رمان صیغه استاد پارت 27

 

لباس پوشیده و آماده بود انگار دیر کرده بودم سریع بلند شدم و گفتم الان صبحانه تون آماده می کنم تا خواستم به سمت آشپزخونه برم بازومو گرفت و مجبورم کرد بایستم

_ امروز با مادرت حرف میزنم به نظرم بهتر که در جریان رابطه ما باشه نظر تو چیه؟

با چشمای گرد شده به سمتش چرخیدم و گفتم
یعنی چی ؟
چی داری میگی؟

مگه ممکنه مجبورم کرد بشینم و گفت
_مادرت میدونه من یه زن مریض دارم می خوام باهات ازدواج کنم و اونم قبول میکنه
عصبی گفتم قبول نمیکنه چرا باید قبول کنه؟

پوزخندی بهم زد و گفت
_ چون من پولدارم به خاطر همین قبول میکنه هیچ کسی از همچین موقعیتی نمیگذره

احساسی که هر روز فکر میکردم توی وجودم داره ریشه دار تر میشه و بزرگتر میشه با این حرف‌هایی که زده بود زیر سوال می‌رفت

من یعنی همچین آدمی رو دوست داشتم؟
دیگه ترس و کنار گذاشتم و گفتم ممکن نیست من اینکارو نمیکنم دستی به ته ریشش کشید و گفت

_پس من میرم به مادرت میگم دختر زیر خواب منه و من در ازای اینکه زیر من بخوابه این خونه رو به شما دادم تا توش زندگی کنی!

دوتا راه بیشتر نداری یا آبرومندانه میری و من تو را از مادرت خواستگاری می کنم اونم در جریان رابطمون قرار میگیره یا نه من بهش میگم که دخترش کی هست که یه تن فروشه نظر تو چیه؟

 

دختر قوی بودم اما اینکه توی این شرایط بتونم خودمو کنترل کنم انتظار زیادی بود که از خودم داشتم.

به سمت استاد چرخیدم و نگاهش کردم چشمام پر از اشک شده بود و اون نگاهش مصمم و جدی بود انگار قصدش دقیقاً این بود که زندگیمو به آتیش بکشه و آبرویی برام نذاره…

کنار مبلی که روش نشسته بود زانو زدم و گفتم
با من اینکارو نکن خواهش می کنم من با تو قرار گذاشتم که صیغه تو باشم و کسی با خبر نشه الان چی شده که نظرت عوض شده چی شده که آبرومو میخوای ببری؟

چی شده که میخوای منو از چشم مادرم بندازی و اونو از من بگیری؟

با همون اخمی که روی صورتش بود دستشو جلو آورد تار مویی که روی صورتم بود و کنار زد و گفت

_ من نمی خوام زندگیتو خراب کنم فقط یه تضمین می خوام یه تضمین برای اینکه تو توی زندگی من موندگار میشی…

با بغض گفتم چرا موندگار بشم چرا میخوای منو محکوم کنی به این زندگی پنهانی؟

تو فکر می کنی چون پولی نداشتم چون فقیر بودیم چون پدر بالای سرم نیست میتونی منو به هر کاری مجبور کنی؟
فکر می کنی چون بزرگتری بالای سر من نبوده من آرزوهام خواسته هام از زندگی اینقدر پایینه که حتی یه زندگی معمولی کنار یه مرد معمولی را نخوام ؟

ابرو توی هم کشید و گفت
_ چی میخوای از زندگی چی میخوای بهم بگو…

بگو ببینم چی رو نمیتونم بهت بدم؟

لب گزیدم و بعد از چند ثانیه سکوت بدون اینکه خجالت بکشم یا بترسم به چشماش نگاه کردم و گفتم

من از این زندگی یع مردم می خوام که دوستم داشته باشه که با خیال راحت دستشو بگیرم و توی خیابون قدم بزنم که وقتی به دوستام به همکلاسی هام میرسم بگم شوهرمه کسیه که دارم باهاش زندگی می کنم و دوستش دارم.

