رمان عشق صوری پارت 92

7 دیدگاه
-تا کی طول میکشه؟! شونه بالا انداخت و جواب داد: -نمیدونم!تو الان برنامه داری که اومدی!؟مگه عصر قرار عکاسی ندارید!؟ میکاپ آرتیستتون الان نیست…عصر میاد! زود اومدی! دختره ی فضول!…

رمان عشق صوری پارت 91

6 دیدگاه
حوصله ی سرکلاس نشستن نداشتم.احساس میکردم یکی از وقت تلف کن ترین کارهای دنیا درس و مشق و دانشگاه رفتنه ! دستمو گذاشته بودم زیر چونه ام ودرحالی که سر…

رمان عشق صوری پارت 90

2 دیدگاه
مهمون های ویژه ای که خودشون برای اهالی این عمارت بزرگ به شاه و ملکه و بچه هاشون به شاهزاده می موندن بالاخره وقت رفتنشون سر رسید. من اونا رو…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 89

6 دیدگاه
چند لحظه ای همونجا موندم. فکر کنم واقعا به یکی دو ساعت استراحت و یه کمپرس آب گرم احتیاج داشتم تا شاید کمی حالم جا بیاد! به سختی یکی دو…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 88

5 دیدگاه
برخلاف میلم با سامان همراه شدم. میگم خلاف میلم چون واقعا دوست نداشتم سمت اونا برم. یه جورایی من با جمعشون هماهنگی نداشتم. یه بچه پولدار که یه کارخونه رد…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 87

1 دیدگاه
ودر لحظه من شدم کانون توجه یا بهتربود بگم مرکز سیبل! نگاه همه زوم شد رو منی که تو اون دقایق اول تو دید هیچکدومشون نبودم از اون دختر شیطون…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 86

11 دیدگاه
-شیوا مگه بهت نگفتم این مهمونی رو دست کم نگیر این واسه تو یه فرصت طلاییه تا یه زندگی به قشنگی زندگی من داشته باشی هاااان؟مگه من نگفتم میخوام تو…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 85

6 دیدگاه
فرزاد حاضر نبود بگه ازم متنفره.نه میگفت و نه حتی بهش اشاره میکرد. فقط سعی میکرد من رو از خودش دور کنه اما موفق نبود. برای اینکه مطمئن بودم اون…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 84

9 دیدگاه
-من میخوام برم پیش خواهرم شما هم میتونی یه علامت منفی تو دفتر انضباطتتون برام بزنید… به چشم دیدم که چه جوری از خشم زیاد لپهای سفیدش گلگون شدن. دستهاش…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 83

8 دیدگاه
جمله ام تموم نشده بود که دستشو بالا برد و خیلی محکم به گوشم سیلی زد و پشت بندش همونطور که انگشت اشاره اش رو تهدید کنان تکون میداد گفت؛…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 82

12 دیدگاه
-از دست تو شیداااا…. عقب رفت و روی صندلی رو به رویی نشست.پا روی پام انداخت و بهم خیره شد. نگاه من اما همچنان پی دور دست بود. گوشی موبایلمو…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 81

5 دیدگاه
-چه غلطی میکنی!؟ دود سیگارو بیرون فرستاد و همونطور که قدم زنان به سمتم میومد پرسید: -چی!؟ چه غلطی میکنم!؟ من یا توی کثافت که بخاطر اون یالقوز داری هرگهی…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 80

7 دیدگاه
-اگه نداری که باید نگران خودت باشی! باز گله مندانه گفتم: -ماااااامان! کفری شد و گفت: -یاماااااان….هر دختری تو این سن و سال هم باید دوست پسر داشته باشه هم…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 79

در رو باز کرد بدون اینکه خودش تو چهارچوب بمونه و این یعنی میتونستم برم داخل… بلندشدم.خاک و خول و گرو غبار نشسته روی لباسم رو تکوندم و بعدهم از…
رمان عشق صوری

رمان عشق صوری پارت 78

3 دیدگاه
ذوق زده و باهیجان نگاهش کردم. این خبر به حدی خوب بود که همچی رو شست و برد.. منظورم تلخی خواسته اش و تصور دیدار دوباره ی شهرام بود. ناباورانه…
فهرست