رمان پروانه میخواهد تو را پارت 15

7 دیدگاه
    متعجب به خودم اشاره می‌کنم: -من؟! مسیح می‌غرد: -سپیده! -هوم؟ بابا منکه داشتم می‌رفتم دیگه. از گوشه‌ی چشم نسترن را که می‌بینم مضطرب با دست راه پشتی ساختمان…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 13

3 دیدگاه
    منتظر بودم بگوید؛ حال بهار خوب است تا تمام تشویش‌هایم رنگ ببازد. منتظر بودم مثل همیشه بخندد و بگوید؛ چیزی نیست تا حال بدی که گریبانم را گرفته…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 11

8 دیدگاه
    در روشنایی لامپ نیم‌سوزی که هی خاموش و روشن می‌شود، قرمزی چشمانش مشخص است. نمی‌دانم باید چه بگویم وقتی که اصل کارم اشتباه بوده و نباید اصلا به…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 10

1 دیدگاه
    نگاه بالا می‌کشد و رو به امینی که هنوز همانجا ایستاده، چشمک می‌زند: -اونجا چرا وایستادی؟ بیا داخل، غریبی نکن. امین با حرکت دستان و لب‌هایش مخالفت می‌کند.…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 9

5 دیدگاه
    -شب‌ها کجا میمونه؟ و زبانم نمی‌گیرد، بگویم سوئیت انتهای باغ که دست مسیح است. خانجون پلاستیک زباله‌ی کنار دستش را جلو کشیده و ساقه‌های نعنا را داخلش می‌چپاند:…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 7

5 دیدگاه
    صدای آشنای آنطرف خط ابروهایش را به هم نزدیک می‌کند. -الو مسیح؟ لب روی هم فشرده و عصبانی می‌غرد: -به به ستاره‌ی سهیل… -خوبی؟ پوزخندی تلخ روی لب‌هایش…

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 6

4 دیدگاه
    نفس‌‌زنان روی تک مبل روبه پنجره‌ی هال ولو می‌شوم. با کلی مکافات دوش گرفته‌ بودم اما به حس تمیزی و سبکی الانم می‌ارزید. حوله‌ی پیچیده شده دور موهایم…