رمان نوش‌دارو پارت چهل و هشت

3.7
(3)

 

با سلام یه حرفی با مخاطب داشتم، تو جامعه الان حس میکنم قلم نویسنده زیر سوال رفته یعنی پورن‌نویسی جاش رو به موضوعات مهم یک داستان داده،

♧ من اثر خودم رو اصلا نام نمیبرم چون پر از نقص و ایراده، قبول دارم که یک رمان عاشقانه باید صحنه‌های رمانتیک هم داشته باشه و خودم هم توی قلم به کار میبرمش♧

اما فکر نمیکنید سلیقه مخاطب عوض شده؟ اسم نمیبرم اما دیدم خیلی از رمان‌ها رو تو سایت‌های مختلف که دائم از س..ک..س و موضوعات آبکی می‌نویسند و ویو و کامنت هم بالاست، فکر کنم ماها عادتمون شده که بیشتر به سمت و سوی حاشیه و چنین مسائلی جذب بشیم، یکم به خودمون بیایم خیلی از نویسنده‌ها به جز بنده حقیر با زحمت و تلاش وقتشون رو برای نویسندگی میذارند یه حمایت کوچیک موجب انگیزه‌شون میشه❤

* اینم یه پارت مختصر و کوتاه تقدیم نگاهتون *

دهانش همان‌طور باز مانده بود، سرخورده نگاهش را به کاغذ پاره‌های کف زمین داد دست بر سرش گرفت تمام زحماتش دود شده بود هوا؛ انگار کسی سوزن توی چشمش فرو کرده بود در همان اندازه میسوخت

 

بغضی وسط گلویش جا خوش کرد، سر بالا گرفت و نگاهش را بهش دوخت

 

_میگن خدا جای حق نشسته پس چرا سهم شماها بیشتر از ماست…!!

 

مهرداد با اخم نیم نگاهی بهش کرد و بیحوصله پوفی کشید

 

لبخند تلخی زد و ادامه داد

 

_ زحمتشو ماها میکشیم و اون‌وقت امثال شما با زورگویی زندگی رو بهمون زهر میکنین…

من واسه این نقشه زحمت کشیده بودم آقا اما شما‌….

 

لب فرو بست نمیخواست جلویش بیش از این خورد شد

 

با چشمان اشکی از اتاق بیرون زد هوای داخل شرکت برایش خفه کننده بود کاری هم نداشت کیفش را برداشت و از ساختمان خارج شد

 

همان لحظه بغضش ترکید، به دیوار پارکینگ تکیه داد و از همانجا سر خورد و روی کاشی‌های سرد کف زمین نشست

 

تمام این پانزده روز پرستاری از پدرش یک طرف، رسیدگی به کارها باعث شده بود شبانه‌روز فقط چند ساعت استراحت کند

 

این مرد چطور به خودش اجازه داد تمام شب‌ بیداری‌هایش را ازبین ببرد؟ آدم‌های این قشر به زمین زیر پایشان هم فخر میفروختن حق امثال او سر خم کردن بود تا الان هم بیش از حد غرور نگه‌داشته بود

 

این کار را با هزار زور و سختی به دست آورده بود وضعیت زندگیش بدتر از این حرف‌ها بود نمیدانست چقدر روی کاشی‌های سرد پارکینگ نشسته بود و به حال خودش غصه میخورد، با صدای مردانه‌ای به خودش آمد

 

تند تند اشکهایش را پاک کرد که نگاهش قفل چشمان سبزرنگی شد، از این چشمهای مرموز میترسید همانند گربه میدرید

 

مهرداد تکیه به ماشینش متعجب به دخترک خیره بود، همیشه آخرین نفر از شرکتش بیرون میرفت و تا الان هم تمام کارمندهایش مرخص شده بودن این دختر در پارکینگ چه میکرد!!

