رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت آخر 4.1 (18)

50 دیدگاه
  تند نیمخیز میشود: -چیشد؟ درد داری؟ توجه کاوه و انیس به طرفش جلب میشود و زیر نگاه سنگین آنها خفه میگوید: -نه. -اگه اذیتی میخوای بالشت… -نه! کاوه خیرهی پایش میشود: -نباید اویزونش کنی. بذار بالشت بیاره. هنوز هم به خاطر پناه دادن علی، از کاوه عصبانی و دلخور…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 55 5 (2)

8 دیدگاه
  -قیافهم شبیه مال باختهها هست یا نیازه تفم بمالم زیر چشمام؟ سپیده با جیغ پشت گردنش میکوبد: -اه حالمو به هم زدی عوضی! لبخند که نرم روی لبم مینشیند؛ به یکباره به خودم میآیم. لبخندم میماسد. اینجا چه میکردم؟ چرا آمده بودم؟ او دوستانش را دارد. همانهایی که همیشه…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 54 5 (1)

4 دیدگاه
  -میترسیدی مسیح بهمون صدمه بزنه، همونطوری که تو به پروانه زدی. نگاهش ترسناک میشود و فشار دندانها به روی هم بیشتر. قلبم از درون زار زار میگرید وقتی درمانده مینالم: -چطوری تونستی؟ تو خودت دو تا دختر داشتی؟ اگه… اگه یکی با من و بها… صورتش تماما خون است.…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 53 5 (2)

13 دیدگاه
  از گوشهی چشم میبیند که برکه تلو تلو عقب میرود و به سپر ماشین میخورد. به پیراهن نمناک کاوه چنگ میاندازد و به طرف خود میکشاندش: -کجاست؟ میلاد همانطور که نگهش داشته عصبی صدایش میکند: -مسیح! کاوه ناباور میپرسد: -بگم که چی؟ میخوای چیکار کنی؟ بری سراغش که چی…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 52 4.5 (4)

3 دیدگاه
  برام نمونده بود بعد خریدن سهم علی. زیر قرضم رفته بودم. از طرفی خانجون نمیذاشت. میگفت تو هم بری دق میکنم.   نیشخند میزند و به دنبال سیگار، پای راستش را دراز میکند: -موندی تا خانجون دق نکنه. ولی پری اگه دق میکرد مهم نبود. عماد خسته نگاهش میکند:…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 51 4.3 (3)

1 دیدگاه
  غرق در خون، روی تخت بیمارستان افتاده بود. جیغهای خانجون، گریههای محبوبه خانم و هقهقهای نازلی هنوز در گوشش بود و اگر چه درک عمیقی از مرگ نداشت اما میدانست که مرگ یعنی ندیدن آدمها تا همیشه. شاید همان وقتی که فقط هفت سال داشت و آقای مرادی، پیرمرد…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 50 5 (3)

25 دیدگاه
  بچه که بودم، مدام در ذهنم تصور میکردم داخل هواپیما نشستهام و هدایتش را بر عهده دارم. بعد دستانم را از دو طرف باز میکردم و میان درختان میدویدم. میخندیدم و گاه از س ِر شادی جیغهای بلند میکشیدم. خاصیت دوران کودکی بود یا بخش خوشبین ذهنم نمیدانم اما…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 49 4.8 (4)

22 دیدگاه
  پیرمرد و پیرزنی که آلزایمر دارند. کاش میشد حافظهام را پاک کنم. یا حداقل، کاش میشد افکارم را به بند بکشم تا مدام مرا به قعر چاه حقیقت نکشند. پاهایم دو وزنهی سنگین شدهاند. آنها را به دنبال خود میکشم و هر گامی که برمیدارم انگار تکهای سنگ روی…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 48 4.8 (4)

6 دیدگاه
  غروب آن روز وقتی قدم به حیاط گذاشتم و خواستم از پلههای ایوان بالا بروم، کفشهای جفت شدهی روی ایوان نفس را در سینهام حبس کرد. کفشهای عادل بود. عادل. به یکباره ششهایم به تقلا افتادند و نفسهایم تند شدند. با چشمانی گشاد شده ناخوادگاه قدمی به عقب برداشتم.…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 47 5 (2)

18 دیدگاه
    همهچیز یکطرف، این بیاعتمادی که نسبت به من پیدا کرده بودی بیشتر از همهچیز آزارم میداد. دلم شکسته بود عادل. درکت میکردم و شاید حتی اگر جای تو بودم، واکنشم همینقدر بیمنطق بود اما قلب که این حرفها حالیاش نمیشد، میشد؟ تحت فشار بودم از هر سمتی و…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 46 5 (6)

22 دیدگاه
  آنقدر گیج و گمم که باید چندین بار پیام آمده را بخوانم تا متوجهی منظور مسیح بشوم. پلک به هم فشار میدهم و با نفسی عمیق سعی در عقب راندن اشکها دارم؛ کاری عبث و بیهوده! برای پیدا کردن جوابی مناسب به مغز دردمند فشار میآورم. تلاش میکنم صحبتهای…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 45 4.6 (5)

4 دیدگاه
  میچرخانی، اما خودخواسته پشت نردهها پناه گرفته بودم تا مرا نبینی. از قضاوت عجولانهات دلخور و دلگیر بودم. روز بعد، همان روزی بود که برای مسیح مراسم عقیقه گرفته بودند. به زور مامان آمده بودم اما درست یکساعت قبل از پهن شدن سفرهی ناهار. وقتی رسیده بودم، خانهباغتان پر…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 44 4 (4)

9 دیدگاه
  خیال باطلی کرده‌ام. دستپاچه بزاق دهان میبلعم و تا میگویم: -با موتور اومدی؟ بیهوا مرا به سمت خود میکشاند و گم میشوم در گرمای آغوشش. چنان سفت و محکم، مرا به سینه میچسباند که واژهها از ذهنم میگریزند و نفس هم راهش را گم میکند. لبهایش را به شقیقهام…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 43 4.1 (7)

17 دیدگاه
  میتوانم دستان مشت شده و دندانهایی که روی هم فشار میدهد را هم از پشت خط تصور کنم. از نگرانیهایم حرف میزنم و غرق در صدای نفسهایش هستم که با صدای ماشین بابا گوشی از دستم ُسر میخورد و روی زمین پرت میشود. دستپاچه گوشی را برمیدارم تا تماس…
رمان پروانه میخواهد تو را

رمان پروانه میخواهد تو را پارت 42 5 (6)

بدون دیدگاه
  یک خانه ی قدیمی با حوضی آبی رنگ در وسط و آجرهایی که کهنگی را فریاد میزنند. لبهی دو تا از پلههای ورودی شکسته و یکیشان هم ترک بزرگی دارد. انگار گرد مرگ بر خانه پاشیده باشند. همهچیز در هالهای از غم و خاک فرو رفته است. مسیح جلوتر…