رمان خان زاده جلد دوم پارت آخر

رمان خان زاده جلد دوم پارت آخر 3 (2)

35 دیدگاه
کنارش نشستم و گفتم باور کن خوبه حالش خوبه دکتر گفت خیلی زود به هوش میاد مونس رو توی بغلم گرفتم دخترکم خواب آلود بود برای همین چیزی سر در نمی‌آورد همینم خوب بود سرش روی شونم گذاشت و دوباره به خواب رفت اما راحیل داشت بی صدا گریه می‌کرد…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 35

رمان خان زاده جلد دوم پارت 35 5 (1)

17 دیدگاه
  دروغ گفته بود؟ چنگی به موهام کشیدم و تازه یادم اومد ایلین و اونجا تنها گذاشتم سراسیمه از شاهین فاصله گرفتم و با قدم های بلند به سمت ماشین دویدم شاهین پشت سرم راه افتاده بود همش اسممو صدا میکرد اما وقتی برای ایستادن نداشتم فقط فریاد زدم آیلین…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 34

رمان خان زاده جلد دوم پارت 34 5 (2)

12 دیدگاه
  دلم برای این خنده هاشم تنگ شده بود نبودهددهورا و حتی روی دخترکمون تاثیر گذاشته بود که کم می خندید بیشتر وقتا توی خودش بود و من میدونستم به خاطر دلتنگی پدر شه…. صبحانه رو با هم خوردیم و اهورا گفت _میرم همه چیز به کیمیا بگم و ازش…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 33

رمان خان زاده جلد دوم پارت 33 5 (1)

4 دیدگاه
دستم روی شکمم گذاشتم و آهسته سومین بچه مون رو نوازش کردم و گفتم دعا کن دعا کن برادرت سالم به دنیا تنها خواستم همین بود گوشیش رو با خودش نبرده بود برای همین نمی تونستم باهاش تماس بگیرم به راحیل زنگ زدم و جریان گفتم بهش خبر دادم که…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 32

رمان خان زاده جلد دوم پارت 32 5 (1)

9 دیدگاه
_ باهام میای بریم ؟ بریم یه جای خلوت فقط من و تو باهم حرف میزنیم حل می‌کنیم هر چیزی که تو بگی هر کاری که تو بگی می کنم که قلبت باهام صاف بشه فقط باهام بیا بهت نیاز دارم … دلتنگی داره منو میکشه حضور تو می خوام…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 31

رمان خان زاده جلد دوم پارت 31 2 (1)

11 دیدگاه
  اگر همین الان بهش می گفتم الان که منو بغل کردی فقط من نیستم و یه بچه دیگه توی وجودمه چه عکس العملی نشون می داد! دلتنگی و دلگیری تمومی نداشت انگار … حتی یک سانت از من و فاصله نمی گرفت هیچ فاصله‌ای بینمون نمیذاشت انگار دیگه به…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 30

رمان خان زاده جلد دوم پارت 30 0 (0)

2 دیدگاه
  حال دلم بد میشد چی میشد همون بچه توی شکم من بود و این همه اتفاق هیچ کدومشون نمی افتاد! واقعا خدا اینطوری می خواست منو آزمایش کنه یا اهورا رو؟ انگار که بد توی فکر رفته بودم از دنیا غافل شده بودم که با تکون خوردن دست راحیل…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 29

رمان خان زاده جلد دوم پارت 29 5 (1)

1 دیدگاه
  مونس که از حرفای ما سر در نیاورده بود روی پام نشست و گفت _مامان چی داری میگی من نمیفهمم! پیشونیشو بوسیدم و گفتم قراره یه داداش کوچولو داشته باشی عزیز مامان دخترکم که از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شده بود بالا و پایین پرید و گفت _پس…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 28

رمان خان زاده جلد دوم پارت 28 5 (1)

6 دیدگاه
شاهینی میگفت باید سرپا بشم و به زندگیم برسم می گفت اینطور خونه نشین شدن و دوری کردن از کار و شرکت و آدمایی که قبلاً باهاشون در ارتباط بودم برای من اصلا خوب نیست می‌گفت باید تحمل کنم تا بالاخره صبر آیلین تموم بشه و خودش بیاد سراغم. تا…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 27

رمان خان زاده جلد دوم پارت 27 0 (0)

5 دیدگاه
شرکت و به حال خودش گذاشته بودم پامو اونجا نمیذاشتم وقتی مونس و آیلین نبود این شرکت و پول در آوردن به چه درد من میخورد؟ ساعت از ۱۲ شب گذشته بود همه خونه توی تاریکی فرو رفته بود و من مثل هر شب سیگار پشت سیگار روشن می کردم…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 26

رمان خان زاده جلد دوم پارت 26 2 (1)

بدون دیدگاه
  حتی از من توضیح نمی خواست آخرای شب بود ساعت از نیمه شب گذشته بود و من با بی حالی و ناتوان به خونه برگشتم شاهین توی خونه نبود اما حضور کیمیا را حتی از عطری که توی خونه پیچیده بود میشد فهمید. صدای کفش های پاشنه بلندش که…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 25

رمان خان زاده جلد دوم پارت 25 3.5 (2)

1 دیدگاه
  از وقتی که از شیراز راه افتاده بودیم من گوشیم خاموش کرده بودم نمیخواستم اهورا اگر زنگ بزنه جوابشو بدم من برای همیشه اهورا کنار گذاشته بودم می خواستم دیگه کتاب این مرد و برای خودم ببندم و بیخیالش بشم میدونستم این آدم هرگز هرگز نمی تونه دست از…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 24

رمان خان زاده جلد دوم پارت 24 3.5 (2)

8 دیدگاه
  انتخاب باتوعه یا از زندگیش حذف شو و برو برای همیشه راستش و بخوای من و اهورا قبل این اتفاقا هام باهم بودیم ولی پنهونی اگه باور نکنی من عکساشم دارم توی خونه توی اتاقم کشوی سوم میز رو بازش کن ببین عکسارو منو اهورا همدیگرو دوست داریم و…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 23

رمان خان زاده جلد دوم پارت 23 0 (0)

1 دیدگاه
  شاهین که ایستاده بود رو به من کرد و گفت _ پس با هم بریم مانتومو تن کردم و سوئیچ رو برداشتم از خونه بیرون زدم شاهین کنارم روی صندلی جلو نشست و گفت _خوبه که ماشین داری بهتره منم یکی بگیرم اینجا بدون ماشین ا آدم گیر میکنه…
رمان خان زاده جلد دوم پارت 22

رمان خان زاده جلد دوم پارت 22 5 (1)

4 دیدگاه
  نیم ساعتی نگذشته بود که زنگ خونه به صدا دراومد و صدای کیمیا و شاهین توی حیاط پیچید. از روی تخت بلند شدم و نگاهی به سر و صورتم انداختم دستی به موهام کشیدم و با یه لبخند که روی صورتم به زور جا خوش کرده بود از اتاق…