رمان نوش‌دارو پارت سی و سه

3.7
(3)

 

****

با ذوق خریدهایش را یکی یکی نشان خانواده‌اش میداد و آن‌ها هم با لبخند رضایتمندی به دخترکشان نگاه میکردن

 

مریم خانم اشک در چشمانش نشسته بود خیلی وقت بود که نازنینش را تا این اندازه خوشحال ندیده بود امیرعلی میتوانست داماد خوبی باشد

 

با خستگی باکس‌های خرید را پایین کمد گذاشت تا سر وقت جمع و جورشان کند

 

لباس‌هایش را عوض کرد و به طرف سرویس رفت که صدای زنگ گوشی پیامش بلند شد

 

با عجله از اینکه امیرعلی بهش پیام داده موبایلش را از روی میز برداشت اما با دیدن شماره ای آشنا نبضش از حرکت ایستاد

 

با تردید پیام را باز کرد

 

” _‌الان که داری این پیام رو میخونی شاید دیگه نباشم..

هر جور با خودم فکر کردم میبینم تحمل ندارم تو رو با یه نفر دیگه ببینم ، قرار نبود آخرش اینجوری تموم شه ولی….

برات یه کلیپ فرستادم نازی حتما ببینش

مهرداد ”

 

با خواندن هر کلمه‌اش ضربان قلبش کند میشد

 

چنگی به سینه‌اش زد قدرت درکی نداشت دهان باز کرد برای بلعیدن کمی هوا

 

با همان دستان لرزانش اینترنت گوشیش را روشن کرد شوخیه نازی میخواد باز اذیتت کنه ،، مهرداد اونقدر دیوونه نشده

 

اما چشمانش حرف دلش را نفی میکرد این مردی که جلوی دوربین با چشمان سرد و یخش تیغ را روی سینه‌اش میکشید که بود ؟

 

کابوس بود مگر نه !

 

صدای گوشیش را زیاد کرد حتما باز مست کرده بود که اینطور حرف میزد

 

لبخند تلخی به دوربین زد و با دست سینه‌اش را نشان داد

 

_اینجایی میبینی..

هر کاری کنم بیرون نمیری لعنتی چیکار کنم.‌‌. قلبم نزنه بهتره مگه نه ؟

 

دانه‌های درشت عرق روی صورتش نشست

 

هذیان وار زمزمه کرد

_نه دیوونه…

 

انگار که مهرداد جلویش بود و حس میکرد صدایش را میشنود

 

_دیوونه شدی این چه کاریه ؟

 

بهت و شک زده به دیوار چسبید نگاهش میخ بازوی زخمیش بود این مرد حتما جنون‌زده شده بود که داشت جلوی چشمش خودش را سلاخی میکرد

 

از درد صورتش جمع شده بود اما همانطور با صدای دورگه صحبت میکرد

 

_قرار بود اولین بوسه‌ات نصیب من شه…

داغونم کردی بمیرم بهتره تا خبر ازدواجتو با اون یارو بشنوم

 

با تمام شدن جمله‌اش تیزی تیغ را روی سینه‌اش محکم کشید

 

جیغ ، ضجه این چه صدایی بود که از دهانش خارج میشد !

 

گوشی از دستش رها شد و همانجا دو زانو افتاد

 

با صدای جیغش در باز شد و پدر و مادرش وارد اتاق شدن

 

از دیدن حال دخترک که گوشه اتاق در خود میلرزید هر دو یکه خوردن

 

علی‌آقا زودتر به خودش آمد ، به طرفش رفت و در آغوشش کشید

 

_چیشده نازی دخترم به من نگاه کن

 

دست بر گوشش گرفت نمیخواست بشنود مگر دیگر آرام میشد ؟ چشمانش فقط آن صحنه را میدید سینه زخمی مهرداد نه باور نمیکرد به خاطرش دست به خودکشی زده باشد؛ میخواست دیوانه‌اش کند قصد دیگری نداشت

 

از آغوش پدرش جدا شد حملات هیستریک باز بهش حمله کرده بودن

 

جیغ میزد و یکی یکی وسیله‌های اتاقش را میشکست

 

_میخواد خودشو بکشه…بکشه

 

پدر و مادر بیچاره‌اش سردرگم و ناتوان از آرام کردن دخترکشان ترسیده عقب کشیده بودن

 

تمام اتاق بهم ریخته شده بود دیگر جیغ نزد مثل سکته‌ای‌ها گردن کج کرد و چنگ زد به موهایش

 

