رمان گلادیاتور پارت 129

3 دیدگاه
گندم با لبخندی عمیق تر شده نسبت به ثانیه های قبل ، دست جلو برد و لقمه را از دست او گرفت و گازی به آن زد …………. گشنه اش…

رمان گلادیاتور پارت 126

2 دیدگاه
      نگاه حمیرا ریز بینانه تر شد ……….. هیچ کس در این عمارت مجلل و اَعیانی عادت به خوردن نان و پنیر نداشت .       ـ…

رمان گلادیاتور پارت 125

1 دیدگاه
    تنها می خواست گندم را از آن حال و هوا بیرون بکشد و ذهن او را از اتفاقات تلخ زندگی اش پرت کند .       گندم…

رمان گلادیاتور پارت 124

5 دیدگاه
    ـ باشه .       گندم به اویی که صورتش را مجدداً رو به آینه چرخانده بود ، نزدیک شد و از پهلو نگاهی به تتو بزرگ…

رمان گلادیاتور پارت 123

3 دیدگاه
    ـ بهتره زیاد خوشحال نشی ………… قراره بریم مهمونی اون فرهاد تخم حروم .       ابروان گندم از چیز تقریباً محالی که شنید بالاتر از آنچه…

رمان گلادیاتور پارت 122

1 دیدگاه
    ـ مهمونی رو همونطور که گفته بود تو باستی هیلز گرفته ، اما جالبیش اینجاست که آدرس ویلایی که داده ، ناآشناست .       ـ از…

رمان گلادیاتور پارت 121

1 دیدگاه
  در تمام این مدتی که زیر دست یزدان کار کرده بود و به او خدمت نموده بود ، کم با پارتنر های رنگ و وارنگ یزدان رو به رو…

رمان گلادیاتور پارت 120

6 دیدگاه
  گندم هم به زمین بدون فرش پیش رویش نگاه کرد و معترضانه گفت : ـ تو که برای اطاقت همه چی در نظر گرفتی ، چرا لااقل یه تکه…

رمان گلادیاتور پارت 119

4 دیدگاه
  یزدان بدون آنکه نگاهش را از باغ تاریک پیش رویش بگیرد ، جواب او را داد : ـ نه دیگه ………… اسم گندم نمی تونه توصیف کننده شخصیتت باشه…

رمان گلادیاتور پارت 118

5 دیدگاه
  جلال کمی به سمت یزدان خم شد و با دقت بیشتری در چشمان عصبی و برافروخته او نگاه کرد و آرام تر از قبل گفت : ـ با تنهایی…

رمان گلادیاتور پارت 117

5 دیدگاه
  جلال در را بست و روی مبل کنار یزدان نشست ……………. گندم نگاهش را میان یزدان و جلال چرخاند و آرام گفت : ـ من می تونم …….. برم…

رمان گلادیاتور پارت 116

8 دیدگاه
  گندم لبخند جمع و جوری زد و شانه هایش را بالا فرستاد و سری تکان داد : ـ خیلی نه ………… یعنی می فهمم که طرف مقابلم چی میگه…

رمان گلادیاتور پارت 115

6 دیدگاه
  یزدان اگر جان هم می کند نمی توانست بعد از دیدن اشک لیز خورده بر روی گونه گندم ، همان استقامت اولیه را از خود نشان دهد ………… لقب…