33 دیدگاه

زندگی شیرین ومبهم‌من۱

5
(1)

 

♥به نام خداوندی که نزدیکتر از رگ گردن است♥

رمان :زندگی شیرین و مبهم من

نویسنده :نسترن ژانر:مبهم .عاشقانه.طنز.اندکی غمگین

مقدمه: براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش ♥️❤️♥️❤️

 

(حاله) _ حورا حوراااا کجایی تو دختر سه ساعته دارم صدات میزنم تو چهار ساعته داری اماده میشی؟ با کلافگی پوفی کردم و گفتم: +_مامان شما چطوری سه ساعته دارین منو صدا میزنین اما من چهار ساعته دارم حاضر میشم؟ اصلا باهم جور در نمیاد. با صدای حرص داری گفت: _ باشه باشه جای زبون ریختن زود حاضر شو امروز خونه پدربزرگ به مناسبت رفتن من دورهمی گرفتن. برای امروز یه مانتو مشکی جذب کوتاه با شلوار مام فیتم و یه شال مشکی ساده که آزادانه رو سرم انداختم. یه خط چشم دخترونه گربه ای که چشم های سبزم رو خمار نشون میداد با یه رژلب کالباسی که روی لب قلوه ایم خیلی خوب خودشو نشون میداد تیپم رو کامل کرد. با دیدن خودم تو آیینه کیف کردم. به طرف در رفتم٬ خواستم برم بیرون که یهو یادم افتاد گوشی و کولم رو بر نداشتم. با سرعت به سمت گوشیم که روی تخت آبی آسمونی و سفیدم و کولم رو که روی میز مطالعم گذاشته شده بود برداشتم و از اتاق زدم بیرون. روی نرده های خونمون نشستم و سُر خوردم پایین اصلا یک حالی میده که نگو‌ انگار داری رو ابرا پرواز میکنی. رسیدم پایین و همین که لباسم رو مرتب کردم ٬ سرم رو بالا اوردم که نگاهم تو نگاه عصبی مامان گره خورد. اومد سمتم موهای طلاییش که روی صورتش ریخته بود رو کنار زد و گفت:

_ حورا واقعا دختر خجالت نمیکشی؟ چند بار بهت بگم که از نردها سر نخور این نرده ها لیزن میفتی اتفاقی برات میفته + _اوه اوه مامان جونم حالا که لیز نخوردم. مگه شما مجبور بودین پله و نردهای طلایی رنگ لیز بزنین؟ پایین هم میز های گرد و گلدون بزارین؟ مچ دستمو گرفت و گفت:

_ چقدر حرف میزنی تو دختر بیا بریم دیگه اول با تعجب و بعد با حالت پوکر نگاهش کردم و گفتم: +_ بنظرت با چی بریم؟ منو تو تنهایی میتونیم بریم آیا؟! مامانم بعد یک تصادفی که داشته و خیلی خطرناک بوده دیگه هیچ وقت رانندگی نکرده بود. با چشمهایی گرد که چشم های مشکیش رو خیلی جذاب میکرد نگاهم کرد. _ راست میگیا تنهایی کجا بریم با خنده نگاهش کردم و گفتم: +

_راسی بابا کجاست؟ با صدای بابا که از سمت راستم میومد برگشتم سمتش _ من اینجام دختر گلم با دیدنش دهنم اندازه غار باز شد. واقعا خوشتیپ شده بود.شلوار لی آبی نفتی شیش جیب (اسلش) که بلندی قدش رو بیشتر تو دید میگذاشت. لباس چهار خونه سیاه و طوسی که هیکل چهارشونه اش رو قشنگ نشون میداد و موهای جو گندمی و لختشو زده بود بالا . با دو به سمت بابا رفتمو گونشو بوسیدم و گفتم: +_ به به ببین این اردلان خان چه کرده الهی این هیراد فدات شه مامان با حالت تعجبی گفت:

_ واههه این چه حرفیه خدا نکنه بچم گناه داره بعد یه چشم غره حسابی بهم رفت. برگشتم سمت بابا دیدم داره با حالت چندش صورتشو پاک میکنه تا منو میبینه گفت: _ اههههه حالم رو بهم زدی خجالت بکش. بعدشم من خودم خدادادی خوشتیپم نگاهش کردم و گفتم: +_ اخ بابا دیدی چی شد؟ باحالت کنجکاوانه خودشو مامان نگام کردن که ادامه حرفم رو دادم: +_متاسفانه پولم ته کشید نتونسم مداد و مداد رنگی بگیرم خجالتم رو بکشم بابا خندید و گفت: _ ای وروجک شیطون من خندیدمو نگاهش کردم و گفتم:

+_ اردی جونم دیگه وقتش شدها بابا با حالت تعجب وچشمانی گرد شده نگام کرد پرسید: _ وقت چی؟! با ناز رفتم سمتش و با صدایی که پر از عشوه بود گفتم: +_ اردی جونم چشمات رو اونجوری نکن چشمای تو مشکی خالص که آدم جذبش میشه. یعنی تو الان نمیدونی وقت چیه؟ باحالت تعجب سرشو به علامت نه تکون داد دستمو دو گردنش حلقه کردمو گفتم: +_ وقتشه زنتو طلاق بدی زنت دیگه پیر شده. یه دختر خوب برات پیدا کردم تو جوونی حیف میشی با هینی که مامان کشید برگشتیم سمتش با حالت عصبی نگام کرد و گفت:

_ دختره عجوزه حالا من پیر شدم میخوای واسه بابات زن بگیری اون عجوزه کیه؟؟ واییی مامانم باورش شد حالا چیکار کنم؟ با التماس به بابا نگاه کردم که سرشو تکون داد و رفت سمت مامان و بغلش کرد گفت: _ حالا یه شوخی کرد دیگه تو ناراحت نشو من زنمو با دنیا عوض نمیکنم مامان آرومتر شد بهم نگاه کرد و گفت: _ حالا اون دختره کیه؟ فهمیدم اگه نگم ول کن ماجرا نیست. پس اومدم یه چی سرهم کردم و گفتم: +_ والا غریبه نیست حتی باتوهم کنار میاد. خیلی خانومه زرنگیه درس خونه٬ خونه داری بلده٬ آشپزیشم که حرف نداره و صد البته خیلی خیلی خوشگله مامان با جیغ جیغ گفت: _ تا نیومدم خفت کنم بگو اون عجوزه کیه و با اینکه میدونم شوخیه برگشت سمت بابا و نگاهش کرد و گفت:

_ مگه نه اردلان؟ بابا سرشو تکون داد و هیچی نگفت مامان رو کرد سمتم و گفت -میشنوم حورا دختره کیه؟؟ با منِ منِ و مکث کوتاهی گفتم +خب خب دختره خودمم با این حرف من مامان و بابا باصدای بلند خندیدن که سرمو بالا بردم سوالی نگاهشون کردم و گفتم +خوب چیه بابام رو دوست دارم نمیخوام دست یه غریبه بیفته مامان با صدایی که هنوز رگه های خنده داشت گفت -وای حورا خدا نکشتت دختر . اردلان دیدی چه تعریفی هم میکرد.دختره خوشگله کار بلده وایی خدا بی این بریم که دیر شد. با حالت قهر نگاهمو ازشون گرفتم و بیرون رفتم ولی لحظه آخر صدای بابا رو شنیدم که گفت