زیر لب اما جملات را تکرار میکرد آن چشم‌ها جلوی چشمش بود صدایش هنوز در گوشش زنگ میزد

 

همانجور که عقب عقب میرفت با خود حرف میزد

 

_ازدواج نمیکنم…نمیکنم

 

قلبش سوخت از این سرنوشت شوم که پارچه سیاهی روی خوشبختیش نهاده بود

 

 

تازه داشت می‌فهمید زندگی یعنی چی تازه داشت قدری آرامش لمس میکرد به یک‌باره همه چیز نیست و نابود شد

 

‌‌‌‌****

 

خودش را در اتاق حبس کرده بود نه آبی و نه غذایی !!! در مقابل سوال‌های خانواده‌اش فقط سکوت میکرد و به دیوار زل میزد

 

ذره ذره داشت آب میشد چه سخت جان بود که هنوز هم زنده بود و در این چهاردیواری تاریک و خلوت نفس میکشید

 

در را قفل کرده بود حوصله دیدن هیچکس را نداشت حتی نمیخواست امیرعلی را ببیند چرا باید بیخودی امیدوارش میکرد ؟ اصلا از اول هم اشتباه کرده بود او را چه به عاشقی دردهایش که یکی دو تا نبودن نباید آن مرد بیچاره هم پاسوزش میشد

 

سادگی کرده بود در دنیای دخترانه و رنگی خودش غرق بود بی آنکه بداند قد خوشبختیش کوتاه است

 

مگر بقیه اجازه میدادن هر بار یک سنگی جلوی پایشان بود این یکی دیگر ضربه کاری بود یک نفر جلوی چشمش داشت جان خودش را میگرفت ،

درست بود که عاشق مهرداد نبود اما از سنگ که نبود تمام بچگیش را همراهش گذرانده بود نمیتوانست ببیند به خاطر او ازبین برود

 

 

این افکار آخر سر دیوانه‌اش میکرد مگر چیز زیادی میخواست این روزها قدری آرامش هم برایش آرزو بود .

 

با صدای در به خودش آمد ، پشت بندش لحن عصبی امیرعلی بلند شد

 

_نازی این در و باز کن این مسخره‌بازیا چیه ؟

 

بغضش را قورت داد هیچکس نمیدانست اصل قضیه چیست فقط همین دیشب از پشت در با گریه بهش گفته بود که برود و دیگر به سراغش نیاید

 

گفت قیدش را بزند اما نفهمید که چه آتشی به جان این مرد ریخت مگر به همین راحتی بود ؟ این دختر حتما عقلش را از دست داده بود در عرض یک روز چه چیزی ممکن بود او را از این رو به اون رو کند

 

 

سردرگم و کلافه مشتی به در زد

 

_نازنین عزیزم در و واکن دارم دیوونه میشم یه کاری دست خودم میدما

 

علی‌آقا و مریم خانم پشت در با ناراحتی زانوی غم بغل گرفته بودن خودشان از پس این دختر برنمیامدن و حالا دست به دامان داماد آینده‌شان شده بودن

 

آخر این دختر دیگر چه میخواست چرا لگد به بخت خودش میزد فقط سه روز به بله برونش مانده بود و میخواست جلوی همه سکه یه پولشان کند !

 

 

هیچکس از دل این دختر باخبر نبود در تنهایی خودش غصه میخورد و مثل شمع آب میشد التماس‌های امیرعلی را میشنید و قلبش میخواست نافرمانی کند و خودش را در آغوشش بیندازد و سیر تا پیاز همه چیز را برایش تعریف کند

 

اما چه میگفت خوب میدانست حتی اگر ازدواج هم کند یک روز خوش نمیبیند اصلا چطور فراموش کرده بود ؟

 

فکر میکرد مهرداد سر عقل آمده و چسبیده به زندگیش نمیدانست که میخواهد دست به همچین کاری بزند یعنی خانواده‌اش خبر نداشتن که تا الان پیدایشان نشده بود !

چه بلایی سرش آمده بود از همه چیز بریده بود که میخواست خودش را خلاص کند

 

 

وای که از فکرش هم تنش میلرزید در این یک سال چه بر سرش آمده بود که از آن مرد مهربان و آرام به این آدم تبدیل شده بود

 

 

کاش که می‌فهمید اصلا چرا رفت که حالا پشیمان بود

نوش دارو بعد از مرگ سهراب !

