رمان پرتگاه مرتفع پارت 3

رمان پرتگاه مرتفع پارت 3

38 دیدگاه
  قدم هایش روی آسفالت ،با ریتم سرعت خود حرکت می کرد ولایه ی نازک اخم ،مانند همیشه روی ابروانش، فرمانروایی می کرد .برخلاف دیشب ،امروز باد ملایمی می وزیداما…
رمان پرتگاه مرتفع پارت 2

رمان پرتگاه مرتفع پارت 2

11 دیدگاه
  نفسی که روی گلویش سنگینی میکرد را بیرون فرستاد نگاهش روی شیشه خورده هایی که کل به ظاهر اشپز خانه را در برگرفته بود وتا ابتدای حال هم رسیده…
رمان پرتگاه مرتفع پارت یک

رمان پرتگاه مرتفع پارت یک

82 دیدگاه
  مقدمه میگویند عشق چیز عجیبی ست اما اگر واقعی باشد .اگر واقعی باشد ارام ارام میاید بر کنارات مینشیند بدون انکه بفهمی با محبت جوانه میزند اما اگر خودت…