رمان گرداب پارت 308

4.3
(81)

 

 

===============================

 

با بلند شدن صدای ایفون، با ذوق از جا پریدم و داد مامان بلند شد:

-ارومتر پرند..چه خبرته..

 

دویدم سمت ایفون و جیغ زدم:

-دیگه طاقت ندارم..دلم یه ذره شده..

 

گوشی ایفون رو برداشتم و نفس زنان گفتم:

-کیه؟..

 

-باز کن ستاره ی سهیل..

 

دوباره جیغ زدم و شاسی ایفون رو فشردم و گوشی رو سر جاش گذاشتم…

 

دویدم سمت در و بازش کردم و سرسری یک جفت دمپایی لنگه به لنگه پام کردم و دویدم تو حیاط…

 

با دیدنشون جیغ بعدی رو هم کشیدم و دویدم طرفشون…

 

دنیز هم با جیغ صدام کرد و مثل خودم دوید و وسط حیاط بهم رسیدیم و محکم تو بغل هم فرو رفتیم….

 

همدیگه رو فشار می دادیم و سر و صورت و هرجایی از هم رو که می تونستیم  می بوسیدیم…

 

کمی ازش فاصله گرفتم و تو صورتش نگاه کردم و با دلتنگی و بلند گفتم:

-وای خدا..دلم به ذره شده بود براتون..خدایا..

 

دوباره محکم بغلش کردم و همونطور تو بغل هم بپر بپر می کردیم و جیغ می زدیم…

 

کیان با خنده زد سر شونه ام و گفت:

-له کردین همدیگه رو..بیا اینجا ببینم..

 

دوباره صورت دنیز رو بوسیدم و ازش جدا شدم..

 

با ذوق به کیان نگاه کردم و جیغ زدم:

-کیان جونم..

 

#پارت1763

 

صورتش رو از صدای جیغ بلندم کمی توی هم کشید و با خنده دست هاش رو باز کرد…

 

هجوم بردم تو بغلش و محکم دست هام رو دورش حلقه کردم…

 

از شیرجه ی سریع و محکمم، کمی تو جاش عقب رفت و به سختی خودش رو نگه داشت…

 

با خنده روی موهام رو بوسید و گفت:

-وروجک..اینقدر دلت تنگ شده بود و نمیومدی؟…

 

یک بار دیگه محکم تو بغلم فشارش دادم و بعد ازش جدا شدم…

 

با بغض گفتم:

-به خدا داشتم از دوریتون میمردم..

 

صدای “هه” گفتن ارومی از سمت چپم اومد و نگاهم چرخید سمت البرز…

 

با اخم های تو هم و پوزخندی روی لبش داشت نگاهم می کرد…

 

بغض الود و با غصه گفتم:

-البرز جونی..

 

پوزخندش عمیق تر شد و چپ چپ نگاهم کرد:

-حق نداری دیگه اسم منو بیاری..

 

لبم برگشت و مظلومانه دوباره صداش کردم:

-البرز..

 

-زهرمار..

 

-چرا اخه؟!..

 

-چرا اخه؟..تو خجالت نمیکشی؟..از کِی اینقدر سرخود شدی که ماه به ماه میری پی خوش گذرونی و پیدات نمیشه؟….

 

لب هام رو با ناراحتی جمع کردم و اشک تو چشم هام جمع شد…

 

#پارت1764

 

دنیز با حرص مشتی به بازوی البرز کوبید و غر زد:

-گمشو ببینم..به تو چه اصلا..

 

البرز چشم غره ای به دنیز رفت و عصبی گفت:

-تو ساکت..همین شماها بهش رو میدین که هر غلطی دلش میخواد میکنه…

 

جدی بود؟!..

 

نگاهم رو تو صورتش چرخوندم تا ببینم مثل همیشه داره مسخره بازی درمیاره یا نه…

 

هیچ اثری از شوخی تو صورتش پیدا نمیشد..واقعا جدی و ناراحت بود…

 

لب برچیدم و با بغض لب زدم:

-ببخشید..

 

دنیز دوباره با حرص البرز رو صدا کرد اما اون توجهی بهش نکرد…

 

همچنان عصبی و چپ چپ داشت من رو نگاه می کرد…

 

یک قدم بهش نزدیک تر شدم و با بغض و دلجویانه گفتم:

-به خدا قرار بود زود بیاییم اما سوگل که زایمان کرد نذاشت بیاییم..گفت یکم بیشتر بمونین..نمی تونست تنهایی از پس کارای بچه بربیاد….

 

عصبی بهم توپید:

-مگه تو دایه بچه مردمی؟..به تو چه نمی تونست از پسش بربیاد؟..تو چه کاره بودی؟..بیخود کردی این همه مدت رفتی موندی….

