رمان گرگها پارت ۷۱

۲۴۲)

وقتی از زدن من خسته شد، خودشو پرت کرد روی مبل و نفس نفس زد..
منم همونجا روی زمین مچاله شدم و تو خودم جمع شدم..
همه جام درد میکرد ولی توی شکمم درد عجیبی پیچیده بود که نفسمو قطع میکرد..

چشمم خورد به خونی که از بینی م جاری شده بود روی فرش..
یاد مامان افتادم که اگه کوچکترین چیزی میریختیم روی فرشهاش پدرمونو درمیاورد و دمپایی پرت میکرد سمتمون و من و لاله فرار میکردیم..

الان کجا بود که میومد و میدید خون ریخته روی فرش..
رد خون به راحتی پاک نمیشد.. نه از روی فرش.. نه از روی دل من..

از درد سینه م به سرفه افتادم و بهرام نگاهم کرد و گفت

_لعنتی.. حقت بود.. تویی که از بوسیدن من چندشت میشه گوه خوردی باهام ازدواج کردی

راست میگفت.. حرفش حق بود..

با صدای خفه ای که به زور دراومد گفتم

_راس میگی.. من اشتباه کردم.. اشتباهی که با انجامش هم خودمو، هم تو رو بدبخت کردم

با حرص از جاش بلند شد اومد کنار من که به زور بلند شده و نشسته بودم.. نشست روی دو پاش و چنگ انداخت توی موهام و گفت

_تو منو بدبخت کردی؟.. مگه تو کی هستی که خودتو اینقدر دست بالا گرفتی؟.. تو گوهی نیستی که بتونی منو بدبخت کنی.. به چپم هم نیست کارات.. چی خیال کردی؟ من خوشگذرونی ها و حال خودمو میکنم و تعهدی هم برای ازدواج ندارم.. ولی تو رو زجر میدم بخاطر این اداها و رفتارت که با من کردی تو این سه ماه.. مجبوری زن من باشی و ببینی که هر روز با یه دختری ام

بلند شد و لگدی به پام زد و گفت
_تحفه.. فکر کردی کی هستی که منو نمیخوای

فکر کردم چون غرورشو شکستم دیوونه شده و این حرفارو میزنه.. بخاطر اشتباه خودم بازم کوتاه اومدم و گفتم

_منکه بهت گفتم به من فرصت بده تا دوستت داشته باشم.. گفتم که هیچ حسی بهت ندارم و خودت اصرار کردی گفتی تا هر وقت که لازم باشه صبر میکنی

_فکر نمیکردم ناز و ادای خانم اینقدر طول بکشه و حالمو بهم بزنه

_تو همون آدمی هستی که گفتی سه ساله عاشق من بودی؟.. همونی که هی ازم خواستگاری کردی و نه شنیدی ولی بیخیال نشدی؟.. چه زود حالتو بهم زدم

بلند خندید و گفت

_عاشقت بودم؟.. عشق کیلو چند؟.. من اهل این مزخرفا نیستم، تنها دلیلی که دنبالت بودم و بیخیالت نشدم این بود که تو تنها دختری بودی که محلم نمیزاشتی و بهم نه گفتی.. منم برای بدست آوردنت حتی به ازدواج هم راضی شدم.. نمیدونستم اینقدر یوبس و سرد و مریضی

با تعجب بهش نگاه میکردم که گفت

_ولی من حالتو جا میارم توله سگ.. کاری میکنم که خودت التماس کنی که دوستت داشته باشم.. التماس کنی که ببوسمت.. التماس کنی که ………

با شنیدن حرفهای رکیکی که زد عوقم گرفت و داد زدم
_خفه شو کثافت روانی.. ازت طلاق میگیرم آشغال

اومد جلو و چونه مو محکم گرفت تو مشتش و طوری فشار داد که حس کردم فکم داره خرد میشه..

تقلا کردم که ولم کنه ولی محکمتر فشار داد و گفت

_طلاقت نمیدم تا زجرکشت کنم.. تا بفهمی که مالی نیستی که منو نخوای.. حتی بعد از این دوست دخترامو میارم اینجا و جلو چشمت باهاشون عشقبازی میکنم تا بفهمی کیو از دست دادی

از حرفایی که میزد حالم بهم میخورد و دلم میخواست تف کنم تو صورتش..

_خفه شو عوضی لاشی.. عوقم میگیره ازت

اومد جلو و آنچنان مشتی زد تو چشمم که احساس کردم کور شدم و از دردش افتادم روی زمین..

_بعد از این زندگیت اینه لیلی ستوده.. خوار و ذلیلت میکنم تا بفهمی من کی ام

به زور از روی زمین بلند شدم و خزیدم توی اتاقم.. خیلی درد داشتم ولی درد روحم از درد جسمم بیشتر بود.. چشمم در اثر ضربه باز نمیشد و دردش امانمو بریده بود.. دستمالی برداشتم و خونهای روی صورتمو پاک کردم..

روی تختم دراز کشیدم و گوی برفیمو که کامیار برام خریده بود و تنها همدمم بود از روی پاتختیم برداشتم و کوکش کردم..

آهنگ لاو استوری پخش شد و من و کامیارِ عروسکی بامزه که داخل گوی بودیم، باهم چرخ زدیم..
چشم دوختم به من و کامیارِ خوشبخت توی گوی که هیچوقت جدا نشده بودن و میخندیدن، و گریه کردم و خندیدم..

