رمان صیغه استاد پارت 34

 

سریع از جام بلند شدم تا به سمت آشپزخونه برم اما دستمو گرفت و مانع رفتنم شد نگاهش کردم و منتظر شدم تا بگه چه کاری داره کمی مکث کرد و گفت

_نمیخوای حرف بزنی خیلی وقته سکوت کردی؟

اهسته گفتم آخه چی بگم حرفی نیست که بزنم
دوباره منو روی پاش نشوند و گفت

_ بهم بگو که از من ناراحت نیستی و از بودنت اینجا راضی هستی
نمیخوام یه ادم وحشی باشم که به زور تورو اینجا نگه میداره

منو به هم می ریخت و دوباره از نو می ساخت
این آدم توانایی غیر قابل باوری در رام کردن و متقاعد کردن و راضی کردن من داشت
لبخند کم جونی زدم و گفتم

درسته الان ناراحت نیستم و خودم از این ضعفم شاکی و دلگیرم اما این هم نباید فراموش کنی چه من راضی باشم چه ناراضی بالاخره تو همون کارو می کنی که میخوای و من هیچ وقت توی تصمیمات دخلی ندارم!

طوری جوابشو داده بودم که هم قانعش کنم هم بفهمه که هنوزم نمیتونم رفتاراش درک کنم
به سمت آشپزخونه رفتم تا قهوه‌ای که ازم خواسته رو آماده کنم

برای فردا بیش از اندازه استرس داشتم کاش امشب پیش زنش می خوابید و من توی تنهایی به فردا و آینده ای که قرار بود داشته باشم فکر کنم.

دیگه حرفی بینمون زده نشد بعد از اینکه قهوه رو جلوی روش گذاشتم بدون صدا بدون حرف ازش فاصله گرفتم و پله ها رو بالا رفتم.

خودمو که به اتاقم رسوندم نفس حبس شده مو بیرون دادم و دوباره توی آینه به خودم خیره شدم.

فردا عروس میشدم و بله می گفتم خنده دار بود مگه نه؟
عروس میشدم و قرار نبود لباس عروسی بپوشم
عروس می شدم و قرار نبود هیچ کسی توی مراسمم باشه

عروس می شدم و همزمان هوویه زن دیگه ای!
کی فکرشو میکرد که عاقبت من این بشه ؟

کلافه موهامو باز کردم و چند باری میونشون چنگ زدم و روی تخت دراز کشیدم و چشمام و بستم و فقط آهسته زمزمه کردم

خدایا کمک کن بخوابم تا زودتر فردا بشه وگرنه از فکر و خیال دیوونه میشم

انگار برای اولین بار بود که خدا صدامو شنید خیلی زود به خواب رفتم خواب طولانی اما آرومی تجربه کردم
نه کابوس دیدم نه از خواب پریدم من حتی بیدار نشدم

با صدای هامون که انگار بالای سرم ایستاده بود با خمیازه ی بلندی چشم باز کردم و بهش خیره شدم به ساعت روی دیوار اشاره کرد و گفت

_ میدونی ساعت چنده مگه قرار نیست بریم محضر؟
مادرت منتظر چند بار بهت زنگ زده و خودم مجبور شدم جواب بدم

سراسیمه روی تخت نشستم و گفتم خب زودتر بیدارم می کردی
سری برام تکون داد و گفت

_خیلی خوشحالم که انقدر ذوق داری برای روز عقدمون !

بیخیال از روی تخت بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم و گفتم چه ذوقی وقتی من و تو مادرم هستیم دیگه مگه قراره کار خاصی بکنیم؟
مثل همون صیغه است هیچ فرقی نمیکنه !

وارد دستشویی شدم و درشو بستم قلبم داشت تند میزد هر چقدر که سعی می کردم خودمو آروم و بی خیال نشون بدم قلبم داشت دستم رو می کرد این تپشا این هیجان بهم میگفت من اونقدر ها هم بیخیال نیستم

آبی به سر و صورتم زدم و بیرون اومدم خبری از هامون توی اتاق نبود نگاهی به کمد انداختم یکی از لباس هایی که تازه برام خریده بود بیرون کشیدم و جلوی آینه روی تنم گرفتم یه لباس کرمی رنگ بود پیراهن بلند که آستین هم داشتم میتونستم به عنوان مانتو هم بپوشم
ش همین خوب بود

مادرم همیشه میگفت یه دختر باید روز عقدش لباس سفید بپوشه وگرنه توی زندگیش بد شانسی میاره….