 

سوالش را بر زبان آورد، بالای سرش ایستاد

 

_دیروقته، اینجا جای نشستن نیست

 

خواست بگوید اینجا رو هم با پولات خریدی!! ولی حوصله دردسر بیشتر را نداشت خاک مانتویش را تکاند و بند کیف زوار
در رفته‌اش را روی دوشش گذاشت

 

جلوی خیابان منتظر تاکسی شد هیچوقت از اسنپ استفاده نمیکرد خاطره خوبی نداشت دو سال پیش بود که میخواست با اسنپ به خانه دوستش برود راننده‌اش جوان و مست بود و قصد آزارش را داشت هنوز هم که هنوز بود سوار ماشین‌های جوانان نمیشد

 

این وقت شب هم تاکسی پیدا نبود باید داروهای پدرش را میداد همین الانش هم دیر کرده بود

 

ماشینی جلوی پایش ترمز کرد آئودی مشکی مهرداد ملکی، بی‌توجه بهش کمی عقب‌تر رفت

 

این مرد قصد مزاحمت نداشت پس لوس‌بازی را کنار گذاشت و صدایش را بلند کرد تا از پشت شیشه‌های دودی ماشینش به گوش برسد

 

_بمیرمم سوار این ماشین نمیشم

 

زبانش دراز بود، جفت ابروهایش بالا پرید کمی خم شد و از داخل؛ در سمت شاگرد را باز کرد

 

_سوار شو باهات حرف دارم

 

عجیب بود که مثل همیشه به غرورش برنخورد و عصبی نشد، اخلاقش غیرقابل پیش‌بینی بود

 

حوصله معطل شدن بیخودی را نداشت در سمت عقب را باز کرد و پشت نشست

عطر تلخ فرانسویش فضای داخل ماشین را پر کرده بود یک عطر تلخ و خنک شاید این نوع عطر بهش قدرت بیشتری میداد و جذبه‌اش را بیشتر میکرد

 

مهرداد اخم‌هایش درهم بود به عمرش هیچ کسی آن هم از جنس مونث اینطور باهاش لج نیفتاده بود

 

نگاهی از آینه جلو بهش انداخت و ماشین را به حرکت در آورد، قصد عذرخواهی نداشت اما از کارش پشیمان بود

 

لبش را تر کرد و سکوت بینشان را شکست

 

_میدونم تند رفتم این روزها یکم اعصابم ضعیفه، نسنجیده عمل کردم

 

داشت کارش را توجیه میکرد؟ آن چشم‌های سرد اصلا بلد بود متاسف باشد!!

 

نگاهش را از شیشه به خیابان داد

 

_اعصاب ضعیف شما به من مربوط نیست تموم تلاش و کارم خراب شده…

می‌تونید حلش کنید؟

 

 

حق داشت عصبانی و دلخور باشد اما اصلا از زبان درازیش خوشش نیامد

 

فرمان را میان انگشتانش فشرد، تاتو ریزی روی دستش خودنمایی میکرد که فرشته از آنجا فقط توانست کلمه n انگلیسی را بخواند

 

به نظر یک اسم یا واژه بود، با صدایش چشم از آن نقطه برداشت و سرش را بالا گرفت

 

_چیزی گفتین؟

 

بی‌حواسی دخترک باعث کلافگیش شد حرفش را دوباره تکرار کرد

 

_از فردا وقت‌های اضافی شرکت با هم روی اون نقشه کار میکنیم چطوره؟

 

همان لحظه صدای آلارم گوشیش بلند شد فرشته مات و مبهوت نگاه ازش برنمیداشت این به معنی جبران کارش بود!! رفتارهایش ضد و نقیض بود، خودش خراب میکرد و حالا میخواست درست کند

 

به هر حال تنهایی کشیدن دوباره اون نقشه آن هم سر سه روز کار سختی بود باید پیشنهادش را قبول میکرد

 

حواس مهرداد به صفحه گوشیش بود معلوم نبود چه پیامی دریافت کرده بود که این چنین اخمهایش بهم گره خورده بود

 

بعد از چندی گوشیش را خاموش کرد و عصبی روی صندلی پرتش کرد، چیزی زیر لب گفت که نفهمید به نظر خیلی کلافه شده بود

 

یک پیام حالش را خراب کرده بود!!