 

در افکار خودش غرق بود که یکهو در با صدای بدی باز شد و چهره خشمگین امیرعلی جلوی در ظاهر شد

 

خودش را گم کرد گوشه دیوار جمع شد و نگاه دزدید و اما مرد مقابلش با همان نگاه خیره به سمتش قدم برداشت

 

یک دستش را کنار پایش مشت کرد

 

_این چه سر و وضعیه ؟

 

این لحن شاکی بغضش را بیشتر میکرد چانه‌اش لرزید ولی سکوت کرد دلش داشت میترکید و قادر نبود چیزی بر زبان بیاورد

 

 

کنار پایش زانو زد و مشتش را بالای سرش روی دیوار گذاشت

 

این بار با هشدار صدایش زد

 

_نازنین نگام کن چته تو ؟

 

تحمل این خشمش را نداشت او تشنه محبتش بود و حالا که در نزدیکیش بود شدیداً محتاج آغوشش بود

 

با نگاه پرآبش به صورت آشفته‌اش خیره شد چشمانش از فرط سرخی روی اجزای صورتش دو دو میزد

 

با دیدن اشکش خون به مغزش نرسید بازویش را گرفت و دندان قروچه‌ای کرد

 

 

_حرف بزن نازی منو معطل خودت نکن مگه الکیه که یه روز میگی میخوامت و فرداش حاشا میکنی ؟

 

لحنش آنقدر تلخ بود که دلگیر نگاهش کرد

 

معطلش کرده بود ؟ حق داشت او هم تحمل نمیکرد اصلا چه کسی حوصله این لوس‌بازی‌هایش را داشت همه مردهای زندگیش را از خود رانده بود

 

نگاهش را ازش گرفت و با بغض لب زد

 

_برو امیر خودتو پاسوز من نکن

 

_شر و ور نگو

 

اشکهایش روی صورتش سقوط کردن و سینه‌اش سوخت از این لحن گرفته و خش‌دار مردانه‌اش

 

آخ که طاقت ناراحتیش را نداشت و حالا با هر حرفش قلبش را زخمی میکرد

 

شانه‌اش را گرفت و تکان داد

 

_به من نگاه کن، با توام چی عوض شده ؟

از دیروز تا حالا چی تغییر کرده که اینا رو داری تحویلم میدی…

من رهگذر سر خیابون نبودم نازی…

 

انگشتش را به سینه‌اش کوبید و نعره زد

 

_قراره شوهرت شم ، شوهر

 

 

سد مقاومتش برید. سیل شد روی صورتش با هق‌هق سرش را روی سینه‌اش فشرد

 

_نمیتونم…نمیتونم باهات ازدواج کنم برو

 

 

اخمهایش درهم رفت با خشونت در آغوشش فشرده شد

 

_چیشده نازی من کار بدی کردم چه خطایی ازم سر زده هان ؟

بگو به خدا اگه کج رفته باشم تف کن تو صورتم

 

 

نگاهش را با عجز بهش داد آخ در مقابل این همه عشق چطور میتوانست حرفی نزند این مرد خودش را مقصر میدانست طاقت کلافگیش را نداشت

 

صورتش را با دستانش قاب کرد و با بیقراری نگاهش را روی صورتش چرخاند

 

_چی حالتو اینجوری کرده بهم بگو اون مهرداد عوضی تهدیدت کرده آره ؟

 

لبش را گزید همه چیز را از چشمانش می‌فهمید مگر میتوانست جلوی این مرد چیزی را مخفی کند

 

امیرعلی خسته از سکوت دخترک دست زیر چانه‌اش نشاند

 

_یه چیزی بگو جون به لبم نکن مشکل منم یا…

 

با قاطعیت نه بلندی گفت و سر بالا آورد

 

از ضعف بدنش میلرزید و به نفس نفس افتاده بود

 

 

رنگ نگاهش عوض شد تن لرزان دخترک را در آغوش گرمش فشرد

 

_پس چیشده عشقم دردت تو سرم چرا میخوای همه چیز رو بهم بریزی ، مگه به همین راحتی به دستت آوردم میخوای نابودم کنی میدونم

 

چشمانش را بهم بست و عطر تنش را بو کشید

 

_گفت خودشو میکشه امیر من طاقت ندارم نمیخوام اتفاق بدی بیفته

 

 

دستش از نوازش ایستاد سرش را بالا آورد و چشمانش را تنگ کرد

 

_کی خودشو میکشه این ترس تو چشمات چی میگه ؟

 

 

آهی کشید بالاخره سکوتش را شکسته بود ولی حالا مانده بود چطور برایش تعریف کند

 

با هشدار اسمش را صدا زد

 

_نازنین ؟

 

