رمان تارگت پارت 67

2 دیدگاه
  هرچند که بعید می دونستم تحقیق بقیه بچه ها به اندازه من احتیاج به اعتراض کردن داشته باشه.. اینو چند دقیقه بعد که استاد مشغول درس دادن یا به…

رمان تارگت پارت 66

4 دیدگاه
  با دو کلمه آخرش کلاس رفت رو هوا.. صدای اعتراض دانشجوها از گوشه و کنار کلاس بلند شد.. بخش عمده اشون هم اعتراض نسبت به بدقولی استاد بود چون…

رمان تارگت پارت 65

1 دیدگاه
  با لحن تند و عصبیش یه لحظه سرجام خشک شدم و بعد آروم لب زدم: – سایلنته.. گفتم تا برم برگردم خوابی! با این حرف تازه یادش افتاد سوال…

رمان تارگت پارت 64

بدون دیدگاه
  – معلومه! چرا انقدر تعجب کردی؟ قبلاً بهت گفته بودم دلیل اصلی بهم خوردن روابطم از سمت من.. خیانت بوده و هست! – آره ولی.. بازم خیلی عجیبه برام…

رمان تارگت پارت 63

بدون دیدگاه
  درین واقعاً داشت بهم ثابت می کرد که فرق داره و این شاید توی اصل ماجرا.. تغییری ایجاد نکنه ولی.. همیشه یه گوشه ذهنم باقی می مونه که تنها…

رمان تارگت پارت 62

بدون دیدگاه
  ××××× به محض باز کردن چشمام.. اولین چیزی که از ذهنم رد شد درین بود.. حتی قبل از اینکه موقعیتم و بسنجم یا به ساعت نگاه کنم. شاید چون…

رمان تارگت پارت 61

1 دیدگاه
  یه کم خیره خیره بهم زل زد و گفت: – منظورم این مقایسه نبود! – پس چی؟ – جایگاهی که تو توی زندگیم داری و با جایگاهی که اون…

رمان تارگت پارت 60

1 دیدگاه
  نگاهی به مانتوی کوتاهش انداختم و با توجه به تفاوت سایزمون خواستم بگم پیراهن من همچین فرقی هم با مانتوی خودت نداره.. ولی خب حداقلش این بود که پارچه…

رمان تارگت پارت 59

بدون دیدگاه
  گوشی و گذاشتم رو میز و سرم و به چپ و راست تکون دادم.. کشیدن ناز این و باید کجای دلم می ذاشتم؟ فقط خدا خدا می کردم اعصابم…

رمان تارگت پارت 58

2 دیدگاه
  با اخمای درهم زل زدم بهش.. حرفاش هیچ حسی تو وجودم ایجاد نمی کرد.. ولی خب راضی به اینکه بخواد کل زندگیش و وقف خدمت کردن به داداشاش کنه…

رمان تارگت پارت 57

1 دیدگاه
  انگار بهش برخورد با این حرفم که اخماش تو هم فرو رفت و توپید: – شما امرتون؟ – بله؟ – میران کجاست؟ – شما؟ پوف کلافه ای کشید و…

رمان تارگت پارت 56

2 دیدگاه
  دلم سوخت براش.. یعنی کی این بلا رو سرش آورده بود؟ خواستم اینم بپرسم که یادم افتاد گفت سرش درد می کنه و چایی لازمه.. – یه کم استراحت…

رمان تارگت پارت 55

بدون دیدگاه
  یه طرف صورتش و می تونستم ببینم ولی همونم پر خون بود و منشائش زخم روی پیشونیش بود که هنوز ازش چکه چکه خون می زد بیرون.. آب دهنم…

رمان تارگت پارت 54

3 دیدگاه
  با اومدن خانوم شمس به اتاق.. نگاهم و از اون انگشت بی صاحاب گرفتم و زل زدم بهش.. – خسته نباشید! – قربونت دخترم.. تو هم همینطور! بعد از…

رمان تارگت پارت 53

3 دیدگاه
  ××××× یه کم با درین تو خیابونا چرخ زدیم تا زمان بگذره و بعد برسونمش هتل.. قرار خوبی بود و شک نداشتم که من و یه قدم دیگه به…
فهرست