“خدمتکار عمارت درد” پارت 60

5 دیدگاه
  بین یه دو راهی مونده بودم که برم یا نه …   میخواستم بگردم ببینمش ولی عقلم اجازه نمیداد میگفت برو   چند قدم برداشتم که باز صداشو شنیدم…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 55

1 دیدگاه
    ” سه ماه بعد”   “مارال”   سه ماه از برگشتنم به ایران میگذره تو این سه ماه هیچ اتقاق خاصی نیوفتاده فرهاد و دانیال همین طور مشغول…

“خدمتکار عمارت درد ” پارت 54

1 دیدگاه
  رزا اومده بود… حتما با بچه اش بوده… کوروشم باهاش بوده…   نمیتونستم این سوالا رو از خاله بپرسم… اصن میدونه شوهر و بچه داره؟!   خاله خزان از…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 53

6 دیدگاه
اوم اینجا کجاست؟! چه قشنگه وای چقدر اینجا آشناس… مارال ، کجایی ؟! + من خوبم های من خوبم… مارال نرو اونجا مارال میفتی چرا صدامو نمیشنوه ندو مارال میفتی…

خدمتکار عمارت درد پارت ۵۲

12 دیدگاه
“مارال” خاله خزان: مارال تموم شدی یا بیام کمکت؟! وای خدا هر چی وسایل و لباس داشتم تند تند تو چمدون گذاشتم + تموم خاله تموم شد خاله خزان: بدو…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 51

19 دیدگاه
    + چرا اینقدر دیر کردی؟!   بهرام اینقدر اعصابش خورد بود که چرا  سر قرارش نزاشتم بره   بهرام: میام‌ یه چیزی میکنم تو حلقت؟! کدوم عاقلی از…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 49

7 دیدگاه
    آماده شدم دیگه راهمو سمت بیرون گرفتم جایی که دانیال رفته   یه کافه دنج بود دیدمش داشت کتاب میخوندم نمیدونستم کتاب میخونه جالب شد برام   وارد…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 47

13 دیدگاه
    دیگه تا رستوران نیلو پیاده رفتیم تو مسیر آخر نقشه ام جواب داد دانیال باهم آشتی کرد   اونم ازت معذرت خواهی کرد که نبايد منو تحریک می…

“خدمتکار عمارت درد” پارت 46

3 دیدگاه
    فرهاد: تو تنهایی نمیترسی میای اینجا   + الان گرگا میاد منو میخورن نه چرا بترسم   دانیال: ولی خدایی اصن بلد نیستی کجا بری هوات عوض شه…