رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 69

6 دیدگاه
  چشمای پر از اشک و ناتوانم تار میدید ولی دیدم نیشخند اون اشغال و! نیشخند علی و دیدم و باغم چشمام و بستم که صدای نکره اش به گوشم…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 68

51 دیدگاه
    – چرا اومدی اینجا؟! نباید می‌اومدی نباید برای یه کصافت زندگیت و خطر می‌نداختی! نباید!     از حرفای بی سر و تهش سر در نمی‌آوردم ولی دلیل…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 67

21 دیدگاه
  خواستم سمت اتاق خودمون برم که گوشیم زنگ خورد خسته سمت گوشیم رفتم و خواستم جواب بدم که شماره ناشناس بود؛ برای همین کمی تردید داشتم که شماره ناشناس…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 66

28 دیدگاه
– من نگرانتم ساغر؛ ممکنه الان فکر خوبی درباره ام نکنی ولی من «مادرم!». فکر کردی خیلی خوشحالم که با هامون ازدواج کردی؟ نه من دلم می‌خواست دخترم با کسی…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 65

23 دیدگاه
    پوفی کشید و دستی لای موهاش کشید انگار مامان و دید که نفسش و محکم بیرون داد و لب زد: – سلام! ببخشید حواسم نبود شما اینجایین. خوب…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 64

24 دیدگاه
    باید قوی میموندم و تصمیم می‌گرفتم که هامون و تقدیم زنش کنم یا نه! صد در صد می‌دونستم که هامون مال من نیست ولی وقتی عاشقش شده بودم…
رمان عشق تعصب

رمان صیغه استاد پارت 63

21 دیدگاه
نفسم و با بغضی که بیخ گلوم بود بیرون دادم و به این فکر کردم که کاش هیچ وقت هامونی وجود نداشت! هیچ وقت نمی‌دیدمش و عاشقش نمی‌شدم. این جوری…
رمان صیغه استاد پارت 62

رمان صیغه استاد پارت 62

11 دیدگاه
بازم باید سکوت می‌کردم؟ یا بهش می‌گفتم دوسش دارم؟! مگه نمی‌گفتن اگه عاشقی باید به طرفت بگی؟ که بعد پشیمون نشی؟ چرا من دلش و نداشتم؟ باید بهش می‌گفتم یا…
رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت 61

6 دیدگاه
  نفسش و عمیق و آه مانند بیرون داد و از با سری زیر افتاده از آشپزخونه بیرون رفت.  نگاه عمیقی به در اتاق که هامون رفت انداختم و شروع…
رمان صیغه استاد پارت 60

رمان صیغه استاد پارت 60

10 دیدگاه
  هامون فقط ناباور نگاهم می‌کرد؛ حقم داشت تا حالا من و اینجوری ندیده بود حس می‌کردم تب دارم شاید این حرفامم هذیون بود سرم وحشتناک درد می‌کرد. و باز…
رمان صیغه استاد پارت 59

رمان صیغه استاد پارت 59

15 دیدگاه
  – کرم میریزی باید منتظر عواقبشم باشی خانوم کوچولو! – چی میگی تو؟! چه کرمی؟ نخیر حوصله ام سر رفته بود فقط می‌خواستم یکم حوصلم جا بیاد همین! دستتم…
رمان صیغه استاد پارت 58

رمان صیغه استاد پارت 58

23 دیدگاه
    – چی کار می‌کنی بچه دستت و تازه بخیه زدم؛ پاره شه این بار از خون ریزی می‌میری! نگاهم و بدون حرف ازش گرفتم و سرم و پایین…
رمان

رمان صیغه استاد پارت 57

16 دیدگاه
  لبم و به گوشش رسیدم چون می‌دونستم گوشش خیلی حساسه و زود وا می‌ده همون طور که زبونم و روی گوشش می‌کشیدم آمپول و آماده کردم و آروم آروم…
رمان صیغه استاد پارت 56

رمان صیغه استاد پارت 56

27 دیدگاه
  سرش و با بغض تکون داد و خواست از بغلم بیرون بپره ولی نزاشتم و سفت گرفتمش؛ زد زیر گریه! بلند و پر از هق هق های ریز؛ گریه…
رمان صیغه استاد پارت 55

رمان صیغه استاد پارت 55

13 دیدگاه
    سوزن و داخل گوشتش کردم و با این که خواب و بیدار بود نعره ای زد و اشک از چشماش سرازیر شد؛ چشمام و محکم روی هم فشار…
فهرست