 

توقع این لحن و حرف هارو از البرز همیشه خوشرو و شیطونم نداشتم…

 

بغضم ترکید و زدم زیر گریه:

-البرز..

 

با همون لحن غرید:

-از گریه هات برای خر کردن من استفاده نکن..

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 4.3 / 5. شمارش آرا 81

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…
رمان آخرین بت

دانلود رمان آخرین بت به صورت pdf کامل از فاطمه زایری 4 (4)

2 دیدگاه
  خلاصه: رمان آخرین بت : قصه از عمارت مرگ شروع می‌شود؛ از خانه‌ای مرموز در نقطه‌ای نامعلوم از تهران بزرگ! حنا خورشیدی برای کشف راز یک شب سردِ برفی و پیدا کردن محموله‌های گمشده‌ی دلار و رفتن‌ به دل اُقیانوس، با پلیس همکاری می‌کند تا لاشه‌ی رویاهای مدفون در…
InShot ۲۰۲۳۰۵۱۵ ۱۷۲۳۵۰۰۹۵

دانلود رمان طعم جنون pdf از مریم روح پرور 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان :     نیاز دختر شرو شیطونیه که مدرک هتل داری خونده تا وقتی کار براش پیدا بشه تفریحی جیب بری میکنه اما کیف و به صاحباشون برمیگردونه ( دیوانس) ازطریق یه دوست کار پیدا میکنه تو هتل تهران سر یه اتفاقاتی میشه مدیراجرایی هتل دستشه…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۵۴۸۵۵

دانلود رمان سیاهپوش pdf از هاله بخت یار 3 (1)

5 دیدگاه
    خلاصه رمان :   آیرین یک دختر شیطون و خوش‌ قلب کورده که خانواده‌ش قصد دارن به زور شوهرش بدن.برای فرار از این ازدواج‌ اجباری،از خونه فراری میشه اما به مردی برمیخوره که قبلا یک بار نجاتش داده…مردِ مغرور و اصیل‌زاده‌ایی که آیرین رو عقد میکنه و در…
InShot ۲۰۲۳۰۲۰۹ ۱۸۳۹۴۴۲۹۸

دانلود رمان لانتور pdf از گیتا سبحانی 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       دنیا دختره تخسی که وقتی بچه بود بیش فعالی شدید داشت یه جوری که راهی آسایشگاه روانی شد و اونجا متوجه شدن این دختر یه دختر معمولی نیست و ضریب هوشی بالایی داره.. تو سن ۱۹ سالگی صلاحیت تدریس تو دانشگاه رو میگیره…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
wp3551985

دانلود رمان او دوستم نداشت pdf از پری 63 0 (0)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :   زندگی ده ساله ی صنم دچار روزمرگی و تکرار شده. کاهش اعتماد به نفس ، شک و تردید و بیماری این زندگی را به مرز باریکی بین شک و یقین می رساند. صنم برای رسیدن به ارزشهای ذاتی خود، راه سخت و پرتشنجی در پیش…
IMG ۲۰۲۱۱۰۲۱ ۲۱۵۴۳۱ scaled

دانلود رمان اسمارتیز 5 (1)

2 دیدگاه
    خلاصه رمان:     آریا فروهر برای بچه هاش پرستار میگیره اونم کی دنیز خانم مرادی که تو شیطنت و خراب کاری رو دستش بلند نشده حالا چی میشه این آقا آریا به جای مواظبت از ۳ تا بچه ها باید از ۴ تا مراقبت کنه اونم بلاهایی…
irs01 s3old 1545859845351178

دانلود رمان فال نیک به صورت pdf کامل از بیتا فرخی 3.8 (6)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان:       همان‌طور که کوله‌‌ی سبک جینش را روی دوش جابه‌جا می‌کرد، با قدم‌های بلند از ایستگاه مترو بیرون آمد و کنار خیابان این‌ پا و آن پا شد. نگاه جستجوگرش به دنبال ماشین کرایه‌ای خالی می‌چرخید و دلش از هیجانِ نزدیکی به مقصد در تلاطم…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

4 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
SaBa
SaBa
21 روز قبل

وی پرند چرا انقدر لوس و جیغ جیغوعه

Tina&Nika
Tina&Nika
21 روز قبل

والا کل رمان یا شده غیرتی شدن ها و دعوا و فحاشی های سامیار و گریه های لب برچیدن های سوگل و پرند

خواننده رمان
خواننده رمان
21 روز قبل

الان البرز تریپ بزرگتر غیرتی برداشته برا دنیز یا عاشقش شده

متولی ن
متولی ن
22 روز قبل

چه قشنگه دختری که یا جیغ میزنه، یا لب برمی چینه و گریه می کنه… چرا اینجورین شخصیت های این رمان

دسته‌ها

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x