رمان عشق صوری پارت 198

6 دیدگاه
  ریشه ی موهام درد گرفته بود و این درد اونقدر بد بود که مجبور شدم لباسهای توی دستمو رها کنم اما حتی اون لحظه هم کم نیاوردم و گفتم:…

رمان عشق صوری پارت 197

8 دیدگاه
  گرمی دستش با پوست صاف و لطیف بدنم وسوسه انگیز و در عین حال نفس گیر بود. آب دهنم رو قورت دادم و بدون خم کردن سرم نگاهی به…

رمان عشق صوری پارت 196

10 دیدگاه
  این جواب بی رحمانه اش چنان کفریم کرد که یه آن فراموش کردم احتمالا پنهونی اینجاست و با بالا بردن صدام گفتم: -خیلی پستی شهرام…خیلی…. چیزی نگفت.انگشتشو زیر بینیش…

رمان عشق صوری پارت 195

9 دیدگاه
  خسته و زار دست دراز کردم و یه حوله سفید از آویز برداشتم و دور تن سرد و خیسم پیچوندمش. دستی لای موهای خیسم کشیدم و با بالا کشبدم…

رمان عشق صوری پارت 194

9 دیدگاه
  گه گاهی سنگینی نگاه های آقا رهام رو روی خودم احساس میکردم. با یک یه سوال گنده روی پیشونیش،تماشام میکرد! دست خودم بود دلم نمیخواست ناهار رو کنارشون بخورم…

رمان عشق صوری پارت 193

10 دیدگاه
  اولینبار بود از مامان خجالت کشیدم چون میدونستم رو گردنم پر از خونمردگی هاییه که حاصل روابط متعدد این‌چند روز تو خونه ی شهرام بود. یا شاید هم بهتر…

رمان عشق صوری پارت 192

3 دیدگاه
  انگشتمو روی زنگ گذاشتم و آهسته فشردمش. تهش رسیدم به همین خونه با احساس پررنگی که هر چند دقیقه یکبار ناقوس پشیمونی و ندامت رو تو وجودم به صدا…

رمان عشق صوری پارت 191

9 دیدگاه
  دستم رو از پشت گرفت و نگه داشت. سرمو چرخوندم سمتش و زل زدم به صورتش. به چشمهای لعنتیش. به چشمهایی که این روزها عجیب فکر میکردم دلیل آرامشم…

رمان عشق صوری پارت 190

6 دیدگاه
  در کمد باز شد و سایه ی قامت شهرام نمایان! هیچ واکنشی از خودم نشون ندادم. هنور هم نگاهم خیره به رو به رو بود و دستهام به دور…

رمان عشق صوری پارت 189

10 دیدگاه
  آقا رهام رفت اما ژینوس نه! صدای قدمهاش و نزدیک شدنش به اتاق رو میشنیدم اما هیچ کاری ازم برنمیومد جز اینکه عین یه موش بزدل توی همون کمد…

رمان عشق صوری پارت 188

5 دیدگاه
  عین کسی که زانوی غم بغل گرفته باشه تو تاریکی کمد نشسته بودم و حتی نفس کشیدنمم با احتیاط بود. حرف هاشون رو میشنیدم اما فقط وقخی که به…

رمان عشق صوری پارت 187

6 دیدگاه
  من باز بلند بلند خندیدم و اون از روی صندلی بلندشد و به سمتم اومد. عه عه! مثل اینکه همچی رو جدی گرفته بود. کف دستهامو به صورت حائل…

رمان عشق صوری پارت 186

8 دیدگاه
  دست و صورتم رو خشک کردم و قدم زنان به سمت آشپزخونه رفتم. پشت صندلی نشسته بود ودرحالی که تلفنی با امیر صحبت میکرد آروم و سر حوصله وقتهایی…

رمان عشق صوری پارت 185

13 دیدگاه
  سوالم دهنش رو بست هر چند اون آدمی نبود که با این چیزا از رو بره. کسی که به خددش حق میده با یه زن خیابونی بخوابه چطور ممکنه…

رمان عشق صوری پارت 184

6 دیدگاه
  هیچی نگفتم و فقط تماشاش کردم. آخه چی داشتم که به آدمی مثل اون بگم !؟ به آدمی که حالم از دیدنش بهم میخورد. آدمی که از وقتی پا…