رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 28

5 دیدگاه
    شاهو محکم روی میز کوبید و گفت _داری چیکار می کنی بیتا یادش میدی تا غلط اضافی بکنه؟ بیتا کلافه گفت _ یه نگاهی بهش بنداز کم خونی…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 27

بدون دیدگاه
  _بخواب یک ماه تمام فرصت داری اینقدر بخوابی که خستگی از تنت در بره اینجا فقط باید استراحت کنی.. دراز کشیدم و چشمامو بستم اما خوابم نمیومد میترسیدم بخواب…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 26

3 دیدگاه
  اونم یه ادم بود اونم قلب داشت اونم اگر می‌خواست میتونست کمکم کنه اما خودش نمیخواست پس حرفاش و نشنیده گرفتم برام ذره ای حرفاش مهم نبود وقتی کارشو…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 25

رمان خان زاده جلد سوم پارت 25

2 دیدگاه
    تک به تک حرفهای پدر و دوست داشتم بهم حس خوبی میداد اما الان فقط باید به راضی کردنش می‌رسیدم پس بیشتر بهش نزدیک شدم و سرم رو…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 24

رمان خان زاده جلد سوم پارت 24

3 دیدگاه
  نیم ساعتی از برگشتن به خونه می‌گذشت که صدای گوشی من از فکر و خیال بیرون آورد با دیدن اسمش تنم لرزید اما مجبور بودم که جواب بدم تماس…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 20

رمان خان زاده جلد سوم پارت 20

12 دیدگاه
  از پشت میزش بیرون اومد و درست کنار من نشست دستمو توی دست گرفت و رو به شاهو و گفت _ میتونی بری بیرون خودم وقتی کارمون تموم شد…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 19

رمان خان زاده جلد سوم پارت 19

5 دیدگاه
  با صدای زنگ گوشی چشم باز کردم و از کابوسی که میدیدم بیرون اومدم نگاهی آشفته به صفحه گوشی انداختم و با دیدن اسم شاهو قلبم از جا کنده…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 18

رمان خان زاده جلد سوم پارت 18

3 دیدگاه
  چطور باید به پدرم می فهموندم که خوردن این کبابا درست همزمانه با بالا آوردنشون چطور باید بهش میگفتم دختر حامله است و دیگه نمیتونه این چیزا رو بخوره…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 17

رمان خان زاده جلد سوم پارت 17

2 دیدگاه
  با صدای کارگری که اینجا کار می‌کرد پدرم از ما فاصله گرفت ترس توی وجودم نشسته بود بدنم می لرزید نزدیک بودن این مرد به من پر از ترس…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 16

رمان خان زاده جلد سوم پارت 16

4 دیدگاه
  داشتیم به سمت گلخانه کوچکی که پدرم برای تولدم برام خریده بود می‌رفتیم گلخانه‌ای که از گرفتنش به قدری ذوق زده شده بودم به قدری خوشحال شده بودم که…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 15

رمان خان زاده جلد سوم پارت 15

3 دیدگاه
  بی حال دست دراز کردم گوشیمو برداشتم اسم شاهو بدجوری خودنمایی می کرد به اجبار پیام و باز کردم و خوندم _به خونه رسیدنت مبارک مونسم بیشتر مواظب خودتو…
رمان خان زاده جلد سوم پارت 14

رمان خان زاده جلد سوم پارت 14

2 دیدگاه
  _ فکرشو بکن من که این همه نفرت توی وجودم داشتم از خانواده ات با این نفرت تازه که تو توی وجودم میذاشتی چه بلایی سر خانوادت می اومد؟…
فهرست