رمان عشق صوری پارت 263

5 دیدگاه
        چون پرده ی پلاستیکی رو از داخل نکشیده بودم وقتی داشتم دوش میگرفتم کاملا در معرض دیدش بودم. چشمهاش رو وا کرد. دستهاش رو گذاشت زیر…

رمان عشق صوری پارت 262

5 دیدگاه
      بیشتر وسایلم رو خودش برداشت و به دنبالم اومد. مامان که امشب به جای شنیدن حرفهای خوب کلی تیکه ازش شنیده بودم باز شکل و شمایل یه…

رمان عشق صوری پارت 261

1 دیدگاه
    تااینو گفتم سرش رو با افسوس و تاسف به حالم تکون داد. یه پوزخند صدا دار زد و بعد هم سرش رو آورد جلو و گفت:    …

رمان عشق صوری پارت 260

13 دیدگاه
    در جعبه ی سفید رنگ تور رو که یه پاپیون طلایی خوشگل روش بود رو وا کردم و جعبه ی سفید رنگ رو به سمت مامان گرفتم و…

رمان عشق صوری پارت 259

8 دیدگاه
    صدای فروشنده از پشت در گند زد به همچی. یا شاید بهتر بود بگم مارو به خودمون آورد. مایی که از مکان نامناسب قصد انجام کارای خاکبرسری داشتیم!…

رمان عشق صوری پارت 258

10 دیدگاه
    با بی طاقتی  تور رو داد بالا. میدونستم انجام همچین کاری تو همچین مکانی شرم آوره و خجالت باره اما کی میتونست شهرام رو از انجام کاری که…

رمان عشق صوری پارت 257

4 دیدگاه
  لب گزیدم و آهسته گفتم:     -شهراااام…‌آخه اینجا!؟     آب دهنش رو قورت داد.درست مثل کسی که یه چیز خوشمزه رو به روش باشه و  نتونه از…

رمان عشق صوری پارت 256

5 دیدگاه
  اول محو تماشام شد ولی بعد زودتر از انتظارم به همون چیزی که احتمالش رو میدادم گیر داد و گفت: -بیخیال! پاهات معلومه! تا اینو گفت یا قیافه ای…

رمان عشق صوری پارت 255

6 دیدگاه
  خودمو تو آینه قدی داخل اتاقک برانداز کردم. قسمت پوشندگی این لباس از سینه تا رون پا بود و مابقی یعنی آستینها و دامنش تور بود. تورشفاف با دونه…

رمان عشق صوری پارت 254

6 دیدگاه
  چیزی که نسبتا دلخواه و مورد نظرم بود رو انتخاب کردم و بدون اینکه در موردش به شهرام حرفی بزنم یا از اون هم که مشغول وررفتن با موبایلش…

رمان عشق صوری پارت 253

12 دیدگاه
  دستشو دور شونه ام حلقه کرد. به انگشتاش از کنج چشم نگاه انداختم. منو خیلی آروم چرخوند سمت تور و بعد گفت: -نگاش کن…به نظرم اگه اونو بپوشی مثل…

رمان عشق صوری پارت 252

5 دیدگاه
  با اینکه میدونستم واقعا خوشگله اما گفتم: -نه خیرم! اصلا قشنگ نیست! سرش رو چرخوند سمتم و با لحنی سرزنش بار و معنی دار پرسید: -لابد چون اگه بپوشیش…

رمان عشق صوری پارت 251

7 دیدگاه
  از ماشینش پیاده شدیم و به سمت تور فروشی ای رفتیم که بزرگ بود و میشد حتی از همون ویترین بزرگ و شیشه ایش فهمید تنوع زیادی داره. شهرام…

رمان عشق صوری پارت 250

13 دیدگاه
  ازم دور شده بود و خودش واسه انتخاب تور دست به کار شده بود. نگاهی سراسر حسرت به اون تور سفید بلند انداختم. بسیار دوخت ظریف و شکل و…

رمان عشق صوری پارت 249

8 دیدگاه
  رو به روی توری که یک نمونه اش توی ویترین بود و همون یک نمونه منو تا داخل کشونده بود ایستاده بودم و خودمو درحالی تصور میکردم که توی…