 

لبش را با زبانش تر کرد و آرام پرسید

_اتفاقی افتاده آقای مهندس؟

 

نگاهش را از جاده به چهره دخترک داد تازه فهمید کس دیگری هم در ماشین حضور دارد

 

کوتاه و بیحوصله جواب داد

 

_چیز خاصی نیست، آدرس خونه‌ات کجاست؟

 

 

باید باور میکرد چیز مهمی نبود؟ از ده فرسخی هم میشد فهمید تا چه اندازه حالش خراب بود

 

بند کیفش را میان انگشتانش فشرد و آدرس محله‌شان را داد

 

” یکی از محله‌های پایین شهر شیراز ”

 

به خوبی متوجه تعجبش شد شاید چون فکر نمیکرد یک دختر از آن سر شهر هر روز با مترو یا اتوبوس این همه راه را برای کار میاید

 

 

اصلا از محله‌اش خوشش نمیامد از سر و رویش کثافت میبارید اکثر آدم‌های آنجا هم یا خلافکار بودن یا معتاد، اما با همین چندرغاز پولی که داشتن فقط توانسته بودن آن‌جا خانه اجاره کنند؛ چاره‌ای نبود

 

 

نخواست جلوی خانه‌اش پیاده‌اش کند برای همین سریع گفت

 

_همین سر کوچه پیاده میشم آقای مهندس، لطف کردین

 

اخم کرد

 

_این وقت شب درست نیست بین این ارازل بری، تا دم خونه میرسونمت

 

لب گزید، این مرد چه میدانست کار هر روزش بود از خود کوچه خاکی این محله تا دم در خانه‌اش با چه ترس و لرزی پیاده میرفت

 

تا سر صبح هم لاتای محل سر کوچه ول می‌چرخیدن با دیدن در آهنی سفید رنگشان تند اشاره کرد

 

_همین‌جاست مرسی

 

سر تکان داد و ترمز کرد، دستگیره را چرخاند که صدایش بلند شد

 

_فردا زودتر بیا، باید رو نقشه‌ها کار کنیم

 

نگاه کوتاهی بهش انداخت و زیرلب چشمی گفت

 

با پیاده شدنش از ماشین گازش را گرفت و رفت، نفس حبس شده‌اش را بیرون فرستاد تمام بینیش از عطرش پر بود

 

کلید را از توی کیفش در آورد که از دستش افتاد، خم شد تا بردارد که صدای زمخت مردانه‌ای بغل گوشش شنیده شد

 

کمر راست کرد، که میتوانست باشد جز سامان عملی همسایه روبروییشان که همیشه ول و پلاس در کوچه‌ها میچرخید…!

 

اخم کرد

 

_اینجا چی میخوای، خونه زندگی نداری تو؟

 

لبخند چندشی زد و ابرو بالا انداخت

 

_آفتاب طلوع نکرده میری و دیروقتم میای…

با از ما بهترون میچرخی، چیه نکنه خبریه؟

 

با بیحوصلگی پوفی کشید اعصاب حرف‌های مسخره‌اش را نداشت کلید را توی در چرخاند و به طرفش برگشت

 

_تو رو سننه؟

سرت تو لاک خودت باشه فوکول،
منو میپای!!

 

جوابی که بهش داد صورتش را سرخ کرد خواست در را ببندد که نگذاشت و مانع شد

 

_ببین کوچولو بابات هنوز بدهیش رو با پدرم صاف نکرده، فکر کنم باید یادت بندازم چقدر مهلت داری پس واسه من سوسه نیا

 

یک دستش را مشت کرد و با نفرت گفت

 

_نترس خودم سر و مر گنده اینجام، بدهیتم پرداخت میکنم یه ذره دندون رو جیگر بذار

 

 

نگاه هیزی بهش انداخت و لبخندی زد که ردیف دندان‌های زردش نمایان شد

 

_سر و مر گنده‌اتم خریداریم…

منتها تو ناز میکنی، لگد به بختت نزن دختر…

 

 

نگذاشت حرفش را ادامه دهد فرشته تا یکجایی تاب و تحمل داشت در را ول کرد و سیلی در گوشش خواباند

 

