رمان گرداب پارت 299

4.4
(95)

 

 

 

 

بعد اروم نگاهش رو به سمت سورن چرخوند و با مکث و بغض شدیدتری گفت:

-کاش مامان و بابامم بودن..

 

سورن با لبخنده تلخی نگاهش کرد و زیرلب گفت:

-کاش..

 

عسل با بغض گفت:

-قربونت برم خواهری..اونا الان تورو میبینن..مطمئنم حالشون خوبه و خیلی خوشحالن…

 

سامیار خم شد و دوباره روی سر سوگل رو بوسید..

 

سوگل نگاهش کرد و با همون بغض شدید و اشک هایی که از چشم هاش می بارید، بی قرار گفت:

-چرا نمیارنش؟!..

 

-میارنش قربونت برم..

 

-برو بپرس ببین کِی میارن..دلم داره از دهنم درمیاد..

 

-باشه عزیزم تو اروم باش..میرم میپرسم..درد نداری؟!…

 

سوگل مظلومانه سر تکون داد:

-دارم..

 

بغضش ترکید و نالید:

-خیلی درد دارم..اما مهم نیست..می خوام دخترمو ببینم…

 

سامیار تند تند اشک هاش رو پاک کرد و هول شده گفت:

-باشه باشه..گریه نکن الان میرم..

 

عسل عصبی گفت:

-پس این سامان کجا موند..دوساعته رفته یه پرستار بیاره…

 

فاطمه خانم نگاهش کرد و با ارامش گفت:

-الان میاد مامان جان..اروم باش..

 

#پارت1724

 

سامیار عزم رفتن کرد اما همون لحظه در اتاق باز شد و سامان به همراه پرستار وارد شدن…

 

عسل چپ چپ نگاهش کرد و گفت:

-چه عجب!..

 

سوگل زبونش رو روی لبش کشید و با گریه گفت:

-پس دخترم کو؟..

 

سامان سوالی نگاهمون کرد که عسل اروم گفت:

-حالش خوبه..فکر کنم از شوک یه لحظه زمانهارو قاطی کرد…

 

سامان سرش رو تکون داد و مهربون رو به سوگل گفت:

-خوبی سوگل جان؟..

 

سوگل کلافه و با گریه بلند گفت:

-نه نه..دخترمو میخوام..

 

پرستار مشغول چک کردن سرم شد و با لبخند گفت:

-چه مامان کم طاقتی هستی خانم خانما..دخترتم میارن..اِاِ ببین چه گریه ای میکنه…

 

سامیار چنگی به موهاش زد و گفت:

-پس چرا نمیارنش؟..

 

پرستار سر تکون داد و گفت:

-الان میرم با بخش نوزادان تماس میگیرم میگم مامان خوشگلمون بهوش اومده که دخترشو بیارن بهش شیر بده….

 

با این حرف پرستار، سوگل بلندتر زد زیر گریه که همه همزمان گفتیم:

-اِاِاِ سوگل..

 

سامیار دستی به صورت سوگل کشید و با خنده ی مهربونی گفت:

-تو که اینقدر بی طاقت نبودی عزیزدلم..خانم پرستار گفت که الان میگن بیارنش..اروم باش گریه نکن اعصابم خورد میشه….

 

#پارت1725

 

پرستار سرش رو به تایید تکون داد و گفت:

-درد داری؟..

 

سوگل اهسته و با گریه گفت:

-اره..

 

-زیاده یا میتونی تحمل کنی؟..

 

-نمی تونم..خیلی درد دارم..شکمم از رو میسوزه و از داخل درد میکنه…

 

-باشه خانمی..الان توی سرمت مسکن تزریق میکنم..

 

پرستار با سرنگی که اورده بود ارامبخش رو داخل سرم خالی کرد و گفت:

-کم کم دردت کمتر میشه..

 

بعد به ما نگاه کرد و گفت:

-لطفا دیگه زودتر اتاق رو خالی کنین تا مامانمون استراحت کنه..همه نمی تونین بمونین…

 

فاطمه خانم با لبخند گفت:

-اگه ممکنه نوه امو ببینیم بعد بریم..

 

-باشه مشکلی نیست..نوزاد رو که دیدین لطفا فقط یک نفر بمونه و بقیه برن..برای ما مسئولیت داره….

 

فاطمه خانم تشکر کرد و پرستار داشت میرفت که سوگل بی تاب گفت:

-تورو خدا بگین زود بیارنش..

 

پرستار سر تکون داد و از اتاق بیرون رفت و در رو هم بست…

 

دو دقیقه که گذشت، سوگل بی تابی رو شروع کرد و هی گریه ش بیشتر میشد و بچه ش رو می خواست….

 

سامیار از گریه ها و بی قراری های سوگل کلافه شده بود و همه سعی می کردیم ارومش کنیم و با حرف زدن سرش رو گرم کنیم تا کمی حواسش پرت بشه اما نمیشد…..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.4 / 5. شمارش آرا 95

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20230129 004339 7932

دانلود رمان نت های هوس از مسیحه زادخو 4 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   ارکین ( آزاد) یه پدیده ناشناخته است که صدای معرکه و مخملی داره. ویه گیتاریست ماهر، که میتونه دل هر شنونده ای و ببره.! روزی به همراه دوستش ایرج به مهمونی تولدی دعوت میشه. که میزبانش دو دختر پولدار و مغرور هستن.‌! ارکین در…
images

رمان عاشقم باش 0 (0)

