رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 33

بدون دیدگاه
  حق با شیوا بود.منم باهاش موافق بودم.اون درست از همون موقع در تلاش بود تا به ما بفهمونه به زودی ازدواج میکنه. سرمو با تاسف تکون دادم و گفتم:…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 32

1 دیدگاه
  دستاش آروم آروم بالا میومدن و نرم نرمک خودشونو به سینه هام می رسوندن.دست من همچنان رو ی دستگیره بود. سرم رو خیلی آروم پایین آوردم و نگاهی به…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 31

بدون دیدگاه
    -آره آره یکی هست…یکی هست که تو سرم که تو قلبم… بی حرکت ایستاد و بهم‌خیره شد.فکرشم‌نمیکرد با چنین صراحتی حقیقت هارو بکوبم توی صورتش. خشمگین نگاهم کرد.رگهای…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 30

بدون دیدگاه
  به سینه هام.یا بهتره بگم به نقطه ضعفهام. به محض اینکه سینه هام رو توی دست فشرد چشمامو بستم و سرمو به عقب خم کردم. آه آرومی کشیدم و…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 29

بدون دیدگاه
  -شهرام خواهش میکنم دوباره شروع نکن! من اونقدر ازش عصبانی بودم آمارشو درآوردم که کار کثیفش رو جبران کنم.البته با کمک تو… خوشبختانه کوتاه اومد.دیگه سعی نکرد با موچین…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 28

بدون دیدگاه
    برخلاف من، خشم اون از اتفاقی که براش افتاده بود فروکش شده بود وظاهرا قصد نداشت به قکر تلافی بیفته.دستمو گرفت و گفت: -بیین گوش کن…فرهاد الان اینجا…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 27

بدون دیدگاه
  پذیرش بعضی مسائل خیلی سخت بود و من یکی که نمیتونستم باهاش عادی برخورد کنم. از تاکسی پیاده شدم و باعجله راه افتادم سمت ساختمون. هرچند لحظه یکبار ساعت…
رمان عشق صوری پارت 26

رمان عشق صوری پارت 26

بدون دیدگاه
  قدم زنان تو خیابون تاریک راه میرفتم و به حرفهای مونا فکر میکردم.نمیتونستم مثل اون هر اتفاقی رو به چشم یه فرصت ببینم. نمیتونستم چشممو رو رفتار مادرم ببندم…

رمان عشق صوری پارت 25

1 دیدگاه
    -باشه…حرفهاتو بزن… مقابلم ایستاد و با پررویی و بیخیالی ای که تو ذاتش بود گفت: -من میخوام ازدواج کنم از خبرش شوکه شدم.ماتم برد.راستش انتظار شنیدن هر حرفی…
رمان عشق صوری پارت 24

رمان عشق صوری پارت 24

بدون دیدگاه
  مجبور بودم وانمود کنم دختری هستم شیفته و عاشق پیشه! اونم شیفته ی کی…؟یه آدم قلدر و زورگو و گردن کلفت مثل شهرام که هیچی ازش نمیدونستم هیچی! و…
رمان عشق صوری پارت 23

رمان عشق صوری پارت 23

بدون دیدگاه
  موندن امیرخیلی طولانی شده بودبیرون هم اگه می رفتم باید خفتهای شهرام رو به جون میخریدم. نشستم رو تخت و زانوهامو تو بغلم جمع کردم. گاهی با حالتی عصبی…
رمان عشق صوری پارت 22

رمان عشق صوری پارت 22

بدون دیدگاه
  -بس دیگه!نمیخوام چیزی بشنوم! شهره با حرص ودرحالی که با تکون دستهاش درست مقابل صورتش سعی در باد زدن خودش داشت گفت: -اوووه! خدابه دور….تاحالا همچین رفتارهای بی شرمانه…
رمان عشق صوری پارت 21

رمان عشق صوری پارت 21

1 دیدگاه
گاهی به سرم میزد از اینجا بزنم و برم… برم یه جای دور.یه جای خیلی دور! دور از همه ی آدمای دور اطرافم!  تو حال و هوای خودم بود که…
رمان عشق صوری پارت 20

رمان عشق صوری پارت 20

بدون دیدگاه
  -خب…چی میخوای!؟ -شیوا پیش توئہ!؟ وقتی اینو می پرسید یعنی باز دعوا کردن.عصبی گفتم: -باز جرو بحثتون شده!؟؟ بجای اینکه جواب سوالم رو بده پرسید: -پیش توئہ !؟ -نه…
رمان عشق صوری پارت 19

رمان عشق صوری پارت 19

بدون دیدگاه
    دستمو دراز کردم تا ازش پسش بگیرم اما دستشو عقب برد و بازهم گفت: -از رو برو…یه پک زدی تا مرز خفگی پیش رفتی..بس ت بود همون یه…