_خفه شو عوضی بی‌ناموس، شده صبح تا شب خونه مردم کار کنم بدهیتو میدم تا اون دهن گشاد و بی چاک و بستت رو ببندی

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 3.7 / 5. شمارش آرا 3

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۴۰۲۲۵ ۱۴۲۱۲۴۸۹۴

دانلود رمان آسمانی به سرم نیست به صورت pdf کامل از نسیم شبانگاه 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:   دقیقه های طولانی می گذشت؛ از زمانی که زنگ را زده بودم. از تو خبری نبود. و من کم کم داشتم فکر می کردم که منصرف شده ای و با این جا خالی دادن، داری پیشنهاد عجیب و غریبت را پس می گیری. کم کم…
دانلود رمان اکو

دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته 4.3 (6)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان اکو به صورت pdf کامل از مدیا خجسته خلاصه رمان:   نازنین ، دکتری با تجربه اما بداخلاق و کج خلق است که تجربه ی تلخ و عذاب آوری را از زندگی زناشویی سابقش با خودش به دوش میکشد. برای او تمام مردهای دنیا مخل آرامش و…
رمان هم قبیله

دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند 4 (5)

1 دیدگاه
      دانلود رمان هم قبیله به صورت pdf کامل از زهرا ولی بهاروند خلاصه رمان: «آسمان» معلّم ادبیات یک دبیرستان دخترانه است که در یک روز پاییزی، اتفاقی به شیرینی‌فروشی مقابل مدرسه‌شان کشیده می‌شود و دلش می‌رود برای چشم‌های چمنی‌رنگ «میراث» پسرکِ شیرینی‌فروش! دست سرنوشت، زندگی آسمان و…
دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی

دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان هوکاره pdf کامل از مهسا عادلی خلاصه رمان: داستان درباره دو برادریست که به جبر روزگار، روزهایشان را جدا و به دور از هم سپری می‌کنند؛ آروکو در ایران و دیاکو در دبی! آروکو که عشق و علاقه او را به سمت هنر و عکاسی و…
دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری

دانلود رمان پینوشه به صورتpdf کامل از آزیتاخیری 3.3 (4)

بدون دیدگاه
    دانلود رمان پینوشه به صورت pdf کامل از آزیتا خیری خلاصه رمان :   چند ماهی از مفقود شدن آیدا می‌گذرد. برادرش، کمیل همه محله را با آگهی گم شدن او پر کرده، اما خبری از آیدا نیست. او به خانه انتهای بن‌بست مشکوک است؛ خانه‌ای که سکوت…
اشتراک در
اطلاع از
guest

41 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Saha
Saha
4 ماه قبل

من میگم مهراد عاشق فرشته میشه آخرش

تارا فرهادی
تارا فرهادی
4 ماه قبل

کاملا با حرفات موافقم لیلی منم به قول تو نمیگم اصلا از صحنه های معاشقشون و نویسنده حذف کنه برای قشنگ شدن داستان نیازه که بنویسی ولی واقعا بعضی رمان ها فقط و فقط به همین موضوع س ک*س اشاره میکنن و کاملا وارد جزئیات میشن و حتی باعث میشه منی که ۱۵ سالمه و حتی افراد کوچیکتر از من توی روحیشون تاثیر منفی و بدی بذاره پس بهتر همه ی نویسنده های عزیز این موضوع رو رعایت کنند به قول یکی از خواننده ها قرار نیست همچنین موضوعاتی در آیندمون تاثیری داشته باشه که انقدر بعضی نویسنده به این موضوع اشاره میکنن و کاملا وارد جزئیات میشن
من خودم به شخصه همچین رمان هایی رو ببینم یا کنارش میزارم یا اگه خیلی به اون رمان علاقه داشته باشم مجبور میشم اون صحنه ها رو رد کنم و ادامش رو بخونم
و خیلی در عجبم که چطور همچین رمان هایی اینقدر ویوهای بالایی داره 😑🤔