-حاله خدا بخیر کنه باز دوباره حالت چهره اش اینجوری شد مامان در جوابش گفت -اره خدا بخیر کنه از طرز حرف زدنشون خندم گرفت . از در بیرون اومدم و رسیدم به بار خواب و نفس عمیقی کشیدم .یهو یه هوایی گرمی به صورتم خورد که حالم گرفته شد .اهههه اصلا از هوایی شرجی خوشم نمیاد.هوای این موقع سال شرجی و ابری یا ابری و معتدل . بعضی موقع ها هم بارونی ولی اینش خوبه که اطرفمون سر سبزه .حیاط خونمون مثل باغِ. سمت راست استخر و تاب که کنارش یه باربیکیو قرار داره. قسمت رو برو که از سمت چپ و راست درخت و گل و گیاه های رنگا رنگ و از سمت چپ به راست کاملا چراخ های تزیینی ساخته شده که شب حیاط رو خیلی زیبا میکنه و تا درحیاط به همین شکل هست . خونمون از نمای کرم رنگ و سقف اجری رنگ استفاده شده و حالت پیچ در پیچ هست به قول هیراد پیچ پیچیه.

دست از آنالیز حیاط برداشتم و برگشتم سمت بابا بابا گفت -حورا قشنگم سوارشو کجایی دارم سه ساعته صدات میزنم منم از خدا خواسته سوار ماشین شدم. واقعا هوای گرم حالت سرگیجه به ادم میده وایییی خدا هوا به شدت گرم بود. روسریم را با شدت از سرم کندم و موهای مشکی ام اطرافم ازادانه پخش شده بود و بدون توجه به غر غر های مادرم باد کولر را تنظیم کردم. بابا نگاهی تو آینه بهم انداخت و گفت -حورای بابا قهری؟ بدون نگاه کردنش گفتم +نه کی گفته من قهرم مامان به سمت من برگشت و گفت

-شیطون مامان خوشگل مامان قهر نکن دیگه سرمو بالا اوردم و گفتم +چند بار بگم من قهر نیستم مامان میخواست حرفی بزنه که بابا همون موقع اهنگ مورد علاقه من از محمد محتشمی رو گذاشت اصلا این اهنگ رو که گوش میدم انگار که نه انگار من قهرم یا ناراحتم بابا باخنده گفت -اینم به افتخار شیطونک بابا حالا قهری یا آشتی از بین دو صندلی رد شدم و رفتم صورت مامان و بابا رو بوسیدم و گفتم +بااینکه قهر نبودم آشتی آشتی وبا آهنگ شروع کردم به خوندن 🎵

الا دختر که موهای تو بوره یار🎵

🎵 🎵به حمام میروی ٬راه تودوره🎵

🎵به حمام میروی ٬زودی بیایی یار که آتیش بر دلوم مثل تنوره🎵

♥مجنون نبودم مجنونم کردی از شهر خودم بیرونم کردی ♥🎵(دوبارتکرار میشود) 🎵

ستاره آسمون ٬نقشه زمینه واییییی♥🎵

غرق آهنگ بودم که باصدای مامان به خودم اومدم -حورا حورا مامان تو هپروتیا بیا بیرون غرق آهنگ شده که نگو با حالت منگ شده نگاهش کردم +چی شده مگه؟؟؟ با عصبانیت و حرص گفت

-پاشو رسیدیم خونه آقا جونت اطرافم رو نگاه کردم وارد محیط باغ شده بودیم از سال گذشته تا الان هیچ تغییری نکرده بود. اطراف باغ پر از گل های وگیاه های رنگا رنگ و قسمتی که برای من گل رز گاشته بودن و تنها تفاوتش درخت ها با سال گذشته بزرگتر پر بارتر و گل ها رنگا رنگ تر شده بودند . برگشتم به طرف مادرم و گفتم +اخخخخخ جون حاله رسیدیمممم کاش زودتر رسیده بودیم حیف این هیراد بشه که از دیشب اینجاست معلوم بود از دست کارهام عصبانی هست. رو کرد به من و گفت -ای خدا حورا چیکار به این هیراد بیچاره داری بعدشم منم یک ساعته داخل آینه دید میزدم و قربون صدقه خودم میرفتم دیر میرسیدم. الان تا دیر تر نشده راه بیفت بابا که تا الان از حرص مادرم می خندید گفت -زن کمتر سر دختر شیطونم غر بزن چیکارش داری؟ مادرم چشم غره ای بهم رفت پیاده شدمنم پشتش پیاده شدم

