رمان گرداب پارت 296

4.4
(81)

 

 

 

 

با کلی ترس و نگرانی بالاخره برگه ی رضایت نامه رو امضا کرده بود…

 

دوباره صدای قدم های تند و شتاب زده ای از ته راهرو شنیدم و سرم چرخید…

 

با دیدن عسل، سامان و فاطمه خانم بی اختیار نفس راحتی کشیدم…

 

از جا پریدم و بلند سلام کردم..

 

یکی یکی جوابم رو دادن و فاطمه خانم با نگرانی گفت:

-هنوز تموم نشده؟..

 

سرم رو به منفی تکون دادم و گفتم:

-نه..فقط اومدن از سامیار برای سزارین رضایت گرفتن..

 

عسل با بی صبری و ترسون گفت:

-سزارین چرا؟!..

 

دست فاطمه خانم که نگرانی از سر و روش میبارید و رنگش به شدت پریده بود رو گرفتم و نشوندمش روی نیمکت و گفتم:

-گفتن شرایط بچه طوری نیست بتونه طبیعی زایمان کنه..مجبور شدن عملش کنن…

 

فاطمه خانم زد زیر گریه و گفت:

-حالش چطور بود؟..

 

با نگرانی لبم رو گزیدم و اروم گفتم:

-خیلی درد داشت..

 

-الهی بمیرم برای بچه ام..همون تو باغ فهمیدم حالش خوب نیست..باید می بردیمش بیمارستان…

 

چونه ی عسل هم از بغض لرزید و سری به دو طرف تکون داد:

-خیلی خسته شد امشب..

 

من هم سر تکون دادم و اشاره کردم عسل هم روی نیمکت بشینه و خودم هم کنارش نشستم…

 

#پارت1708

 

سامان کنار سامیار و سورن رفته بود و اروم مشغول حرف زدن بودن…

 

عسل اشاره ای به سامیار کرد و گفت:

-چشه؟!..

 

سری به تاسف تکون دادم و برای اینکه فاطمه خانم نشنوه اروم گفتم:

-چند دقیقه قبل اومدن شما رفت و اینطوری برگشت..فکر کنم هنوز بخاطره مشروب حالش خوب نبود و می خواست مستی از سرش بپره….

 

دست هاش رو توی هم پیچید و اهسته گفت:

-وقتی میگیم بسه زیاده روی نکنین، صدتا حرف ریز و درشت بارمون میکنن..اخه کی وقتی زنش پا به ماهه اونقدر مشروب می خوره….

 

-سورن هم همینطور بود..موقع اومدن داشت به کشتنمون میداد…

 

چشم هاش گرد شد:

-چرا؟!..

 

نفس پرحرصی کشیدم و گفتم:

-من جلو نشسته بودم و چرخیده بودم سمت صندلی های عقب و با سوگل حرف میزدم تا اروم بشه..خواستم صاف بشم یهو دیدم پسر دیوونه پشت فرمون و با سرعت بالا، اونم چرخیده عقب و داره به سوگل نگاه میکنه…..

 

-یا خدا..

 

-اگه دو ثانیه دیرتر متوجه شده بودم و جیغ نمیزدم، صاف می رفتیم تو دیوار…

 

عسل دستی به پیشونیش کشید و دوباره با وحشت گفت:

-یا خدا..خدا رحم کرده بهتون..

 

-اره..باید صدقه بدیم..بلای بزرگی ازمون رد شد..

 

#پارت1709

 

سری به تایید تکون داد و با حرص گفت:

-فقط سوگل زایمان کنه و تموم بشه..اونوقت من می دونم و این سه تا کله شق…

 

خواستم چیزی بگم که صدای داد سامیار بلند شد:

-چرا اینقدر طول کشیده..چرا یکی یه خبر بهمون نمیده…

 

داشت میرفت سمت در اتاق عمل که سامان بازوش رو گرفت و نگهش داشت:

-کجا میری؟..

 

-ولم کن..کاری ندارم..

 

-بچه بازی درنیار سامیار..عمل تموم شه خودشون خبر میدن…

 

سامیار دستش رو محکم تکون داد تا سامان ولش کنه و دوباره با داد گفت:

-سه ساعته دارن چیکار میکنن..حداقل یکی بیاد بگه حالش چطوره…

 

فاطمه خانم بلند صداش کرد و سامیار بی توجه بهش، خودش رو از چنگ سامان خلاص کرد و با قدم های بلند به سمت اتاق عمل رفت….

 

انگشتش رو روی زنگ کنار در گذاشت و چند لحظه نگه داشت و برنداشت…

 

فاطمه خانم بی حال و با نگرانی گفت:

-نکن مادر..

 

سامیار دوباره چندبار و پشت سر هم زنگ رو فشرد و بالاخره در اتاق عمل باز شد…

 

یک پرستار درحالی که ماسک روی صورتش رو پایین اورده بود، با اخم های درهم و عصبی گفت:

-چه خبرته اقا؟..چیکار میکنی؟!..

