رمان های بیشتر در کانال رمان من  https://t.me/romanman_ir

جدول زمان بندی پارت گذاری رمان ها 

امروز پنج‌شنبه 13 بهمن 1401 01:26

پربازدیدترین مطالب سایت

رمان استاد خلافکار پارت 6

  * * * * وارد کلاس که شدم حس کردم اوضاع مثل همیشه نیست. هر چند نفر یه گوشه پچ میزدن. داشتم می رفتم بشینم که اسم استاد تهرانی و بین صحبت های دو تا دختری که داشتن حرف میزدن شنیدم. یک هفته ای بود که آرمین و ندیده

ادامه مطلب »

رمان سکانس عاشقانه پارت 4

  بهار بعد از رفتن مامان به امیرعلی زل زدم و با لحن طلبکارانه ای گفتم : _ چیه برو بیرون آستین تا شده اش رو باز کرد و با حرص گفت : _ یه جوری با ادم برخورد میکنن انگار بهت تجاوز کردم الانم یه بچه تو دامنته ،

ادامه مطلب »

رمان سکانس عاشقانه پارت 3

  بهار نگاهمو به قیافه حق به جانبش انداختم و زدم زیر خنده ، شیشه ماشین رو پایین کشیدم و سرم رو بیرون بردم .. پیشنهادش ناگهانی بود درست همون چیزی بود که میخواستم ، ولی قرار نبود خودمو سبک کنم و مثل ترشیده ای که منتظر شوهرِ نیشمو براش

ادامه مطلب »

رمان سکانس عاشقانه پارت 2

  بهار پرونده رو به سمت دکتر ستاری هل دادم و گفتم : _ شانس زنده بودنش خیلی کمه دکتر ، بدون عمل هم فکر نکنم زیاد وقت داشته باشه . عینکش رو از روی چشماش برداشت و گفت : _ اگه میدونی شانس زنده بودن نداره چرا قول عمل

ادامه مطلب »

رمان استاد خلافکار پارت 5

  * * * * * پیامک گوشیم رو باز کردم!نوشته بود: _امروز که انقدر خوشگل شدی دور نشستی تا نتونم یه دل سیر نگات کنم؟ سرم و بلند کردم….کی وقت کرد پیام بفرسته؟ نگاه معناداری بهم انداخت و به تدریسش ادامه داد.وقتی لاله رو ببینم می دونم چی کار

ادامه مطلب »
رمان سکانس عاشقانه
رمان
ghader

رمان سکانس عاشقانه پارت 1

  پارت 1  بهار متعجب بهم نگاه میکرد ، نگاه خیره اشو از کفشای کهنه ام گرفت و گفت : _ ببین تو برا من هیچ فرقی با بقیه طرفدارام نداری ، حالا بگو چی میخوای بگی که ده دقیقه اس وقت منو گرفتی!؟ نگاهمو از چشماش گرفتم و با

ادامه مطلب »

رمان رئیس مغرور من پارت 32

  _هی خوشگل خانوم مطمئن باش تو رو از سر راهم برمیدارم ، آریا مال منه و برای همیشه هم مال من میشه! با خونسردی بهش خیره شدم و گفتم: _تموم شد حرف هات! به اندازه کافی وقتم رو گرفتی الان از سر راهم برو کنار میخوام برم به کار

ادامه مطلب »

رمان استاد خلافکار پارت 4

    با نفس تنگی گفتم _خودم میرم. سری تکون داد و گفت _منم میرم توی باغ یه سیگار بکشم… باشه ای گفتم و از پله ها بالا رفتم… خودم و به دستشویی رسوندم و چند تا نفس عمیق کشیدم… اگه آرش اینجا بود با شنیدن این حرفا روانی میشد.

ادامه مطلب »

رمان رئیس مغرور من پارت 31

  از اتاق خارج شدم به سمت پایین رفتم بچه ها رو به سختی خوابونده بودم ، با دیدن آریا که تو تاریکی نشسته بود لامپ رو روشن کردم و به سمتش رفتم شیشه مشروب دستش بود بوی گند الکل داشت میومد ، اخمام رو تو هم کشیدم _از بس

ادامه مطلب »

رمان استاد خلافکار پارت 3

  با ذوقی ساختگی گفتم _واقعا؟خیلی عالی میشه من عاشق این کارم. لبخند محوی زد و گفت _هر کاری از دستم بر بیاد برات میکنم عزیزم.هیکل محشرت حیفه که استفاده ای ازش نشه. لپم و از داخل گاز گرفتم. خدایا صبر صبر صبر…. ماشین و جلوی شیک ترین رستوران تهران

ادامه مطلب »

رمان ازدواج اجباری پارت آخر

بعدم اروم اروم به گریه کردنم ادامه دادم… ارش پسر کوچولوی من بود.. .. توی اتاق میچرخیدمو سعی میکردم ارشو اروم کنم..که نگاهم افتاد به بابا که تو چارچوب در وایستاده بودو داشت با چشمای خیس به من نگاه میکرد .. اروم گفت :چقدر شبیه مادرت شدی!!! وقتی که تورو

ادامه مطلب »

رمان ازدواج اجباری پارت 7

لادن یکی زد پس کله کاوه و باحالت قهر ازجاش بلند شدو رفت اونطرف کاوه بلند شد بره دنبالش که کامران گفت -ولش کن بابا میبینه نمیری دنبالش ضایع میشه خودش برمیگرده مام کلی بهش میخندیم بعدم با این حرفش بلند زد زیر خنده نوچ نوچ هرچی دور ما جمع

ادامه مطلب »
دسته‌ها

رمان های کامل