رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت آخر

65 دیدگاه
    سرباز غر زد: _ من از کجا بدونم. تارخ اخم کرد، اما چیزی نگفت. چیز دیگری که در این سه سال آموخته بود صبر در برابر کج خلقیهای…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 136

33 دیدگاه
  حرارتی که هر دو با لذت به سوختن در آن تن داده بودند. ******* به افرا که چشمانش را محکم بسته و نفسنفس میزد نگاه کرد. لبخند روی لبهایش…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 135

24 دیدگاه
  _ وایستا ببینم. تو کی هستی؟ چطوری اومدی تو؟ قدمهایش متوقف شدند. صدا آشنا بود. صدای پا به او نزدیکتر و نزدیکتر میشد. صدای داد یوسف مجدد بلند شد.…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 134

14 دیدگاه
    اتاق در رفت و آمد بود نگاه کرد و حسرت خورد که چرا جای او نیست تا به تارخ نزدیکتر باشد. از این فاصله به سختی میتوانست چهره…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 133

28 دیدگاه
  خوب کنی. میدونی که چقدر بهت وابسته س. پس اشکاتو پاک کن. دیگه م گریه نکن. صحرا انگار که صدای آرش را اصلا نشنیده باشد سوالی که در ذهنش…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 132

6 دیدگاه
  چشمان گرد شده ی سرباز را دید ولی اهمیتی نداد. خواست به سمت در برود که سرباز جوان انگار که از مافوقش دستور تازهای گرفته بود دستبند دور مچ…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 131

11 دیدگاه
  _ شیرین جون همه راضی ان. البته اگه این خواهر زنم سنگ نندازه جلو پامون. شیرین به شوخی او لبخند کوتاهی زد. حالا دیگر مطمئن شده بود آرش شوخی…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 130

19 دیدگاه
  _ اگه غیر این فکر میکردم بنظرتون الان اینجا روبهروی شما نشسته بودم؟ من پای اشتباهاتم هستم، اما نمیخوام بقیهی عمرم رو بجای مجرم اصلی گوشهی زندان بمونم. خانوادهم…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 129

10 دیدگاه
  _ اس ام اس میکنم به همین شمارهای که باهاش زنگ زدی. _ منتظرم! ***** عروسک کوچک را به سمت اسکای گرفت. _ اسکای بدو برو بازی کن. اسکای…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 128

32 دیدگاه
  افرا کنجکاو نگاهش کرد. _ چی؟ تارخ به سمت کاناپه ی خانه رفت و نشست. اسکای که تازه متوجه حضور او شده بود خودش را کنار او رساند و…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 127

12 دیدگاه
  فرزین حرف او را قطع کرده و با لبخند مصنوعی که روی لبهایش نشاند از جایش برخاست. _ شما بفرمایین خانم. جناب نامدار از آشنایان هستن. تارخ پوزخند غلیظی…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 126

12 دیدگاه
  افرا بی ربط نالید: _ تارخ من چیکار کنم؟ ظاهرا سوالش در رابطه با آرزو بود، اما این فقط ظاهر قضیه بود در بطن ماجرا دلیل دیگری برای این…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 125

11 دیدگاه
  مرد سیگارش را آتش زد. جدیت تارخ انکار ناشدنی بود. وقتی با چنین جدیتی از او خواسته بود تا همه چیز را شروع کند دیگری جای بحثی نمیماند. _…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 124

15 دیدگاه
  بود برا خارج از کشور است نگاه کرد. فکر نمی کرد به این زودی با او تماس بگیرند. اما با امید از اینکه خبرهای خوبی برایش دارند تماس را…
رمان الفبای سکوت

رمان الفبای سکوت پارت 123

15 دیدگاه
  افرا خنده اش را قورت داد و با عصبانیتی ساختگی غرید: _ نخیر! تارخ با تفریح پرسید: _ خب پس چرا پشتت رو کردی بهم؟ _ میخوام بخوابم. _…