نفس حبس‌شده‌اش را بیرون فرستاد

 

 

_دیشب مهرداد برام یه فیلم فرستاد…

 

مکث کرد و نگاهش را به چشمان ریزشده‌اش داد

 

_داشت خودشو با تیغ زخمی میکرد گفت اگه ازدواج کنی خودمو میکشم

 

اینجای حرفش صدایش لرزید سرش را میان دستانش فشرد

 

_از اولم اشتباه کردم تو رو قاطی زندگیم کردم من هزار جور مشکل دور و ورمه به دردت نمیخورم اگه..‌

 

نگذاشت ادامه دهد بازویش را میان انگشتانش اسیر کرد

 

_بسه دیگه ادامه نده

 

با بغض نگاهش کرد

 

_بذار بگم حالا که میخوای بدونی چرا ردت کردم باید برات بگم

 

مستاصل و حیران چنگی به موهایش زد

 

_اون عوضی چی بهت گفته حقشو میزارم کف دستش ببین و صبر کن

 

بازویش را گرفت

 

_صبر کن الان وقت این‌کارا نیست

 

با غیض به طرفش برگشت

 

_پس کی موقعشه هان ؟

اون نامرد پاشو از گلیمش درازتر کرده باید یه درس حسابی بهش بدم

 

اگر جلویش را نمیگرفت با کله خرابش یه کاری دست خودش میداد سعی کرد بر خودش مسلط باشد تا راحت حرفش را بزند

 

آب دهانش را قورت داد

 

_دیشب برام یه فیلم فرستاد امیر اون دیوونه‌ست میخواست یه بلایی سر خودش بیاره

 

حرصی شده حرفش را برید

 

_نگرانشی لابد…

نترس اون سگ جون‌تر از این حرفاست

 

این حرفش برایش گران تمام شد عاصی شد و چنگ زد به موهایش

 

_نه…نه چرا نمیفهمی ، اون واقعا خودشو میکشه اصلا…اصلا شاید تا الان یه بلایی سر خودش آورده باشه..

امیر من نمیتونم اینجوری باهات ازدواج کنم میترسم یکم درکم کن

 

بدون توجه به حالش بازویش را از زیر دستش آزاد کرد و به طرف در رفت

 

سریع جنبید و به دنبالش از اتاق بیرون رفت همان لحظه صدای داد و بیدادی از بیرون آمد

 

کمی که جلو رفت نگاهش به زندایی افتاد که جلوی در سالن مشت بر سینه‌اش میکوبید و آه و نفرین میکرد

 

سرجایش خشک شد

 

پس موضوع را فهمیده بودن !

 

تا چشمش بهش افتاد عین ماده زخمی به سمتش حمله‌ور شد و چنگ زد به موهایش

 

_چی از جون پسرم میخوای چرا نمیزاری یه آب خوش از گلوش بره پایین

میخوای بکشیش آره قصد دیگه‌ای نداری

 

 

حتی نمیتوانست مقاومتی از خود نشان دهد با چشمان گشاد شده خیره‌اش بود که یک‌سره لعن و ناسزا میفرستاد

 

اگر امیرعلی و بقیه سر نمیرسیدن حتما او را میکشت

 

به زور از هم جدایشان کردن هنور هم شکه بود

 

امیر با خشم دندان‌هایش را بهم فشرد

 

 

_برو جلوی پسرتو بگیر که دنبال ناموس بقیه نگرده ؛

نازی قراره با من ازدواج کنه بهش بگو دست از سرمون برداره وگرنه خودم میکشمش

 

 

از ضعف بدنش همانجا کف سالن افتاد چرا رعایت نمیکرد همین حرف‌ها زندایی را جری‌تر میکرد

 

حتی دایی مهدی هم نمیتوانست کنترلش کند

 

 

_ای الهی به زمین گرم بخورید دختر برای پسرم ریخته ارزونی خودت

 

امیرعلی دهان باز کرد چیزی بگوید که پدرش مانع شد و با چهره‌ای برافروخته جلوی زندایی ایستاد

 

_اومدی تو خونه من و حرمت شکنی میکنی ؟ به احترام فامیلیمون چیزی نمیگم ولی یه بار دیگه بخوای به دخترم توهینی کنی جور دیگه‌ای برخورد میکنم…

مکث کرد و خطاب به دایی گفت

 

_زنتو جمع کن مهدی مراقب پسرتم باش که دیگه تن دخترمو نلرزونه..

من جنازه نازی رو هم روی دوشش نمیذارم .