حاضر و آماده پایین رفتم بدون اینکه به گیتی سر بزنم
نمی‌خواستم منو اینطور آماده ببینه… خجالت میکشیدم خجالت میکشیدم بفهمه دارم میرم زنه شوهرش بشم

پایین که رسیدم هامون و کنار پنجره دیدم
کت و شلوار پوشیده بود کراوات بسته بود به خودش رسیده بود با صدای کفشم به سمتم چرخید و نگاهی به سر تا پام انداخت

نزدیکم شد و من سرمو پایین انداختم منو به آغوش کشید و سرم و روی سینه اش گذاشت و گفت

_ خیلی خوشگل شدی اما قرار نیست این لباس و بپوشی

متعجب ابروهامو بالا دادم و گفتم
پس قراره چی بپوشم !

دستمو گرفت و من و از خونه بیرون برد و گفت
_ خودت میفهمی بهتره که زودتر راه بیفتیم خیلی کار داریم

از حرفاش سر در نمی آوردم سوار ماشین شدم و سریع ماشین و روشن کرد و بدون حرفی راه افتاد .
مقصد ما کجا بود نمیدونم اما این آدم خیلی مشکوک به نظر می رسید

وقتی جلوی سالن آرایشی ماشین و متوقف کرد با چشمای گرد شده بهش نگاه کردم و گفتم

الان ما اینجا چیکار میکنیم ؟

به سالن اشاره کرد و گفت
کاری که همه عروسا میکنن میری اونجا آرایش می کنی به خودت می رسی و من میام دنبالت

خنده کنان گفتم دیوونه شدی که ما وقت قبل نگرفتیم
همین جوری که اینجا ها آدم و راه نمیدن
میدونی چقدر سالنه بزرگ و مشهوریه اینجا بدون وقت قبلی اصلا امکان نداره…

دستمو تو دستش گرفت و گفت
_ همه چیز از قبل آماده شده و فقط کافیه بری پایین

کلافه بودم واقعاً از این که اینطور مشکوک باهام حرف میزد به هم ریختم رو بهش گفتم
تو که انتظار نداری من برم آرایش کنم و موهام و درست کنم و مثل عروس بشم بعد با این لباس بیام بیرون بیخیال هامون
هم اینجوری خوبه عقدمون ساده است

اخمی کرد و گفت
_ من که گفتم همه چیز از قبل آماده شده پس برو پایین فقط کافیه بگی کی هستی
از ماشین پیاده شدم و اون بعد از اینکه مطمئن شد من وارد سالن شدم از اونجا دور شد

نمیدونستم چی باید بگم وارد اونجا شدم توی پذیرشش یه دختر جوان که خیلی به خودش رسیده بودم معلوم بود هزار تا عمل جورواجور روی صورتش انجام داده پشت میز نشسته بود

بهش نزدیک شدم و گفتم
وقت قبلی دارم نگاهی به من کرد و گفت
_اسمتون خانوم

نمیدونستم اسمم و چی گفته اسممو چی نوشته پس گفتم
فاخر هستم آقای فاخر برام وقت گرفتن نگاهی به لپ تاپ انداخت و گفت

_ بله درسته خانم ساغر
ساغر فاخر بفرمایید

وقتی راهنماییم کرد به یکی از اتاق هایی که وی آی پی بود و خصوصی واقعا دیگه از تعجب داشتم شاخ در می آوردم یه لباس عروس و بی انداز زیبا اونجا از رخت آویز آویزان بود نگاهم روی اون لباس جا مونده بود که خانم سی ۴۰ ساله ای وارد اتاق شده در و بست و گفت
_خوش اومدی عروسک
وای لباست خیلی خوشگله هر کسی که اینو دیده چشمشو گرفته و برای همین تو این اتاق گذاشتیمش تا کسی از روش کپی نکنه چون همسرتون گفتن این لباس خیلی مخصوصه و از خارج از کشور اومده

