رمان سکانس عاشقانه پارت 90

رمان سکانس عاشقانه پارت 90

18 دیدگاه
  غذام رو از سمتی به سمت دیگه ی بشقاب هل میدم و امروز باید برم بیمارستان … مامان میگه : غذاتو بخور … بازی بازی نکن ! سر بلند…
رمان سکانس عاشقانه پارت 89

رمان سکانس عاشقانه پارت 89

26 دیدگاه
  آریا تند میگه : جاش رو تخم چشامه ! سمتش برمیگردم … اولین باریه این مدلی اونم جلو جمع داره از دوست داشتن حرف میزنه … بابا چوفی میکشه…
رمان سکانس عاشقانه پارت 87

رمان سکانس عاشقانه پارت 87

7 دیدگاه
  _ خیر باشه … یه دونه داشتیم اونم بردی … آریا لبخند کجی میزنه و هر دو رو سمت بابا میگیره … قبل از این که آریا چیزی بگه…
رمان سکانس عاشقانه پارت 86

رمان سکانس عاشقانه پارت 86

10 دیدگاه
  از خودم شاکی میشم که اصلت چرا طلاقش دادم !!! کلافه از این کلنجاره بی نتیجه سمت ماشین راه می افتم و دیشب تا صبح شیفت بودم . خسته…
رمان سکانس عاشقانه پارت 81

رمان سکانس عاشقانه پارت 81

6 دیدگاه
  زل زده مونده … خیره خیره ‌‌.‌… توقعش رو نداره و من فاصله میگیرم از روی صورتش و باز کنار تخت ایستاده می مونم … نمی دونم چی بگم…
رمان سکانس عاشقانه پارت 80

رمان سکانس عاشقانه پارت 80

513 دیدگاه
  برام مهم نیست چی فکر میکنن ؟ بابا حسین گوشیش رو بیرون میاره و شماره میگیره … زمان میبره تا گوشی رو پایین بیاره و میگه : _ برنمیداره…
رمان سکانس عاشقانه پارت 79

رمان سکانس عاشقانه پارت 79

14 دیدگاه
    از خم راهرو میگذرن نگاه میکنیم …. مامان پشت چشمی نازک میکنه و میاد کنارم میشینه … میگه : _ بیچاره امیر علی خان …. بابا نفس عمیقی…
رمان سکانس عاشقانه پارت 77

رمان سکانس عاشقانه پارت 77

5 دیدگاه
  من ترسیدنش رو حس میکنم و از خودم بدم میاد که با بی فکریم اونو کشوندم از بیمارستان تا اینجا … تا میدونه مرگی که معلوم نیست توی اون…
فهرست