 

 

این حرف آب سردی بود بر آتش پیکرشان اما هیچکدام خبر نداشتن از خاکستر کهنه‌ای که قرار بود یک روز دامن گیر زندگیشان شود

 

بعد از آن شب امیرعلی گفت که زودتر مراسم بله برون را باید انجام دهند بزرگترها هم عقیده داشتن اگر زودتر همه چیز رسمی شود مهرداد هم دست از سرشان برمیدارد

 

به نظرتون چی میشه آیا مهرداد کوتاه میاد ؟

تا اینجا با کدوم شخصیت‌ها بهتر تونستین ارتباط بگیرید از کدومشون بدتون میاد یا بالعکس؟

منتظر نظرهای قشنگتون هستم😊

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 4.3 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۸ ۲۳۳۸۵۰۰۶۹

دانلود رمان نجوای نمناک علفها به صورت pdf کامل از شکوفه شهبال 3 (4)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان:   صدای خواننده در فضای اتومبیل پیچیده بود: ((شهزاده ی آسمونی/گفتی که پیشم می مونی.. برایاین دل پر غم/ آواز شادی می خوانی عشق تو آتیش به پا کرد/ با من تو روآشنا کرد.. بی اونکه حرفی بگویم/راز منو بر ملا کرد.. یه لحظه بی…
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (10)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4.2 (6)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

66 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
یسنا
یسنا
4 ماه قبل

اول اینکه مرسی از رمان زیبات لیلایی 🙃
خب از نظر من مهرداد از قصد فیلم خودکشیو فرستاد که نازنین و منصرف کنه چون شخصیت جاه طلبی داره و میخواد همه چیو به زور تصاحب کنه
من از اول رمان با شخصیت نازنین خیلی همزاد پنداری کردم 😄و از شخصیت مادر مهرداد خیلی بدم میاد😤

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  یسنا
4 ماه قبل

ممنون یسنا‌جان خوشحالم که خوشت اومده😍

درسته مهرداد عشقش از سر خودخواهیه و کورکورانه داره میره جلو که شاید سرشو هم به باد بده

تارا
تارا
4 ماه قبل

درک نمیکنم مهرداد و اگه اینقدر که میگه عاشقه چرا ول کرد رفت آدم عاشق هرگز نمیتونه حتی ۱ثانیه به خواست خودش بدون معشوقش بمونه اونم این که میگه از بچگی عاشق نازی بوده
انوقت یک سال بخاطر دلایل پوچ و مسخره نازی و ول کرد رفت بعد یه سال که همچین واسش تکراری شده برگشته این هوسه فقط

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  تارا
4 ماه قبل

رفتنش رو بعدا متوجه میشید رازه😂
ممنون که خوندی عزیزم😍

Nafs
Nafs
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

های باربی
داری میترسونی منوووو
فکر کنم یه ربطی به امیر علی کثافت داره
عجیبه ولی بد ازش خوشم نمیاد

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Nafs
4 ماه قبل

چرا ؟ باربی چیه دختر من کجام باربیه😂

تارا فرهادی
تارا فرهادی
پاسخ به  تارا
4 ماه قبل

من تک بودما تو از کجا پیدات شد😕

Nafs
Nafs
4 ماه قبل

های باربی لیلا
دلم سوخت برا هرسه تا شون بازم این مثلث عشقیا خدااااا
مهرداد گوه خورد رفت ولی گناه داره بیچاره اونم عاشقه
امیرعلی چه گناهی داره بیچاره از بچگی منتظر نازی بود اونم عاشقه
نازنین امااا نازنین بس که خرو ساده س
ولی اونم گناه داره ادمی که بشکنه دیگه مثل سابق نمیشه
این مثلث عشقیا همش همینه یه دختر و دوتا پسر اخرش پسر خوشگل زشته به اون میرسه یعنی مهرداد
مثل فیلم(زیبای حقیقی) از همه شون بدم میاد فقط بابا علی رو دوست دارم با امیر علی و با مهرداد و با عمو رضا وبا لیلا رو دوست دارم و اینکه از شخصیتایه اینده خیلییی خوشمان امد
بای باربی لیلا

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط Nafs
بی نام
بی نام
4 ماه قبل

من دیگه از این جای داستان. قطع میکنمم. یعنی چی همش قرار ی چیزی بشه هاا. خوب بذار خوش وخرم ازدواج کننن

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  بی نام
4 ماه قبل

عزیزممم من موقعی که این رمان رو گذاشتم خوب میدونستم بازخورد مثبت و منفی خودش رو داره ناراحت هم نمیشم ولی اگه قرار باشه همه چیز خوش و خرم باشه که اسمشو رمان نمیذارن 😊