کامیار

بعد از روز سیزده بدر، که رفتار نامناسب بهرامو دیدم، همش نگران لیلی بودم..
هر چند که به مامان و منیره میگفت خوبم و با بهرام خوشبختم، ولی دلم میگفت یه چیزی هست و نگران و آشفته بودم..

چند بار خواستم برم و از دور نگاهشون کنم ببینم رفتار بهرام با لیلی چطوره.. ولی منصرف شدم.. اگه منو میدیدن چه جوابی داشتم که بدم، از طرفی هم توی خیابون نمیشد رفتار کسی رو با زنش فهمید..

همش به منیره و مامان میگفتم به لیلی زنگ بزنن و اونام میزدن و میگفتن حالش خوبه و میخنده..
ولی نمیدونم چرا دلم راضی نمیشد..

نگاه لیلی توی باغ خیلی غمگین بود و انقدر وزن کم کرده بود که با دیدنش داغون شدم..
ولی فکر کردم که حتما بخاطر جداییمون زجر میکشه و حالشو به حساب بدی بهرام نزاشتم..

حرفهای منیره و مامان راضیم نمیکرد و یه بار هم دل به دریا زدم و به بهانه ی درها به خود بهرام زنگ زدم..
گفتم که اگه مشکلی بود بگه و اگه بازم نیاز بود بفرستم براش..
میخندید و کیفش کوک بود و وقتی حال لیلی رو ازش پرسیدم گفت که عالیه و تا یکی دو ماه دیگه میرن خونه ی خودشون و لیلی خیلی خوشحال و هیجانزده ست..

با شنیدن حرفای بهرام یکم خیالم راحت شد و سعی کردم که دیگه به لیلی فکر نکنم و بزارم زندگیشو بکنه..

تا اینکه یه روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم منیره با ناراحتی به مادرم میگه که شب تا صبح خواب لیلی رو دیده که غرق خون بوده و ناله میکرده..

با شنیدن این حرف موهای تنم سیخ شد و ضربان قلبم زیاد شد..
چند وقتی بود که دلم گواهی بد میداد و نگران لیلی بودم و با خوابی که منیره دیده بود دیگه مطمئن شدم که خبریه..

منیره یتیم و بی کس بود و دلش پاک و صاف بود و میدونستم که خدا رابطه ی خاصی با بنده های دلشکسته ش داره و بهشون نزدیکتره..

باور داشتم که خوابش بیخود نبوده و آشفته و پریشون گفتم منیر پاشو زنگ بزن به لیلی..

اونم ناراحت بود و سریع شماره ی لیلی رو گرفت..
یکم بعد جواب داد و منیره بهم اشاره کرد که خبری نیست..

گوشی رو زدم روی آیفون تا خودم صداشو بشنوم..
منیره شاید نمیفهمید ولی من لیلی رو انقدر خوب میشناختم که از لحنش و تن صداش میفهمیدم حالشو..

صدای نازش توی خونه پیچید که گفت
_خوبم منیر جون.. نگران نباش آخه چه اتفاقی ممکنه برام بیفته عزیز دلم؟

صداش ضعیف بود و یه لرزش خفیف داشت.. آهسته به منیره گفتم بهش بگو که دیشب خواب دیدی که غرق خون بوده.. منیره همین حرفو بهش زد و لیلی مکثی کرد و سکوت شد..
چند ثانیه طول کشید و سکوت کرد، تا اینکه با خنده ی الکی گفت

_خوابه دیگه فدات بشم از بس نگران منی کابوس دیدی

خندید، ولی من بغضشو شنیدم.. حتی متوجه شدم که بزور جلوی گریه شو گرفته و دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و گوشی رو برداشتم و گفتم

_لیلی.. چی شده؟

با شنیدن صدای من انگار شوکه شد که به من و من افتاد و با صدای خفه ای که معلوم بود زور میزنه گریه نکنه گفت

_چیزی نشده.. حالم خوبه

دلم لرزید برای صداش و دلم داد زد که حالش خوب نیست و دروغ میگه

باشه ای بهش گفتم و بدون خداحافظی قطع کردم..

رو به منیره گفتم
_پاشو لباس بپوش منیر.. میبرمت از نزدیک ببینش و به من بگی که چیزیش نیست وگرنه خیالم راحت نمیشه

با منیر رفتیم خونشون و من دم در توی ماشین نشستم و منیره رو فرستادم بالا..

اولش درو باز نمیکردن و هر چقدر که زنگو زدیم کسی جواب نداد..
ولی مطمئن بودم خونه ست چون نیم ساعت هم نشده بود که باهاش حرف زده بودم و خونه بود..

به منیره گفتم انقدر زنگو بزن تا باز کنه.. بالاخره در باز شد و منیره رفت بالا و یکم بعد با گریه اومد و داد زد

_کامیاااار.. بیا دختره رو زده داغون کرده

چطوری از ماشین خودمو انداختم بیرون و پله ها رو دویدم بالا نفهمیدم.. ولی با دیدن لیلی که سعی میکرد با دستاش صورتشو بپوشونه که نبینمش و گریه میکرد، حس کردم دارم ایست قلبی میکنم..

دستمو گرفتم به دیوار و ناباور از چیزی که میدیم گفتم

_لیلی…

گریه ش بیشتر شد و دستاشو گذاشت روی صورتش و نشست روی مبل..

