رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 63

بدون دیدگاه
  خیلی‌وقت‌ها بی‌توجه به قوانین همانگونه که داشت رانندگی می‌کرد به تلفنش جواب می‌داد، اما حالا واقعا تمرکز درست و درمانی نداشت. همانگونه هم به زور داشت رانندگی می‌کرد. برای…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 82

8 دیدگاه
  از آرایشگاه که بیرون زدند آرزو با ملایمت از آن‌ها خواست شام را کنار هم بگذرانند. صحرا در حال نق زدن بود، اما با شنیدن اینکه مادرش برای قبولی‌اش…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 81

8 دیدگاه
  بعد از فرارش اول سعی کرده بود همانطور که فرزین گفته بود بیخیال نامدارها و مزرعه شود، اما فایده نداشت. چون حالا دیگر دغدغه‌اش فقط مزرعه نبود. دغدغه‌ی بزرگی…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 80

4 دیدگاه
  افرا ترسیده دستش را عقب برد. اولین بار نبود که با عصبانیت تارخ مواجه می‌شد، اما اولین بار بود که او را تا این اندازه خشمگین می‌دید. می‌ترسید چیزی…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 79

11 دیدگاه
  _ خانم مهندس کجا دارین می‌رین؟ استرسی که در وجودش بود باعث شد بیش از هر وقت دیگری از جا پریده و بترسد. حتی این استرس اجازه نداده بود…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 78

3 دیدگاه
  تارخ با لذت نگاهش را میان آن دو چرخاند. _ بفرما مسعودخان. اینم از مغز متفکر تیمتون! آه از نهاد مسعود بلند شد. رسما گورشان کنده شده بود. حالا…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 77

6 دیدگاه
  تارخ گوشی را داخل جیبش سر داد دستش را به سمت مهستا دراز کرد و نرم بازوی او را گرفت. نگاه مهستا به سمتش چرخید. تارخ فشار کمی به…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 76

6 دیدگاه
  مهستا همچنان غلیرغم دیدن جو بهم ریخته‌ی اطرافش سکوت کرده بود. تمرکزش از رفتارهای تارخ که برایش کاملا ناشناخته بودند روی یک اسم جمع شده بود. افرا… افرا که…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 75

8 دیدگاه
  آرش با خنده به سمت اتاق رفت. _ افرا فقط از من بدش میاد. خسیس خب واسه منم می‌گرفتی. افرا غر زد: _ همین که افتخار دادم با خواهرم…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 74

5 دیدگاه
  افرا با رضایت از اینکه تارخ لبخندی هر چند کوچک زده است از جایش بلند شد و گفت: _ بذار قبل از آواز خوندن من یه سورپرایز مشتی نشونت…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 73

7 دیدگاه
  کلافه و عصبی پشت میز آشپزخانه نشست. شیرین فنجان کوچک قهوه که به سفارشش درست کرده بود را مقابلش روی میز گذاشت. _ حالت خوبه تارخ؟ چرا چند روزه…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 72

8 دیدگاه
  درست فکر کردی. تصمیم گرفته بودم با هر سختی که هست و با هر مصیبتی که شده بیام و تو مجموعه شما کار کنم. با خودم فکر می‌‌کردم بودن…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 71

10 دیدگاه
  _ می‌شناختیش که اونطوری زل زده بودی بهش؟ افرا به ناچار سر جایش آرام گرفت. سرش را به نشانه‌ی مثبت تکان داد. _ اهل موسیقی باشی و امین دارا…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 70

17 دیدگاه
  بازم در جواب دادن مکث کرد. افرا مصرانه دنبال جواب سوالش بود و او نمی‌دانست چه باید بگوید. اگر نمی‌خواست کسی را به حریم و دنیایش راه دهد که…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 69

10 دیدگاه
  تینا از جا پرید. _ با یه دختر قرار داری؟ جون من راستش رو بگو. آخه انتخاب لباست یه جوری وسواس گونه بوده. سوال تینا باعث شد شیرین هم…
فهرست