به این رمان امتیاز بدهید

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز 5 / 5. شمارش آرا 1

تا الان رای نیامده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

سایر پارت های این رمان
رمان های pdf کامل
IMG 20240623 195232 003

دانلود رمان بازی های روزگار به صورت pdf کامل از دینا عمر 4.3 (4)

بدون دیدگاه
          خلاصه رمان:   زندگی پستی و بلندی های زیادی دارد گاهی انسان ها چنان به عمق چاه پرتاب می شوند که فکر میکنن با تمام تاریکی و دلتنگی همانجا میمانند ولی نمیدانند که روزی خداوند نوری را به عمق این چاه میتاباند چنان نور زیبا…
IMG 20231016 191105 492 scaled

دانلود رمان بامداد عاشقی pdf از miss_قرجه لو 5 (2)

3 دیدگاه
  رمان بامداد عاشقی ژانر: عاشقانه نام نویسنده:miss_قرجه لو   مقدمه: قهوه‌ها تلخ شد و گره دستهامون باز، اون‌جا که چشمات مثل زمستون برفی یخ زد برام تموم شدی، حالا بیچاره‌وار می‌گردم به دنبال آتیشی که قلب سردمو باز گرم کنه…
InShot ۲۰۲۳۰۵۲۳ ۲۳۱۴۰۶۳۸۵

دانلود رمان طلایه pdf از نگاه عدل پرور 5 (1)

بدون دیدگاه
  خلاصه رمان :       طلایه دخترساده و پاک از یه خانواده مذهبی هست که یک شب به مهمونی دوستش دعوت میشه وتوراه برگشت در دام یک پسر میفته ومورد تجاوز قرار می گیره دراین بین چند روزبعد برایش خواستگار قراره بیاید و.. پایان خوش
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۴۳۹۱۱۴

دانلود رمان ستی pdf از پاییز 2 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :   هاتف، مجرمی سابقه‌دار، مردی خشن و بی‌رحم که در مسیر فرار از کسایی که قصد کشتنش را دارند مجبور به اقامت اجباری در خانه زنی جوان می‌شود. مردی درشت‌قامت و زورگو در مقابل زنی مظلوم و آرام که صدایش به جز برای گفتن «چشم‌»…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۰ ۲۲۱۱۲۰۷۸۶

دانلود رمان دریچه pdf از هانیه وطن خواه 0 (0)

بدون دیدگاه
خلاصه رمان :       داستان درباره زندگی محياست دختری كه در گذشته همراه با ماهور پسرداييش مرتكب خطايی جبران ناپذير ميشن كه در اين بين ماهور مجازات ميشه با از دست دادن عشقش. حالا بعد از سال ها اين دو ميخوان جدای از نگاه سنگينی كه هميشه گريبان…
download

رمان رویای قاصدک 3 (2)

5 دیدگاه
  دانلود رمان رویای قاصدک خلاصه : عشق آتشین و نابی که منجر به جدایی شد و حالا سرنوشت بعد از دوازده سال دوباره مقابل هم قرارشون میده در حالی که احساسات گذشته هنوز فراموش نشده‌!!!تقابل جذاب و دیدنی دو عشق قدیمی…ایلدا دکترای معماری و استاد دانشگاه موفق و زیبایی…
IMG 20230123 235654 617

دانلود رمان التهاب 5 (1)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :     گلناز، دختری که برای کار وارد یک شرکت ساختمانی می‌شود، اما به‌ واسطهٔ یک کینه و دشمنی، به جرم رابطه با صاحب شرکت کارش به کلانتری می‌کشد…      
10043162 4 Copy

