رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 293 4.2 (95)

1 دیدگاه
          گندم ابرو بالا داد ………….. کم پیش می آمد که یزدان بخواهد بر روی لباس های در تن او ایرادی بگذارد و یا بخواهد عیب و ایرادی به آنها بگیرد …………… در اکثر مواقع همه چیز در اختیار خودش بود ……………….. از پوشش بگیر تا…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 292 4.4 (130)

2 دیدگاه
        یزدان سرش را به سمت شیشه مقابلش نزدیک کرد و با دقت کوچه مورد نظرش را از نگاه گذراند و آرام در آن پیچید و ماشین را مقابل خانه ای با در چوبی دو لنگه بزرگی متوقف کرد و از آینه میانی ماشین به جلالی که…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 291 4.2 (108)

3 دیدگاه
        گندم نگاهش را به سمت او کشید و چپ چپ نگاهش کرد و برای خودش لقمه دیگری گرفت .       ـ اندفعه قراره چی بهم نسبت بدی و چه تیکه ای بندازی ؟       یزدان دست راستش را از روی دنده بلند…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 290 4.3 (119)

8 دیدگاه
        حاضر بود ساعت ها بی خوابی و کم خوابی را به جان بخرد اما اجازه ندهد تا پای یکی از نگهبانانش به ماشینش باز شود تا چشمش به گندم که فارق از عالم و آدم ، بی خیال روی صندلیِ دراز شده اش پهن می شد…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 289 4.4 (102)

1 دیدگاه
        آرام و محتاط پرسید :       ـ فردا قراره ……….. جایی برید ؟       یزدان باز هم نگاهش را از ظرف غذای پیش رویش نگرفت :       ـ آره فردا قراره یه ماموریت حدوداً یک ماهه رو برم .  …
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 288 4.3 (128)

4 دیدگاه
            یزدان که صدای قدم های نسرین که او هم حالا وارد اطاق گندم شده بود را از پشت سرش می شنید ، بدون آنکه به عقب سر بچرخاند ، چشم غره ای اساسی ای به گندم رفت و خم شد و زیر تخت را…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 287 4.4 (118)

2 دیدگاه
        گندم شوکه شده از چیزی که شنیده بود ، با تعجب و بهت به عقب سرچرخاند و یزدانِ پشت سرش را نگاه کرد ………………. باورش نمی شد با آن چیزهایی که یزدان دقایق قبل درباره نسرین گفته بود ، حالا با حضور او در اطاقش موافقت…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 286 4.5 (112)

8 دیدگاه
          بی اختیار پوزخند حرصی و پر خشمی بر لبش نشست …………… با آمدن به پشت در اطاق یزدان ، آن هم در این ساعت از شب و با این شکل و شمایل ، می توانست به راحتی هدف نشسته در سر او را بفهمد .…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 285 4.4 (109)

2 دیدگاه
        یزدان نگاهش را از مقابلش گرفت و به سمت چشمان او پایین کشید .       ثانیه ای بیشتر طول نکشید که از دیدن نگاه گرم و شهد عسل دارِ گندم ، سرش پایین تر رفت و لبانش بر روی پیشانی او نشست و بوسه…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 284 4.2 (81)

1 دیدگاه
        مشت های گندم بی اختیار متوقف شد و نگاهش به سمت چشمان باز یزدان رفت و سرش برای شنیدن حرف یزدان به جلو کشیده شد ………… آنچنان که حالا نگاه عسلی رنگش دقیقاً در فاصله ای بسیار کم در چشمان یزدان نشسته بود :    …
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 282 4.2 (116)

1 دیدگاه
        و بدون آنکه بخواهد منتظر شنیدن حرف اضافه تری بماند ، موبایلش را پایین آورد و تماس را قطع کرد .       گندم که با شنیدن اسم نسرین اضطراب ناشناخته و بدی در تنش نشسته بود ، خودش را از روی میز به سمت…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 281 4.3 (98)

7 دیدگاه
        با رسیدن به ورودی دریاچه خلیج فارس ، در حالی که یزدان در حال پارک کردن ماشین در کنار پیاده رو بود ، گندم از داخل ماشین نگاهی به فضای سرسبز و درختان توپی شکل نچندان بلندی که در ردیفی منظم در محوطه پیش رویش امتداد…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 280 4.2 (134)

2 دیدگاه
          در حالی که متاثر از این نمایش قدرت یزدان ، ضربان قلبش بالا رفته بود ، با آخرین شلیک او ، دست او را که به دور شانه اش پیچیده شده بود را کنار زد و از سینه اش جدا شد و برای جمع کردن…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 279 4.2 (117)

4 دیدگاه
  دست در پشت پیراهن در تنش کرد و کلت مشکی رنگ کلاسیکش را بیرون کشید و مقابل گندم گرفت .   گندم نگاهش را به کلت در دستان او داد …………. این کلت را یک بار دیگر هم دیده بود . زمانی که در عمارت فرهاد در باستی هیلز…
رمان گلادیاتور

رمان گلادیاتور پارت 277 4.1 (102)

4 دیدگاه
  یزدان نگاهش را سمت آسمان تاریک بالا سرش کشید :   ـ فکر کنم تو سالن بریم بهتر باشه.   دختر سری تکان داد ………… نگاهش به یزدان به گونه ای بود که انگار را از سالیان قبل و بسیار دور او را می شناسد و با او سلام…