شوکه بودم هامون کی وقت داشت این چیزارو برنامه‌ریزی کنه اونم بدون اینکه به من چیزی بگه
چطور اینکارو کرده بود و من خبر نداشتم
حس خوشایندی همه وجودمو داشت می گرفت
دیگه داشتم احساس می کردم واقعا یه عروس واقعی ام

چقدر برام لذت بخش بود وقتی من روی صندلی نشوند و شروع کرد
به انجام دادن کاراش چشمام بستم صورت هامون از جلوی چشمام کنار نمی رفت
الان که این همه برام سورپرایز آماده کرده بود دیگه نمی تونستم بگم ازش دلخورم یا عصبی اون هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای اینکه من ازدواج خوبی داشته باشم انجام داده بود تا آرزوهام آرزو های دخترونم توی دلم نمونه واقعا ازش ممنون بودم

 

4/5 - (29 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
21 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Reyhaneh
Reyhaneh
1 سال قبل

خییییلی عاالی هست ممنون⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩
فقط منم با بقیه موافقم یکی اینکه پارت ها کمه
دوم اینکه منم با گیتی موافقم به نظرم شاید از اول فلج نبوده یا الان خوب شده بعد اون تیکه ای که مادر گیتی میاد یقه ساغر رو میگیره این استاده یا همون هامون مرض که نداره بگه این قراره زن من بشع پس کی بهش گفته؟؟؟من که احتمال میدم گیتی چون خوب شده باشه بهش گفته باشه
و سوم اینکهکی پارت میزاید.😁

رها
رها
1 سال قبل

میگما به نظرم گیتی حالش خوبه و تمام اون سر و صدا ها به خاطر گیته ینی منظورم اینه که شاید گیتی فلج نباشه یا چ میدونم خود هامون هم از این ک گیتی خوب شده خبر نداشته 🤕🤕🤕🤕🤕من خیلی تخیلات زیادی دارم اخه خیلی رمان میخونم برا همین میگم البته شاید همچین اتفاقاتی ک من میگم نیوفته یا همش اشتباه باشع
رمان عالیه اما چرا اینقدر کم و میشه بهمن بگید کی پارت جدید گزاشته میشه ممنون🙏🏻💖.

(:
(:
پاسخ به  رها
1 سال قبل

رها جان به محض اینکه نویسنده پارت بده ادمین در سایت میزاردش منتظر نویسنده ایم

منم
منم
پاسخ به  رها
1 سال قبل

ای کاش پارتارو هفته ای 2 بار کنید وگرنه رمان خوبیه 😕

Binam
Binam
1 سال قبل

راستش نمی دوونم از این رمان چ جوری انتقاد کنم
چون هر کسی دیدی نسبت به هر چیزی داره
البته نظر هر شخص به جای خود با ارزش ه
ولی در این رمان مشکل های وجود دارن
۱_نوع بیان رمان خیلی ساده و روان ه والبته ابتدایی
۲_موضوعش تکراری
۳_داستان کوتاه و زود گذره به طوری که کامل می دونی ادامه ش چیه
۴_خواننده رو در حد امکان به وجد نمی ندازه
و در مورد این که یک زن چقدر ارزشش رو میاره پایین باید یه چیزی بگم صرفا حتمی نیست که یک شخصیت داستان باید فردی عاقل با درک و ایمان باشه ما در جامعه مون به عام اشکار داریم این نوع زن ها و دختر ها رو می بینیم حتی خود ما هم شاید بخاطر چهار تا تیکه پارچه از خود بی خود بشیم پس این دلیل بر این نمی شه که منطقی نیست
البته این نظر به شخصه ست
موفق باشید❤️🌹