میخوام خانواده شوهرم منو ببینن منو بشناسن منو قبول کنن

من نمیخوام زن دوم یه مرد باشم که قراره تا آخر عمر من و از همه پنهان کنه خواهش می کنم این ظلم در حق من نکن
هر کاری بگی می کنم نمیخوام اینطوری زندگیم تباه بشه
من یه زندگی خیلی معمولی می خوام

عصبی فکم منو توی دستش گرفت و گفت
_تو چی فکر کردی؟
تو فکر کردی میتونی با این حرفا منو قانع کنی؟
دختری که اولین بارش با من بوده بکارتشو به من داده اولین رابطه‌اش با من تجربه کرده تا وقتی نفس میکشه مال من میمونه نمیزارم هیچ مردی وارد زندگیت بشه

عشق و عاشقی و این چیزا که تو گفتی به هیچ دردی نمیخوره مهم پوله که من دارمش
تو زن من میمونی هر چیزی که بخوای برات فراهم می کنم زندگی خیلی راحتی رو برات درست می کنم دیگه چی میخوای بیشتر از این ؟

عصبی ازش دور شدم و گفتم من اینو نمی خوام من پول نمیخوام من یه مرد خوب می خوام کنارم
من یه زندگی پنهانی نمیخوام من زن دوم شدن نمیخوام …

از جاش بلند شد دست توی جیبش کرد و گفت
_ یک ربع دیگه همین جا حاضر آماده میبینمت گفتم که قراره تو از مادرت خواستگاری کنم و تو نمی خوای بی ابرو بشی

پس جزیه انتخاب حق دیگه ای نداری تو یه دختر سر به زیری که ازش خواستگاری شده و تو اینو به مادرت میگی و قانع کردن مادرت با من پس زیاد خودتونگران نکن…

کاش همین الان عمرم تموم میشد وجونم در میرفت و میمردم و همه اینا تموم مبشد و دیگه چیزی نمیدیدم.

یه مرد چقدر میتونه زورگو و ظالم باشه داشت همه زندگیمو ازم نمیگرفت چرا این کارو میکرد؟
مگه گناه من چی بود اینکه فقیر بودم انصاف نبود …

با چشمای گریون از پله‌ها بالا رفتم در اتاق گیتی خانوم باز بود کنار در ایستادم و نگاهش کردم توی دلم گفتم

کاش ذره ای از این عشقی که به تو داره به من داشت اون موقع نمی سوختم اینطور عذاب نمی‌کشیدم
حداقل میگفتم دوسم داره که داره مجبورم میکنه
اما الان عشقی نیست فقط و فقط از روی خودخواهی اینکارو میکنه…

لباس پوشیده و آماده از اتاق پر از درد پر از بغضم پر از ناراحتی بیرون اومدم توی ماشین منتظرم نشسته بود عینک آفتابی روی چشماش بود و با موزیکی توی ماشین پخش میشد آهسته روی فرمون ضربه میزد

کنارش که نشستم توی سکوت ماشین روشن کرد و به راه افتاد
هر خیابونی که می‌گذشتیم و تا به اون خونه نزدیک تر بشیم دلشوره و نگرانیم بیشتر می‌شد

 

3.7/5 - (31 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
19 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
نرگس
1 سال قبل

رمان خوبیه از نظر من گیتی حالش خوبه و ادای مریض هارو در میاره و هامون صد درصد از ساغر خوشش اومده میشه بگین چگونه رمان مینویسین ودر گوگل انتشار میکنید

ساقی
ساقی
1 سال قبل

سلام دقیقا چند روز ریگه پارت ۲۸ گذاشته میشه
لطفا یه کاری کنید دیگه اخر رمان بدون خوندم معلوم نشه مثل این که بخاد اخر رمان اینطور بشع دیگه زن مریضش میمیره و استاده هم عاشق این دختر میشه تا اخر عمر با خوبی و خوشی زندگی میکنن😂😂😂😂😂