 

سامیار دست هاش رو به کمرش زد و بلند و با خشم گفت:

-شما چیکار میکنین؟..بیشتر از سه ساعته زن منو بردین این تو و هیچ خبری بهمون نمیدین..زن من کجاست؟..حالش چطوره؟….

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 81

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
Zhest Akasi zir baran

دانلود رمان آخرین چهارشنبه سال pdf از م_عصایی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       دختری که با عشقی ممنوعه تا آستانه خودکشی هم پیش میرود ،خانواده ای آشفته و پدری که با اشتباهی در گذشته آینده بچه های خود را تحت تاثیر قرار داده ،مستانه با التماس مادرش از خودکشی منصرف میشود و پس از پشت سر…
IMG 20230128 233708 1462 scaled

دانلود رمان ضد نور 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :         باده دختری که عضو یه گروهه… یه گروه که کارشون پاتک زدن به اموال باد آورده خیلی از کله گنده هاس… اینبار نوبت باده اس تا به عنوان آشپز سراغ مهراب سعادت بره و سر از یکی از گندکاریاش دربیاره… اما…
photo 2017 04 20 14 37 49 330x205 1

رمان ماه مه آلود جلد دوم 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان ماه مه آلود جلد دوم   خلاصه : “مها ” دختری مستقل و خودساخته که تو پرورشگاه بزرگ شده و برای گذروندن تعطیلات تابستونی به خونه جنگلی هم اتاقیش میره. خونه ای توی دل جنگلهای شمال. اتفاقاتی که توی این جنگل میوفته، زندگی مها رو برای همیشه…

دانلود رمان لمس تنهایی ماه به صورت pdf کامل از منا امین سرشت 1 (1)

بدون دیدگاه
      خلاصه رمان :   همیشه آدم‌ها رو با ظاهرشون نباید قضاوت کرد. پشت همه‌ی چهره‌هایی که می‌بینیم، آدم‌هایی هستن که نمی‌شه فهمید تو قلب و فکر و روحشون چه چیزی جریان داره. گاهی باید دستشون رو گرفت، روحشون رو لمس کرد و به تنهایی‌هاشون نفوذ کرد تا…
IMG 20240717 155824 919 scaled

دانلود رمان ریسک به صورت pdf کامل از اکرم حسین زاده 3.7 (3)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان: نگاهش با دقت بیشتری روی کارت‌های در دستش سیر کرد. دور آخر بود و سرنوشت بازی مشخص می‌شد. صدای بلند موزیک فضا را پر کرده بود و هیاهو و سروصدا بیداد می‌کرد. با وجود فضای نیمه‌تاریک آنجا و نورچراغ‌هایی که مدام رنگ عوض می‌کردند، لامپ بالای…
1682363596840

دانلود رمان افگار pdf از ف میری 0 (0)

41 دیدگاه
  خلاصه رمان :         عاشق بودند؛ هردویشان….! جانایی که آبان را همچون بت می٬پرستید و آبانی که جانا …حکم جانش را داشت… عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد… افگار داستان دختری زخم خورده که…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۷۴۱۹۲۵

دانلود رمان شاه صنم pdf از شیرین نور نژاد 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       شاه صنم دختری کنجکاو که به خاطر گذشته ی پردردسرش نسبت به مردها بی اهمیته تااینکه پسر مغرور دانشگاه جذبش میشه،شاه صنم تو دردسر بدی میوفته وکسی که کمکش میکنه،مردشروریه که ازش کینه داره ومنتظرلحظه ای برای تلافیه…
porofayl 1402 04 2

دانلود رمان آرامش پنهان به صورت pdf کامل از سمیرا امیریان 3.3 (9)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       دلارا دختری است که خانواده خود را سال ها پیش از دست داده است و به تنهایی زندگی می گذراند. روزی آگهی استخدام نیرو برای یک شرکت مهندسی کامپیوتر را در اینستا مشاهده می کند و برای مصاحبه پا به این شرکت می گذارد…
IMG 20230128 233633 5352

دانلود رمان کابوک 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     کابوک داستان پر فراز و نشیبی از افرا یزدانی است که توی مترو کار می‌کنه و تنها دغدغه‌ش بدست آوردن عشق همسر سابقشه… ولی در اوج زرنگی، بازی می‌خوره، عکس‌هایی که اونو رسوا میکنه و خانواده ای که از او می‌گذرن ولی از…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

3 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
خواننده رمان
خواننده رمان
1 ماه قبل

زایمان سوگل چقدر دیگه طول می‌کشه 😐

Mahsa
Mahsa
1 ماه قبل

داشتن یکی مثل سامیار ک مراقبت باشه🥲

Mamanarya
Mamanarya
1 ماه قبل

هوووووووووووف کل زایمان سزارین بیس دقیقه طول میکشه بعد ما ی ماهه سر سزارین سوگول خانوم استپ زدیم😑 آقا درک میکنیم ک سامیار نگرانه و همه ناراحتن این ی چیز طبیعیه چرا انقد جزئیات رو میگه آخه😐 خب برو سر اصل مطلب

دسته‌ها

3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x