رمان فئودال

رمان فئودال پارت 51 4.3 (74)

بدون دیدگاه
            پسرها سفره را پهن کردند، قیصر سبزی را چنگ زد و یک مشت سبزی در دهانش چپاند، اعتقاد داشت سبزی باید دهان آدم را پر کند وگرنه سبزی که کم باشد لذت نمی‌دهد.   – بز که نیستی قیصر ! آروم بخور یواش. سهم…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 50 4.3 (133)

2 دیدگاه
            – همین کارارو کردی اون دختر بهت خیانت کرد ! نمیدونی مردونگی یعنی چی! اصلا چه معلوم بااون دختره مثل من نمیکردی !   نریمان با پشت دست به دهان دخترک کوبید. حرف هایش برایش سنگین تمام شده بود، او برای گلین کم نگذاشته…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 49 4.3 (141)

4 دیدگاه
            – دستت درد نکنه بی بی ، اطلاعات خوبی بهمون دادی!   بی بی آسیه لبخندی زد، دستش را روی زمین گذاشت و به سختی از جا بلند شد، پیر شدن سخت بود.   – من برم به گلین سر بزنم.   یاسر و…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 48 4.3 (134)

4 دیدگاه
          خیرالله از پسرش پرسید:   – اون آدم… چجوری میتونیم پیداش کنیم؟   نفسش را پر ضرب بیرون داد، برای هردو سخت بود حرف زدن، می‌دانستند گلین در حالی نبود که بنشیند و در مورد آن مرد حرف بزند.   – نمیدونم، باید از جزئیات…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 47 4.2 (135)

4 دیدگاه
              خیرالله لبخند زد، دخترکش پیشش آمده بود ، باهیجان وارد راهروی باریک خانه شد ولی بادیدن قیافه ی گلین خشک شد و دستش را روی قلبش گذاشت.   – گلین؟ بابا؟   خودش را به گلین که هنوز میلرزید رساند و محکم در…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 46 4.2 (148)

7 دیدگاه
            به سمت گلین رفت و بازویش را گرفت.   – چرا خیانت کردی ها؟   اولین بار بود که اینگونه سر دخترک فریاد میکشید، مانند بید میلرزید . گلویش به خس خس افتاده بود انقدر که فریاد کشیده بود.   – بهت نرسیدم؟  …
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 45 4.3 (140)

6 دیدگاه
            – هرکی بخواد از این به بعد به زنم دستور بده و اذیتش کنه بامن طرفه… این بارو بخاطر گلین چشم‌پوشی کردم ولی یه بار دیگه اتفاق بیفته خیلی بد میشه.   افسانه لبش را روی هم فشرد ، به زودی از این دختر…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 44 4.3 (140)

9 دیدگاه
            – بفرمایید خانم ارباب، بامن کاری داشتید؟   پا روی پا انداخته بود، اصالت از او می‌بارید امت رفتارش با گلین… به اصل و نسب زن نمی آمد.   – برو برامون چای بیار !   دخترک لبش را گزید، اگر خان میفهمید او…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 43 4.3 (106)

8 دیدگاه
            نیشخندی زد، دخترکش از خود بی‌خود شده بود و نریمان بااین قضیه کیف میکرد لباس های خودش را با سرعت درآورد و خیمه زد روی تن گلین. داغی بدن هایشان را که حس کردند هردو آه کشیدند. مردانگی گلین وسط پای نریمان بود و…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 42 4.4 (146)

7 دیدگاه
            بی بی آسیه زیر گوش نریمان زمزمه کرد:   – پسرم، خانم ارباب یکم ناخوش احوال بودن نمیتونه بره گلین‌و بیاره، خودم برم؟   نریمان ابرو بالا انداخت می‌دانست حال مادرش خوب است و فقط لج کرده او مادرش را بهتر از هرکس می‌شناخت.…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 41 4.2 (127)

3 دیدگاه
              نفس عمیقی کشید، نفسی که لرزیدنش را هم یاسر حس کرد:   _ ببینم اون چشاتو…میترسی ازش؟   نگاهش بی اراده با همان دو کلمه به چشمان یاسر دوخته شد، انگار از درک شدنش خوشحال بود که یاسر یکباره اخم در هم کشید.…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 40 4.5 (137)

بدون دیدگاه
              استکان‌ها را تک تک پر از چای سرخ و خوش‌عطرش کرد، سینی را با دقت نگاهی کرد تا آب و چای ریخته رویش نباشد.   سینی برداشت به سمت حیاط رفت، پدرش با چندی از همسایه‌ها که آنها هم روی زمین‌های خان کار…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 39 4.4 (142)

3 دیدگاه
              بی‌بی سری کج کرد:   _ تو نمیدونی مگه افسانه اهل کجاست؟ پدرش و اهل روستاشونو نمیشناسی؟ میخوای مارو به جنگ بدی؟ میخوای روستا رو خونی کنی؟ چاره‌ای نداری…تهش بتونی بگی خوب تمکینت نمیکنه، بگی بچه‌زا نیست…به همون بهونه گلین رو بیاری، وگرنه…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 38 4.4 (134)

بدون دیدگاه
            با خجالت لب پایینش را به دندان گرفت، کمی دست دست کرد که نریمان دوباره گفت:   _ قربون خجالتت بشم…دورت بگردم من که انقد باحیایی…   گونه‌هایش دیگری خونی نمانده بود که در خود جا دهد، با خنده نزدیکش شد و روی زمین،…
رمان فئودال

رمان فئودال پارت 37 4.4 (151)

2 دیدگاه
              اخم‌هایش را در هم کشید:   _ گلین، مراقب حرف زدنت باش…داری به عشقی که بهت دارم شک میکنی!   گلین اما عصبی‌تر از آن بود که بخواهد آران باشد:   _ چرا؟ بگو چرا شک نکنم؟ چرا باید این وضعیت بهم نشون…