دانلود رمان یکاگیر 0 (0)

1 دیدگاه
    خلاصه رمان:         ارمغان، تکنسین اتاق عمل که طی یه اتفاق مرموز از یک دختر خانواده دوست و برونگرا، تبدیل به دختر درونگرا که روابط باز با مردها داره، میشه. این بین بیمار تصادفی توی بیمارستان توجه‌اش رو جلب می‌کنه؛ طوری که وقتی اون‌و چند…
InShot ۲۰۲۳۰۱۳۱ ۱۷۵۷۲۹۹۰۲

دانلود رمان من نامادری سیندرلا نیستم از بهاره موسوی 0 (0)

بدون دیدگاه
    خلاصه رمان :       سمانه زیبا ارام ومظلومم دل در گرو برادر دوستش دکتر علیرضای مغرور می‌دهد ولی علیرضا با همکلاسی اش ازدواج می‌کند تا اینکه همسرش فوت می‌کند و خانواده اش مجبورش می‌کنند تا با سمانه ازدواج کند. حالا سمانه مانده و آقای مغرور که…

آخرین دیدگاه‌ها

اشتراک در
اطلاع از
guest

33 دیدگاه ها
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
setayesh
setayesh
4 سال قبل

وایییییییییییییییییییییییییییییییییی نسی دمت گرم خیلی خفنه ایشالا همیشه موفق باشی عزیزم

Artamis
Artamis
پاسخ به  setayesh
4 سال قبل

مرسییی ستی جان . امیدورارم خوشتون اومده باشه . شاید اول رمان یه کم بد باشه ولی وسط های داستان خیلی قشنگ میشه وداستان خیلی جالبیه 🙂

Artamis
Artamis
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

خانمممم های گل اون عزیز های که رمانم رو میخونن اگه ایرادی چیزی داشت ونظر شما جای تغییر داره بهم‌بگید خوشحال میشم چون رمان اولم هست ممکنه یک ذره خوب نباشه اگه بود بهم بگین خوشحال میشم 🙂

Naziiiiii
پاسخ به  setayesh
4 سال قبل

احسنتتتت 👏👌👌
آفریننن چه رمان قشنگیههه 😍😍😍
وایییی من عاشقششش شدمممم😜😍
نسترن جون آفرین همینجور با قدرت ادامه بده 😉
آفرین عزیزمم واقعا تا الان که من جذبش شدم وبدون تا آخر رمانت رو ادامه میدم 😚😃

Artamis
Artamis
پاسخ به  Naziiiiii
4 سال قبل

وایییییی مرسییی نازی جان خوشحالم کردی عزیزم 🙂 نازی جان اگه ایردای چیزی داشت خوشحال میشم بهم بگی 🙂

ayliiinn
عضو
4 سال قبل

نسرن ویرایش کردم خوبه؟

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
4 سال قبل

مرسی ایلین جان

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
4 سال قبل

بچه هااا رمان انتقام تلخ وشیرین هم مال منه خوشحال میشم دنبال کنید 🙂

دکاروس
دکاروس
4 سال قبل

تبریک 👏🏻

Artamis
Artamis
پاسخ به  دکاروس
4 سال قبل

مرسیییی کیمیااا جان (چنگیز خان مغول )

دکاروس
دکاروس
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

قربونت ایشا… در تمام مراحل زندگیت موفق و سربلند باشی عزیزم 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻بهتره دیگه بهت بگم خانوم نویسنده ❤️😘😘😘😘😘

Artamis
Artamis
پاسخ به  دکاروس
4 سال قبل

مرسییی کیمیاااا جونمممم واقعا خوشحالم کردی . ممنونم گلم ایشالله توهم موفق باشی نویسنده جان کار های شما هزار برابر بهتر از کار های منه جانم .:)