باورم نمیشد اونی که میدیدم لیلیِ من بود..
لبش پاره شده بود و بینیش باد کرده بود و یه چشمش از تورم و کبودی شدید محو شده بود و باز نمیشد..

رفتم نزدیکتر و سرش داد زدم

_اینه حال خوبت؟.. اینه خوبم خوبم هایی که همش میگفتی؟

هیچی نگفت و سرشو انداخت پایین.. بلندتر داد زدم

_با توام.. چرا نگفتی؟.. چرا همش به مامان و منیر گفتی خوبم، خوشبختم؟.. هان؟.. خواستی منو بچزونی؟.. منکه نابود بودم دیگه لازم نبود برای زجر دادن من ادای خوشبختی دربیاری و دردتو نگی

سرشو بلند کرد و با گریه گفت

_نه بخدا.. فقط نمیخواستم ناراحت بشین.. تقصیر خودم بود.. خودم لج کردم و ازدواج کردم، تاوانشم باید خودم تنهایی بدم

_تقصیر تو نبود.. تقصیر من بود که این لقمه رو برات گرفتم.. پفیوز گفت که سه ساله عاشقته، گفت جونشو میده برات، باور کردم

همینطور داشتم داد میزدم از عصبانیت و فشار، و منیره هم لیلی رو بغل کرده بود و دست میکشید به موهاش و قربون صدقه ش میرفت که در باز شد و بهرام اومد تو..

تا منو دید از تعجب چشماش گرد شد و تا خواست حرفی بزنه بهش فرصت ندادم و خیز برداشتم روش..

با دیدن سر و وضع و زخمهای لیلی عقلمو از دست داده بودم و خون جلوی چشمامو گرفته بود..
پتانسیلشو داشتم که همونجا بهرامو بکشم..

مشت محکمی زدم تو صورتش که پخش زمین شد..
از یقه ش گرفتم و بلندش کردم چسبوندمش به دیوار و داد زدم

_تخم سگ پفیوز مگه از جونت سیر شدی که دست رو لیلی بلند کردی هان؟ جونتو میگیرم ….کش

با کله زدم توی دماغش و خونش روی خودمم پاشید..
ولش نمیکردم نامردو.. صدای گریه و فریاد منیر و لیلی توی گوشم بود و سعی میکردن از بهرام جدام کنن ولی قاطی کرده بودم و ولش نمیکردم..

_من بخاطر یه زخم، که ناخواسته باعث شدم رو صورتش بیفته از خودم و دلم و زندگیم گذشتم.. اونوقت تو زدی لت و پارش کردی؟!!.. فکر نکردی من زنده ت نمیزارم دیوث؟

بهش فرصت نمیدادم یه کلمه جواب بده و انقدر زدمش که افتاد روی زمین و چند تا هم لگد محکم زدم بهش که دو نفر از همسایه ها به صدای داد و فریادمون اومدن..

صدایی از بهرام درنمیومد و انقدر زده بودمش که نا نداشت نه انگشتشو تکون بده نه حرفی بزنه..

زن و مرد همسایه اومدن تو و مرده شونه های منو گرفت و با خواهش و تمنا گفت که ولش کنم..
غرق خون افتاده بود روی زمین کثافت..

زنه با دیدن وضع لیلی زد به صورتش و رو به شوهرش گفت

_دیدی گفتم دختره رو کشت پاشو بریم نزاشتی؟.. ببین چیکارش کرده

مرده معذب سرشو انداخت پایین و زنه رو به من گفت
_همیشه مست میاد و این دختره رو تنها گیر آورده و اذیتش میکنه.. دیشبم که کتکش میزد.. تو رو خدا اگه کس و کار لیلی هستین طلاقشو بگیرین از این نامرد

نفس نفس میزدم و نگاهی به بهرام کردم و گفتم

_معلومه که طلاقشو میگیرم.. ولی قبلش اینو میکشم

صدای ناله ی بهرام دراومد که گفت
_طلاق نمیدم.. هیچ گوهی نمیتونین بخورین.. زنمه اختیارشو دارم

دست مرد همسایه رو پس زدم و نشستم روی سینه ی بهرام و دستامو گذاشتم روی گلوش و گفتم

_دیگه زنت نیست.. لیاقتشو نداشتی.. فکر کردم مردی و میتونی بهتر از من مواظبش باشی.. ولی نامرد بودی.. طلاقش میدی.. مثل بچه ی آدم خودت میای و توافقی طلاق میگیرین.. الانم میبرمش پزشکی قانونی تا ببینن چیکارش کردی و شکایت کنه ازت پدرسگ

_منم از تو شکایت میکنم.. اومدی تو خونه م و کتکم زدی

_ببین بهرام.. من آدم معمولی نیستم.. من دیوونه ی رسمی ام.. منو با شکایت و این چیزا تهدید نکن که عین خیالم نیست، حاضرم برم بالای دار ولی فقط جون تو رو بگیرم.. پس به فکر جونت باش و هر چه زودتر بیا طلاقنامه رو امضا کن تا خونتو نریختم

از روی سینه ش بلند شدم و یه تف انداختم روش و رو به لیلی گفتم

_پاشو وسایل این کثافتو بریز جلوی در، خودتم یه ساک بردار بریم

لیلی لب باز کرد مخالفت کنه طوری سرش داد زدم که حس کردم حنجره م پاره شد و اونم رفت و چند تا لباس و خرت و پرت بهرامو آورد و انداخت وسط هال..

