چون عاشقت شدم پارت ۱۵

5 دیدگاه
پارت ۱۵ بعد از خوردن شام کسری تمام وسایل و جمع کرد و با هم به سمت ویلا برگشتیم به محض اینکه داخل اتاقم رفتم کسری بدون اینکه اجازه بده…

چون عاشقت شدم پارت ۱۴

بدون دیدگاه
پارت ۱۴ – به به عجب بو و برنگی، ببینم خانم چی پخته، دلم که ضعف رفت. کسری مشغول سرک کشیدن شدن و شروع کرد به، به-به، چه-چه کردن. گفتم:…

چون عاشقت شدم پارت ۱۳

7 دیدگاه
پارت ۱۳ – خوبی عزیزم؟ _ اگر به این حال و روز بشه گفت خوب، آره خوبم. چی شد؟ – فشارد خیلی اومده بود پایین، و خدارو شکر به خیر…

چون عاشقت شدم پارت ۱۲

1 دیدگاه
ویرایش پارت ۱۲ با هم به داخل آسانسور رفتیم. کسری شماره طبقه هفت رو زد. نگاه به اعداد طبقات انداختم. این برج کلا سیزده طبقه داره. – بانوی زیبای من…

چون عاشقت شدم پارت ۱۱

9 دیدگاه
پارت ۱۱ _ کسری! – جان دل کسری! خیلی-خیلی، ممنون! متاسفم، من… کسری کمی از من فاصله گرفت. دست هاشو روی شونه هام گذاشت و به چشم هام ذل زدو‌…

چون عاشقت شدم پارت ۱۰

2 دیدگاه
پارت ۱۰ – جانان دلم، بریم که یک روز خوب منتظر ماست! کسری همون‌طور که دستشو دور شانه ام انداخته بود با هم، هم قدم به سمت ماشینش که رو…

چون عاشقت شدم پارت ۹

4 دیدگاه
پارت ۹ به سالن کوچک خونمون که وصل به آشپزخونه، دوبلکس و در ورودی خروجی بود راهنمایی‌اش کردم. روی صندلی چیده شده کنار میز نهار خوری نشستم. اون مرد که…

چون عاشقت شدم پارت ۸

بدون دیدگاه
پارت ۸ _ نه! با صدای داد خانم احسانی با وحشت از روی کاناپه بلند شدم و به سمت اتاقش دویدم. هنوز دستگیره رو لمس نکرده بودم که صدای شکستن…

چون عاشقت شدم پارت ۷

2 دیدگاه
پارت ۷ برات یه خواستگار پیدا شده، پدرت همه چیزو از گذشته ات براش تعریف کرده، مرد بدون مخالفتی پذیرفته و گفته مشکلی نداره‌. _ تمومش کن مامان! – خودت…

چون عاشقت شدم پارت۶

4 دیدگاه
پارت ۶ با باز کردن چشم‌هام، خودم و تو بیمارستان، زیر یک مشت لوله و سیم که بهم وصل بود دیدم. چشم چرخوندم، متوجه شدم تو اتاق آی سی یو…

چون عاشقت شدم پارت۵

2 دیدگاه
پارت ۵ خانم خجسته سبب خیر شد. من بعد از مدت ها از لاکم بیرون اومدم و مشغول تمیز کاری شدم. خونه رو گند برداشته بود. هرجارو که می‌سابیدی باز…

چون عاشقت شدم پارت۴

1 دیدگاه
پارت ۴ بابا در جواب میلاد گفت: – هر چی بهت هیچی نمی‌گم دور برندار! دختر من هرچی که هست خائن نیست و من بهش اعتماد دارم. نمی‌خوای که اجباری…

چون عاشقت شدم پارت ۳

2 دیدگاه
پارت ۳ با عصبانیت به طرف در خونه رفتم و پاکت خوراکی هارو برداشتم. به سمت پنجره رو به کوچه اصلی رفتم. پرده های حریر سبز رنگ و به کناری…

چون عاشقت شدم پارت۲

4 دیدگاه
باز هم کابوس، حتی تو خواب هم دست از سرم بر نمی‌داشتند. داشتم دیوونه می‌شدم. تو این یک سال کارم شده بود فکر کردن به گذشته و گریه. اون خاطرات…

چون عاشقت شدم پارت ۱

6 دیدگاه
پارت ۱ – نبینم خانم خوشگلم ناراحت باشه؟ لبخندی به روی مردی که امشب برای همیشه مال من شده بود زدم و گفتم: _ من که ناراحت نیستم، فقط خسته…