رمان گور به گور پارت 6

31 دیدگاه
        بدون حرف بازویم را پس میکشم و به سمت ماشینش قدم برمیدارم.   سوار که میشوم بلافاصله دور میزند و پشت فرمان جا میگیرد.   –…

رمان گور به گور پارت 5

8 دیدگاه
        بدون هیچ حرفی تماشایش میکنم باید ناراحت شوم دلگیر شوم بغض کنم اما هیچ حسی ندارم .   سکوت کرده ام و عمه این سکوتم را…

رمان گور به گور پارت 4

12 دیدگاه
        سر بالا میکشم و هاج و واج تماشایش میکنم . گیج شده ام ، قدرت هضم حرف هایش را ندارم و همانطور بهت زده و ناباور…

رمان گور به گور پارت 3

4 دیدگاه
        نگاه مرده ام را از جای خالی مردی که چندین ساعت از رفتنش می گذشت میگیرم و به آینه ای که با کمی فاصله مقابلش نشسته…

رمان گور به گور پارت 2

16 دیدگاه
        نگاه از چشمانش میدزدم و سر پایین می اندازم   – با توام   لبهای روی هم کیپ شده ام را فاصله میدهم و با صدای…

رمان گور به گور پارت 1

7 دیدگاه
        نگاه خیره ام را از لرزش نامحسوس دست‌هایم می‌گیرم ، پیشانی‌ام را به پنجره بخار گرفته اتاق می‌چسبانم و چشمانم را میبندم   – بیا دختر…