رمان حورا پارت 7

بدون دیدگاه
    چپ چپ خیره من می شود…   -والا توام اینجا کسیو نداشتی! وضعت شده الان این….   قباد اسمش را با تشر صدا می زند و با اخم…

رمان حورا پارت 6

بدون دیدگاه
    لب بر هم می فشارم و آرام سر تکان می دهم! کی و چه زمانی حورا جان صدایم زده بود ، نمیدانم! خیره به گچ پای قباد، اشک…

رمان حورا پارت 5

3 دیدگاه
    [حورا]   جلوی آینه نگاهی به خودم انداختم. اینباز استثناً برای آماده شدنم وسواس زیادی به خرج داده بودم.   نمیخواستم بار دیگر مادر قباد زیباییِ لاله را…

رمان حورا پارت 4

2 دیدگاه
    حرفش را زد و سپس به سرعت از اتاق خارج شد و درب اتاق را بهم کوبید. قباد کلافه دستی میان موهایش کشید و گفت:   – سرشو…

رمان حورا پارت 3

3 دیدگاه
    دست روی موهایم کشیده و نفس‌های داغش را از روی شال میهمان لاله‌ی گوشم میکند:   – گریه نکن قربون چشمات بره قباد! اینطوری تو بغلم مثل جوجه…

رمان حورا پارت 2

8 دیدگاه
    بی پروا بودنش باعث بالا و پایین شدن هورمان‌های زنانه‌ام می‌شد اما نه… الان زمانش نبود!   با لبخندی آرام تنم را میان دست‌هایش جابه‌جا کرده و با…

رمان حورا پارت 1

6 دیدگاه
    زیر شکمم تیری می کشد، از درد ناله ای سر می دهم!   – جان دلم حورا! ببخشید عزیزم امشب یکم خشن شدم.   با نفس نفس به…