رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 89 3.3 (23)

14 دیدگاه
      لبخند زدم و با مهري كه طي همين چند ساعت به دلم افتاده بود، جواب دادم: عاصي چيه؟! اين بچه ها همه شون نعمت خدائن. ياسمنم كه از فرشته بودن فقط دوتا بال كم داره!   با ديدن وسايلم جدي شد و پرسيد: جايي مي خواي بري؟!…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 88 4.3 (6)

5 دیدگاه
      لبخندي روي لبام نشست و درست همون لحظه، صداي گريه دوتا از فرشته هاي بهشت بلند شد.   رها كه مونده بود سمت كدومشون بره، نگاهي بهم انداخت و سريع گفتم: تو برو سراغ اون يكي.   سريع سمت كوچولويي حتي صداي گريه اش هم ظريف بود…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 87 5 (2)

39 دیدگاه
  از سرويس بهداشتي خارج شدم و موهام و با كش خودم دم اسبي بستم. از توي كوله ام، ليپ گلاسي كه رنگ صورتي ملايم داشت بيرون آوردم و روي لبام كشيدم بلكه يه كم صورتم و با انرژي و حداقل در حد سن خودم نشون بده. لباسام و تنم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 86 3.3 (4)

32 دیدگاه
    سرش و بين دستاش گرفته بود و موهاي خوشگلش، اسير پنجه مردونه اش شده بود. سريع جلو رفتم و جلوش زانو زدم. مچ دستاش و توي دستام گرفتم و سرش و بلند كرد. نه نه… اين هامون نيست. هامون چشماش خوشگله. پس چرا چشماي اين مرد خالي از…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 85 4.7 (3)

46 دیدگاه
    به ترتيبي كه كنار هم وايساده بودن، شروع كرد به معرفي كردنشون. – اين خانما حنانه، رها و فرزانه هستن. منم لعيام البته اينجا بچه ها و دخترا مامان لعيا صدام مي كنن. و تو؟! سريع جواب دادم: منم ساغرم. خيلي از آشنايي باهاتون خوشوقتم و قول ميدم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 84 5 (2)

20 دیدگاه
  دلم مي خواست تو شرايطي كه به خاطر منِ بي عرضه ي بي دست و پا قراره حرص بخورم اونجا نباشم. دلم مي خواست آب شم برم تو زمين اما چشماي خوش حالت هامون اين طوري به خون نشسته نباشه. پاهاش تكون خورد و اين بار با ترس بيشتري…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 83 3.7 (3)

29 دیدگاه
  بگردم دور صدات كه اين طوري خسته است هامونم! حالا من بدون شنيدن صدات چه جوري زندگي كنم؟! در و باز كردم و داخل رفتم. روي تختش دراز كشيده بود و از دستي كه روي سرش بود، تشخيص مي دادم كه سرش درد مي كنه. دستش و يه كم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 82 4.2 (5)

27 دیدگاه
  – اگه تو اين خونه كسي سليطه و تازه به دوران رسيده باشه شك نكن خود تويي كه فكر مي كني امثال ساغر كلفت تو و دختر فلجتن. مي تونستم حس كنم كه چشماش با شنيدن لفظ «دختر فلج» اندازه نعلبكي شده و از اين بابت ناراحت بودم. هامون…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 81 4 (5)

23 دیدگاه
  با خنده برگشتم سمتش و خواستم حرفی بزنم که اجازه نداد و لبش و روی لبم گذاشت. خشک شدم! احتمالا هامون الان نمی‌دونست زن و مادر زنش توی حمومن؛ ولي من که می‌دونستم! باید ری اکشن نشون می‌دادم؟! ولی هیچ کاری نمی‌تونستم بکنم عملا خشک شده بودم. لبم و…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 80 5 (2)

18 دیدگاه
  – مگه بهت ادب ياد ندادن كه در نمي زني مياي تو؟! نمي دونستم بايد چي كار كنم. پا دري جلوي اتاق كه رنگش سرمه اي بود، با شير داغ پر از لكه هايي شده بود كه شك نداشتم اگه يه كم ديگه مي موند پاك كردنش دهنم و…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 79 5 (1)

33 دیدگاه
بدنم از زمين جدا شد و حس مي كردم كسي داره تكونم ميده. دلم مي خواست از خواب وحشتناكي كه توش دوباره به خيانت متهم شده بودم و همه چيزم ازم گرفته شده بود بيدار شم؛ اما انگار خوابم بيشتر از اين حرفا واقعي جلوه مي كرد كه درد شديدي…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 78 1 (1)

37 دیدگاه
تنم مثل كوره آتيش داغ بود و ترس تو عمق جونم ريشه كرده بود. بلوز آستين بلند و از تنم در آوردم و حالا با تاپ مشكي حس مي كردم حالم بهتره. با دو دلي از روي تخت بلند شدم و سمت در رفتم. در و باز كردم و خيره…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 77 1 (1)

18 دیدگاه
اختيار دستام دست خودم نبود كه پايين بيارمشون و نگاه از فرم لباش بگيرم. به جاش انگشت شستم و روي گونه اش كشيدم و دست مردونه اش استخوون دستم و نوازش كرد. قلبم كشش عجيبي به بوسيدن لباي سرخش داشت. انگار كه لباش برام شده بود مثل جام شرابي كه…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 76 2.3 (3)

33 دیدگاه
– من كاري ندارم با اينكه اين دختره رو از كدوم جوب پيدا كردي كه الان سه متر زبون درآورده. وظيفه اش اينه كه كنيزيِ گيتي من و بكنه نه اينكه واسش دردسر بشه. من بي كس بودم ولي كلفت زاده نبودم كه كار كردن واسه گيتي جزء وظايفم باشه.…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 75 3.7 (3)

25 دیدگاه
سمت مبل بردتم و بدن يخ زده ام و روي مبل گذاشت. بهش فرصت ندادم از جاش تكون بخوره و سريع سرم و روي قلبش گذاشتم. آخ كه صداي قلبش كه اين طور محكم و سالم مي كوبيد از تمام لالايي هايي كه شنيده بودم شيرين تر بود. دستم و…