IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 22 4.3 (169)

10 دیدگاه
    ++++++++++++++ در هیچ حالتی آرامم نیست ‌ درست از روزی که فهمیده ام مهبد بو برده .       از روز منحوسی که شنیدم بشرا اقرار کرده نقش داشته در ربودن من .     روزی که متعرف شده بود که ادم اجیر کرده برای از میدان…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 21 4.2 (453)

18 دیدگاه
        چشمی می گویم و بلند می شوم و تلفن بیسیم را برمی دارم. نزدیک یازده شب است و هنوز سروکله یاسین پیدا نشده .         شماره اش را می گیرم تا اخر بوق می خورد ولی جواب نمی دهد .     می…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 20 4.1 (299)

30 دیدگاه
        صبح بخیر می گویم و مرحمت جون با روی گشاده جوابم را میدهد .     هرچند که اصرار دارد خودش را سرحال نشان بدهد ولی چشمانش همه چیز را لو می دهد .       معلوم است که شب سختی را پشت سر گذاشته…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 19 4.3 (191)

12 دیدگاه
        چند دقیقه بعد با دو آب هویج بستنی برمی‌گردد .   – فشارت رو تنظیم می‌کنه.     گاهی مرا جمع می بست گاهی نه. در عجب از این تغییر فاز لحظه‌ای به دست دراز شده ‌اش نگاه می دوزم .   با تشکر زیرلبی لیوان…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 18 4.3 (179)

16 دیدگاه
        یک عمر خودم را سرکوب کردم، نیش شنیدم از زرین تاج خانوم خم به ابرو نیاوردم.       دم نزدم که مهبد نرنجد که بنیان زندگی که به هیچ بند بود خراب نشود رابطه اش با مادرش خراب نشود .     به هزار و…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 17 4.4 (199)

32 دیدگاه
        به زحمت بلند میشوم ، دلم نمی‌آید تمام بارم را بر روی دوش این زن مهربان بندازم مگر چقدر توان دارد ؟     گناه نکرده که به من پناه داده است .     – طوری نمیشه مرحمت حون ، اخرش که باید بلند بسم…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 16 4.3 (158)

26 دیدگاه
        گولاخ است . دوتای من قد دارد . ترس برم می دارد .         شیشه خرده ها از خجالت کف پایم در می ایند و من حتی از درد ناله نمی کنم . قلبم در سینه به مانند قلب گنجشک می کوبد .…
IMG 20240113 172602 118

رمان آوای توکا پارت 15 4.3 (180)

13 دیدگاه
          از تماشای باران پشت پنجره خسته ام . برمی خیزم .   سنگین تر شده ام . ورم صورتم مرا از ایستادن مقابل اینه منع می کند .     به بادکنکی می مانم در معرض ترکیدن !       این دو هفته اگرچه…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 14 4.3 (173)

17 دیدگاه
      تحمل ماندن ندارم از درون در حال سوختنم ، درونم کوره ادم پزی است گوشت تنم در حال سوختن است .         بی نیم نگاه به سمت مهبد میروم و در را چنان می کوبم که در،در لولا می لرزد . سر به گریبان…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 13 4.3 (170)

11 دیدگاه
          کیسه را پشتم جابه‌جا می ‌کند و ماساژم میدهد ، صلحی موقتی میانمان شکل گرفته است که مدیون سکوتیم .         کافی بود بگوید لام تا من بحث را بکشانم به بُشرا .     ولی لام تا کام نمی گوید و…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 12 4.3 (183)

14 دیدگاه
        می خواهم برخیزم ولی عرصه و حلقه را باهم به برمن تنگ می کند .         اجازه نمی دهد که بگریزم .         راه گریزی برای من که آهو گریز پا این رابطه شده بودم نمی گذارد .    …
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 11 4.3 (185)

19 دیدگاه
        هیشی می کند پنجه داغش را به لبم می کشد و من احساس می کنم ته دلم با همین حرکت پر و خالی می شود.         نم اشک که به چشمانم تشر می زند ابرو درهم می کشد .       –…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 10 4.4 (181)

12 دیدگاه
      زیر لب خروس بی محلی که بی تردید کسی نیست به جزء بیوه برادرش را لعنت می کند و من پوزخند می زنم به اعصابش که کلافی سردر گم است .       چانه پس می کشم . پنجه اما عقب نمی کشد .   چانه…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا» پارت 9 4.3 (194)

5 دیدگاه
          کامم را تلخ کرده که تلخی می کنم .   – از تو گذشتم از این نگذرم ؟   – نیش میزنی ؟   – نزنم ؟   دهانم را می‌بندد . کروسان را در دهانم می چپاند .   چشمانم گرد میشود و او…
IMG 20240113 172602 118

رمان «آوای تـوکــا»پارت 8 4.4 (195)

13 دیدگاه
        – نمی خواستم بچش بی پدر بزرگ بشه .   دلم گر می گیرد . خودم بدتر از دلم گر می گیرم . می نالم : – به پای هم پیر بشید .   قطع می کنم و سرم را در دستانم می گیرم . پشت…