رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 81

13 دیدگاه
  با خنده برگشتم سمتش و خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد و لبش و روی لبم گذاشت. خشک شدم! احتمالا هامون الان نمی‌دونست زن و مادر زنش توی حمومن؛…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 80

16 دیدگاه
  – مگه بهت ادب ياد ندادن كه در نمي زني مياي تو؟! نمي دونستم بايد چي كار كنم. پا دري جلوي اتاق كه رنگش سرمه اي بود، با شير…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 79

33 دیدگاه
بدنم از زمين جدا شد و حس مي كردم كسي داره تكونم ميده. دلم مي خواست از خواب وحشتناكي كه توش دوباره به خيانت متهم شده بودم و همه چيزم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 78

35 دیدگاه
تنم مثل كوره آتيش داغ بود و ترس تو عمق جونم ريشه كرده بود. بلوز آستين بلند و از تنم در آوردم و حالا با تاپ مشكي حس مي كردم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 77

18 دیدگاه
اختيار دستام دست خودم نبود كه پايين بيارمشون و نگاه از فرم لباش بگيرم. به جاش انگشت شستم و روي گونه اش كشيدم و دست مردونه اش استخوون دستم و…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 76

33 دیدگاه
– من كاري ندارم با اينكه اين دختره رو از كدوم جوب پيدا كردي كه الان سه متر زبون درآورده. وظيفه اش اينه كه كنيزيِ گيتي من و بكنه نه…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 75

25 دیدگاه
سمت مبل بردتم و بدن يخ زده ام و روي مبل گذاشت. بهش فرصت ندادم از جاش تكون بخوره و سريع سرم و روي قلبش گذاشتم. آخ كه صداي قلبش…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 74

38 دیدگاه
از هامون دل کندم و داخل دفتر پرستاری رفتم و پرستاری صدا زدم تا به وضعیت هامون رسیدگی کنند. خودمم بدون توجه بهش به خونه رفتم؛ پس بود عذاداری برای…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 73

26 دیدگاه
    با تکون ریزی که پرستار به شونه‌ام داد لبخند زدم و نگاهش کردم: – مرسی عزیزم! چشم حتما میرم میشه برم ببینمش؟! خواهش می‌کنم.   به نشونه نه…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 72

22 دیدگاه
  با صدای شلیک گلوله نفس توی سینه ام حبس شد و هامون هم جا خورده حرفش و قطع کرد. همون موقع شیشه پنجره شکست؛ نمی‌دونم چه خبر بود؟ خسته…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 71

26 دیدگاه
  لبخندی پهنی روی صورتم نشست و بلند شدم؛ سریع آب و جلوی هامون گرفتم و هامون که با صدای پام متوجه اومدنم شده بود سعی کرد بلند شه که…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 70

12 دیدگاه
  چند قدم با تلاش طی کردم و دست یکی از مردا که آماده فرود اومدن روی شکم هامون بود و گرفتم و با اشک داد زدم: – تورو جون…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 69

14 دیدگاه
  چشمای پر از اشک و ناتوانم تار میدید ولی دیدم نیشخند اون اشغال و! نیشخند علی و دیدم و باغم چشمام و بستم که صدای نکره اش به گوشم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 68

51 دیدگاه
    – چرا اومدی اینجا؟! نباید می‌اومدی نباید برای یه کصافت زندگیت و خطر می‌نداختی! نباید!     از حرفای بی سر و تهش سر در نمی‌آوردم ولی دلیل…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 67

33 دیدگاه
  خواستم سمت اتاق خودمون برم که گوشیم زنگ خورد خسته سمت گوشیم رفتم و خواستم جواب بدم که شماره ناشناس بود؛ برای همین کمی تردید داشتم که شماره ناشناس…
فهرست