بدون دیدگاه
  دانلود رمان عاشقم باش خلاصه: داستان دختری به نام شقایق که پس از جدایی خواهرش با همسر سابق او احسان ازدواج می کند.برخلاف عشق فراوان شقایق نسبت به احسان .احسان هیچ علاقه ای به او ندارد کم کم طی اتفاقاتی احسان به شقایق علاقمند می شود و زندگی خوشی…
IMG 20240508 142226 973 scaled

دانلود رمان میراث هوس به صورت pdf کامل از مهین عبدی 3.9 (18)

بدون دیدگاه
          خلاصه رمان:     تصمیمم را گرفته بودم! پشتش ایستادم و دستانم دور سینه‌های برجسته و عضلانیِ مردانه‌اش قلاب شد. انگشتانم سینه‌هایش را لمس کردند و یک طرف صورتم را میان دو کتفش گذاشتم! بازی را شروع کرده بودم! خیلی وقت پیش! از همان موقع…
InShot ۲۰۲۳۰۷۰۳ ۰۱۲۶۵۰۱۱۲

دانلود رمان داروغه pdf از سحر نصیری 5 (3)

4 دیدگاه
  خلاصه رمان:       امیر کــورد آدمی که توی زندگیش مرد بار اومده و همیشه حامی بوده! یه کورد مرد واقعی نه لاته و خشن، نه اوباش و نه حق مردم خور! اون یه پـهلوونه! یه مرد ذاتا آروم که اخلاقای بد و خوب زیادی داره،! بعد از…
InShot ۲۰۲۳۰۶۱۸ ۱۷۱۷۲۴۵۸۱

دانلود رمان شهر زیبا pdf از دریا دلنواز 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم… هیچوقت نداشتم …ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم رو به رو بشم…ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم …آره من سخت ترین کار دنیا رو انجام داده بودم… کسی رو فراموش کرده بودم که…
127693 473 1

دانلود رمان راز ماه 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:         دختری دورگه ایرانی_آمریکایی به اسم مهتا که در یک رستوران در آمریکا گارسونه. زندگی عادی و روزمره خودشو میگذرونه. تا اینکه سر و کله ی یه مرد زخمی تو رستوران پیدا میشه و مهتا بهش کمک میکنه. ورود این مرد به زندگی…
InShot ۲۰۲۳۰۶۲۴ ۱۰۱۹۳۶۱۶۳

دانلود رمان بی مرزی pdf از مهسا زهیری 0 (0)

2 دیدگاه
  خلاصه رمان:       بی مرزی درباره دختری به اسم شکوفه هستش که پس از ۵ سال تبعید توسط پدر ثروتمندش حالا به تهران بازگشته و عامل اصلی این‌تبعید را پسرخوانده پدر و خود پدر میدونه او در این‌بازگشت می‌خواهد انتقام دوران تبعیدش و عشق ممنوعه اش را…
InShot ۲۰۲۴۰۳۰۴ ۰۱۱۳۲۱۲۹۱

دانلود رمان یک تو به صورت pdf کامل از مریم سلطانی 3.8 (5)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان:     سروصدایی که به یک‌مرتبه از پشت‌سرش به هوا خاست، نگاهش را که دقایقی می‌شد به میز میخ شده بود، کند و با رخوت گرداند. پشت‌سرش، چند متری آن‌طرف‌تر دوستانش سرخوشانه سرگرم بازی‌ای بودند که هر شب او پای میزش بساط کرده بود و امشب…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

9 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
شيوا وفا
شيوا وفا
1 ماه قبل

چند روزه نظرات تایید نمی شن مشکل چیه

شيوا وفا
شيوا وفا
1 ماه قبل

خیلی حوصله سربر شده چند ماهه همه خواننده ها در راهروی زایشگاه ول معطل موندن اصلا داستان نداره

Shiva
Shiva
1 ماه قبل

ما خواننده ها دو قلو بزاییم و بزرگشون کنیم اندازه این سوگل کش نمیدیم چند ماهه تو راهروی زایشگاه معطل موندیم چقدر ناز و ادا دارن مردم

Sara
Sara
1 ماه قبل

وای خب بقیه رمانا هم بذاربد دیگه

سارا
سارا
1 ماه قبل

بس کن دیگه نویسنده خجالتم خوبه والا ده پارت میخوای کشش بدی سوگل بچش ببینه مسخره کردی مگه بلانسبتمون ما مخاطبارو

Mahsa
Mahsa
1 ماه قبل

وا این مسخره بازیا چیه؟؟مگه دو سالشه ک هر چی میگن نمیفهمه و گریه میکنه؟؟تمام ذوق ادمو کور میکنید با این کش دادنای الکی

camellia
camellia
1 ماه قبل

دیگه خیلی کشِششش نمیدید!?۶۰۰ پارته هنوز یه بچه دنیا نیومده,باباجان یه سزارین همه اش ۴۰ دیقه طول می کشه.کلافه مون کردید به خدا😔😓

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط camellia
نازنین
نازنین
پاسخ به  camellia
1 ماه قبل

ده پارت هم طول می‌کشه بچشو بیارن واینم هی ناز کنه وشوهرش نازشو بکشه دیگه حالمونو بهم زدن فصل اولش جذاب تر بود

آخرین ویرایش 1 ماه قبل توسط نازنین
Bahareh
Bahareh
پاسخ به  camellia
1 ماه قبل

لوس بازیای سوگل هیچ وقت تمومی نداره یه بارداری و زایمان و طوری نشون داد انگار درد لاعلاج گرفته .

دسته‌ها

9
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x