برشون داشتم و پرت کردم بیرون در و گفتم

_پاشو گورتو گم کن از خونه ی آقای ستوده.. اینم یادت باشه که اگه نیای دادگاه با من طرفی

لیلی با گریه یه ساک وسایل برداشت و گفتم
_با منیر برین تو ماشین

وقتی لیلی با گریه از کنار بهرام رد میشد، تکونی خورد و گفت
_پس بخاطر این روانی بود که نمیزاشتی بهت دست بزنم

خواستم دوباره خرشو بگیرم که مرد همسایه جلومو گرفت و لیلی سرش داد زد
_خفه شووو.. روانی تویی که این بلا رو سرم آوردی کثافت

بهرام نیم خیز شد و رو به لیلی فحشی اومد به زبونش که حمله کردم بهش و گوشو فشار دادم و گفتم
_به خداوندی خدا یه کلمه دیگه حرف بزنی و ناراحتش کنی میکشمت بهرام

با دیدن وضع داغون لیلی بدجور قاطی کرده بودم و انگار از چشمام خوند که چقدر وحشی شدم و از ترسش خفه خون گرفت..
اشاره کردم به منیر که لیلی رو ببره و خودم بهرامو ول کردم و بلند شدم وایسادم بالای سرش..

اونا رفتن وبه بهرام گفتم پاشو گورتو گم کن
بدون حرف به زور بلند شد و از خونه رفت بیرون..

مرد و زن همسایه گفتن که اگه لازم باشه میان دادگاه و شهادت میدن که این آدم همیشه مست بوده و لیلی رو اذیت میکرده..
ازشون تشکر کردم و درو بستم و رفتم تو ماشین..

نشستم پشت فرمون.. لیلی با منیر نشسته بود عقب و گریه میکرد..

اعصابم از گریه ش خرد میشد.. من چه کرده بودم با این دختر..

دیگه نتونستم تحمل کنم و کامل برگشتم عقب و رو بهش گفتم

_گریه نکن.. منو ببین.. سرتو بلند کن نگام کن لیلی

سرشو بلند کرد و نگام کرد.. بی مقدمه گفتم

_میتونی با یه دیوونه زندگی کنی؟

چشماش گرد شد از تعجب و آب دهنشو قورت داد..

_جواب بده لیلی.. حاضری با یه بیمار روانی که امیدی به بهبودیش نیست کل عمرتو بگذرونی؟.. میتونی تحملم کنی؟

مژه ها و لباش لرزید و دیدم که دستاشو قفل کرد توی هم.. نمیتونست جواب بده.. فقط دوباره اشکاش سرازیر شد و چشماش خندید.. و من جوابمو از نگاهش گرفتم..

_اگه میتونی، بعد از این دیگه بهیچ قیمتی ولت نمیکنم.. دیگه بسه هر چی که کشیدیم.. دیگه نمیزارم ازم جدا شی.. بسه.. بسه هر چی گوه زدیم به زندگیمون و دلمون

دیدم که یه آرامشی اومد توی نگاهش..
خندیدم و گفتم

_خودم نوکرتم.. تو فقط بخند.. من همه ی این روزایی که نبودم و تو گریه کردی رو جبران میکنم.. این سه ماهو، از زندگیت قیچی کن و بنداز دور.. طوری فراموش میکنیم که انگار این سه ماه اتفاق نیفتاده تو زندگیمون و اصلا جدا نشدیم.. باشه خانم دکتر؟

لبخند زد و آروم گفت
_باشه

چقدر دلم خواست دستشو بگیرم و بغلش کنم.. دست بکشم روی زخماش و محکم فشارش بدم به سینه م..

ولی هنوز عقد بهرام بود و تا وقتیکه رسما طلاق نگرفته بود نمیزاشتم دستم بخوره بهش..

هر چند که لیلیِ من هرگز ازم جدا نشده بود و هیچوقت متعلق به بهرام نشده بود..

4.6/5 - (36 امتیاز)
پارت های قبلی همین رمان

دسته‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest
525 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Tir
1 سال قبل

گویند چون میگذرد غمی نیست
به والله ، همین درد کمی نیست

Niayesh
Niayesh
پاسخ به 
1 سال قبل

👌👌👌 زیباست فنچ من

Tir
پاسخ به  Niayesh
1 سال قبل

❣️✨

مریم
مریم
1 سال قبل

خانوما و آقایونی که تو این پارت همراه بودن و کامنت هادرو مطالعه کردند باید بگم شعر تورا من چشم در راهم جناب نیما یوشیج که اهل نور مازندران بودن رو داداش تیر داد اشتباه نوشت.
شعر درست این هست عزیزان
تورا من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرنددر شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی و زان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفته گانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو و کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم

مریم
مریم
1 سال قبل

خانوما و آقایونی که تو این پارت همراه بودن و کامنت هادرو مطالعه کردند باید بگم شعر تورا من چشم در راهم جناب نیما یوشیج که اهل نور مازندران بودن رو داداش تیر داد اشتباه نوشت.
شعر درست این هست عزیزان
تورا من چشم در راهم
شباهنگام
که میگیرند شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی و زان دل خستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفته گانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سو و کوهی دام
اگرم یاد آوری یا نه من از یادت نمیکاهم تو را من چشم در راهم

