رمان تارگت پارت 225

4 دیدگاه
        کارم دیگه تقریباً تموم بود و چند دقیقه انقدر مشغول گرفتن و تحویل سفارش شدم که حواسم به کل از میران و اون پسره بی تربیت…

رمان تارگت پارت 224

12 دیدگاه
    ولی خشم اصلی برای وقتی بود که خودشم از رو صندلیش بلند شد و رو به روی من نشست تا مثلاً تو جمع کردنشون بهم کمک کنه. –…

رمان تارگت پارت 223

4 دیدگاه
    – من؟ – اوهوم! یه چیزی سفارش بده با هم بخوریم! – من.. من فعلاً میل ندارم. سرمم شلوغه.. باید به کارم برسم. – کار جای خودش.. شامم…

رمان تارگت پارت 222

9 دیدگاه
  برگشتم سالن و رو به همکارم که داشت می رفت سمت میز مشتری تا سفارش بگیره گفتم: – می خوای من برم؟ – نه عزیزم خودم می رم.. تو…

رمان تارگت پارت 221

7 دیدگاه
    با اینکه حس کردم داره دنبالم میاد و هرلحظه ممکنه بهم برسه.. از سرعتم کم نکردم و همینکه از پله ها بالا رفتم دوییدم سمت در حیاط.. چون…

رمان تارگت پارت 220

5 دیدگاه
    – کجایی تو؟ حواست پرته ها! با شنیدن صداش جیغ بلندی کشیدم و به خودم اومدم.. با نفس نفس به میرانی خیره شدم که دوباره رو همون دوچرخه…

رمان تارگت پارت 219

10 دیدگاه
    شاید.. با این کار بهم یه نشونه داد و بهم فهموند تنها راه خلاصی از این وضعیتی که هرکسی رو می تونه به فنا و نابودی بکشونه.. همینه!…

رمان تارگت پارت 218

17 دیدگاه
    چشمام و محکم بستم.. حواسم اصلاً سر جاش نبود! – گفتم که دوست ندارم بدقول باشم! دست خودم نبود که پوزخندی رو لبم نشست و از شدت حرص…

رمان تارگت پارت 217

11 دیدگاه
  شاید.. شاید درست به اندازه همین دردی که تو این یکی دو هفته به من چشونده درد می کشید و این.. یه کم من و راضی می کرد. میران…

رمان تارگت پارت 216

10 دیدگاه
  – آره.. شاید برسی! ولی همون موقع هم حس می کنی یه چیزی تو زندگیت کمه! شاید اینم مثل همین قصه ها.. یه جور نفرین باشه.. واسه جفتمون. که…

رمان تارگت پارت 215

14 دیدگاه
  – پس دردت چیه؟ یعنی.. یعنی الآن خودتم داری با من عذاب می کشی؟ مریضی؟ دیوونه ای؟ چرا داری کاری می کنی که جفتمون دیگه هیچ وقت نتونیم یه…

رمان تارگت پارت 214

10 دیدگاه
  تو یه ثانیه همه خودداری کردن و تلاش برای ظاهرسازی و راه اومدن با این مرتیکه روانی.. دود شد و رفت هوا.. گور بابای مدارا کردن.. من نمی خواستم…

رمان تارگت پارت 213

12 دیدگاه
  چشمکی زد و با پررویی ادامه داد: – تو هم که بدت نمیاد. بالاخره یاد گرفتی چه جوری لذت ببری از رابطه هامون.. نه؟ – آ.. آره ولی.. من..…

رمان تارگت پارت 212

5 دیدگاه
  خواستم بلافاصله زبون به اعتراض باز کنم ولی.. از نگاهش مشخص بود که همین و می خواد.. داشت تا جایی که می تونست می تازوند تا صدای من و…

رمان تارگت پارت 211

15 دیدگاه
  سخت بود.. خیلی سخت بود.. شاید حتی از زاویه دید من.. نشدنی به نظر می رسید ولی.. تا جایی که توان داشتم تلاش می کردم تا از پسش بربیام..…