جدا از این بحث ها خسته نباشی لیلایی❤️

Dina
Dina
4 ماه قبل

خانم مرادی عزیز سلام!
پیرو سخنی که در ابتدا برامون نوشتید ، لازم دونستم به عنوانِ یکی از مخاطب های پر و پا قرصِ رمان هاتون ، به یه نکته اشاره کنم …
رمان های آبکی دقیقا مثلِ آدم های آبکی و زود گذرن ، شاید تو وهله اول جذبِ صحنه های زودگذر و بی معنی و بدرد نخورش بشیم … اما مطمئنا در اینده نمی‌تونیم لااقل از صحنه پو.رن درسی بگیریم مضاف بر این ها … بسیاری بر این باورند، که مخاطب های به اصطلاح تینیجر این نوع از رمان هارو میپسندن… به عنوانِ یک تینیجر ، واقعا این رمان ها محبوبیتی برایِ من و اقلیتی که توش هستم نداره، رمان ، داستان ، کتاب، نوشتن و خواندن … همه باید یک رسالتی داشته باشه تا بتونیم اونو در بلند مدت به کار بگیریم … که حداقل این اتفاق برایِ من توی رمان هایِ زیبایِ شما پیش اومد … درسی که از بند بندِ نوشته هاتون بهم تزریق میشه و لمسِ احساساتم واقعا حسِ زیبایی که مدیونِ قلمِ درجه یک شما هستم ، در نهایت … خواهش میکنم خودتون رو درگیرِ چنین حواشی نکنین … چون خواه ناخواه بخشِ کثیری از جامعه به دلیلِ نداشتنِ اگاهیِ کافی و درگیر بودن با مسایلِ پیشِ پا افتاده ، جذبِ چنین رمان های میشن … ولی قطعِ به یقین ارزشِ رمان هایی مثلِ نوش دارو ، بوی گندم و … نزد مخاطب ها محفوظه👌🏾
دمتونم گرم بابتِ پارت های درجه یکتون، پر قدرت ادامه بدین🙌🏾

Dina
Dina
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

متوجهم ، منتها نسبت به رمان هاتون کم لطفی می‌فرمایید😃 چون تا به امروز با تجربه هرچند کم که در رمان خوندن به دست آوردم ، رمان های شما یکی از تاثیر گذار ترینِ رمانا بودن👌🏾

Dina
Dina
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

حتما ، با کمالِ میل:)

Kmkh
Kmkh
4 ماه قبل

رمانت واقعا حرف نداره
با حرف های اول پارت هم کاملا موافقم

💜Shayda💜
💜Shayda💜
4 ماه قبل

اه گفتما گفتم مهرداد عاشق میشه ولی هنوز به اون درجه نرسیده ولی خوبه دیگه خوبه بچم از زندگی روی خوش ندید خداکنه دیگه خوش بخت بشن به حق خدا

💜Shayda💜
💜Shayda💜
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

نه نه مهردادو گفتم من

💜Shayda💜
💜Shayda💜
4 ماه قبل

لیلا ژونم تو که همشو نوشتی چرا ناز می کنی ها
خب یه پارت طولانی بده اگه هااا اگه تونستی یه پارت طولانی بده چون توهم کارو زندگی داری دیگه والا خسته نباش و اینکه خیلی عالی بود و بازم اینکه
گفتم امتحان علوم دادم یادته
جوابش اومد ۱۹/۷۵شدم دستش بشکنه فقط اکسیژن و گاز اوزون یادم رفت😂

💜Shayda💜
💜Shayda💜
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

😗😗😗😗فدات بشم من😙😙😙😙

camellia
camellia
4 ماه قبل

پارت ۴۸ رو که دیدم,ذوق مرگ شدم😍.همونطور که گفتم خوب و خوب و عالی مثل همیشه,که جز این هم انتظاری نمی رفت.🤗😍😘

camellia
camellia
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

خواهش میکنم😘.نه نخوندم.بخونم?قشنگه?

