رمان پروژه عشق پارت 20

_اره دیگه اینجوری شد

اهورا:دهن سرویس چ خودی نشون دادی

(آرسین با خنده«هوعش»نثاره اهورا کرد)

نیما:هنوز قسمت باحالشو تعریف نکردم برات

(این تازه سی دیقس با اینا همچنین شده بقیشو بخیر کنه)

شیلا:هنوزم مس زنا میشینیغیبت میکنو حرف میزنی خاک تو اون سرت

(نیما چپ چپی نگاهی به شیلا انداخت)

باران:فقط یک درصد فکر کن من دیشب تو مجلس بودم بلند میشدم می‌گفتم پاشو دختره چلغوز جمع کن خودم شوهرت میدم

آرسین:خیلی هم ممنون

باران:قابلی نداشت

روژین:حالا پدر مادر خوبن

_سلام میرسونن

روژین:هه‌هه نمکدون

_هه‌هه قندون

شیلا:هه‌و زهر هه‌و درد بی دوا

(در همین حال صدای گوشیم بلند شد ، نگاهیی به شماره ناتماس انداختم مردد نگاهی بهش انداختم)

آرسین:کیه

_ناتماسه

ارمین:ینی چی

_ناتماس دیه

نیما:عیزم احیانن منظورت همون ناشناسه

_نخیر عیزم ناتماس

(آرسین سری تکون داد و با خنده محوی نگاهی بهم انداخت که تماسو برقرار کردم)

_بله

+به‌به سلام زن داداش

_زن داداش؟!

+عع عیزم منم کیانا

_اها به‌به بله شمایید کیانا جان حالتون خوبه

(نیما خم شد و در گوشیم گفت)

نیما:حال خانواده مساعده شاپسر چطوره آخه کاش حداقل یه کف گرگی زده بودم

کیانا:ببیند آقای الاغ احترام سنتون رو نگه داشتم

نیما:وا مگه سنم چشه همش یه دو سالی ازت کوچیکترم

کیانا:ببینید کاری نکنید بیام حلواتونو بخورم

نیما:وای حلوامو وایی(قهقهه کشید)

_کیانا جان ببخشید این داداش من یکم قاطی داره

نیما:خودت قاطی داری دختره الاغ چلغوذ

آرسین:می‌بندی یا ببندم برات

(لبخندی روی لبم نشست که آرسین با اخم بهم خیره شد اها آقا غیرتی شده یه چشمک زدم و حواسمو جمع مکالمم کردم)

کیانا:خوب چیکار می‌کنی اسرا ، راستی اون مسئلهه بود بهت گفتم

_کدوم گلم

کیانا:ماله اهورا دیگه

(بله بله چه زودم پسرخاله شد)

_اها بله بله

کیانا:رفتیم قرار

_عه واسا

(دستمو دهنه گوشی گذاشتمو به سمت اهورا برگشتم)

_پسره چلغوذ با دختر مردم قرار میذاری شعور نداری تو

اهورا:کیو میگی

_کیانا رو دیگه

روژین:آها پس کیانا خانوم

اهورا:به ولای علی نمیشناسمش

روژین:دارم برات

اهورا:اسرااااا من تورو جر بدم آدم رفیق داره مام الاغ داریم دختره خر

آرسین:پامیشم چنان جرت بدم که یادت بره کلمه جرو ببند اون بی صابو

اهورا:هوش چرا رم می‌کنی

_بابا یه گوهی خوردم اصن روژین با هیچکی نبودم کیانارم نمی‌شناسم اوکی؟!

_کیانا جان کاری با من داشتی گلم

کیانا:نه عیزم چه کاری حالا با من کاری نداری

(مثلا به تو چلغوذ چیکار داشته باشم گاوارو بدوشی چوپونی کنی آخه تو که جز ریدن کاری دیگه میکنی؟!)

_نه خدا به همراهت

(گوشی رو قطع کردم و پوفی کشیدم)

شیلا:حالا مامان باباتو چیکار می‌کنی

_با یه شیرنی میرم با یه قابلمه غذا برمی‌گردم

کیان:زیبا بود

_توم بودی لامصب اصن صدات نمیومد

آرمین:تا شما هستی از ما چه حرفی

_الان توقع داری بگم به‌به به‌به

ارمین_پ ن پ

_بشین تا زیر پات بچه بزاد

کیان:خیلی منحرفی آرسین این رلتو یه تربیتی بکن

(با مظلومی به آرسین نگاه کردم بعد یکی از دستاشو برداشتم گذاشتم رو شونهام رفتم تو آغوشش)

_من خودم تربیت دارم پسره بی تربیت

(آرسین حلقه دستش رو شونه هامو سفت تر کرد و بیشتر منو به خودش فشار داد )

نیما:عیزم داداشش اینجاس

آرسین:خوب باشه

نیما:جوری بزنم استغفرالله ، اسرا پاشو امروز خونه ما دعوتین

(مس برق گرفته ها نگاهی بهش کردم)

_با کیا

نیما:خونواده ما شما

_همین

نیما:کی دیگه میخواد بیاد

_نمد،حالا تو برو منم میام دیگه

نیما:پاشو میگم

(خودمو بیشتر به آرسین فشردم )

_نمیاممممم

نیما:خونه که میبینمت

_همچنین عیجم

(نیما با همه خدافظی مختصری کرد و رفت نگاهی به جمع کردم،درگوشی با آرسین مکالمه گرمی رو شروع کردیم……)

_میگما ارسینی

آرسین:جان ارسینی

_چیکارا می‌کنی

آرسین:گاوارو میدوشم

_هه‌هه بی‌مزه

آرسین:تو چیکار می‌کنی جوجو

_هیچی دارم نقشه میکشم چجوری از دل مامان بابا دربیارم

آرسین:نگران نباش

_فقه میگم

آرسین:هوم

_پاشو درس بشینیم الان برادران گشت میان جمعمون میکنن حلف دونی

(آرسین خنده دختر کشی کرد و دستشو رو شونهام برداشت،ازم فاصله گرفت)

 

 

 

پارت های قبلی همین رمان

5 دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست