رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت آخر 3.6 (18)

40 دیدگاه
  بابا دستمو گرفت و ازم خواست بشینم. خان گفت خب اهورا این تو و اینم کیمیا مادر کیان. بابا نگاه عصبیشو دوخت به خان پس این نقشه ها زیر سر شماهم بوده. پک عمیقی به پیپش زد و گفت _من نقشه ای نکشیدم فقط به پسرت و مادرش کمک…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 42 5 (3)

11 دیدگاه
    پاشو محکم روی زمین میکوبید. اعصابم بهم ریخته بود؛ برگشتم و با عصبانیت زل و زدم به پاش انقد پاتو تکون نده شاهو. سرم گیج رفت… استرس دارم مونس. نکنه جواب ازمایش اونی نشه که میخوایم؟ پوزخندی اومد رو لبم توکه از اولش همینو میخواسی. پسر اهورا و…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 41 4.3 (4)

بدون دیدگاه
  کیان عکس کیمیارو از دستم گرفت و گزاشت توی جیبش. خواست از کنارم رد بشه که دستشو گرفتم _این عکس از کجا آوردی؟ نگاهم کرد ولی چیزی نگفت؛دستش از تو دستم بیرون کشید و رفت. من موندم و یک دنیا سوال جدید. درد شاهو و هلیا کم بود حالا…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 40 5 (3)

2 دیدگاه
    گوشیمو برداشتم و به شاهوپیام دادم _به بابا دروغ گفتم رفتم پیش مهسا ولی فهمید پیش مهسا نبودم. قرارمون چند روز دیرتر میشه فعلا نمیتونم بیام.. خودمو پرت کردم روی تخت و فکر کردم که چجوری بریم ازمایش که کسی نفهمه با این دروغی که امشب گفتم حتما…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 39 5 (2)

7 دیدگاه
  _باشه بابا میبرمت….دیگه برنمیگردیم اینجا قول میدم بهت… اگه بابارو نداشتم اگه اونم مثل مامان باهام رفتار میکرد عاقبتم چی میشد؟ چقدر خوشبخت بودم بخاطر وجود این مرد…. از کلانتری بیرون اومدیم . بعد از تشکر و خداحافظی از وکیل سوار ماشین شدیم. مقصدمون خونه نبود _کجا میریم بابا؟…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 38 3.3 (3)

5 دیدگاه
  دروغ نبود اگه میگفتم . عاشق دیوارهای خونه بودم. تک تک اجرای اتاقم الان برام رنگ آرامش داشت. تواین چندماه شاهو همه زندگیمو بهم ریخته بود.روحم رو خسته و آزرده کرده بود. رفتم جلوی آینه و نگاهی به خودم انداختم. رنگ و روی زارم ،زیر چشمهای گود افتاده ام…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 37 5 (2)

بدون دیدگاه
  هرکاری میکرد تامنو جذب خودش بکنه اما موفق نبود که نبود .ا چون من دل داده بودم به شماها و زندگیم. سالها گذشت و گذشت و دیگه خبری از هليا نداشتم. به این باور رسیدم که حرفهاش راجب بچه ای از من دروغه… منو مادرت رحم اجاره ای جور…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 36 5 (2)

1 دیدگاه
  یک روز توی بیمارستان بستری بودم. تو این یک روز بابا کلی بهم رسید. همش خوراکی های مقوی برام میاورد و مثل پروانه دورم میچرخید… این کارهاش منو بیشتر شرمنده میکرد غصه میخوردم که چرا با بی فکری و اعتماد نا به جا باعث حال الانم بودم. خونریزیم هنوز…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 35 3.4 (5)

2 دیدگاه
      _معذرت می خوام چون دختری نشدم که شما می خواستین چیزایی که می خوام بگم دردناکه ببخشید که باعث سرافکندگی تون شدم… اشکام از روی صورتم کنار زد و گفت _تو بهترین دختر دنیایی هیچ وقت فکرشم نکردم که تو اون دختری نیستی که من میخواستم تو…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 34 5 (2)

95 دیدگاه
  همین صدای بغض آلودم کافی بود که پدرم بترس و نگران بشه وحشت زده از این همه حجم بغض توی صدای من پرسید _ چه اتفاقی افتاده عزیزم چی شده برای چی باید کمکت کنم؟؟؟ بغض داشت گلومو فشار میداد طوری که نمیتونستم حتی نفس بکشم چه برسه به…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 33 5 (2)

52 دیدگاه
داشت منو خام می کرد که دوباره روی تخت خوابش باشم؟ که دوباره از من سوء استفاده کنه اما نه خوب که فکر می‌کردم خام‌کردن نبود من چاره ای جز اینکه جلوی خواسته‌ها سرخم کنم نداشتم حق هیچ مخالفتی هم نداشتم. بغض کرده طوری که داشتم خفه میشدم چشم بستم…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 32 5 (2)

12 دیدگاه
هر کسی که اون اطراف بود با دیدن ما با خودش به فکر میکرد یه زوج عاشق و خوشبخت و داره میبینه اما واقعیت زندگی ما چیز دیگه ای بود دوباره توی ماشین نشستم و اون پشت فرمون جا گرفت تمام طول مسیر هر یک ساعت ایستاد و مجبورم کرد…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 31 5 (2)

24 دیدگاه
نقطه امید بود این مسافرت باید تمام سعیمو می کردم که مشکلی به وجود بیاد و این بچه سقط بشه باید هرکاری میکردم که به خواستم برسم پس یه شلوار تنگ پوشیدم لباس هایی که توی این اتاق بود از قبل برای من آماده شده بود همه چیز درست و…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 30 5 (2)

27 دیدگاه
    من از تو بدم نمیاد میفهمی تنها چیزی که مانع از این میشه عاشقت بشم پدر و مادرتن تو برام خیلی با ارزشی درسته می خوام انتقام بگیرم درسته که این بچه رو تو شکمت گذاشتم که نقشه ام بدون نقص جلو بره اما از اینکه لمست کنم…
رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت 29 5 (2)

16 دیدگاه
  منی که یه زمانی قرار بود همچین زندگی داشته باشم و الان به این روز افتاده بودم دست شاهان روی تنم بالا و پایین میشد و نوازش دستای داغش باعث میشد و حواسم حسابی از فیلم پرت بشه اما نه میتونستم شکایتی بکنم نه مخالفتی دستشروی موهام نشست و…