطای نکرده بودم هیچ کاری نکرده بودم اون دختر اون دخترعوضی منو روی زمین انداخته بود و با کمک یکی از همکلاسی یا بلند شده بودم همین و بس

دلم به حال خودم میسوخت کی گریه ام گرفته بود نمی دونم اما وقتی استاد و درست رو به روم دیدم که داره اشک صورتم پاک میکنه

شوکه شده آب دهنمو پایین فرستادم تا خواستم ازش دور بشم دستاش دور تنم حلقه شد منو به سمت خودش کشید سرم را روی سینه اش گذاشت و گفت

_لازم نیست که گریه کنی من فقط نمیخوام دست کسی به زن من بخوره نمیخوام کسی نزدیکه زن من باشه

نمی خوام کسی حتی کمکت کنه!

با همون گریه که صدامو لرزون و بغض دار کرده بود گفتم
یادتون رفت بگین زن صیغه ای دستاشو روی شونه هام گذاشت و کمی از خودش فاصله داد به صورتم نگاه کرد و گفت

_چه صیغه باشی چه عقد زن منی تا زمانی که زن منی مال منی هیچ احدی حق نداره بهت نزدیک بشه….

دوباره سرم را روی سینه اش گذاشت و گفت
_سر کلاس بعدی از جات جم نمیخوری حرف نمیزنی به کسی نگاه نمیکنی فقط حرف استادت گوش میدی درستو یاد میگیری میای بیرون با هم برمیگردیم خونه …

چشم گفتم و تا خواستم ازش دور بشم لبای داغش روی پیشونی نشست احساس کردم اتیشم زدن
لباش خیلی داغ بود که تمام بدنم آتیش گرفت با لباش…

این آدم از کی تا حالا منو اینطور می‌بوسید و من اینطور دیوونه میشدم؟
فاصله گرفتم از اتاق بیرون اومدم دستمو روی قلبم گذاشتم و داشت از جا کنده می شد

من نباید عاشق این آدم می‌شدم اما انگار تقدیرم این بود که دردی که میکشم چندین برابر بشه عاشق این مرد شدن درد داشت خیلی درد داشت …

وقتی سر کلاس بعدی رسیدم حتی یک کلمه از حرف های استاد نفهمیدم هیچی نمی فهمیدم فکرم درگیره بوسه ای بود که استاد مهمونم کرده بود و عقل و هوش از سرم برده بود…

بعد از کلاس سریع جمع و جور کردم و به سمت بیرون رفتم نگاهم توی خیابون دنبال ماشین استاد میگشت
وقتی پیداش کردم به سمتش دویدم سوار که شدم بازم عصبی بود اشاره به بیرون کرد و گفت

_ تو حق نداری توی خیابون بدوی ممکنه زمین بخوری ممکنه حواست پرت بشه یا هر اتفاق دیگه ای میفهمی؟
با بند کیفم بازی کردم و گفتم

فقط میخواستم زودتر بیام سمت ماشین..
ماشین و روشن کرد و گفت

_باید همیشه آهسته راه بری شاید فقط یک دقیقه برای تو فرق کنه امابه سلامت میرسی
چشم گفتم و مثل همیشه از اینکه نگرانم بود دلم گرم می شد

راه افتادیم به خودم جرات دادم موزیک روشن کردم استاد ابروهاشو بالا داد و گفت
_کارهای جدید می کنی !

خواستم خاموشش کنم اما دستمو توی دستش گرفت و گفت
_لازم نیست بذار باشه…

دستم گر گرفت این آدم داشت بامن چیکار میکرد این حال و روزی که داشتم و درک نمی‌کردم
با اینکه میدونستم من کنار این آدم موندنی نیستم
و یه روزی باید بار و بندیلو ببندم و ازش دور بشم

باز اینطور داشتم دل بسته اش می شدم و این اصلا خوب نبود

تا وقتی به خونه برسیم دستمو رها نکرد چقدر دلم قنج رفت برای این کارش چقدر خوشحالم شدم برای اینکه این طور دستمو تو دستش نگه داشته بود این دلخوشی های کوچیک برای من خیلی با ارزش بودن

وقتی از ماشین پیاده شدیم رو بهش گفتم زودتر میرم سری به گیتی خانم بزنم چند ساعتیه که تنهاست