شیرین
شیرین
1 سال قبل

درسکوت دادگاه سرنوشت
عشق برما حکم سنگینی نوشت
گفته شد دل داده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت

پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

وووووووییییییییی ماشاالله

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

چه قشنگ 😍😍

شیرین
شیرین
1 سال قبل

وای تو داری منا به کجا میکشانی
می خواهی با من دل مردهی مسکین چه کنی میدانم
که آن من زنده مرده است من به حس بینمون علاقه داشتم
اما… هنوز هم برای این من گمشده در دل این شب دلتنگم
چقدر با تو بودن هایم زیبا بود ……
الان از من دیوانه چه خواهی که مرا رهایییی نیست از خاطرات تلخ و شیرینم
من من آن من را گم کرده در دل سیاهی این شب سرد
مرگ هم مرا پس میزند
حتی خدا را دیگر بعد تو از یاد برده ام….!!!!

شیرین
شیرین
1 سال قبل

تیرداد بخدا ترکیدم با این تحلیلایی که میکنی راجب اون کارتم منم یه زمانی عین تو بودم گذشته ی من سیاه تر از شما هاست اگه اینجا جاش نیست چون اگه بگم یه عده یه جوئری مثل اطرافیانم نگام میکنن که دیگه کلامم تو سایت بیوفته جراءت نکنم بیام برش دارم باید از ایران برم چون کسیم که کسی قبولم نداره انسان جایز الخطاست ولی مردم ما حرفشا میزنن به موقعش تردت میکنن از همه جا قضاوت غلط درلبارت انجام میدن زندگیتا زهر مار میکنن برات که تا خواستی یه ذره شادی کنی یکی میاد میزنه تو ذوقت لعنتیا یه جوری رفتار میکنن که آدم با دشمنای خونیشم اینجوری بر خورد نمیکنه چه برسه به این که جواب سلامتم به زور میدن دیوارم تو عمرش انقدر تجربه نکرده که من بی کس وتنها تجربه کردم با این سن کم مگه چقدر کشش دارم بخدا خیلی خسته ام که اگه عزرائیلم بیاد سراغم میگم دمت گرم و دستش و میگیرم و میرم باهاشض حتی اگه جهنم باشه من که این دنیا برام جهنم هست ولی اونجا کسی به زور تحملم نمی کنه اونجا جهنمش انهقدر تونل وحشت نداره ولی اینجا هر روزش از جهنم این دنیا بهتره

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

شیرین 🥺🥺🥺🥺😭😭اینجوری نگیا دیگه من با اینکه تا حالا ندیدمت ولی مطمئنم دل پاکی داری عزیزم قصه نخور دردت بجونم میدونی خیلیا میگن با حرف مردم زندگی نکن و توجه نکن ولی بعضی جاها نمیشه ولی مطمئنم اگه اونا قضاوت کرده باشن یا دله پاکتو شکونده باشن حتما تقاصشو پس میدن❤️ شیرین جونم تو اینقدر خوب هستییی که حد نداره درست میگی اگه اشتباهی هم کرده باشی انسان جایز الخطاست و انسان های کم عقل اینو درک نمی کنن❤️❤️❤️ اصلا نمی خوام غم یا ناراحتی تو رو ببینم باشه ؟؟؟ دیگه ناراحت نباشیا عزیزم 🌹 من یه شیرین بیشتر ندارم که💋💋💋

شیرین
شیرین
پاسخ به  Niayesh
1 سال قبل

تو فقط الان منا تو سایت میبینی من با کامیار یه هم دردم یه هم درد واقعی
مرگ هم برای من کم است

شیرین
شیرین
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

وای تو داری منا به کجا میکشانی
می خواهی با من دل مردهی مسکین چه کنی میدانم
که آن من زنده مرده است من به حس بینمون علاقه داشتم
اما… هنوز هم برای این من گمشده در دل این شب دلتنگم
چقدر با تو بودن هایم زیبا بود ……
الان از من دیوانه چه خواهی که مرا رهایییی نیست از خاطرات تلخ و شیرینم
من من آن من را گم کرده در دل سیاهی این شب سرد
مرگ هم مرا پس میزند
حتی خدا را دیگر بعد تو از یاد برده ام….!!!!

Nika
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

شیرین اگه انقدر ، دوسش داری چرا یک جوری بهش نمی رسونی .
شاید اونم مثل من خنگه در مورد فهمیدن عشق و عاشقی .
عشقت دوطرفس یا نه ؟؟

شیرین
شیرین
پاسخ به 
1 سال قبل

دیگه نمیدونم دیگه هیچی نمیدونم عشق میخوام چیکار وقتی دنیام پر از سیاهیه

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

شیریننننننن دنیای تو پر از شادی باید باشه سیاهی هم باشه کل دمیان نیست یک بخش خیلی کوچیکه شاید بزرگ باشه ولی تو باید کوچیکش کنی با کارهایی که شاد میشی باشه عزیزم دل من؟❤️

