رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 87

31 دیدگاه
  از سرويس بهداشتي خارج شدم و موهام و با كش خودم دم اسبي بستم. از توي كوله ام، ليپ گلاسي كه رنگ صورتي ملايم داشت بيرون آوردم و روي…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 86

32 دیدگاه
    سرش و بين دستاش گرفته بود و موهاي خوشگلش، اسير پنجه مردونه اش شده بود. سريع جلو رفتم و جلوش زانو زدم. مچ دستاش و توي دستام گرفتم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 85

46 دیدگاه
    به ترتيبي كه كنار هم وايساده بودن، شروع كرد به معرفي كردنشون. – اين خانما حنانه، رها و فرزانه هستن. منم لعيام البته اينجا بچه ها و دخترا…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 84

20 دیدگاه
  دلم مي خواست تو شرايطي كه به خاطر منِ بي عرضه ي بي دست و پا قراره حرص بخورم اونجا نباشم. دلم مي خواست آب شم برم تو زمين…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 83

29 دیدگاه
  بگردم دور صدات كه اين طوري خسته است هامونم! حالا من بدون شنيدن صدات چه جوري زندگي كنم؟! در و باز كردم و داخل رفتم. روي تختش دراز كشيده…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 82

27 دیدگاه
  – اگه تو اين خونه كسي سليطه و تازه به دوران رسيده باشه شك نكن خود تويي كه فكر مي كني امثال ساغر كلفت تو و دختر فلجتن. مي…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 81

23 دیدگاه
  با خنده برگشتم سمتش و خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد و لبش و روی لبم گذاشت. خشک شدم! احتمالا هامون الان نمی‌دونست زن و مادر زنش توی حمومن؛…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 80

18 دیدگاه
  – مگه بهت ادب ياد ندادن كه در نمي زني مياي تو؟! نمي دونستم بايد چي كار كنم. پا دري جلوي اتاق كه رنگش سرمه اي بود، با شير…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 79

33 دیدگاه
بدنم از زمين جدا شد و حس مي كردم كسي داره تكونم ميده. دلم مي خواست از خواب وحشتناكي كه توش دوباره به خيانت متهم شده بودم و همه چيزم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 78

35 دیدگاه
تنم مثل كوره آتيش داغ بود و ترس تو عمق جونم ريشه كرده بود. بلوز آستين بلند و از تنم در آوردم و حالا با تاپ مشكي حس مي كردم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 77

18 دیدگاه
اختيار دستام دست خودم نبود كه پايين بيارمشون و نگاه از فرم لباش بگيرم. به جاش انگشت شستم و روي گونه اش كشيدم و دست مردونه اش استخوون دستم و…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 76

33 دیدگاه
– من كاري ندارم با اينكه اين دختره رو از كدوم جوب پيدا كردي كه الان سه متر زبون درآورده. وظيفه اش اينه كه كنيزيِ گيتي من و بكنه نه…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 75

25 دیدگاه
سمت مبل بردتم و بدن يخ زده ام و روي مبل گذاشت. بهش فرصت ندادم از جاش تكون بخوره و سريع سرم و روي قلبش گذاشتم. آخ كه صداي قلبش…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 74

38 دیدگاه
از هامون دل کندم و داخل دفتر پرستاری رفتم و پرستاری صدا زدم تا به وضعیت هامون رسیدگی کنند. خودمم بدون توجه بهش به خونه رفتم؛ پس بود عذاداری برای…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 73

26 دیدگاه
    با تکون ریزی که پرستار به شونه‌ام داد لبخند زدم و نگاهش کردم: – مرسی عزیزم! چشم حتما میرم میشه برم ببینمش؟! خواهش می‌کنم.   به نشونه نه…