قبل از اون پله‌ها بالا رفتم و خودمو به اتاق گیتی خانوم رسوندم
وقتی اون خواب دیدم تا خواستم از اتاق برگردم چیزی متعجبم کرد
چند تا از کشوها باز بودن…

اما من وقتی می رفتم هیچ کدوم رو باز نکرده بودم همونجا خشکم زد نگاهی به اطرافم انداختم کسی اینجا نبود وقتی استاد وارد
اتاق شد نزدیک من ایستاد و پرسید _اتفاقی افتاده؟
به کشوها اشاره کردم و گفتم
وقتی من میرفتم این کشوها باز نبودن…

کمی دقیق تر به کشورها نگاه کرد ابروهاشو توی هم کشید و گفت
_ مطمئنی وقتی رفتیم اینا باط نبودن؟

سری تکون دادم و گفتم
آره مطمئنم اون با تعجب نگاهی به گیتی انداخت که خواب بود گفت

_ یعنی کی اومده تو خونه وقتی ما نبودیم
کی اینجا بوده؟
کی میتونه بیاد داخل!
اونم درست توی اتاق گیتی

سراسیمه گفتم نکنه جاهای دیگه ام رفتن !
گفتم نکنه اتاقای دیگه ام رفتن…

هر دو از اتاق خارج شدیم و به سمت اتاقا رفتیم
منسمت اتاق خودم اون سمت اتاق کارش اما هیچ چیزی تکون نخورده بود همه چیز سر جای خودش بود
وقتی دوباره به راهرو برگشتیم دستمون خالی بود

اگه دزد اومده چرا فقط یک راست رفته تو اتاق گیتی اونم تو روز روشن !
کی همچنین جرأتی میکنه توی این محله با این دوربین های مداربسته که دورتا در خونه بود اینجا بیاد
هامون به سمت اتاقی رفت ته راهرو رفت منم پشت سرش راه افتادم

وقتی درو باز کرد با دیدن اون چندتا تلویزیون و مانیتور فهمیدم دوربین های مداربسته خونه به اینجا وصله
شروع کرد به زیر و رو کردن فیلم ها اما هیچ کسی وارد عمارت خونه نشده بود و خیلی ترسناک به نظر می رسید شاید شاید من گیج شده بودم و کشوهارو من باز کرده بودم و یادم نبود!

نمیخواستم استاد و نگران کنم پس رو بهش گفتم شاید من اشتباه کردم نمیدونم شاید حواسم جمع نبود که درکشوهارو باز گذاشتم

 

3.6/5 - (25 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
579 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
1 سال قبل

سلام خوبین صبحتون بخیر
فعالان چت روم
😓

ریحان
ریحان
1 سال قبل

عه رفتین ؟!!!
.
.
عجببببب!!عجیبه!!!
تا من رفتم کیک درست کردم اومدم شمام رفتین…تازه منونیخواستم کلی شعر بزارم…خووب تو همین لحظه میبینم همکار آقا مونم دارن تشریفشونوووو میبرنننن….
منم دیگه کلا میرمممم
شب همگی آااارووووم

مهرناز
عضو
1 سال قبل

من پشت دردی که نخواهم گفت می میرم..
به قول آن رفیقمان که میگفت:
حرفهایی در دلم هست
که فقط برای کسی حاضرم بگویمشان
که فردا قرار است بمیرد..
.
مخاطب مام برنگشت
شب همگی خوش

Maral
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

هعیییی
کراشم

مهرناز
عضو
پاسخ به  Maral
1 سال قبل

جووون
کراشم

1 سال قبل

بچه ها ببخشید یهو خواهرم اینا اومدن من رفتم

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

هیشکی نی مارال
همون بهتر که رفتی

1 سال قبل

کسی خونه هست ؟؟

پاسخ به 
1 سال قبل

دوستان عزیز شبتان بخیر و خوشی . به امید خدا فردا روز بهتری از امروز شروع کنید .

1 سال قبل

شبت بخیر فرشته ی اسمونی

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

عزیزمممم شب توعم بخیر نیکایی 😍
البته اگه مهراد اومد برمیگردم

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Shahab
Shahab
1 سال قبل

چه سکوتی…
👋🏻

مهرناز
عضو
پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

خودمم و خودت
چرا اینجوری شد یهو 🙄

Shahab
Shahab
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

نمد🤷🏻‍♂️
فعلا

پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

اقا شهاب شبتون بخیر .

