رمان ملورین پارت 16

بدون دیدگاه
    محمد برای مینو لقمه‌ می‌گرفت که یک دفعه شیطنت بچه گل کرد و دست خامه‌ای شده‌اش را به لپ محمد مالید و بلندتر از قبل خندید.   ملورین…

رمان ملورین پارت 15

2 دیدگاه
  چشم‌هایش را که باز کرد از دیدن سقف بالا سرش متعجب شد، دوبار پشت سر هم پلک زد.   انگار مغزش توانایی پردازش کردنش را از دست داده بود…

رمان ملورین پارت 14

13 دیدگاه
    زمانی که تمام شد کمر راست کرد و دستی به پیشانی‌اش کشید، نه صدای محمد می‌آمد و نه مینو.   در یخچال را بست و به سرعت از…

رمان ملورین پارت 13

5 دیدگاه
  خواست دستش را بالا بیارد که محمد رو به زن غرید.   -دفعه آخرته تو و اون شوهر حرومزاده گه اضافی می‌خورید وگرنه جوری می‌کنمتون تو گونی می‌برمتون جایی…

رمان ملورین پارت 12

9 دیدگاه
    دستی به ریشش کشید و گازی داد، پشت ماشین بی‌ام و سفید رنگ ایستاد و بوقی زد.   ملورین اما بی اهمیت به راهش ادامه می‌داد که شیشه…

رمان ملورین پارت 11

2 دیدگاه
    حاجی تسبیحش را در دست می‌چرخاند که با تمام شدن حرف‌های پسرش ابرو در هم کشید و گفت: -یبارکی بگو ازدواج سفید می‌کنن دیگه!   متعجب نگاه می‌کرد…

رمان ملورین پارت 10

4 دیدگاه
    دنیا انگشت بر دهان گرفت و به حرف‌های محمد فکر کرد، جنبه مثبتش این بود که لا به لای حرف‌هایش حرفی از دخترهای دیگر نبود.   از اخلاقش…

رمان ملورین پارت 9

4 دیدگاه
    ساعت طرف های یازده شب شده بود و محمد کلافه! بی طاقت پایش را بر زمین می کوبید!   با صدای پدرش سر بلند کرد و خیره ی…

رمان ملورین پارت 7

6 دیدگاه
  امیر که سرک کشیدن‌های محمد را زیر نظر داشت با پا لگدی به ساق پای محمد زد تا توجهش را به خودش جلب کند.   محمد که همیشه از…

رمان ملورین پارت 6

6 دیدگاه
    اخمش عمیق تر می شود .   -ادرس اینجارو شرکت داده ،اونم مخصوص دادن به تو که بیای اینجا برای تمیز کاری؟   اشکش بر روی گونه اش…

رمان ملورین پارت 5

3 دیدگاه
    -اینجا چه غلطی می‌کنی؟   با بهت خیره ی محمد شد.   خواست جواب بدهد، که صدای نرگس خاتون بلند شد   -کیه مادر؟ بزار بیاد تو!  …

رمان ملورین پارت 4

3 دیدگاه
    بی توجه به غر غر هایش ، ش*رتش را پوشید و به سمت میز لوازم آرایش رفت و چند تراول درآورد و روی تخت پرتاب کرد.    …

رمان ملورین پارت 3

1 دیدگاه
    در فکر فرو رفت، مینو چطور با آن سرعت رفت در حمام قایم شد….     -زهره خانم مگه چی شده؟! بچه بودن دعوا کردن دیگه! اتفاقی نیوفتاده…

رمان ملورین پارت 2

1 دیدگاه
    امیر، با سکوت به او خیره شد.   -بنال دیگه اه!   -خودت گفتی خفه بشم. صبرش تمام شده بود. وقت شوخی با اورا نداشت.   -امیر، میگی…

رمان ملورین پارت 1

10 دیدگاه
    خودش را محکم به داخلش می کوبد. صدای ناله دخترک،از درد و لذت به هم می پیچد! ناخن های دخترک ، درون پوست برنزه ی مرد فرو می…