صدای سکوت پارت ۱۶

4 دیدگاه
-باشه فراموش کن مثل اینکا خاطره‌ی بدی بوده که انقدر به فکر فرو رفتی. -چی؟ آرسا لبخندی زد -هیچی بریم؟ -هوم؟ هدیه نگاهی به ظرفش کرد کی تمامش کرد؟ شیرینی…

صدای سکوت پارت ۱۵

بدون دیدگاه
ومم دستت درد نکنه -خواهش میکنم هدیه شروع کرد به خوردن بستنی اش -فالوده خیلی دوست داری نه؟ -قبلا اصلا دوست نداشتم اما الان دوست دارم -چیشد که علاقه مند…

صدای سکوت پارت ۱۴

بدون دیدگاه
میتونم آهنگ بزارم؟ نگاهش را از پنجره گرفت و به پسرک نگاه کرد -آره مشکلی ندارم بعد از کاوه این تنها پسری بود که برای آهنگ گذاشتن سوال می پرسید.…

صدای سکوت پارت ۱۳

بدون دیدگاه
هدیه در دلش حرص می‌خورد. کمی حسادت می‌کرد اما خودش نمی‌دانست -مرتیکه احمق عوضی آخه من چرا باید بفهمم این فاطمه کیه؟ تقصیر خودمه که پیشش خودمو کوچیک میکنم از…

صدای سکوت پارت ۱۲

در کنار هم با سکوت راه می‌رفتند که هدیه این سکوت را شکست -فاطمه کیه؟ پویا ایستاد. -فاطمه؟ هدیه رو به روی پویا قرار گرفت و در چشمانش نگاه کرد…

صدای سکوت پارت یازدهم

2 دیدگاه
سر کلاس بودیم و با سپهر کلاس داشتیم مثل همیشه با حوصله درس میداد اما من تمرکز نداشتم و دلشوره عجیبی به دلم افتاده بود، انگار که قراره یک اتفاق…

رمان صدای سکوت پارت 10

4 دیدگاه
    -اوف کوثر امروز خیلی روز سختی بود. اعصابم بهم ریخت کوثر-آره هدیه حالم داره بهم میخوره از این زندگی سیمین- چقدر غر میزنید اههه منم خسته شدم ولی…

صدای سکوت پارت نهم

3 دیدگاه
امروز خیلی بهترم و تصمیم گرفتم که برم دانشگاه خداروشکر هوشم خوب بود و همه درس ها رو بلد بودم. به ساعت نگاه کردم،وقت دارو های بابا بود. از اتاقم…

صدای سکوت پارت هشتم

بدون دیدگاه
بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم آلارم گوشیم به صدا  در اومد، وقت دارو خوردنم بود. دستم رو به سمت میز کوچولویی که کنار تختم بود بردم و قرص…

صدای سکوت پارت هفتم

2 دیدگاه
سه روز از روزی که رفتیم بستنی خوردیم میگذره و من بدجوری مریض شدم و مدرسه نرفتم. سپهر از پویا جزوه ها رو می‌گرفت و به من میداد من هم…

صدای سکوت پارت ششم

2 دیدگاه
کاوه – رجاییان پشتت بد گفت یه بحث کوچیکی پیش اومد. گفت برای امتحانات ازتون امتحان نمیگیرم صفر میزارم. فقط این کوثر رو بخاطر اینکه سپهر سفارش کردنش صفر نذاشتن…

صدای سکوت پارت پنجم

4 دیدگاه
وای سپهر دعوام نکنه؟چه گوهی بخورم؟ نه خب اگر به سپهر بگم به مامان توهین کرد آروم میشه آره بابا تقریبا نیم ساعتی رو توی حیاط زیر درخت نشسته بودم…

رمان صدای سکوت پارت چهارم

4 دیدگاه
بعد از چند روز بابا از بیمارستان مرخص شد،اما حالش زیاد خوب نبود یعنی کمی خسته و بی حال بود. هرچند که میشه گفت عادیه به هر حال خیلی سخت…

رمان صدای سکوت پارت سوم

6 دیدگاه
باز هم با کمک اون از ماشین پیاده شدم و کیفم رو دادم بهش تا کلید رو پیدا کنه. وارد خونه شدیم، حس بدی داشتم انگار بی حس بودم و…

رمان صدای سکوت پارت دوم

4 دیدگاه
-عیی وا صد بار گفتم به من نگو گاوه جانم من صغرام صغراااا   با گفتن این حرفش هر دومون مثل بمبی ترکیدیم اون هم سعی میکرد جدی باشه اما…