رمان قایم موشک پارت 5

5 دیدگاه
  سرشو می‌چرخونه و چشمای خمارشو بهم می‌دوزه.   – من الان دقیقاً چه غلطی می‌تونم بکنم؟   بی اختیار چشمام تر می‌شه. راست می‌گه. هیچ کاری از دست هیچ…

رمان قایم موشک پارت 4

4 دیدگاه
    دست به سینه و طلبکار، به زن روبروش نگاه می‌کنه.   زن صاحب مزون با تعجب به قیافه‌ی میرغضبی دیارا زل می‌زنه.   من پیش قدم می‌شم و…

رمان قایم موشک پارت 3

1 دیدگاه
    مصنوعی می‌خندم.   – چیزی نشده دایی جان… سایه دیدم احساس کردم گربه اومده داخل.   امیر نفسش رو صدادار بیرون می‌فرسته و مثلا با خیال راحت می‌گه:…

رمان قایم موشک پارت 2

7 دیدگاه
    درحالی که یه صدایی توی مغزم می‌گه:   – حالا وقتشه شمر بازی های این همه سالش رو رو کنی.   دوستانه لبخند می‌زنم.   – پس الان…

رمان قایم موشک پارت 1

1 دیدگاه
    (دیارا)   پشت اپن می‌ایستم و همونطور که دستم رو زیر چونه‌م زدم، به مراسم مضحک راه انداخته شده نگاه می‌کنم.   دایی می‌گه:   – ما که…