Binam
Binam
1 سال قبل

راستش نمی دوونم از این رمان چ جوری انتقاد کنم
چون هر کسی دیدی نسبت به هر چیزی داره
البته نظر هر شخص به جای خود با ارزش ه
ولی در این رمان مشکل های وجود دارن
۱_نوع بیان رمان خیلی ساده و روان ه والبته ابتدایی
۲_موضوعش تکراری
۳_داستان کوتاه و زود گذره به طوری که کامل می دونی ادامه ش چیه
۴_خواننده رو در حد امکان به وجد نمی ندازه
و در مورد این که یک زن چقدر ارزشش رو میاره پایین باید یه چیزی بگم صرفا حتمی نیست که یک شخصیت داستان باید فردی عاقل با درک و ایمان باشه ما در جامعه مون به عام اشکار داریم این نوع زن ها و دختر ها رو می بینیم حتی خود ما هم شاید بخاطر چهار تا تیکه پارچه از خود بی خود بشیم پس این دلیل بر این نمی شه که منطقی نیست
البته این نظر به شخصه ست
موفق باشید

Delvin
Delvin
پاسخ به  Binam
1 سال قبل

ببین عزیزم لطفا توهین نکن رمان نوشتن کسی به کس دیگه مربوط نمیشه و این طرز فکر شنا هم اشتباهه بله درسته بعضی از رمان ها شاید اینطوری باشن ولی همشون اینطوری نیستن و اینکه این جور رمان ها در واقع دنیای بیرون این زندگی ساده و معمولیه توی خونه رو نشون میده توی این جامعه هر جور اتفاقی میتونه بیافته در ضمن عقده ای هم خودتی حد و حدود خودتو حفظ کن تو حق نداری به کسی توهین کنی شاید تو از این رمان نویسه عقده ای تر باشی و بدت اومده زندگی تورو نوشته🙂

Delvin
Delvin
پاسخ به  Binam
1 سال قبل

باید بگم نظرت قابل احترامه ولی اولا اتفاقا ما ها به زبان ساده عادت کردیم و اینطوری بهتر میخونیم من شخصا اگه این نوشته های رمان بصورت نوشتاری بود نمیتونستم بخونم خستم میکرد.
دوما موضوعش اصلا تکراری نیس.
سوماً باید بگم که لصلا اخرش مشخص نیس الان تو میدونی این استاده اخرش گیتی چه اتفاقی میافته براش یا چه بلایی سر این دختره میاد؟؟ صددرصد نمیدونی پس بدون خوندن قضاوت نکن.
چهارماً اتفاقا وقتی تو خوشت نیاومده دلیل نمیشه ما هم به وجد نیایم.
پنجم هم موافقم

ناشناس
ناشناس
پاسخ به  Delvin
1 سال قبل

چرا چرت پرت می گی کی گفته با چهار تا تیکه پارچه از خود بی خود بشیم
مگه ادم چقدر می تونه حقیر باشه اخه
درسته هستن همچین دخترایی ولی دلیل نمیشه همه اینجوری باشن دست به هرکاری بزنن
مگر اینکه عزت نفس نداشته باشن

Binam
Binam
پاسخ به  ناشناس
1 سال قبل

من اصلا به نویسنده و حتی خواننده ای رمان توهین نکردم و نمی کنم چون خودم دارم می خونمش
دوما این که من از این رمان تقلید کردم به نویسنده نه به جناب عالی اوکی؟
سوما متاسفانه شما بیشتر از من عقده ای تشریف دارید من اصلا از عقده ای بودن یا نبودن حرفی نزدم که اتیش گرفتی گلم
من فقط نظر دادم نمی دونم و نمی فهمم چرا به شما برخوده ؟
و کاملا اینو تایید می کنم که سبک نوشتن همه با هم فرق می کنه البته یه حدود و میانگینی داره اگه از نظرم سطح نوشتن شون افت داره

Binam
Binam
پاسخ به  ناشناس
1 سال قبل

اولا خودت چرت و پرت می گی
اصلا تو با خودت چند چندی اول که می گی کی ما با چهار تا تیکه پارچه از خودت بی خود می شیم بعد می گی اره همچین زنایی وجود دارن خوب گلم وقتی می دونی در مورد کری حرف می زنی چرا ترمز می بری نمی دونم انگار از اونای که هی بیخود می خوان شر ب پا کنن

