InShot 20221025 201431177

صدای سکوت 23 3.3 (3)

1 دیدگاه
اتش را خاموش کردند و به سمت ماشین ها رفتند، باز هم نگاه های امین هدیه را راحت نمی گذاشت! اما چاره ای نبود…. کاوه به سمت ماشین خودش که دورتر بود رفت تا ان را روشن کند و به سمت هدیه بیاید سیمین – هدیه بیا با نیما اینا…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۲۲ 0 (0)

5 دیدگاه
هدیه با لبخندی به کاوه آهنگ را تمام کرد نیما – به به عجب صدایی زوج خوبی هستید کاوه به هدیه چشمک زد وقتش بود که بازیشان را شروع کنند     کاوه – واقعنی زوج خوبی هستیم مگه نه؟ -آره عزیزم خیلی خوبیم   سیمین انگار که به او…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۲۱ 0 (0)

6 دیدگاه
پویا – کجا میری؟ هدیه حتی سرش را برنگرداند و سریع از در بیرون رفت. وقتی سوار ماشین کاوه شد نمی‌توانست چیزی بگوید کاوه- هدیه خوبی؟ رنگت پریده چرا؟ هدیه با نگاه های لرزان به کاوه نگاه کرد. کاوه کمی جلوتر نگه داشت و خودش را رو به روی هدیه…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۲۰ 0 (0)

3 دیدگاه
-من با تو کار دارم هدیه -من مگه… پویا داد زد -خفه شو هدیه دیگه حرفی نزد، امیر هم کمی ترسیده بود اما به روی خودش نیاورد. پویا عصبی بود،کلافه بود از یک طرف قضیه فاطمه و از یک طرف ناراحتی امیر و از طرفی دیگر هدیه و درگیری هایش…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۹ 0 (0)

8 دیدگاه
امیر جواب داد – چون اونم برای مامانش نگرانه‌. هدیه – باشه حالا بریم خونه دیگه؟ هدیه می توانست از نگاه پویا نگرانی،ناراحتی و خستگی را بفهمد اما نمی‌توانست جلوی امیر این همه احساس را بروز دهد. به خانه رسیدند، اما در راه برای امیر کمی خوراکی خریدند تا حداقل…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۸ 0 (0)

بدون دیدگاه
“هدیه” رفتم و وارد اتاق مهمون شدم،واو عجب اتاقی ولی بوی سیگار میداد! ودف.. سیگار؟ رفتم پنجره رو باز کردم تا کمی از بوش کم بشه. تصمیم گرفتم برم و دوش بگیرم، این اتاق حموم نداشت ولی خب عیب نداره. رفتم بیرون تا از پویا بپرسم کجاست این حموم در…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۷ 0 (0)

بدون دیدگاه
هدیه کمی خوشحال بود از اینکه قرار است در خانه پویا باشد و کمی هم ناراحت برای بی توجه ایه برادرش. انتظار داشت سپهر سفرش را کنسل کند اما او نامزدشرا به هدیه ترجیح داد! … روز بعد آنها به کلانتری رفتند و همه چیز را برای پلیس توضیح دادند.…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۶ 4 (1)

5 دیدگاه
-باشه فراموش کن مثل اینکا خاطره‌ی بدی بوده که انقدر به فکر فرو رفتی. -چی؟ آرسا لبخندی زد -هیچی بریم؟ -هوم؟ هدیه نگاهی به ظرفش کرد کی تمامش کرد؟ شیرینی این خاطره انقدر زیاد بود؟ آری زیاد بود آن زمان پویا آنقدر سرد نبود تازه به مرگ عزیزانش عادت کرده…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۵ 5 (1)

بدون دیدگاه
ومم دستت درد نکنه -خواهش میکنم هدیه شروع کرد به خوردن بستنی اش -فالوده خیلی دوست داری نه؟ -قبلا اصلا دوست نداشتم اما الان دوست دارم -چیشد که علاقه مند شدی بهش؟ هیچوقت یادش نمی‌رود که چطوری به فالوده بستنی علاقه مند شد هیچوقت …… -وای کاوه من دوست ندارم…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۴ 4 (1)

بدون دیدگاه
میتونم آهنگ بزارم؟ نگاهش را از پنجره گرفت و به پسرک نگاه کرد -آره مشکلی ندارم بعد از کاوه این تنها پسری بود که برای آهنگ گذاشتن سوال می پرسید. البته کاوه هم فقط یک بار این سوال را پرسیده بود. همان روزی که با این اکیپ آشنا شده بود.…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۳ 0 (0)

بدون دیدگاه
هدیه در دلش حرص می‌خورد. کمی حسادت می‌کرد اما خودش نمی‌دانست -مرتیکه احمق عوضی آخه من چرا باید بفهمم این فاطمه کیه؟ تقصیر خودمه که پیشش خودمو کوچیک میکنم از ازن به بعد مثل خودش رفتار میکنم حق نداره چیزی بگه.     همینطور غر میزد و راه می‌رفت تا…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت ۱۲ 3 (1)

بدون دیدگاه
در کنار هم با سکوت راه می‌رفتند که هدیه این سکوت را شکست -فاطمه کیه؟ پویا ایستاد. -فاطمه؟ هدیه رو به روی پویا قرار گرفت و در چشمانش نگاه کرد -اوهوم همونی که روزی که سرم داد زدی بهت زنگ زد و تو جوابش رو دادی و گفتی جانم فاطمه،…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت یازدهم 0 (0)

2 دیدگاه
سر کلاس بودیم و با سپهر کلاس داشتیم مثل همیشه با حوصله درس میداد اما من تمرکز نداشتم و دلشوره عجیبی به دلم افتاده بود، انگار که قراره یک اتفاق بدی بی افته دستام میلرزیدن همیشه وقتی استرس و دلشوره داشتم اینجوری میشدم برای چند لحظه احساس کردم تمام محتویات…
InShot 20221025 201431177

رمان صدای سکوت پارت 10 0 (0)

4 دیدگاه
    -اوف کوثر امروز خیلی روز سختی بود. اعصابم بهم ریخت کوثر-آره هدیه حالم داره بهم میخوره از این زندگی سیمین- چقدر غر میزنید اههه منم خسته شدم ولی مث شما نیستم که -آره تو زن نمونه کاوه ای جیغی زد که سر نصف دختر و پسرایی که تو…
InShot 20221025 201431177

صدای سکوت پارت نهم 0 (0)

3 دیدگاه
امروز خیلی بهترم و تصمیم گرفتم که برم دانشگاه خداروشکر هوشم خوب بود و همه درس ها رو بلد بودم. به ساعت نگاه کردم،وقت دارو های بابا بود. از اتاقم بیرون اومدم و سوسن رو صدا زدم -سوسن از آشپزخونه اومد بیرون -جانم خانم؟ -دارو های بابام رو بده -چشم…