شیرین
شیرین
1 سال قبل

دوست دارم

I Remember when I met you
یادمه وقتی که دیدمت

You were walking in the rain
داشتی توی بارون قدم میزدی

And the autumn leaves were falling
و برگ های پاییزی داشتن از درختا میفتادن

Only you can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

Only You can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

هر شب تو خاطراتم دنبال رد پاتم

بری هر جای دنیا پا به پاتم

آره پا به پاتم

دوست دارم
دوست دارم دوست دارم بمون با من

Only You can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

When the clouds turn into rain
وقتی که ابرها تبدیل به بارون میشن

دوست دارم
دوست دارم دوست دارم بمون با من

Only you can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

He disappeared into the darkness
اون توی تاریکی ناپدید شد

But a memory lives on
اما یه خاطره به حیاتش ادامه میده

I dream there’s no tomorrow
خواب میبینم که هیچ فردایی در کار نیست

I woke up and you were gone
بیدار شدم و تو رفته بودی

برگرد نذار دوباره از چشام بارون بباره

بیا که قلب تنهام پاییز بی بهاره

پاییز بی بهاره

دوست دارم
دوست دارم دوست دارم بمون با من

Only you can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

When the clouds turn into rain
وقتی که ابرها تبدیل به بارون میشن

دوست دارم
دوست دارم دوست دارم بمون با من

Only you can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

دوست دارم
دوست دارم دوست دارم بمون با من

Only you can guess the pain
فقط تو میتونی درد رو حدس بزنی

It’s driving me insane
داره منو دیوونه میکنه

Nika
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

زیباست 😍

شیرین
شیرین
پاسخ به 
1 سال قبل

قربانت نیکا گلی

Nika
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

💋😘

شیرین
شیرین
1 سال قبل

مهری جان بچها امشب نیستن حوصلم سر رفت به جون تو که برام عزیزی انقدر دلم واسه یه تحلیل تنگ شده که نگو………………………….؟

شیرین
شیرین
1 سال قبل

Dam üstünde un eler
♪ ♥‿♥ ♪
Tombul tombul memeler
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Memeler baş kaldırmış
♪ ♥‿♥ ♪
Memeler baş kaldırmış
♪ ♥‿♥ ♪
Kavuşmuyor düğmeler
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Gökte yıldız ellidir
♪ ♥‿♥ ♪
Gökte yıldız ellidir
♪ ♥‿♥ ♪
Ellisi de bellidir
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Sevilecek güzelim
♪ ♥‿♥ ♪
Sevilecek güzelim
♪ ♥‿♥ ♪
Gülüşünden bellidir
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Bu yol sevdanın yolu
♪ ♥‿♥ ♪
Bu yol sevdanın yolu
♪ ♥‿♥ ♪
Hankaryalar hep dolu
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım zalım zalım
♪ ♥‿♥ ♪
Ben burada yar sevmem
♪ ♥‿♥ ♪
Ben burada yar sevmem
♪ ♥‿♥ ♪
Her yanı zalım dolu
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım oy gelin
♪ ♥‿♥ ♪
Zalım zalım zalım

آردها را روی پشت بام الک کنید
♪ ♥‿♥ ♪
آردها را روی پشت بام الک کنید
♪ ♥‿♥ ♪
نوک سینه های چاق و چروک
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
بی رحمانه ، بی رحمانه ، بی رحمانه
♪ ♥‿♥ ♪
نوک سینه ها سر را بلند کرد
♪ ♥‿♥ ♪
نوک سینه ها سر را بلند کرد
♪ ♥‿♥ ♪
دکمه ها همگرا نیستند
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
ستارگان در آسمان پنجاه است
♪ ♥‿♥ ♪
ستارگان در آسمان پنجاه است
♪ ♥‿♥ ♪
همه این پنجاه ها مسلم است
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
بی رحمانه ، بی رحمانه ، بی رحمانه
♪ ♥‿♥ ♪
عزیز زیبا (دختر)
♪ ♥‿♥ ♪
عزیز زیبا (دختر)
♪ ♥‿♥ ♪
از لبخند او مطمئن است
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
این جاده جاده عشق است
♪ ♥‿♥ ♪
این جاده جاده عشق است
♪ ♥‿♥ ♪
Drudgeries برآورده شده است
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
بی رحمانه ، بی رحمانه ، بی رحمانه
♪ ♥‿♥ ♪
من عاشق اینجا نیستم
♪ ♥‿♥ ♪
من عاشق اینجا نیستم
♪ ♥‿♥ ♪
تمام قسمت های او پر از غیر انسانی است
♪ ♥‿♥ ♪
اوه ، عروس بی رحمانه ، بی رحمانه!
♪ ♥‿♥ ♪
بی رحمانه ، بی رحمانه ، بی رحمانه
تقدیم به بی رحم های زندگیم

Betty
Betty
1 سال قبل

سلام نویسنده جان خسته نباشی
نویسنده آمار کامنتا می‌ره بالا اما هیچ کامنت جدید پیدا نمیشه شاید فقط دو یا سه تا جدید پیدا بشه
واسه چی سایت این جوری شده ؟

Niayesh
Niayesh
1 سال قبل

مهرناز جان ببخشید اینجا کامنت و میزارم🙏 اقای ادمین اهنگ اوه نه نه نه رو میزارید چند بار گفتم ولی نزاشتید🤗
بچه ها دارم فیلم ترسناکا رو می بینم ممنونم از پیشناهاداتتون😍😍😍❤️ عاشقانه هم معرفی کنید🙏

شیرین
شیرین
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

چرا ؟؟؟؟؟؟؟

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

ووویی چرا🥺 کاش میزاشتی ولی همین که تا اینجا هم هرروز یا یه روز درمیون گذاشتی عالیه خسته نباشید خیلی از نویسنده ها هفته ای یک بار می زارن دمت گرم😍❤️