همتا
همتا
4 ماه قبل

خسته نباشید
ببخشیدا اصلا با پارت امروز حال نکردم
که چی مثلا نازی اینهمه بهم بریزه بخاطر اینکه مهرداد میخواد خودشو بکشه خب بکشه به جهنم
یا مثلا چرا باید مامان مهرداد بیاد اونطوری هوچی بازی دربیاره، اینجاهاش دیگه زیادی قصه بود
همشم داره رمان کش داده میشه و از خاکستر زیر آتیش بودن مهرداد گفته میشه
والا دیگه چیکارمیخواست بکنه که نکرده، هم نامزد کرد هم نازی رو دزدید الانم که خودشو میخواست بکشه

بی نام
بی نام
پاسخ به  همتا
4 ماه قبل

آره. آره موافقم

تارا فرهادی
تارا فرهادی
پاسخ به  بی نام
4 ماه قبل

خسته نشدی اینقدر ایمیل ساختی 🤔

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  همتا
4 ماه قبل

مرسی از کامنتت همتا‌جان نظرت برام قابل احترامه اما این از روی واقعیته خودتو بذار جای نازی اگه یه نفر فیلم خودکشیش رو برات بفرسته حالت بد نمیشه خب میشه دیگه از اون طرفم رمان آنلاینه انتظار ندارین که همشو یک جا قرار بدم طول میکشه خب😊

Nafs
Nafs
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

حالیت شد همتااا جاننن
یا لیلا جان جور دیگر حالیت کنه

همتا
همتا
پاسخ به  Nafs
4 ماه قبل

به اعصابت شما مسلط باش

Nafs
Nafs
پاسخ به  همتا
4 ماه قبل

هستم هستم

همتا
همتا
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

عزیزم من همچنان خواننده رمانت هستم قربونت برم، اگرم گفتم کش داده میشه واسه این بود که قسمتای تکراریش زیاد نشه فقط به قیمت طولانی شدن پارتا

تارا فرهادی
تارا فرهادی
پاسخ به  همتا
4 ماه قبل

ناراحتی نخون
به تو ام ربطی نداره
مهم اینه که ما دوست داریم روند داستان رو
وقتی نویسنده نیستی اینقدر ادعات نشه که خیلی میدونی
من خو میدونم کی هستی حد خودتو بدون و گرنه بد جوری باهات بر خورد میکنم
خر فهم شد؟😒

همتا
همتا
پاسخ به  تارا فرهادی
4 ماه قبل

ببخشید شما چرا این مدلی صحبت میکنید خود نویسنده خیلی محترمانه جواب منو دادن
شما ی خواننده رمان و‌کتاب هستی، واقعا این طرز صحبت کردن اصلا درست نیس
حتی واسه نویسنده ای که داری رمانشو میخوونی
لیلای عزیزم من اصلا قصد اینو نداشتم که بگم رمانت فلانه و خوب نیس، فقط ی جاهاییش واقعا داره کش پیدا میکنه و قصه تکراری میشه
نمیدونم چطوری بیان شد که خواننده رمانت …

همتا
همتا
پاسخ به  تارا فرهادی
4 ماه قبل

در ضمن من واقعا متاسفم این رمان خواننده ای با این مدل حرف زدن داره که ادعاش میشه دفاعیاته
کاش شما اصلا دیگه از رمان دفاع نکنی و فقط رو طرز صحبت کردنت کار کنی عزیزم که خدایی نکرده آبروی نویسنده رو نبری
تجربه ثابت کرده از چنین آدمایی باید دوری کرد
شما رو بخیر و ما رو بسلامت

Bahareh
Bahareh
4 ماه قبل

از مهرداد و مادرش بدم میاد از مامان نازیم بدم میاد چون اون مهرداد و پروش کرد دیگه جلوشم نمیشه گرفت پسره روانی و امیر علیم که گفتن نداره آقاست نازنینم خیلی ضعیف و ترسو باید خودشو قوی‌تر کنه تا هر اتفاقی سریع داغونش نکنه باید مثل کوه پشت امیر علی بمونه امیدوارم آخر رمان در هر صورت امیرعلی و نازنینم به هم برسن اون مهردادم بره به درک.