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

ببخشید من هم مستم

مهرناز
عضو
1 سال قبل

مهراد
.
اگه نمیای منم برم

ریحان
ریحان
1 سال قبل

مااااارااااااال

1 سال قبل

ببخشید من باید برم شیفت
تشکر از همتون که لطف کردین و جواب دادین
خدانگهدارتون باشه
یاعلی🖐🏻

پاسخ به 
1 سال قبل

شبت خوش محمدی
بای

پاسخ به 
1 سال قبل

شبتون بخیر و خوشی .

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

برو به سلامت محمد
ناراحت نکن خودتو همه چی با مهربونی حل میشه
تو درستش میکنی
شبت بخیر

پاسخ به 
1 سال قبل

شب خوش داداش …

ریحان
ریحان
1 سال قبل

آقا مهدی هیچوقت تو رودروایسی وتعارف با کسی قرار نگیرین.که اگه اینطوری باشه نصف روزگار اینشکلی میگذره…سعی کن از دلش دربیاری وبراش جبران کنی اونقدری که حس پشینونیتونو لمس کنه.اگه حدسم درست باشه و اونطرف محدثه گلی باشه …باید حساابی جبران کنی براش چون گفتین چند بار اتفاق افتاده.اولویت با اونه آقا مهدی

Shahab
Shahab
1 سال قبل

نازی اون غذای خوشمزه رو با دوتا بوس بسته بندی کن بفرست برا مخاطب خاصت😂😂😂
من خودم یه چیزی می خورم.

مهرناز
عضو
پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

مخاطب خاصم غیب شد.. اون کوفته دوست نداره خودت باید زحمتشو بکشی شهاب بدون میم 😂

Shahab
Shahab
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

من نهار فقط سوخته پلو با خورشت شور اتوسا رو می خورم😂

مهرناز
عضو
پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

اون برا وقتی بود که من نبودم الان که میدونی چقدر همه چی عوض شده 😂😂

Shahab
Shahab
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

من همون خورشت شور رو می خورم برا من داستان درست نکن😂

مهرناز
عضو
پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

ساندویچ مغز چی؟ 😂 برا جبران فسفر سوخته قرار بود بخوریم

Shahab
Shahab
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

فسفرام باز سازی شدن

مهرناز
عضو
پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

خوب پس خدا رو شکر
من رفتم شهاب الدین، مهراد رجیم نیومد
شبت بخیر

مهرناز
عضو
1 سال قبل

مهراااد
.
کجا رفتی؟

ریحان
ریحان
1 سال قبل

مرسی …منم کیف میکنم که خوشتون اومد…

پاسخ به  ریحان
1 سال قبل

خواهش می کنم‌🌹🌹🌹

ریحان
ریحان
1 سال قبل

تو را نگاه می کنم
خورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کند!
بیدار شو
با قلب و سر رنگین خود
بد شگونی شب را بگیر
تو را نگاه می کنم و همه چیز عریان می شود
زورق ها در آب های کم عمقند…
خلاصه کنم:دریا بی عشق سرد است!
جهان این گونه آغاز می شود:
موج ها گهواره ی آسمان را می جنبانند
تو در میان ملافه ها جا به جا می شوی
وخواب را فرا می خوانی
بیدار شو تا از پی ات روان شوم
تنم بی تاب تعقیب توست!
می خواهم عمرم را با عشق تو سر کنم
از دروازه ی سپیده تا دریچه ی شب
می خواهم با بیداریِ تو رویا ببینم!

‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌ 𝒴ℴ𝓊 𝒜𝓇ℯ 𝒯𝒽ℯ

پاسخ به  ریحان
1 سال قبل

بسیار زیباست ❤❤❤❤

مهرناز
عضو
پاسخ به  ریحان
1 سال قبل

مرسی ریحان
دمت گرم

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

مهرناز کامنتم غیب شد😳😳😳

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

وا یعنی چی

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

این در جواب کدوم کامنته 😬😬😬😬😶😶

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

کدوم؟ دیگه نمیدونم نسی 😂

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

خسته نباشی …

اشکال نداره بزار بره😂😂😂

پاسخ به 
1 سال قبل

جونننننننننننننننن😂😂😍😍😍

پاسخ به 
1 سال قبل

ارره جووون 😁😁😁

پاسخ به 
1 سال قبل

😍😍😍😍😍
میگم الی هم داخل گروه هستش؟!

