رمان رسپینا پارت 147

4 دیدگاه
ترجیح میدادم به چیزایی که شنیدم فکر نکنم ، حداقل الان دستاش نوازش وار توی موهام حرکت میکرد و کم کم چشمام خمار شد سرمو کمی تکون دادم و خیره…

رمان رسپینا پارت 146

1 دیدگاه
نه اون حرفی میزد نه من من تو فکر حرفاش و تلاش برای هضم چیزهایی که شنیده بودم اون غرق در گذشته ، کاری که کرده و عذابی که گرفتارشه…

رمان رسپینا پارت 145

بدون دیدگاه
نشستم روی مبل و منتظر نگاهش کردم و همزمان پتو رو تا گردنم بالا آوردم ، توی آشپزخونه داشت کاپوچینو آماده میکرد ، کافی مورد علاقه ی من و شدیدا…

رمان رسپینا پارت 144

10 دیدگاه
برای اینکه بتونم کمی به خودم بیام زیر دوش مونده بودم و لباسام خیس به تنم چسبیده بود ، با همون لباس خیس روی پارکت های پذیرایی و کنج خونه…

رمان رسپینا پارت 143

18 دیدگاه
با شنیدن صدای مهیبی سریع و ترسیده چشمام رو باز کردم ، تصادف شده بود کل وجودم یخ زد با حال خراب رفتم اون سمت ، صدای داد مردم که…

رمان رسپینا پارت 142

1 دیدگاه
  _رسپینا _جانم _آماده شو یکم بریم بیرون چرخ بخوریم یکمم خرید کنیم _فکر میکردم از خرید با جنس مونث مشکل داشته باشی _ مشکل که دارم ، اما میخوام…

رمان رسپینا پارت 141

بدون دیدگاه
  با لبخند کمرنگم به صدای آب و صدای رادان که سرتاسرش برای اذیت من بود گوش دادم ، اون لحظه که پیرهنشو دراورده بود ترسیده بودم حتی زیادی ترسیده…

رمان رسپینا پارت 140

6 دیدگاه
    از اسنپ پیاده شدم و تو سالن انتظار منتظر و چشم به راه موندم ، با کلی مسخره بازی و حرف زدن تونستم رها رو راضی کنم ساعت…

رمان رسپینا پارت 139

17 دیدگاه
  مثل همیشه نیاز بود ذهنمو خالی کنم برگه و خودکار برداشتم که رادمهر هم اومد کنارم . _تو کجا؟! _میخوام ببینم چه غلطی میکنی تقلید کنم . _مثل همیشه…

رمان رسپینا پارت 138

1 دیدگاه
  _اگه اتفاقی نیوفتاده چرا دنبال من راه افتادی ؟! _به وظیفه ام عمل میکنم خانوم کلافه برگشتم و راهمو ادامه دادم ، قاعدتا قرار نبود چیزی بفهمم و این…

رمان رسپینا پارت 137

2 دیدگاه
  بیست روز از اون ماجرا و رفتن رادان میگذشت ، طی یه قانون نانوشته نه رادان راجب اون موضوع حرف زد نه من جز یکبار که پرسیدم کار امیره…

رمان رسپینا پارت 136

2 دیدگاه
  _رها چیشده ؟! بگو با چیزی که دیده بودم فقط میخواستم بدونم چیشده ، چرا همچین چیزی شده ، یکی از آدمای رادان زخمی شده بود و کل مردم…

رمان رسپینا پارت 135

12 دیدگاه
  در خونه رو که رادان باز کرد ، کنار کشید تا اول من وارد شم ، اول از همه برقارو زدم و نشستم رو مبل ، بعد شام رادان…

رمان رسپینا پارت 134

5 دیدگاه
  _دقیقا همینطوره . _خواهش کنی شاید قبول کنم _نه بابا _خب منتظرم _خواهش میکنم امشب بیا پیش من ، شد الان؟! _هوم ، فکرامو میکنم خبر میدم _اومدی نسازی…

رمان رسپینا پارت 133

4 دیدگاه
  _آرام میگی یا نه؟! _رادان خودش بهت میگه ، بیخیال تا خودش بهت بگه _آرام بیخیال باشم تا خودش بگه ؟! یا بگو یا همین الان زنگ میزنم ازش…