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Bahareh
4 ماه قبل

مرسی عزیزم که خوندی هنوز اوج داستان شروع نشده باید دید چی میشه😊

Nargesbanoo
Nargesbanoo
4 ماه قبل

چی میشه این مهرداد عاشق یکی دیگه بشه ول کنههه😂😂😂

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Nargesbanoo
4 ماه قبل

ببینیم چه خواهد شد😂

Bakakan
Bakakan
4 ماه قبل

دختر برای پسرت ریخته خب برو بگیر!😡

ایش.

با شخصیت نازی راحت ارتباط گرفتم 😌
و اینکه از کدوم شخصیت بدمون میاد:

سوال کردن داره لیلی؟
از مهرداااااد😡
فقط نگو بیچاره مهراد که دیگه باهات دوست نمیشم 🤣🤣
البته شوخی میکنم

قلمت مثل همیشه عالی و بی نقص هستش
با قدرت ادامه بده
موفق باشی گل🌿

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Bakakan
4 ماه قبل

مرسی از کامنت پر و پیمونت عزیزم😍😘

خوشحالم که تونستم تا اینجا مورد قبولتون واقع بشم ولی بازم میگم مهردادی گناه داره‌هااا اصلا داستان رو از زبون اونم باید روایت کنید یه خورده بفهمید😂

Bakakan
Bakakan
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

اره والا روایت کن شاید کمتر ازش بدمون بیاد🤣
اصلا هم گناه ندارع
پسری که اشک ی دختر رو دربیاره عوضیه🥺
تمام

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط Bakakan
راحیل
راحیل
4 ماه قبل

لیلی جون خسته نباشی قلمت قشنگه، قدرت تخیل و رمانتم بالا همیشه حمایتت میکنم جون دل هنو نتونسته نازی با خودش کنار بیاد مشکلش همینه و ترس از آینده دو دلش کرده

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  راحیل
4 ماه قبل

ممنون راحیل مهربون لطف داری بهم عزیزم🤗😘 آره دقیقا خیلی خوب تونستی حالشو بفهمی حالا باید دید در آینده چه اتفاقاتی رخ میده

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

خسته نباشی عزیزم خیلی قشنگ مینویسی زندگیشون لعنت به این مهرداد طفلک نازی و امیرعلی که نمیذارن یه آب خوش از گلوشون پایین بره💔

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  خواننده رمان
4 ماه قبل

ممنون از نظرت خانووم😍❤

هعی چی بگم😔

تارا فرهادی
تارا فرهادی
4 ماه قبل

عالی بود لیلی جونم😍😍❤️
مهرداد ایکبیری دیر خودتو کشتی زود خودتو بکش تا یه ملت از دستت راحت بشن🤣😑

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  تارا فرهادی
4 ماه قبل

دارم کم ‌کم عصبی میشم مهرداد گناه داره‌هاااا🤒🤣

Nafs
Nafs
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

من میگم کیه منفی میده احح دهنه منو وا میکنن

ناشناس
ناشناس
4 ماه قبل

چرا انقدر کشش میدی الکی؟
خب که چی مهرداد می خواد خودشو بکشه ؟
بابا داستانو داری خیلی کش میدی در جریانی؟
داستانت داره کم کم تکراری پیش میره جلو یجوری که همه دیگه کم کم حفظ میشن
واقعا خسته کننده میشه

آهو
آهو
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

عزیزم مشکل داری نخون کسی اجبارت نکرده

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

اسمتو ناشناس نوشتی ولی عجیب برام آشنایی خواستم بگم الکی خودتو خسته نکن 😂

Zoha
Zoha
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

من به شخصه افرادی که مثل تو هستن و اصلا درک نمیکنم..
خب از یه رمان خوشت نمیاد اصلا نخونش و دربارش نظر نده
و یا اگه هم میخوای نظر بدی مودبانه نظرت رو بیان کن !

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط Zoha
Bakakan
Bakakan
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

چاقو گذاشتن بیخ گلوت که باید بخونی؟!

داستان بر اساس واقعیت هستش میخوای بیاد اونم کوتاه کنه تا تو لذت ببری؟

چرا میترسی با اکانت خودت پیام بزاری یا حداقل اسم واقعیتو مینوشتی!

