رمان گرداب پارت 89

2 دیدگاه
    نگاهش رو ازم دزدید و با لحن عصبی تری گفت: -چرا متوجه نیستی..من نمی تونم مسئولیت یه بچه رو قبول کنم..حتی بهش فکرم میکنم عصبی میشم..تو اسمشو میذاری…

رمان یاکان پارت 63

بدون دیدگاه
      کنارش روی تخت دراز کشیدم و به نیم‌رخش خیره شدم. چشم‌هاش رو بسته بود و قفسه‌ی سینه‌ش به‌آرومی بالا و پایین می‌شد.   می‌دونستم خوشش نمی‌آد کسی…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 48

5 دیدگاه
    بازم همین طور نگام به عکس مارال بود   نمیشد این علاقه ای که بهش داشتمو پنهون کنم   گوشیمو در اوردم پیج مارالو ور داشتم یه پیج…

رمان عشق صوری پارت 263

5 دیدگاه
        چون پرده ی پلاستیکی رو از داخل نکشیده بودم وقتی داشتم دوش میگرفتم کاملا در معرض دیدش بودم. چشمهاش رو وا کرد. دستهاش رو گذاشت زیر…

رمان طلوع پارت ۲۸

5 دیدگاه
    با حس تکون خوردن بازوم پلک های خستمو باز میکنم…..   _ پاشو کارت دارم…..   رو زمین خوابیدم و حالا بدنم خشک شده…. تو دو روز زندگیم…
رمان عشق با چاشنی خطر

رمان عشق با چاشنی خطر پارت 71

1 دیدگاه
    و به قلبم اشاره کردم که عسل ماشین رو کنار خیابون نگه داشت و سریع برگشت سمتم عسل:آرام عاشق شدی؟ حالم خوب نبود چون قلبم میگفت عاشق شدم…

رمان گلادیاتور پارت 129

3 دیدگاه
گندم با لبخندی عمیق تر شده نسبت به ثانیه های قبل ، دست جلو برد و لقمه را از دست او گرفت و گازی به آن زد …………. گشنه اش…

رمان تارگت پارت 225

4 دیدگاه
        کارم دیگه تقریباً تموم بود و چند دقیقه انقدر مشغول گرفتن و تحویل سفارش شدم که حواسم به کل از میران و اون پسره بی تربیت…

رمان آوای نیاز تو پارت 60

4 دیدگاه
      انگار از حرکتم و همکاری کردنم یکم‌ متعجب شد چون مکثی کرد اما سریع به خودش اومد و با اشتیاق بیشتری بوسیدم! در حال بوسیدن هم بودیم‌‌…

رمان طلوع پارت ۲۷

2 دیدگاه
    جلو چشام سیاهی میره و من آمار تعداد ضربه هایی که امشب به سرم خورده از دستم در میره….   کِی فکر میکردم امیرعلی که اینهمه از دوست…

رمان دلارای پارت 250

40 دیدگاه
      _ سردمه هنوز   _ پاشو لباس گرم بپوش   _ ندارم   _ کارت منو خالی کردی که حالا لباس نداشته باشی؟!   دلارای با مهربانی…

رمان تاوان دل پارت 82

بدون دیدگاه
        جمشید بی حوصله چشم هاش روتوی حلقه چرخوند و از جاش بلند شد و بعد اروم شروع کرد به حرکت کردن.. حوصله نداشت می خواست ذهنی…