1000000818

رمان گور به گور پارت 6 3.2 (13)

31 دیدگاه
        بدون حرف بازویم را پس میکشم و به سمت ماشینش قدم برمیدارم.   سوار که میشوم بلافاصله دور میزند و پشت فرمان جا میگیرد.   – بریم جایی شام بخوریم؟   سر به سمتش میچرخانم و بی‌رمق زمزمه میکنم   – نه .   همانطور که…
1000000818

رمان گور به گور پارت 5 3.3 (13)

10 دیدگاه
        بدون هیچ حرفی تماشایش میکنم باید ناراحت شوم دلگیر شوم بغض کنم اما هیچ حسی ندارم .   سکوت کرده ام و عمه این سکوتم را پای ناراحت شدنم میگذارد که به او تشر میزند   – درست صحبت کن پروا .   بدون توجه عقب…
1000000818

رمان گور به گور پارت 4 4.5 (2)

13 دیدگاه
        سر بالا میکشم و هاج و واج تماشایش میکنم . گیج شده ام ، قدرت هضم حرف هایش را ندارم و همانطور بهت زده و ناباور میخکوب چهره حق به جانبش مانده ام .   میفهمد تعجبم را می بیند و بلافاصله می گوید   –…
1000000818

رمان گور به گور پارت 3 3 (2)

4 دیدگاه
        نگاه مرده ام را از جای خالی مردی که چندین ساعت از رفتنش می گذشت میگیرم و به آینه ای که با کمی فاصله مقابلش نشسته بودم زل میزنم …   چهره اندوهگین دخترک در آینه عجیب دلم را میسوزاند   انگار او را هم همانند…
1000000818

رمان گور به گور پارت 2 3.4 (5)

16 دیدگاه
        نگاه از چشمانش میدزدم و سر پایین می اندازم   – با توام   لبهای روی هم کیپ شده ام را فاصله میدهم و با صدای ضعیفی می نالم   – نمیخوام   به طرفم خم میشود و قبل از آن که عکس العملی نشان دهم…
1000000818

رمان گور به گور پارت 1 5 (1)

7 دیدگاه
        نگاه خیره ام را از لرزش نامحسوس دست‌هایم می‌گیرم ، پیشانی‌ام را به پنجره بخار گرفته اتاق می‌چسبانم و چشمانم را میبندم   – بیا دختر ، بیا این لیوان آب قند رو بخور حالت جا بیاد.   صدای بی‌بی را که میشنوم بی اختیار بغض…