Nafs
Nafs
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

داریی به رمان باربی لیلا ناسزا می گی
هااااا ناشناس که چی ناشناس

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Nafs
4 ماه قبل

نفس جان خودتو درگیر نکن بهتره سر هر کسی تو کار خودش باشه انتقاد درست و به جاش خوبه و من میپذیرم ولی تخریب نه بهتره خودشون رو خسته نکنند و اینم بگم رمان اسمش روشه دلارای سی پارت فقط حول محور گشتن ارسلان بود تا دلی رو پیدا کنه این که چیزی نیست نمیشه همه رو یک جا قرار بدم که

Nafs
Nafs
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

به کاملا درسته دگی کاری به کارشون ندارم

تارا فرهادی
تارا فرهادی
پاسخ به  ناشناس
4 ماه قبل

نه بابا
بازم بساز ایمیل
بیکاری دیگه چیکارت کنیم🤣

Fateme
Fateme
4 ماه قبل

این نازنین و امیر علی یه روز خوش ندیدن طفلکا
مهرداد جای این بچه بازیا پاشه بره خارج مگه عاشق نازی نبوده؟خب راحتش بزاره
رمانت خیلی قشنگه

مائده بالانی
مائده بالانی
4 ماه قبل

خسته نباشی خیلی زیبا بود
دلم برای امیر علیرخیلی کبابه

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  مائده بالانی
4 ماه قبل

آخیش با این کامنت‌های زیباتون انرژیم برمیگرده😊 مهردادی دست به خودکشی زده‌ها یکمم به حال اون بدبخت دل بسوزونید

Nafs
Nafs
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

کیه این که رای منفی داره هااا
بیاد جلو من نشوشنش بدم
زر میزینی به لیلا منفی میدی حالیت شد

Sety
عضو
4 ماه قبل

توف تو روح همه شون😁😁😁😁

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Sety
4 ماه قبل

زدی به سیم آخرااا😂

آهو
آهو
پاسخ به  Sety
4 ماه قبل

خاک برسرت رد دادیا🤣🤣🤣

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط نازنین
Sety
عضو
پاسخ به  آهو
4 ماه قبل

خاک بر سر خودت😂😂😂

آهو
آهو
پاسخ به  Sety
4 ماه قبل

میام خفت میکنما🤣

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  آهو
4 ماه قبل

عفت کلام داشته باشین چتونه شماها!!!

Newsha
Newsha
4 ماه قبل

این مهرداد همش باید بره رو اعصاب مننن😡😡همش باید خرابکاری کنه و همه چیز رو به هم بریزهههه😡
ایششششش اه چرا نمیشه دو دقیقه نازی و امیرعلی رو خوشحال ببینیم ما یعنی حسرت به دلم کردی لیلا🔪
جدا از اینایی که گفتم عالی❤ولی دلیل نمیشه عصبانیتم کم شه😡

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Newsha
4 ماه قبل

آروم باش خواهر😂🤣 به خدا این پارت از روی واقعیت بود دست من نیست حالا انقدر نسبت به مهرداد بدبین نباشید خب🤧

Newsha
Newsha
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

نمیشه به قرآن من از یکی که بدم بیاد دیگه هیچ جوره دلم باهاش صاف نمیشه😡این مهرداد هم از اوناس زودتر شرش رو کم کن راحت شیم😂🔪

Tina&Nika
Tina&Nika
4 ماه قبل

از مهرداد کل خانوادش به جز مهران بد میاد نازی و امیرعلی خیلی خوبن۰❤️❤️👏🏻👏🏻

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  Tina&Nika
4 ماه قبل

امیرعلی خوب تو دلتون جا پیدا کرده‌ها بیچاره مهرداد🤒🤕

خواننده رمان
خواننده رمان
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

نگو لیلا فردا نازی شاکی میشه میگه رو شوهرم کراش زدین😂😂

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  خواننده رمان
4 ماه قبل

من کی گفتم امیرعلی شوهر نازیه؟؟ وا خواننده‌جون حالت خوبه؟😂🤗

آهو
آهو
4 ماه قبل

من ازنازی بدم میاد دختره ی لوس زرزرو🤣🤣🤣

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  آهو
4 ماه قبل

دروغ نگو😂🤣

آهو
آهو
پاسخ به  نویسنده رمان نوش‌دارو
4 ماه قبل

تاحالادروغ ازمن شنیدی؟🤔🤣🤣🔪

بانو
بانو
4 ماه قبل

لیلا خانوم رمانت واقعا عالی..من از امیر علی خیلی خوشم میاد😄خدا کنه نازی امیر از هم جدانشن🥲
مهرداد هم برگرده بره همون خارج بهتره

نویسنده رمان نوش‌دارو
نویسنده رمان نوش‌دارو
پاسخ به  بانو
4 ماه قبل

خوشحالم که این نظر رو میشنوم سعیم بر اینه یک کار خوب تقدیم نگاه قشنگتون کنم همه چیز رو زمان مشخص میکنه به این سادگی‌ها نیست😊

دسته‌ها

66
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x