رمان سال بد

رمان سال بد پارت 82 4.6 (76)

2 دیدگاه
    برزگر گفت :   – من گزارش رو منگنه کردم لای پرونده ، دادم رفت ! نمی دونستم خانم سلطانی یادش رفته …   با خشم و نفرت … کلمات را تقریباً توی صورتش تف کردم :   – داری دروغ می گی ! داری دروغ می گی…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 81 4.3 (80)

2 دیدگاه
      رضا با صدایی که از شدت نگرانی بم شده بود ،گفت :   – چرا روی گردن خودت ؟ با هم درستش می کنیم ! من که نمی ذارم نامزدت رو ازت بگیرن !   شهاب کوتاه خندید … باز همان حرف های همیشگی ! اداهای شیرینِ…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 80 4.5 (88)

2 دیدگاه
        شادی سر و صورتش را با دو دستش گرفته بود و از درد به خود می پیچید ! معترض و طلبکار ادامه دادم :   – خب چرا اینطوری میای دنبالم ؟ فکر کردم کیف قاپی !   شادی دو دستش را حائل دماغِ ضرب دیده…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 59 4.4 (98)

5 دیدگاه
      بی هیچ گذشتی گفتم :   – برن بمیرن ! من از پسرشون خبر ندارم ! بابا اکبرم نامزدیمونو بهم زد !   فافا پرسید :   – جدی آیدا جون الان دیگه تو و شهاب نامزد نیستین ؟ یعنی قبول کردین که نباشین ؟!   هستی…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 54 4.3 (80)

3 دیدگاه
        چقدر برایش سخت بود حرف زدن … سخت تر از جان کندن … .   عماد تنها سری جنباند :   – هووم !   تعجب نکرده بود از درخواست شهاب … انگار انتظارش را داشت ! این آرام ماندنش به شهاب دل و جرات بیشتر…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 53 4.6 (88)

5 دیدگاه
  بعد صدای عربده اش که در و دیوار را لرزاند … .   – خفه شوووو !   باز مشتی دیگر …   – خفه شو !   و یک مشت دیگر :   – خفه شووووو !   علی کف سالن افتاد … ولی شهاب رهایش نکرد .…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 52 4.3 (85)

5 دیدگاه
        خیلی طول نکشید تا مجتبی چمدان را روی صندلی عقب گذاشت و خودش پشت فرمان نشست .   – خب آقا … دبی خوش گذشت ؟ … ولی این چند روز حسابی خستگی در کردین !   عماد پلک هایش را روی هم فشرد و تلاش…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 51 4.4 (84)

10 دیدگاه
        عمو رضا کمی در صندلی اش جابجا شد و دستی به ریشش کشید … و گفت :   – حالا چرا ایستادین ؟ … بشینید بچه ها !   و با نگاهی به شادی … اضافه کرد :   – تو هم دیگه برو ! کلاست…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 50 4.3 (87)

5 دیدگاه
      سوده وسط سالن ایستاده بود و به دور و اطراف نگاه می کرد … . گفت :   – چه بو و برنگی راه انداختی آیدا جان ! به سلامتی امشب دیگه بابا اکبرت برمی گردن خونه ؟!   – بله … بابا اکبر توی راهه الان…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 49 4.3 (72)

1 دیدگاه
        – من خیلی از پسره خوشم نمیاد ! به ما نمی خوره !   – مگه دیدیش ؟!   – از دوستای آلا پرس و جو کردم ! میگن پسره بی سر و پاست ! فقیره ! … دنبال آلاست که ازش پول بگیره ! یک…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 48 4.5 (78)

4 دیدگاه
      شهاب سنگین نفس می کشید . چشم های در خون غلتانش روی بدن من بود … انگار آن چیزی را که می دید ، باور نمی کرد !   بعد شنیدم که زیر لب گفت :   – وای …   دنیا روی سرش خراب شده بود…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 47 4.4 (98)

3 دیدگاه
        عماد مسیر سنگفرش شده را طی کرد تا به دری شیشه ای رسید . درِ فرعی متعلق به اتاق مدیریت … .   در را باز کرد و همراه با آیدا وارد اتاق شد .   مجتبی هنوز آنها را زیر نظر داشت . دید که…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 46 4.4 (95)

6 دیدگاه
        به نظر از اینکه موفق شده بود غافلگیرم کند ، لذت می برد … لبخند عمیقی زد و به فنجان قهوه اشاره کرد :   – کافئین حالت رو بهتر می کنه !   نفسی کشیدم … لرزان و نامطمئن . دلم گریه می خواست ……
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 45 4.1 (97)

5 دیدگاه
        عماد قدم زنان به جانب من نزدیک شد . صدایش آنقدر توی گوشم بود که حس می کردم درست آن سوی درختچه ها ایستاده است … .   باز به شخص پشت تلفن گفت :   – مطمئنه ! معلومه که مطمئنه ! من آدمی که…
رمان سال بد

رمان سال بد پارت 44 4.3 (88)

2 دیدگاه
  ***   آیدا وسط بود و داشت می رقصید ! در حین رقص مدام حرف می زد … روشنک نزدیکش بود و با حرارت به حرف هایش پاسخ می داد … .   شهاب با بی حوصلگی پای راستش را روی پای چپش برگرداند و فکر کرد … حرف…