IMG 20201025 114653 035

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۲۲ 3.5 (2)

333 دیدگاه
دوست اش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی شهر همه بیگانگی و عداوت است هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهایی غم انگیزش را در می یابم اندوه اش غروبی دلگیر است در غربت و تنهایی هم چنان که شادی اش طلوع همه…
8

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۲۱ 0 (0)

9 دیدگاه
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود یتیمان را پدر می‌شود و مادر محتاجان برادری را برادر می‌شود عقیمان را…
28623 1575205882247

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۲۰ 0 (0)

6 دیدگاه
الَذّی خَلَق سَبعَ سَمواتٍ طباقاً ما تری فی خَلقِ الرّحمن من تفاوُتٍ فارِجعِ البَصَرَ هَل تَری من فطورٍ * ثُمَّ ارجِعِ البَصَرَ کرّتین ینقَلبِ الیک البَصُر خاسِئاً وَ هُوَ حسیرٌ » ترجمه آیات : ( از تفسیر نمونه جلد ۲۴ ) همان کسی که هفت آسمان را بر روی یکدیگر…
1c88b0dc1f4c8a0054396c1eaafb783e XL

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۹ 0 (0)

12 دیدگاه
– وَ لَئِنْ سَاَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الْأرْضَ لَیَقُولُنَّ اللهُ قُلْ اَفَرَاَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ اِنْ اَرادِنیَ اللهُ بِضُّرً هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضٌرِّهِ اَوْ اَرادَنی بِرَحْمَهٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللهُ عَلَیهِ یَتَوَکَلُّ الْمُتَوَکَلُّونَ سوره زمر- آیه 38 و اگر بپرسی از ایشان کی آفرید…
fbd13d4b071be70a16566224c21418ce

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۸ 0 (0)

6 دیدگاه
ثنا و حمد بی‌پایان خدا را که صنعش در وجود آورد ما را الها قادرا پروردگارا کریما منعما آمرزگارا چه باشد پادشاه پادشاهان اگر رحمت کنی مشتی گدا را خداوندا تو ایمان و شهادت عطا دادی به فضل خویش ما را وز انعامت همیدون چشم داریم که دیگر باز نستانی…
images9T61HXBS

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۷ 0 (0)

3 دیدگاه
به نام خدا، هر چه داریم از او خداوند احمد خدای سبو خدای قلم های حیدر ستا خداوند سیف و خدای شتا به نام خداوند بود و نبود خداوند یاسی به رنگ کبود خداوند حسن و خدای حسن خداوند ابرو به وقت شکن خداوند بدر و خدای حنین همان خالق…
IMG 20201025 114416 203

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۶ 0 (0)

8 دیدگاه
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم   به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت خدایی کافرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش   ❤️به نام خدا❤️ ۱۶.۱ وبا فڪرهای مختلف به خواب رفتم. بااحساس خارش بینیم . چشم هایم را…
photo 2020 08 29 22 19 58

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۵ 0 (0)

9 دیدگاه
❤️به نام خداوندجان آفرین. حڪیم سخن درزبان آفرید.❤️ ۱۵.۱ همون موقع صدای از اون ور خط شنیدم. -اههـــــــــــــــــــــــــه !سپهرداد منم میخوام صحبت ڪنما…..همه اش به فڪر خودتی!.نامرد بزار منم باهاش صحبت ڪنم…. سپهرداد با غر .حرص گفت: -بیا…بیااا ..گوشی دست خودت …توڪه منو روانی ڪردی!…فقط دست از سرم برادر ڪه…
رمان

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۴ 0 (0)

3 دیدگاه
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پرست و جهان از تو بی خبر ای جلالت فرش عزت جاودان انداخته عکس نورت تابشی بر کُن فکان انداخته ♥️به نام خدا♥️ 🔥⚡🔥⚡🔥⚡ ۱۴.۱ به سمت خانه اشان به راه افتادم . به خانه اشان رسیدم.…
photo 2020 08 09 21 14 13

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۳ 0 (0)

بدون دیدگاه
۱۳.۱ ❤️به نام خداوند جان وخرد❤️ ⚡🔥⚡🔥⚡🔥 ۱۳.۱ استاد پس از پایین داستانش بلند شد . ورکرد سمت بچه هاوگفت: -روز خوبی داشته باشید…. اونایی هم که نتونستن شعر یا داستان بخوند انشاللَّه جلسه بعد…. بعداز حرفش سریع کوله اش را برداشت واز کلاس بیرون رفت‌. ماهم با حوصله وسایلمون…
photo 2020 08 09 21 14 06

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۲ 0 (0)

13 دیدگاه
به نام خداوند لوح و قلم حقیقت نگار وجود و عدم خدایی که داننده رازهاست نخستین سرآغاز آغازهاست 🔥⚡🔥⚡ ۱۲.۱ با اخم رو کردم سمت اش وگفتم : +-سلام …… بفرمایید!.. امرتون….. سه تا پسر بودند‌. یکی از پسران با خنده گفت: – اخم نداره خواهر من…. امرمون خیره…. با…
photo 2020 08 06 21 21 00

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۱ 0 (0)

7 دیدگاه
♥️به نام خالق هستی♥️ ۱۱.۱ که به ثانیه نکشید موبایلم روشن شد. -الو….. سلاممم برخانم بی معرفت…خوبی …. با لبخند محوی گفتم:. +-سلام …. آرمین خوبی؟!….. بی معرفت کجا بود….. این چند روزی که اومدم تهران همش درگیر بودم …. آرمین خندید وگفت: -اره در جریانم…..همین چند دقیقه قبل داشتم…
photo 2020 08 05 19 18 45

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۱۰ 0 (0)

6 دیدگاه
♥️به نام خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است♥️ ۱۰.۱ با اورژانس استاد رستمی را راهی بیمارستان کردن . به فاطمه ونفس مسیج فرستادم . که خودشان به خانه بروند ومشکلی برایمان پیش آمده . آتناز ونفس را سوار ماشین کردم . وراهی بیمارستان شدیم . وارد محوطه…
photo 2020 08 04 16 07 11

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۹ 0 (0)

6 دیدگاه
♥️به نام خداوندی که نزدیکتر از رگ گردن است♥️ ۹.۱ وبا هم خداحافظی کردیم . (حورا) با صدای های که از نشیمن به گوش میرسید بیدارشدم . به سمت سرویس رفتم . بعداز شستن دست هایم وصوذتم به بیرون آمدم . از اتاقم به بیرون رفتم. دخترا در آشپزخانه مشغول…
photo 2020 08 01 23 05 55

رمان زندگی شیرین ومبهم من پارت ۸ 0 (0)

3 دیدگاه
♥️به نام خداوند جان وخرد♥️ ۸.۱ جلوی در کتونی های آل استارم را در آوردم وبه داخل رفتم . نگاهی به خانه ای مقابلم انداختم . دکوراسیون خانه همه از مشکی وسفید استفاده شد بود. +-دخترم چمدونت رو داخل اتاقت گذاشتم. با صدای بابا به سمت اش برگشتم. با کنجکاوی…