رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 126

1 دیدگاه
    نمی‌دونم این حس شیطنت و خوشحالیم بابت این که یه جورایی مچش و گرفتم از کجا اومد بود تو صورتش جلو تر رفتم و لبخندی زدم و ابروهام…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 125

7 دیدگاه
    چشمام گرد شد از حضورش و قبل این که چشمش بهم بیفته سریع خم شدم‌ و قندون سه تیکه شدرو برداشتم وَ مثل هر دفعه تیکه هارو گذاشتم…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 124

2 دیدگاه
    نفس عمیقی کشیدم و در آخرم هیچی ارسال نکردم. اشکامو پس زدم و سرمو به چپ و راست تکون دادم گوشی و انداختم کنار و پاشدم از آینه…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 123

2 دیدگاه
  نیسخندی زد و ادامه داد _شامت و بخور   دستام و از فرط حرص مشت کرده شد نمی‌دونم از همه بیشتر چرا این آرامش تو نگاهش عصبیم میکرد؛ خونسردی…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 122

3 دیدگاه
  ×××     آوا* در خروجی و باز کردم که هوای خنک به همراه نسیمی تو صورتم خورد، سمت میز گردی رفتم که زیر درخت قدیمی چنار بود و…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 121

1 دیدگاه
    ×××     در ماشین باز شد و بوی عطر اوِنتوسش پیچید تو ماشین… نگاهم و بهش دادم که لبخندی زد و گفت: _فکر نمی‌کردم بیای!    …
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 120

5 دیدگاه
    نمی‌دونمی زیر لب گفتم و ادامه دادم _می‌دونستی پدر ژیلام میاد؟   _آره خب   نگاه کلافه ای به اطراف کردم و تو دو راهی رفتن نرفتن مونده…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 119

4 دیدگاه
      آیدین دستاش به حالت تسلیم بالا برد _داداش ما داریم حرف می‌زنیم چرا یهو جدی میشی میزنی جاده خاکی… باشه همونی که تو میگی ولی باید یاد…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 118

2 دیدگاه
  ×××   فرزان*   تماس و قطع کرد وگوشی و پایین آورد تو صورتم خیره شده و گفت: _جریان یادگیری زبان آوا خانوم و چی بگم بهش آقا؟!  …
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 117

3 دیدگاه
      ××× جاوید   آقا بزرگ امضا رو که زد نفس عمیقی کشیدم و صدای وکیلش باعث شد نگاهم و بهش بدم‌ _مبارک آقای آریانمهر     سری…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 116

1 دیدگاه
    ×××   _میسوزه بابا زهرا   _خانوم چیکار کنم یکم تحمل کنین ضدعفونیش کنم   نگاهی به زخمم کردم و آه از نهادم بلند شد چقدر بد شده…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 114

1 دیدگاه
    فقط خیره نگاهش کردم‌ که اومد جلو ادامه داد _خیله خب باشه می‌دونستم به خاطر این که از شر ژیلام خلاص شی میای ولی گفتم به خاطر وجود…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 113

3 دیدگاه
    ساکت نگاهش کردم و از جدیت کلامش که تو خونسردی بیانش می‌کرد تعجب کردم ادامه داد: _از امروز این ساعت بیدار میشی! سر میز با من صبحونه می‌خوری…
رمان آوای نیاز تو

رمان آوای نیاز تو پارت 112

4 دیدگاه
    ×××   آوا   با تکون خوردنای کتفم چشمام و به زور باز کردم و نگاهم تو نگاه خانمی خورد! خانمی تقریبا میان سال و تپل که برام…