غزال گریز پا پارت 37

11 دیدگاه
  با اضطراب یکبار دیگر درون آینه سر تا پایش را برانداز کرد شلوار دم پا گشاد مشکی و کت سفید رنگی که تا بالای زانویش می آمد ، مروارید…

غزال گریز پا پارت 36

11 دیدگاه
  مهراد متعجب به صفحه خاموش موبایل زل زد ، این دستپاچگی برادرش برایش غریبه بود ‌. ماکان و هول شدن ؟ بیشتر شبیه جوک میماند .. با فکری مشوش…

غزال گریز پا پارت 35

3 دیدگاه
    غزال با اندوه خیره ی زهرا شد که انگار واقعا نفهمیده بود منظور غزال چیست :   زهرا دارم جدی میگم لعنتی ، واقعا نمیدونم باید چیکار کنم…

غزال گریز پا پارت 34

7 دیدگاه
    کمی سکوت برقرار شد و هر دو به آهنگی که با ولوم ملایم پخش میشد گوش سپردند   آخ ، زده به سر من هوای تو شیرینه حرفای…

غزال گریز پا پارت 33

بدون دیدگاه
    حاج احمد با تحسین گفت :   اگه انتخابت کسی جز غزال بود باید شک میکردم به پسری که تربیت کردم همین امروز زنگ میزنم به آقا فرهاد…

غزال گریز پا پارت 32

2 دیدگاه
    غزال با خستگی تمام از اتاق کارش بیرون آمد ، همه حتی خانم جلالی رفته بودند و او برای تمام کردن چند طرح نیمه تمام همچنان در شرکت…

غزال گریز پا پارت : 31

4 دیدگاه
    جو سنگین ماشین اذیتش میکرد به همین ، برای عوض کردن بحث رو به غزال گفت :   راستی ، یه طراحی داریم برای یه شرکت سیسمونی ،…

غزال گریز پا پارت 30

13 دیدگاه
    با برگشتن مهراد و زهرا رشته کلام پاره شد .‌ مهراد ، رو به جمع پرسید :   خب ، چی سفارش بدم ؟   – من که…

غزال گریز پا پارت 29

23 دیدگاه
    با زنگ‌ خوردن موبایلش از فکر بیرون آمد و بدون نگاه به صفحه موبایلش ، تماس را وصل کرد . بلافاصله صدای پر انرژی زهرا در گوشش پیچید…

غزال گریز پا پارت 28

5 دیدگاه
    بعد از نطق استاد زرین ، نفس هایی که در سینه حبس شده بود آزاد شد و دانشجویان کاملا متوجه شدند که این استاد جوان با کسی شوخی…

غزال گریز پا پارت 27

3 دیدگاه
    غزال ذوق خود را پشت آن لبخند ملیح پنهان کرده و سلامی آرام و رسمی تحویل ماکان داد ماکان اما به گرمی جوابش را داد ، از جا…

غزال گریز پا پارت 26

10 دیدگاه
    غزال ، با عجله سوار ماشین شد و موبایلش را از کیفش بیرون آورد با عجله شماره ی زهرا را از مخاطبین پیدا کرده و منتظر ماند تا…

غزال گریز پا پارت 25

20 دیدگاه
    دیپلمم رو گرفته بودم و در عین ادامه تحصیل ، دلم میخواست کار کنم همونطور که داشتم لباسم رو میپوشیدم صدای در اتاقم بلند شد بفرمایید بلندی گفتم…

غزال گریز پا پارت 24

6 دیدگاه
      با ایستادن اتوبوس ، غزال و زهرا اولین نفراتی بودند که پیاده شدند غزال چشم دوخته بود به این کویر غم انگیز .دانه ، دانه ی این…

غزال گریز پا پارت 23

10 دیدگاه
    از استرس کمی رنگ پریده شده بود با دیدن غزال با عجله به سمتش رفت قبل از اینکه فرصت کند چیزی بگوید ، غزال پرسید :   شیری…
فهرست