InShot 20230921 201459973

رُمانِ«تُنگ بُلور»پارت 10 3 (6)

25 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   راوی     می گوید …خودش را با ماهور سرگرم میکند و پس از گذشت چند دقیقه خود سکوت ایجاد شده را می شکند     – میگم مهراب     مهراب منتظر تماشایش میکند و او می گوید   – مامانم میگفت دختر پسرای فامیل دور…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ«تُنگ بُلور»پارت9 2 (1)

9 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   راوی     با صنم حرف میزند ، از او میخواهد به پناه نزدیک تر شود و او را هم به باشگاه رفتن راضی کند.   شاید ورزش بتواند کمی روحیه‌اش را تغییر دهد و اعتماد به نفس از دست رفته اش را برگرداند.   – مهراب…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ «تُنگِ بُلور»پارت 8 3.5 (2)

16 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   زانوهایم شل میشود …دستم را به دیوار میگیرم که صدای گریه ماهور گوشم را پر میکند   -خب پدرسوخته …شاشیدی به هیکل من و خودت نبرمت چیکار کنم؟   لبهای خشک شده ام را به هم می فشارم ، خودم را جمع و جور کنم و به…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ«تُنگِ بُلور»پارت7 2 (1)

40 دیدگاه
تُنگـــ بلــور :       راوی         – اذیت که نمیکنه؟         میپرسد و مادرش از پشت خط جواب میدهد       – نه مادر این طفل معصوم اصلا صداش درنمیاد شیرش و خورده ، خوابیده ..         لبخندی…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ «تُنگِ بُلور» پارت6 2.5 (2)

9 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:     نیم خیز میشوم تلفن همراهم را از دستش بگیرم که با خنده می گوید   – شوخی کردم بشین بقیه رو ببینم ..   اگر هلما نبود …اگر با اخلاق و رفتارش آشنا نبودم تا به الان یک مو روی سرش باقی نمیگذاشتم .   روی…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ «تُنگِ بُلور» پارت5 2 (1)

21 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   * * *   تلفن همراهم را به گوشم میچسبانم و همانطور که کاور لباسم را زیر بغل میزنم و از اتاق خارج میشوم غر میزنم   – خیلی ناراحتم که تو امشب نیستی..!   خسته در جواب گله و شکایت هایم تنها میخندد و با لحن…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ «تُنگِ بُلور»پارت 4 2 (5)

21 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   راوی   پیشانی اش را به فرمان ماشین تکیه میدهد و چشمانش را میبندد …   دل رفتن نداشت …نمی‌توانست تنهایش بگذارد.   پناهش ترسو بود …کجا می رفت وقتی حتی یک لحظه‌ام طاقت ناراحتی‌ او را نداشت؟   آمده بود که فقط کمی آرام شود …که…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ« تُنگِ بُلور »پارت 3 1 (1)

29 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور   * * *   نگاهش بین من و ماهور که طبق معمول بند سینه‌ام بود می چرخد و در حالی که به طرفمان می آید می گوید   – فکر کنم دیگه وقتشه که ماهور رو از شیر بگیری.!   متعجب میپرسم   – چی؟   کنارم…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ «تُنگِ بُلور»پارت 2 3.7 (3)

23 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   تا شب هیچ حرف دیگری راجع به این موضوع نمیزنم و سعی میکنم خودم را قانع کنم که مهراب با بقیه فرق دارد و قرار نیست که او هم همانند دوست پسر لادن رفتار کند.   اصلا همان که علاقه من برایش اولویت دارد کافی است دیگر…
InShot 20230921 201459973

رُمانِ « تُنگِ بُلور »پارت 1 2.5 (4)

25 دیدگاه
تـُنـــگ بـلـور:   #عاقبت یک‌‌ روز، یک نفر می آید، و تمام آن هایی که رفته اند… را از یادمان میبرد ….!     #پارت_1   – پناه   با صدای لادن سرم را بالا میگیرم و به آرامی زمزمه میکنم   – جان   لبخندی میزند   – چه…