Niayesh
Niayesh
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

مرسییی مهری جونم😍😍😍

Sogol
Sogol
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

یوهوووووووووووووووووووووووو مرسی مهربونمم

فاطمه
فاطمه
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

ممنونیم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌷🌸🌷🌸🌼🌸🌷

شیرین
شیرین
1 سال قبل

دل من سیاست ولی آبی رو خیلی دوست دارم
روزای روشن آفتابی رو خیلی دوست دارم

با هوای تو توی کوچه های دلواپسی
غروب مبهم سرخابی رو خیلی دوست دارم

با خیال تو اگه باشه خیالی ندارم
شب تا صبح گریه و بی خوابی رو خیلی دوست دارم

میدونم یه روز میای عمریه بی قرارتم
انتظار تو و بی تابی رو خیلی دوست دارم

دوست دارم طناب ماهو بگیرم بالا برم
واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم
تقدیم به دلی که مرده

شیرین
شیرین
1 سال قبل

بچها کی رمان جدی گرفتن آن شوخی را خونده لطفا با درج توضیحات لطفا

1 سال قبل

جاست مهرناز یادت نره هااا…
قول طوس دادی برا امشبا-

شیرین
شیرین
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

مهری جونم دلت میاد منا نبری
من دلم پوسید به خدا اگه این جوری بری دل شکستم شکسته تر میشه

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

پس من چی؟؟
منم بیام؟

شیرین
شیرین
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

خیلی دلم شاد شد اصلا روحم شاد شد من فقط یه مشکل دارم اونم صاحب کارمه مرخصی نمیده میگه بعد عید هر گوری خواستی برو خیلی بیشعوره خیلی

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

قرار بود این یه سفر عاشقانه دو نفره باشع! 😢💔
😜😂😂😂

شیرین
شیرین
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

من نیام یعنی انقدر زیادیم که شماهام منا نمیخاین ای خدا من برم گم شم محوشم اصلا میرم که بمیرم……

پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

نوچ نوچ.
من میخوامت نیشکل ژون❤️

شیرین
شیرین
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

باشه بیایید دنبالم چون من وسیله ندارم

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

مرسی عشقممم😍😘✨

Niayesh
Niayesh
1 سال قبل

سلامممم به همگی حالتون خوبه؟؟ بچه ها ازمونم تموم شد تا شب وقت ازاد دارم 😍 میشه فیلم های ترسناک معرفی کنید🙏

شیرین
شیرین
پاسخ به  Niayesh
1 سال قبل

فیلم ترسناک می خوای فقط آنابل
عروسکی که خیلی معروفه
من عاشق این فیلمم یعنی بارها دیدمش
گفتی فیلم ترسناک آخر شب که رفتیم
خونه دوباره دانلودش میکنم تا صبح همشا میشینم
ببینم وای حتی حرف زدن ازشم ضربان قلب من دیووونه را بالا میبره
اوووووف لا مصب هر قسمتش پر هیجانه باورش شاید برات خیلی سخت
باشه من مکالماتشونم بلدم گاهی وقتا که می خوام کسی را بترسونم
ادای اونا در میارم تا یه ذره ازم بترسن
وای من تا شب نمیکشم می خوام الان برم ببینمش وای….

Behnaz
Behnaz
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

آنابل ک ترسناک نیس😐یه عروسک ک چیز ترسناکی نداشت🤔

شیرین
شیرین
پاسخ به  Behnaz
1 سال قبل

اخه میدونی خواهر من اولین بار که این فیلم و دیدم تا دو سال شب ادراری داشت

پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

وویی شیرین جون یجوری تعریف کردی از آنابل شک کردم ک واقعا نکنه من مشکلی چیزی دارم😂
تو زیااادی قلبت ضعیفه آجی-

پاسخ به  Niayesh
1 سال قبل

وویی نیایش!!
فک کنم توهم یازدهم تجربی بودی دیگه؟!
آزمون چطور بود؟!
سایت برا تو مشکل نداشت؟

شیرین
شیرین
پاسخ به 
1 سال قبل

نخیر اصلا ضعیف نیست فقط یکم احساساتیم و این خیلی خوب نیست متاسفانه
و غرو من انقدر زیر پای اطرافیانم خورد شده که آروزوی مرگ دارم برای خودم چون انسان با غرور و عشقه که زندست ولی من دل مرده که دل ندارم آخ اگه اینجا بود الان واستون حرفای من و تحلیل میکرد تا بهتر بفهمی من چی کشیدم که ….
بماند تیردادم یه قصه ایی داره بدتر از قصه ی زندگی من و این زخم ها ردشون که پاک نمیشه فقط هی نمک می پاشن روش ….. و همچنان سکوت مملو از ناگفته هاست و من….!

پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

شیرینم هیچ کس تو زندگیش بدون درد نیس همه ی ما به نوعی زخم دیدیم اگه منم بخوام برات بگم تا صب باید حرف بزنم هیچ حسی بد تر از این نیس که آرزوی مرگ کنی من همه ی اینا را با چشم خودم دیدم و تجربه کردم امیدوارم خدا خودش به دل همه آرامش و صبر بده😊😊🤲🤲🤲🤲🤲

شیرین
شیرین
پاسخ به 
1 سال قبل

باشه اونم داد چه صبری
حال داغون من درست میشه نه نمیشه من دیگه اون ادم سابق نمیشم نه نمتونی درک کنی خانواده و اطرافیانی که بلدن اراجیف ….شعر تحویلت بدن از دشمنم بد ترن یاد زندگی ترنم افتادم تو رمان سفر به دیار عشق خیلی شبیهه منه سیاهتر از زندگی من روزامه که از شب سیاه تره خسته ام خدا جون یکم آرومتر زجرم بده

Nika
پاسخ به  شیرین
1 سال قبل

سلام شیرینی ، خوبی ؟؟
این که احساساتی هستی و قلبت به مثل یک اب زلاله و مثل یک کودک پاک است فوق العاده است ولی همه ی انسان ها ارزش این احساسات پاک رو ندارن و بعضی ها هم هستن که انسانیت درونشونو فروختن و دوست دارن با این احساسات پاک ، بازی کثیفی کنند ، پس باید مواظب این انسان های شیطان صفت باشی .
به نظر من اون چیزی انسان رو طرقیب به ادامه ی زندگی میکنه ، امید و خودباوری است ، حالا این می تونه در هر احساسی که به ادم میده یا در هر کسی باشه .
دیونه قرار نیست به خاطر یک انسان بی ارزش ، زیبایی های زندگی بگذری 🤬😠😡🤨
مگه قول ندادی که انقدر قوی بشی که دیگه حسرتشو نخوری !؟
رمانی که اینجا معرفی کردیو تا حالا نخوندم ، قشنگه ؟؟

پاسخ به 
1 سال قبل

سلام نیکا جونم آره سفر به دیار عشق فوق العاده ست.

Nika
پاسخ به 
1 سال قبل

سلام نورا جون ، خوبی ؟؟
حتما می خونم .

Niayesh
Niayesh
پاسخ به 
1 سال قبل

سلام مرمر جونی خوبی؟ نه اجی نداشت من کپی گرفتم از سوالا پاسخنامه هم که تو سایت وارد کردم مشکلی نداشت فقط پدرم در اومد فکر کن ۴ ساعت یه جا بشینی خشک شدم☹️

پاسخ به  Niayesh
1 سال قبل

سلام نیا جونم خوبی؟ خب خیلین یادم نیس تو گوگل سرچ کنی میاره
ولی اینا را اگه خواستی ببین
Ready or Not
راهبه
I saw the Devil
کالکشن اره

1 سال قبل

سلام مهرنازی
به جونم من از دست رفتم 😂😂😂😂
دیگه دارم خل می شم از بس به این نگا کردم،یکی بیاد منا بگیره

پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

آره😂😂😂
من دیگه دارم شورشا در میارم.

1 سال قبل

Just mehrnazi emshb part drim?! Age drim saat chnd?!

پاسخ به 
1 سال قبل

مژده تو مگه امروز آزمون نداشتی؟

Niayesh
Niayesh
پاسخ به 
1 سال قبل

مرمر تو قلم چی گزینه دو گاج چیو شرکت می کنی؟

Tir
1 سال قبل

نظر در تو میکنم بامداد
که با همه ی جمع چه تنها نشسته ای
_تنها نشسته ام ؟
نه
که تنها فارغ از من و از ما نشسته ام

Tir
پاسخ به  مهرناز
1 سال قبل

✨✨✨

پاسخ به 
1 سال قبل

تو همون تیره فنچی؟!

Tir
پاسخ به 
1 سال قبل

اره

Niayesh
Niayesh
پاسخ به 
1 سال قبل

زیباست فنچ🌹

آسمان
آسمان
1 سال قبل

میروم تا در میخانه کمی مست کنم

جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم

آنقدر مست که اندوه جهانم برود

استکان روی لبم باشد و جانم برود

برود هر که دلش خواست شکایت بکند

شهر باید به من دیوانه عادت بکند…
.
ناز دلم میخواد الان برم کوچ پس کوچ های شیراز دستام بذارم تو جیبام این شعر بخونم

پاسخ به  آسمان
1 سال قبل

لعنتی دلم خاس!
چشای بچم سبز شه تو مقصری آسمونی-🙄

Behnaz
Behnaz
پاسخ به 
1 سال قبل

چش سبز دوس داری؟؟😁

پاسخ به  Behnaz
1 سال قبل

نه بابا چشاش باید همرنگ چشای خودم بشع😂✨
دارم میگم هوس کردم و چون بهش نمیرسم این اتفاق میفته-

Behnaz
Behnaz
پاسخ به 
1 سال قبل

مگه چشای خودت چ رنگی ان؟؟

پاسخ به  Behnaz
1 سال قبل

رنگ خاصی نیسن حقیقتا ولی خب باید مثه من بشع😁
چشای من یچی تو مایه های طوسی خاکستریه

Behnaz
Behnaz
پاسخ به 
1 سال قبل

😁👌🏻
خواهرم وقتی کوچیک بود چشاش خاکستری بود اما با بزرگ شدنش رنگ چشاش هم تغییر کرد و شد سبز الانم چند ساله ک ثابت مونده و عسلیه

پاسخ به  Behnaz
1 سال قبل

خاکستری بود و شد عسلی؟؟؟؟
نه باو مال من همونطوری ک بود هس هنوزم…

Behnaz
Behnaz
پاسخ به 
1 سال قبل

ارع .. الان ک عکساش رو میبینه چقد غصه میخوره میگه کاش تغییر نکرده بود😅🤣

525
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x