Reyhaneh
Reyhaneh
پاسخ به  ساقی
1 سال قبل

قطعا گیتی فلج نیست و حتما به دلایلی که ما نمیدونیم خودشو به فلجی زده و توی خونه هامون مونده. مطمئنا بعد از اینکه هامون با واقعیت روبه رو بشه از گیتی بدش میاد و امکان داره تلاقش بده. بعدشم که دیگه معلومه ساغرو دوس میداره❤️❤️البته این تعبیره منه دیگه هرکس خودش میدونه

Reyhaneh
Reyhaneh
1 سال قبل

نویسنده لطفا پارتهارو بیشتر کن. دیر به دیر که پارت میزاری خیییلییی کمم که مینویسی. تروخدا یکم به ما ها توجه کنین نمیدونین وقتی بعد یک هفته با ذوق و شوق میایم میبینیم پارت جدید گذاشتین چقد خوشحال میشیم ولی تا میایم پارتو بخونیم تموم میشه چجوری حالمون گرفته میشه. تو خودت یبار 5 خطی رو که نوشتی بخون ببین میشه اسم همین چند تا خطو گذاشت پارت. واقعا خجالت نمیکشین حداقل بگین جند سال یه بار پارت میزارین که ما خودمونو الاف شماها و رمانای مسخره تون نکنیم. اگه هم عرضه نوشتن یه رمانو ندارین لطفا بکشین کنار و ملتو مسخره خودتون نکنین.

(ง'-̀̀'́)ง
(ง'-̀̀'́)ง
پاسخ به  Reyhaneh
1 سال قبل

👌👌👍🙁

سامیار
سامیار
پاسخ به  Reyhaneh
1 سال قبل

یعنی مسخره تر از این رمان ندیدم گندت بزنن نویسنده گرامی

لی لی
لی لی
1 سال قبل

من تا 27 رو خوندم ادامش رو نگذاشتین یا من پیدا نکردم؟!

مهرناز
عضو
پاسخ به  لی لی
1 سال قبل

ادامه شو هنوز نویسنده نداده، تقریبا هر ۴_۵ روز یه پارت گذاشته میشه

MRYM
Mrym
پاسخ به  لی لی
1 سال قبل

شیش روز گذشت ولی هنوزم پارت گذاری نشده😐

هانا
پاسخ به  لی لی
1 سال قبل

آره منم خیلی دنبال پارت ۲۸ گشتم ولی نبود😓😭😭

لی لی
لی لی
1 سال قبل

بین هر پارت چند روز طول میکشه؟

مهرناز
عضو
1 سال قبل

چرا همیشه ویرایش این رمان اینقدر اشتباه داره؟!!

با هر کلمه و جمله بندی غلط حس خواننده میپره، لطفا یکم دقت کنین و ارزش بدین به نوشته تون تا وقتی میخونیم حواسمون پرت نشه به درست کردن جمله ها

sara
sara
1 سال قبل

فک کنم پارت بعدی ساغر خودکشی میکنه

sara
sara
1 سال قبل

الان که به جای حساسش رسیده یکم پارتا رو طولانی تر و سرعت پارت گذاری بیشتر کنید لطفا

اردیبهشت41
اردیبهشت41
1 سال قبل

سلام .زیبا نوشتین .ولی چرا اینقدر کم؟

MRYM
Meym
1 سال قبل

چرا انقد دیر دیر پارت گذاری میشه؟!😕

F...s
F...s
پاسخ به  Meym
1 سال قبل

هر یک ماه پارت میزارین واقعا قابل قبول نیس😑😒

سوسن
سوسن
1 سال قبل

اخه. این چیه.
زن رسمی بشه بی ابرو میشه.
ولی پنهانی در ارتباط باشه خیلی خوبه.
حتما عقد میکنه بعد دوباره استاده عاشق یکی دیگه میشه به ساغر خیانت میکنه و ….
چرا یه موضوع خوب نمینویسید.🤓🤓🤓🤓🤓

رعنا
رعنا
1 سال قبل

قشنگ بود
ولی کمه

19
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x