دکاروس
دکاروس
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

شکست نفسی نکن خانوم نویسنده 😘😅
خیلی خوشحالم براتون هم واسه تو هم واسه الناز ایشا… بیام شهر کتاب رماناتون رو با عشق بخرم 😘❤️❤️❤️❤️❤️
با قدرت ادامه بده و تسلیم نشو

Artamis
Artamis
پاسخ به  دکاروس
4 سال قبل

مرسییی کیمیاااا جونممم بیاا خوشحال میشم

Maral
Maral
4 سال قبل

اووووووو😍👌
چقدر نویسنده اینجاست. یکی ازیکی بهتر🤩
خیلی خوبه همینجوری ادامه بده👏
معرکس موفق باشی🥰👑

Artamis
Artamis
پاسخ به  Maral
4 سال قبل

مرسی مارال جان

ayliiinn
عضو
4 سال قبل

نسترن جانم مبارکه،
ولی چرا اینطوری؟
بند نویسی رو خودت رعایت نکردی یا خودش اینطوری شده؟

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
4 سال قبل

سلاممممم آتوسا جان بزار داخل طول داستان مشخص بشه چرا اگه بگم رمان جذابیت نداره

Artamis
Artamis
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

مرسیییییی نفسسسس جاننننن خوشحالمممم کردیییی

Nafas
پاسخ به  ayliiinn
4 سال قبل

عالییی نسترن موفق باشیییی😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘😍😘

Artamis
Artamis
پاسخ به  ayliiinn
4 سال قبل

ایلین میدونی چیکار کنم اینجوری نشه؟؟

ayliiinn
عضو
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

نه والا!
مگه ادمین نمیزاره؟؟؟

AAzadeh
AAzadeh
4 سال قبل

سلام به همتون (بی زحمت کامنت منو با لهجه اصفهانی بخونین)
نسترن عجب رمانی
من به شخصه بهت تبریک میگم 😍😍

Artamis
Artamis
پاسخ به  AAzadeh
4 سال قبل

نمیدونم ایلی جان وقتی متن هام رو کپی کردم گذاشتم سایت اینجوری شد خودمم اینجوری خوشم نمیاد نمیدونم چطوری درستش کنم

(:
(:
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

نسترن پایین رمان گزینه ویرایش زده از اونجا درستش کن

Artamis
Artamis
پاسخ به  AAzadeh
4 سال قبل

آتوساااا اجییی من که گفتم مبهم اگه رمان رو دنبال کنین کم کم متوجه میشید چرا

Atoosa_80
Atoosa_80
پاسخ به  Artamis
4 سال قبل

ااا نسترن نویسندش تویی!! موفق باشی عزیزدلم
آها ژانرش رو ندیده بودم مبهم !
خیلی کنجکاو شدم بدونم جریان دختره چیه حتما دنبال میکنم رمانتو

Artamis
Artamis
پاسخ به  Atoosa_80
4 سال قبل

فداتتتت آتوسااااا جان باعث خوشحالیمه

Atoosa_80
Atoosa_80
4 سال قبل

چجوری دختره چشماش سبزه در صورتی که پدر ومادرش چشماشون مشکیه؟؟؟

Artamis
Artamis
پاسخ به  Atoosa_80
4 سال قبل

مرسیییییی مرسیییی خواهر آزاده مرسیانووووووو .اصلاااا اینقدر خوشحالم کردین که نگووو .

Artamis
Artamis
پاسخ به  Atoosa_80
4 سال قبل

مرسیانووووووو فاطیییی دده امممم یعنی فاطییی یه تشکر ویژه ای هم باید بکنم وتو دست درد نکنه دده جونی .

Fatemeh
Fatemeh
4 سال قبل

عالییییییییییییی اجی نستررررن
موفق باشی 😘😍

Artamis
Artamis
پاسخ به  Fatemeh
4 سال قبل

نه الناز جان نمیشه .

دسته‌ها

33
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x