پاسخ به 
1 سال قبل

اره هست
ولی دستش ضربه خورده نمیتونه تایپ کنه کم میاد 🥺

پاسخ به 
1 سال قبل

اخیییی عزیزممم نمی دونستم انشالله زودتر خوب بشه ..

1 سال قبل

سلام یاسی عزیزم ، خوبی خوشی سلامتی ؟؟
حال مادربزرگت چگونه است ؟؟

پاسخ به 
1 سال قبل

سلام نیکو جونم
خوبم عزیز دل
مامانبزرگم هم بهتره خداروشکر
.
تو چطوری خانوم خوشگله ؟؟

پاسخ به 
1 سال قبل

خدارو شکر که حال مادربزرگت بهتره ، انشاالله هرچه زود تر سلامتیشون را به دست اورند .
من هم عالییبیی

پاسخ به 
1 سال قبل

عزیزدلمی نیکو😘😘

پاسخ به 
1 سال قبل

شماهم دلیل نفس کشیدنی ❤❤❤

1 سال قبل

لطفا به داد بنده برسید
حالم خوب نیست
مشورت میخوام
یکم بدقول شدم و بد قولی ام باعث دروغ گفتن شده
نمیدونم چیکار کنم

پاسخ به 
1 سال قبل

منکه نظری ندارم
جز اینکه برو بگو شکلات خوردم ببخشین😅🤦‍♀️

پاسخ به 
1 سال قبل

شوخی نکن حالم واقعا خوب نیست
من هیچ وقت دروغ نمیگم
از بدقولی هم متنفرم

پاسخ به 
1 سال قبل

اوکی ، معذرت
.
خب اگه میتونی
برو راستشو بگو و ازش معذرت خواهی کن داداش
چرا خودتو اذیت میکنی

پاسخ به 
1 سال قبل

ببخشید حالم خوب نیست
اگه ناراحت شدی معذرت میخوام

پاسخ به 
1 سال قبل

نه بابا محمد
ناراحت چیه
.
حستو درک میکنم
.
امیدوارم بتونی حلش کنی
ادم تو اینجور شرایطی بد عذاب وجدان میگیره 🤦‍♀️

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

سرگرد نمیشه یه نمه تعریف کنی تا بتونیم راهنمایی کنیم؟

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

چی شدههههههه؟؟؟

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

به یکی قول دادم میرم پیشش
ولی با یکی دیگه رودربایستی پیدا کردم
رفتم پیش اون
این اتفاق چند بار افتاده

دارم دیوونه میشم

مهرناز
عضو
پاسخ به 
1 سال قبل

وای این خییییلی بده منم اینطوری شدم چندبار
خوب سعی کن از دلش دربیاری
زیاد سعی کن خسته نشو

پاسخ به 
1 سال قبل

به طرف اولی درس توضیح بده چی شده ومعذرت خواهی کن

.

پاسخ به 
1 سال قبل

چی شده داداش …

پاسخ به 
1 سال قبل

سلام اقا محمد مهدی . حال شما و بانوی محترم چه طور است ؟؟
به نظر من بابت دروغتان و بد قولیتان معذرت خواهی کنید ، دلیلش را توضیح دهید .

1 سال قبل

سلام اقا شهاب ، حالتون چه طوره ؟؟

Shahab
Shahab
پاسخ به 
1 سال قبل

سلام
خوبم
شما خوبی؟

پاسخ به  Shahab
1 سال قبل

ممنون من هم عالی هستم .

ریحان
ریحان
1 سال قبل

فدات شم یاسمنم .حال خودت بهتره؟مامانبزرگت؟؟؟چشم بهش میگم عزیزم♥♥♥

1 سال قبل

سلام بر غریبه ترین اشنای من ، خوبی خوشی سلامتی ؟؟
سلا اقا مهراد ، خوب هستین ؟؟
مارالی خواهر کجایی ، عمو های من چه نقشه ی شیطانییی دارن !!!😱😱😱😱😱

Elham
Elham
پاسخ به 
1 سال قبل

سلام نیکا شیطون چطوری عشقم ؟

پاسخ به  Elham
1 سال قبل

من عالی عالی ، شما چه طور ؟؟؟

579
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x