camellia
camellia
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

خوب پس نخونده حرف نداره.😍👌

camellia
camellia
4 ماه قبل

خوب و عالی و کم نظیر مثل همیشه😍 و تشکر ویژه برای پارت دوم امروزمون.😘

سحر
سحر
4 ماه قبل

عزززیزم با حرفتون کاملا موافقم ابنجور رمان هایی جزء ترویج فساد اخلاقی چیزی نداره که هم واسه نویسنده و هم واس خواننده خیلی بده و دنیا و اخرتت خراب میشه. قلم شما واقعا عالیه و اینجوری میپسندم. همیشه همیشه همینطور بنویس و ادامه بده.ممنون از شما

Sety
عضو
4 ماه قبل

اگه مهرداد بیخیال نازی شه یه کیس فوق العاده به نام فرشته داره😂😁
دلت خیلی پره هااااا لیلا😁🤣🤣🤣🤣

سعید
سعید
4 ماه قبل

هر پارتت بهتر از قبل لیلا جان
خسته نباشی باید بگم واقعا عالی و بی نظیر بود گلی
ببخشید واسه پارت قبل نتونستم کامنت بدم
چون الان سر زدم به این سایت و دیدم جدید هم گذاشتی برای همین اینجا فقط دادم
هر دو خیلی قشنگ بودن 🥺

و اینکه با حرفت کاملا موافقم
خود مردم دوست دارن به اون موضوعات اهمیت بدن
نویسنده زحمت میکشه و تلاش می‌کنه تا ی رمان خوب و با قلم قوی بفرسته
و اون وقت حمایت ها رو ببین!

نهایت زحمت هاش رو با دو سه تا کامنت جبران میکنن
باور کنید ماهم هزار تا کار داریم و با این حال باز هم مینویسم تا شرمنده خواننده نشیم

خود من
باور کن روزا اصلا وقت نمیکنم ی پارت کوچیک بنویسم
ساعت ۱۲ شب قبل از خواب می‌نویسم تا حداقل صبح بزارم و پارت گذاری منظم داشته باشم

امیدوارم جدی بگیرن و حمایت رو دریغ نکنن

خسته نباشی 🍀🌸

اسم
اسم
4 ماه قبل

خب رمانای عامیانه دو جورن…
۱_آبگوشتی و‌به در‌د نخور
۲_آبگوشتی و‌به درد نخور‌،و جنسی

از اولم نباید خوندشون..ولی اگرم خوندیم‌بعد‌از این نخونیم..برای همیشه..نه به‌رمانای چرت..دیگه اینجام سر نمیزنم..

آخرین ویرایش 4 ماه قبل توسط اسم
آلباتروس
آلباتروس
4 ماه قبل

عجب!
نه بابا عجب!

آلباتروس
آلباتروس
پاسخ به  لیلا
4 ماه قبل

داره جالب میشه
بوهایی میاد

خواننده رمان
خواننده رمان
4 ماه قبل

لیلا جان کاملا موافقم با حرفات عزیزم مطمئنا رمان تو بخاطر اینکه یه سرگذشت واقعی هم هست خیلی طرفدار داره ،و اصلا قابل قیاس با اونایی که مد نظرته نیست صد در صد بهتره ولی من خودم خیلی رمانا رو دنبال میکنم واقعا با این اوضاع نت و قطعی اکثر اوقات اینترنتا نباید گله کنی گلم همین الان من بیشتر از نیم ساعته درگیرم برا فرستادن این کامنت موفق باشی دختر خوب😘😍

مریم
مریم
4 ماه قبل

سلام لیلا جان .عالی عالی .
با نظرت هم موافقم.ولی به قول شما یه سری ها به اون جور رمان ها جذب میشن.
ولی در کل رمان آنلاین اگه ادمین یا نویسنده اش به موقع پارت بزاره بیشتر جذب خواننده میکنه.
الان همین سایت کلی رمان نصفه داره که ادمین رمان ها پاسخگو نیست مثلا رمان گور به گور،ملورین ،افکار،و…

سعید
سعید
پاسخ به  مریم
4 ماه قبل

دلارای رو احتمالا فراموش کردی 🤣🤣🤣🤦🏻‍♀️

مائده بالانی
مائده بالانی
4 ماه قبل

به به، داره جالب میشه. امیدوارم این خانم خانوما مهرداد رو سر عقل بیاره

دسته‌ها

41
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x