رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 89

3 دیدگاه
      انگشت اشاره ام را مقابل نگاهش تکان می دهم و می گویم   – به خدا اگه بخوای حرف مفت بزنی و عصبانیم کنی…   میان حرف…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 88

5 دیدگاه
      همزمان با رسیدن ما به خانه، پیک هم پیتزایی که نمی‌دانم او کی فرصت به سفارش دادنش داشت، می‌آورد و وقتی داخل خانه می‌شویم، او همراه پیتزاهای…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 87

5 دیدگاه
      هیچ وقت اینقدر نزدیک به آدم‌هایی نبودم که آنها را توی سینما یا تلویزیون می‌دیدم.   صدای دخترک می‌شکند… هر دو به خوبی توی نقششان فرو رفته‌اند…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 86

1 دیدگاه
      انگشتانم را در هم می‌پیچم و با صدایی خفه می‌نالم   – باشه…   نگاهم را یه دستانم می‌دوزم و اما سنگینی نگاه او روی کتف‌هایم، اذیتم…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 85

11 دیدگاه
        می‌توانم صدای ضربان قلبش را بشنوم… صدای ضربان قلب خودم را هم می‌شنوم و کاش گوش‌هایم کر شود‌…   این دیگر چه طرز کوبیدن و تپیدن…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 84

7 دیدگاه
    با خنده‌ای بلند میان کلام دخترک می‌پرد. سرش را به عقب پرت کرده و قهقهه می‌زند و آلاله توی خودش جمع شده و نگاهش بند چال گونه‌ی مرد…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 83

6 دیدگاه
      – چرا من خبر ندارم آلاله این وقت شب قراره بیاد خونه و این شاسکول قراره برسونتش؟   رهام سعی می‌کند فشار دست امید را مهار کند…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 82

5 دیدگاه
    موهایش را بین پنجه‌هایش می‌گیرد و پلک‌هایش را محکم روی هم می‌فشارد و انگار سرش می‌خواهد منفجر شود.   – امید، ساره رفت، خوبی؟   از بین دندان‌هایش…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 81

1 دیدگاه
      – من حرفی ندارم و سوار نمی‌شم خانم، اگه حرف دارید شما می‌تونید پیاده شید.   چهره‌اش را جمع می‌کند   – تو دیگه از کدوم کوه…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 80

2 دیدگاه
    بزاق دهانم را می‌بلعم…   دست و پایم از یادآوری آن شب می‌لرزد اما دخترک بدون ترس و خجالت، بی تفاوت به من، توی چشمان اصلان خان خیره…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 79

2 دیدگاه
    〰〰〰〰〰 – کی بهت گفته زن دارن آقای آراسته؟   عکسش را توی اتاقش دیده بودم و وقتی هم در موردش با امید حرف زده بودم، چیزی نگفته…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 78

2 دیدگاه
    ترجیح می‌دهم چیزی نگویم… او تمام حرف‌هایم را به نفع خودش تعبیر می‌کرد و جواب دندان شکنی برای همه داشت.   در مقابل او باید سکوت می‌کردم.  …
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 77

1 دیدگاه
      بالاتنه‌ام را از حفاظ شیشه‌ای طبقه‌ی بالا خم می‌کنم و بلند می‌گویم   – این گوشی من نیست! من گوشی خومدمو می‌خوام.   صندلی چرخانی که مقابل…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 76

8 دیدگاه
      دو نفر خانم کمکم می‌کنند روی صندلی بنشینم. همه حالم را می‌پرسند. خانم میانسالی برایم شکلات می‌دهد و اعتقاد دارد فشارم افتاده و یکی دیگر پایم را…
رمان آووکادو

رمان آووکادو پارت 75

10 دیدگاه
    دخترک تپل و زیبای توی عکس باعث می‌شود دست دراز کنم و قاب عکس را بردارم تا از نزدیک‌تر ببینمش ولی درست وقتی که از روی میز برش…