منم
منم
پاسخ به  Delvin
1 سال قبل

دقیقننننننننننننن

Binam
Binam
پاسخ به  Delvin
1 سال قبل

خیر من نمی دون اخرش چی میشه ولا برای اثبات تکراری بودن می تونی امتحان کنی کافیه روی کادر سرچ گوگل بنویسی رمان استاد…. دیگه هزار تا ردیف می شن و تقریبا با اختلاف و تفاوت شخصیت و نام هاشون همه مثل همن تنها جذابیت این رمان سالم بودن گیتی یا نبودنش و چرا؟

Binam
Binam
پاسخ به  Binam
1 سال قبل

من اصلا به نویسنده و حتی خواننده ای رمان توهین نکردم و نمی کنم چون خودم دارم می خونمش
دوما این که من از این رمان تقلید کردم به نویسنده نه به جناب عالی اوکی؟
سوما متاسفانه شما بیشتر از من عقده ای تشریف دارید من اصلا از عقده ای بودن یا نبودن حرفی نزدم که اتیش گرفتی گلم
من فقط نظر دادم نمی دونم و نمی فهمم چرا به شما برخوده ؟
و کاملا اینو تایید می کنم که سبک نوشتن همه با هم فرق می کنه البته یه حدود و میانگینی داره اگه از نظرم سطح نوشتن شون افت داره

یک دوست
یک دوست
1 سال قبل

با کمال احترام واقعا متاسفم که ما زن ها ارزش خودمون رو تا این حد پایین میاریم و بعد حرف از تبعیض جنسیتی و مردسالاری میزنیم
وقتی تمام آرزو و خوشبختی و احساس رضایت یه دخترو اینقدر پایین و پست نسون میدیم و اون دختر به خاطر چندتا تیکه پارچه و کاغذ از ادمی راضی میشه که شرفشو به بازی گرفته دیگه حق نداریم نسبت به جامعه زنانمون اعتراض کنیم
این رمان هارو بیشتر نوجون هایی می خونن که از عشق فقط چندتا بوسه رو یاد گرفتن و جامعه مارو همین ها می سازن و همین ها مادران نسل های بعدین پس چطور به خودمون اجازه میدیم که یه همچین تعاریفیو در ذهنشون پرورش بدن
بدون اینکه نویسنده این رمان یا رمان خذص دیگه ای منظورم باشه اما این حرفو از من بخونین که اکثر رمان های اینترنتی(اکثررر نه همه) ففط ساخته و پرداخته ذهن هاییه که سعی می کنن عقده و حسرت های خودشون توی زندگی رو بیان کنن و توی کاغذ دنبال پر کردن این خلا های ذهنی، احساسی، و اقتصادی هستن
خواهش می کنم از نوجوون و جوان های عزیزمون که هیچ الگو طرز فکر و سبک زندگی رو از این مطالب برداشت نکن
برای آینده خودتون

فری
فری
پاسخ به  یک دوست
1 سال قبل

کاملا مواقفم این رمان دیگه اخرشه
که انقدر ارزش یه زن اورده پایین !!! من این رمانو نمی خونم البته اولاشو خوندم ولی وقتی فهمیدم موضوع کلیشو نخوندم الانم فقط گاهی میام نظراتشو می خونم ببینم کسی هست که راجب موضوعش اعتراض کنه

زهرا
زهرا
1 سال قبل

طبق معمول خییییییلی کم مینویسی نویسنده ی عزیز.اگه ممکنه یکم بیشتر

Tara
Tara
1 سال قبل

مرسی خیلی عالی و نسبت به پارت قبل طولانی تر بود

fatemeh zahra
fatemeh zahra
1 سال قبل

خیلی خوب بود واقعا :ok_hand:
ممنون

رونیکا
رونیکا
1 سال قبل

سلام ادامش پس چی؟
داستان این صدا ها و این اتفاقات تو خونه استاد چیه؟

اردیبهشت41
اردیبهشت41
1 سال قبل

عالی

21
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x